پارت بیست و ششم :

اوه چه لفظ قلم ها، دانشگاه نرفتی ها ولی خوب بلدی حرف بزنی آفرین به تو ارکیده. نیومده داری غوغا به پا می کنی. سرش را به چپ و راست تکان داد و گفت:
-شاید یک روزی...ولی الان نه!
لبم را تر کردم و گفتم:
-اگه کاری از دستم ساخته است خوشحال می شم کمکت کنم.
جنگل تمام شد و پوتین ها را روی جاده خاکی گذاشتیم. لبخندی زدم و گفتم:
-خوشحال شدم از آشنایی با شما آقای کارتال.
لبخندی زد دستش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    00

    💜🩶🧡🤍💚💙💛❤️🤎🩵

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.