لرد تاریکی به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و دوم :
آسمان امشب تمیز تر و واضح تر از هر شب بود. برف ها هر دقیقه کم و کمتر می شدند و ساعت روی دیوار نیمه شب را با آوازی ناقوس مانند به گوش رساند. صدا مانند نوایی لالایی مانند در راهروهای خلوت و تاریک قصر پیچید. دامنم آهسته روی زمین سرد و لیز رقصان می چرخید.
هیچ نوری جز آسمان روشن برفی راهروها را روشن نکرده بود. درهای اتاق سیاه رنگ و گوتیک بلند و بالا بودند و تا سقف می رسیدند. در حیرتم که همچین م
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نلین
1اینجاست که باید گفت: عجب رسمیه رسم زمونه 😂🤦🏻 ♀️
۴ ماه پیشDelsa
0منم دقیقا به همون فکر کردم🤣
۶ ماه پیشالناز
4وقتی گفت کل وجودتو دیدم یه لحظه مغزم تا کجا ها رفت😂😂😂😂😂😂ای تف تو این مغز کثیف😂😂😂😂😂😂
۶ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۶ ماه پیشمهناز
0عجب گفتگویی!!!
۸ ماه پیشآنیا
0عالیه ممنونم حدیث جون🌹
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
💋💋
۲ سال پیشفاطمه
1قشنگ بود
۲ سال پیشهستی
0خیلی قشنگه
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😍🫶🏻💋ماچ
۲ سال پیش...
0این رمان واقعا کیوت و هیجان انگیزه🥺😍
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺🫶🏻🫀
۲ سال پیشایلار
1عالی منتظر پارت بعدم وای
۲ سال پیشنیلوفرآبی
1عالیتر از همیشه بود خسته نباشید
۲ سال پیشدنیز
2بنده هم روحم پاکه حدیث جان یه لرد دراگون برام میفرستی؟ واییییی یعنی اینقدر من برا خوندن این رمان هیجان زدم که نگو البته بعد از شکار او.
۲ سال پیشفیونا
2آخی.. چقدر این جور مکالمه ها رو دوست دارممم🫂🌝❤️🤌🏻 آقا منم روحم پاکه ها.. یکی دیگه لرد ندارین بیاد تو خواب های من...؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
فکرکن من بچه بودم هر شب کابوس لرد رو میدیدم در امان نبودم ازش 😂
۲ سال پیشZarnaz
2حدیث منم یه لرد دراگون اصیل زاده میخواممم🥺عالی بود مرسی حدیث جونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️💋
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
ای جانم عزیزم
۲ سال پیشسوما
1زبان بند هر چی بگم باز هم کم گفتم عالی مثل همیشه 🩶🦋
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺😍🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نگار
0داستان داره هر لحظه جالب تر میشه خیلییی خوبه مرسی حدیث جونم 💙💙💙💙