خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت هشتاد و ششم :
پرنیان آرام مرد را نگریست. افضلی سر به زیر داشت. وقتی که صحبت میکرد سعی میکرد با پرنیان چشم در چشم نشود. قاطعانه گفت:
_من شما رو درست نمیشناسم اما حرف کیان شمس برای من سنده وقتی میگه که شما کسی هستین که میتونه سرتون قسم بخوره پس من باور میکنم؛ چون کیان آدمیه که حتی اگر به ضرر خودش هم باشه دروغ نمیگه.
پرنیان توی وجودش نسبت به کیان احساس قدرشناسی کرد چون احساس کرد او این حرف ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
2چقدر پرنیانو دوست دارم مننن
۱ سال پیشنسترن
1🤩
۱ سال پیشزهرا
0ازاول رمان یه عمر منتظر این روزا و این صحنه ها بودم و الان دارم با تک تک سلول های بدنم کیف میکنم آفرین پرنیان همینجوری برو جلو😌😍
۱ سال پیشسمانه
0وای برا پرنیان خوشحالم پرنیان جونم همین جوری پیش برو عالی هستی چون ما زنان ایرانی باید یاد بگیریم که رو پاهای خودمون بایستیم و بعضی وقتها به هیچ مردی متکی نباشیم مخصوصا مردی مثل مهرداد
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
🤩💝
۱ سال پیشنرگس
2کیان رو به خاطر دل پرنیان دوس دارم مهرداد رو به خاطر دل خودم 😂😂😂
۱ سال پیشآمنه
0واقعا عالی بودبعضی آدم ها حتی ما زن ها حالتی که برای پرنیان پیش اومده رو مقصر زنها میدونن ولی اینطور نیست شاید حتی اون زنهایی که در موبایل از آنها فیلم گرفته برای فرار از قضاوت ساکت می مونن
۱ سال پیشعلیرضا
0اوف اوف اوف،عالیییی بود. این پارت مثل یه نوشابه خنک جیگرمو خنک کرد
۱ سال پیشم.ر
0بتازون پرنیان👏
۱ سال پیشپرنیا
0آخیش دلم خنک شد و بیشتربابت فیلمهایی که قراره حذف بشه وای کیان تو چقد گوگولی آخه🥹🥹🥹🥰🥰
۱ سال پیشپریسا
0وای وای من دارم از خوشی می ترکم واقعا عالی خانم نویسنده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0چقد قشنگ... اونجا که گفت مامنتظریکی هستیم که بیاد بگه بابا بریم دلم خیلی گرفت😔😔😔😔