آفاب به قلم مهتاب جهان فر
پارت بیست و هشتم :
پروانه شوک زده عقب کشید و دستهایش را روی دهانش گذاشت. صدایش از پشت دستهایش خفه به گوش میرسید.
_ خدای من! اون عکسا رو از کجا آوردین؟
_ چند وقت بعد فوت سامان، یه روز یکی فرستاد دم خونمون. نمیدونم کی!
_ این مدت سعی نکردین پیداش کنین؟
_ چرا اما هیچ ردی ازش نداشتم!
_ پس یعنی امیدوارین که با این مصاحبه بتونین اون شخصو پیدا کنین و از اصل ماجرا با خبر بشین!
_ اون شخص یا هرکس دÛ
لطفا صبر کنید...
