پارت بیست و نهم :

کاوه کتش را نامنظم روی تخت انداخت. اتاق نوعروسش ترکیبی از رنگ‌های صورتی و قرمز و سفید بود. پردۀ سفید با پروانه‌های صورتی، روتختی سفید با قلب‌های ریز و درشت قرمز و صورتی. حتی جلد برخی از کتابهایش نیز به همین رنگ بود. شکی نیست که فقط یک دختر می‌تواند به تن دنیایش رنگ صورتی بپوشاند. شاید اگر خدا رنگ‌آمیزی آسمان و طبیعت زمین را به دختران می‌سپرد، دنیا مانند کارتونهای فانتزی و کودکانه یکدØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    ای کاش ای کاش تقاص دادن یا گرفتن به زودی بود

    ۶ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    کاااش😔

    ۶ ماه پیش
  • وکیلی

    0

    سرانجام آرمان ولادن چه خواهدشد

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • Nilda

    0

    عالی بود ❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم💖

    ۱ سال پیش
  • مریم سلیمی

    0

    عالی ممنون بابت رمان زیباتون

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😘❤❤

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    رمانتون واقعا عالیه آرمان حقشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۲ سال پیش
  • هستی

    0

    عالی بود عزیزم مثل همیشه لذت بردم ازخواندنش

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌸

    ۲ سال پیش
  • فائزه

    0

    سلام خسته نباشید خیلی ممنونم بابت رمان خوبتون عالیه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام. ممنونم🌸

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    خدایا دلم گرف ینی ارمان چی میشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باید دید

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه پارت غمگینی بود😔😔😔

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    بله🤧

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام به نویسنده عزیز ممنون بابت پارت قشنگتون قلمتون خیلی زیباست این پارت چقدر غم انگیز بود دلم برای آرمان سوخت چقدر سخته عشقت جلو چشمات با یکی دیگه باشه و تو نتونی داشته باشیش حامد هم تقاص داد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۲ سال پیش
  • لی‌لی

    0

    مگه آب رفته به جوب برمیگرده ؟ زدنش حامد چه فایده داره. به قول ارمان خدا زدتش دیگه.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😔😔😔

    ۲ سال پیش
  • همتا

    0

    طبیعی نیست من اشکم واسه ارمان دربیاد. این بلایی بود که خودش با نفهمی سر خودش آورد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    دلم برا آرمان خیلی میسوزه و منتظر واکنش مهرتاش پس از دیدن آرمان هستم امیدوارم که تا و کاوه با هم بمونن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👏👏🌸

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    وای تا پارت بعدی سکته رو رد کردم

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دور از جون

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️