پارت دوازده :

سوار هواپیما که شدیم سرم را به پشتی صندلی تکیه دادم و به شهری نگاه کردم که طی چند دقیقه بعد نه تنها از آن هیچ اثری نبود، بلکه از خاک کشور هم بیرون می رفتیم. اما من هنوز در فکر بودم. ذهنم هول و هوش اتفاقاتِ اخیر می چرخید و می پرسید که اگر ملینا بفهمد چه می شود؟ امروز، دقیقاً چند دقیقه قبل، در کمال ِ ناباوری دیدم هنگامی که رویا آن حرف را زد نه تنها ناراحت نشد بلکه با مهربانی به او نگاه کرد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!