پارت بیست و چهارم :

نگاهم را بدون این که پلک بزنم چرخاندم و به ستاره های چشمک زن آسمان نگاه کردم. صدایش من را از شوک بیرون کشاند:
-من تا مدت ها نمی دونستم، نمی فهمیدم که چرا پدر و مادرم فوت کردن. می دونستم یه دسیسه ای اتفاق افتاده بود اما هیچ وقت فکر نمی کردم دختر مظلوم طبقه ی زیرین قصر یک شاه و ملکه رو از طبقات بالا به قتل رسونده. اون توی زیرزمین با دیگر خدمتکارها زندگی می کرد توی اتاق های خاکستری و تاریک و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • توت‌فرنگی

    0

    قبل اینکه این پارت رو بخونم یادم رفت پارت قبل بگم عاشق ون قسمتی شدم که لارا گفت باید یه کتاب درباره اینکه هرگاوی رو نپرستید این برای کسانی که عاشق میشن خیلی صدق میکنه

    ۲ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂🤝🏻❤️

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    و اینگونه شدند که دخی مون پسرمون رو به اسم صدا زد خییییییییییییییییی خوب بود 💙💙💙💙

    ۳ ماه پیش
  • Zar

    3

    اینا خیلی صمیمی نشدن؟لارا تو تازه صب رسیدی🤣

    ۸ ماه پیش
  • زیبا

    1

    عالییییی عالی عالی

    ۲ سال پیش
  • الی

    1

    رمانت عالیهه عالیه عاشق رمانت ام

    ۲ سال پیش
  • ...

    9

    طبیعیه که من خودم رو جای لارا تصور می کنم و با هر حرکت لرد نیشم باز میشه؟ دوستان کمک کنید من از دست رفتم😂🤭

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂خیلی طبیعیه من فکرمیکنم خود لارام

    ۲ سال پیش
  • Zeynab

    2

    منم هستم😂😂😎

    ۲ سال پیش
  • شکار او و قلمرو ?

    1

    هعییی خیلی بده یه هفته صبر نوموخوامم بای بای من رفتم شکار او رو از اول بخونم 😭😭

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود مثل همیشه قلمت همیشه بدرخش حدیث عزیز 🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • دلارام

    2

    منتظر وقتی هستم که ایزاکین و لارا انتقامشون از مدوسا بگیرند. من بازم سفر کردم به این داستان و اونجا بودم همه چیو دیدم 😂🤣 خداحافظ لارا و ایزاکین ، و سلام خماری باید تا یک هفته منتظرتون باشم ، انشاالله زمانش رسید بازم سفر میکنم میام پیشتون😂🤣❤️❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزم فردا و پس فردا اینجایی🤣یک هفته کجا بود

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    4

    🖐🏻🧡هر چی بگم کم گفتم 😅🥰

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    5

    حدیث اینجاهم بیصبرانه منتظریه عشق آتشین هستم ازت😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    چشم

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    5

    من خیلی طرفدار رمان های تخیلی نیستم ولی این رمان، قشنگ ترین رمان تخیلی ایه که تا حالا خوندم🤍✨ تک تک جزئیاتش شگفت انگیزن و با وجود تخیلی بودنشون، به طرز عجیبی واقعی به نظر میان! انگار اگه منم دست لرد ایزاکین و بگیرم، می تونم به خاطراتش سفر کنم:) حدیث تنکیو بابت ذهن خلاقت🪄💕

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    دختر قشنگم🥺🫶🏻💋

    ۲ سال پیش
  • فیونا

    3

    مدوسا واقعا نفرت انگیز و وحشتناکه! دارم به اون جایی فکر می کنم که ایزاکین و لارا مقابل مدوسا قرار می گیرن و من حرص می خورم:) عالی بود👌🏻✨ بی صبرانه منتظر آخر هفته بعدی ام...

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    مانیز شیفته ات شدیم ایزاکین بزرگ

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️