پارت بیست و دوم :

صدای قدمهای نگار که از پله های فلزی کنار ساختمان پایین می آمد حواس شهاب را سوی خود کشید. از همان فاصله هم حال خوش نگار قابل رؤیت بود. به چهره ی خندانش عاشقانه لبخندی زد و نگاهش کرد.  آخرین پله را هم پایین آمد و با لبخندی پت و پهن گفت:
- اومد‌ه‌م چند تا عکس یادگاری ازتون بگیرم. زود باشین ژست بگیرین...
این را گفت و برای تنظیم لنز مشغول کار با دوربین تازه‌اش شد. عزیزه روسری گلدارش را روی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهتاب جهان‌فر

    0

    و منی که تاره فهمیدم رمان قراره حذف بشه و یادم اومد هنوز نخوندمش🥴 چقدر منتظر بودم تموم بشه بخونم 🤦

    ۵ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مهتاب جان من خیلی اعلام کردم که اگه دوستان مایل هستن بخونن عزیزم. مدت زیادی هم رایگان بود اما الان دیگه از حالت رایگان خارج شد کم سعادتی من بوده جانم💝

    ۵ ماه پیش
  • مهتاب جهان‌فر

    0

    با افتخار عضو شدم و از قلم زیباتون لذت می برم💜 همیشه بدرخشی ویدا جان😘

    ۵ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    خوش نشین دلت باشه مهتاب جان💝

    ۵ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره شهاب،گناه داره بچم😢

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️