پارت صد و سی و سوم :
رو به روشنک که نگاهش میکرد، برگشت و اخم کرد. تعجب و گلایه در هم آمیخته بود و پرسید: چرا بهم چیزی نگفتین؟!
روشنک شانه بالا انداخت و جواب داد: من بیتقصیرم، همهچیز رو حامی برنامهریزی کرده!
اخمش غلیظتر شد و سمت اتاقها رفت. صدای احوالپرسی و خوشوبش، هنوز به گوشش میرسید. شیطنت بچهها و سروصدای بازیشان، باز هم بلند شد. کنج اتاق نشست و دستهایش را دور زانوهایش قلاب کرد. تقه
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Ftm
1نگار جون پارتو بذار دیگهه😓🥲
۱ سال پیشسمانه
0انشالله که مامان آرش کار رو خراب نکنه و نگه که با امیر چطوری ازدواج کردن و خواستگاری ختم به خیر بشه ممنون نگار جونی دستت طلا
۱ سال پیشساناز
0عالی بود💚🤍🩶🤎❤️💛💙🧡🩵💜
۱ سال پیش?فاطیما
0دمت گرنم عزیزم🥰 همیشه موفق باشی بسیار عالی 👏👏👏
۱ سال پیشمریم گلی
0خدا کنه همه چی ختم به خیر بشه و خراب کاری از جانب مادر آرش صورت نگیره ،راستی این مادر شوهرها چرا این جورین ؟ممنونم نگار جون🙏🌹♥️
۱ سال پیشFtm
0امشب پارت نداریم 😳😣نگار جونننن گفتی آخرای رمانه ناراحت شدم خیلی جدی که نگفتی؟من تا الان یه ماچ هم ندیدم تو رمان نکنه کلا از این خبرا نیس سانسوره😂😭😳👀
۱ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
راستشو بخوای وقتی اون تعداد کامنتی رو که انتظار دارم، از مخاطبم نمیگیرم ذوقم کور میشه. این پارتا نباید اینجوری بگذره، دوستان خیلی کملطفی میکنن. وقتی هم اون انرژی لازم رو نداشته باشم، سمت نوشتن نمیام چون ممکنه خوب پیش نره. میشد امشب پارت داشته باشیم ولی...
۱ سال پیشیلی
0😍😍👏🏻😍😍❤️❤️❤️
۱ سال پیشZarnaz
0چقدر حامی باهاش قشنگ حرف زد😍❤️پس آرش خان خوب شد تو اون ماجرا کنار مهوا بودی وگرنه داخل دل حامی جا پیدا نمیکردی که کمکت کنه😉❤️
۱ سال پیشZarnaz
0به به چه خواستگاریییی داریم اونم چه خواستگاری 😍 مهوا چایو بیار که الان میزنه داخل سر کله هم 🤭😉
۱ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی نگار جونم ❤️😍الان دنیای رمان باز کردم دیدم پارت گذاشتی کلی خوشحال شدم مرسی💋❤️دستت طلا 😍💋
۱ سال پیشFtm
1اینا هنوز عشقشون شروع نشده که کلی باید ماجرا داشته باشن باهممم نگار جوننن
۱ سال پیشFtm
1یعنی این فرید مهوا رو خودش دیده و خاسته یا اینا خودشون پیشنهاد دادن میخام بدونم اینوووووو
۱ سال پیشFtm
1یعنی شب پارت نداریم😣😣😭🥲😢😕😬من تا فردا نمیتونم خیلی دورههههه فردا😂😁امشب پارت باشه لطفا🙂🤲🏻
۱ سال پیشFtm
1حبیب عموجان چه نیازی بود اینو بگی اخه میرفتی سراصل مطلب دیگه آرش خودش به اندازه کافی استرس داره بدترش کردی کم مونده سکته کنه نگرانه همه چی خراب شه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هدی
1الان جاش بود تو خواستگاری حرف شوهر قبلی رو میووردی🫤