اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و سوم :
دایی که می آید با اندوه به رفت و آمد و جنبش من نگاه می کند، گویا باورش برایش سخت بود که بعد از طاها اصلا فکر ازدواج به ذهنم برسد و اگر می دانست که من نه فقط برای ازدواج بلکه فرار کردن از این خانه و زورگویی های زنش که خونم را در شیشه کرده است، می خواهم از این خانه فرار کنم.
قرار بر این بود مهمان ها ساعت ده بیایند و حالا ساعت نه و سی دقیقه بود.
من در حالی که لباسم را عوض می کردم به نصیحت ه
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
Sety
1چرا این رمان جزئی از رمان های برتر نیست ؟ واقعا حیفه ، سعیده جون من همه رماناتون و توی کتابخونه ام دارم ولی متاسفانه هنوز غیر از این رمان وقت نکردم شروعشون کنم، ایشالله تابستون همه رو میخونم، قلمتونم خیلی دوس دارم ❤امیدوارم همیشه بدرخشید ❤
۱ سال پیشرقیه
1بی نظیره🦋💖👏👏
۲ سال پیشزهرا
3مطمئنم خواستگارش خودامینه. سعیده جونم ممنونم بابات رمانهای قشنگت تاحالا نظری ندادم ولی همه رمانهاتوخوندم دورشون داشتم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
مرسی که همراه من ونوشته هام هستین
۲ سال پیشزهرا
2جمله خودشون عوض شدن ببخشید ممنون بابت رمانهای قشنگت دوسشون داشتم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون زهرا
۲ سال پیشرقیه
2سعیده جون دماغ این زنداییو قشنگ به خاک بمال
۲ سال پیشماهرخ
2قطعا زندایی با بدبختی طاها جواب دل شکستن هاشو پس میده . فکر کنه خواستگار امین باشه
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ایول به این نظر
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هاکوب وارطانیان
2سلام ممنون از زحمات شما نویسنده عزیز ولی برای من خیلی عجیبه چرا باید دایی طاها بخواد دخترشو به طاهای ۱۶ ساله غالب کنه