پارت دوم :

آزاده نفسش را پر صدا فوت کرد و نگاهی دوباره به ساعت انداخت. لبخند تلخی زد و از جا بلند شد و با گام‌هایی که لرزش داشت به سمت انتهای راهرو گام برداشت:
ــ آدم‌حسابی این طرفی نمی‌آد. کسی هم بیاد مهمون دو روزه و بعدش فرار می‌کنه. تو که باید خیلی خوب این و بدونی.
و قبل از این‌که پوران باز حرفی بزند، ادامه داد:
ــ حواست باشه پوران من این قسمت کار دارم کسی مزاحم نشه.
نگاه پوران با سرزنش به نگاه او خیره ماند؛ حرفی برای گفتن نداشت. آزاده کنار در مکث کرد و با لحنی پر حسرت زمزمه کرد:
ــ هیچ آدم عاقلی، جلد این بوم نمی‌شه.
پوران حرفی نزد. در سکوتی تلخ سر جایش برگشت و نشست و نگاهی روی ساعت انداخت. همان لحظه صدای زنگ، سکوت را شکست. آیفون را برداشت و صدای سرد و خشکش سکوت را شکست:
ــ بله... بفرما.
صدای تک باز شدن در را شنید و دستی روی موهایش کشید و روسری را از روی دستۀ صندلی برداشت. برای حفظ ظاهر سرش می‌کرد. پیراهن را روی پاها صاف کرد و خیره ماند روی در ورودی، مردِ قدبلند و چهارشانه وارد خانه شد. عینک بزرگ و تیره‌ای روی چشم داشت. به‌محض ورودش بوی عطری گرم در فضا پیچید و بی‌آنکه سلام کند، گفت:
ــ وقت داشتم برای...
پوران اخم کرد و میان کلامش پرید:
ــ زود اومدی، باید بذاری کمی هوا تاریک بشه، این‌طوری دو روز دیگه همساده‌ها می‌ریزن سرم، طویله نیست داداش من، قانون داره.
مرد عینکش را برداشت، پوزخندی روی لب‌هایش بود. نگاهی به ساعت رنگ‌ورورفتة روی دیوار انداخت و با لحنی پر تمسخر لب زد:
ـ بله.
پوران نگاهی به قد و بالایش انداخت:
ــ اول حساب‌وکتاب.
مرد با گام‌هایی محکم به سمت میز رفت و از جیب پشتِ شلوار کتانِ نخودی رنگش، کیف قهوه‌ای را بیرون آورد و از لابه‌لای کیف کارتی بیرون کشید.
ـ پول نقد، کارت‌خوان نداریم.
مرد عصبی چند تراول بیرون کشید و محکم روی میز گذاشت. چشم‌های پوران با دیدن تراول‌های نو درخشید و به آنی پول‌ها را از روی میز قاپ زد:
ــ سالن پایین امروز چندتا مشتری بود، مستقیم برو در دوم، همین راهروی روبه‌رو.
مرد قدم برداشت و پوران بلند تکرار کرد:
ــ بدرفتاری و درخواست اضافه هم نداریم.
مرد لبش را با حرص تو کشید. به سمتش روی پاشنه چرخید و با لحنی محکم شروع به حرف‌زدن کرد:
ــ اومدم کمی ریلکس کنم و چند ساعتی از اون بیرون و آدمای نکبتش دور باشم. اگه قراره هی غر بزنی، میرم جای دیگه؛ چیزی که از درودیوار این شهر می‌ریزه...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • زینب

    0

    تا اینجا که بد نیست دست نویسنده درد نکنه که درد جامعه رو مینویسه تشکر

    ۱ هفته پیش
  • Mary

    1

    خوب و عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • Mary

    1

    خوب و عالی بود

    ۱۲ ماه پیش
  • زینب

    1

    کنجکاوشدم بقیشو بخونم

    ۱۲ ماه پیش
  • ثنا

    1

    بنظررمان خوب وسرگرم کننده ای هست

    ۱۲ ماه پیش
  • محمد

    1

    بد نیست

    ۱۲ ماه پیش
  • عالی

    1

    فریماه

    ۱۲ ماه پیش
  • پریسا زمانی

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • یگانه

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • یگانه

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • ریسی

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • نازنین

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • عالی

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • الیا

    1

    عالی

    ۱۲ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    خوب بوده

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.