پارت چهل :




فقط سرش را تکان داد. گر گرفتن آتش اجاق که خوابید، کتری را روی سه‌پایه گذاشت و با کمی فاصله از اجاق مانند تاته زانوهایش را بغل گرفت.  گلاره سر به زیر تکیه به دیوار ایستاده بود با اشاره‌ کنارم نشست. تاته مثل هیچ روزش نبود با لحنی که تحکم مردانه‌اش در آن گم شده بود، نگاهش را سمت ئه‌دا گرفت.
- وسیله‌های ضروری رو جمع کن، می‌گم ضروری یعنی خیلی ضروری!
ئه‌دا نگاهی اجمالی بÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    ❤️🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️