چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت شصت و ششم :
***
لوبیا پلو!
چه غذای آشنایی و چه تراژدی مغمومی برای داریوش!
با غذایش بازی میکرد؛ نمیفهمید علت ارادتش را به کسری؛ مجید هم نمیفهمید علت اندوه داریوش را.
نگاهش که سمت داریوش و بیمیلیاش میچرخید، اشتهای او هم رخت بربست. کلافه قاشق را درون بشقاب لوبیا پلو رها کرد و برخورد دو آهن با هم خدشه بر اعصاب خراب جفتشان زد.
- چه مرگته داریوش؟ چند روزی شبیه این ننهمردهها شØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aa
0حتما کامی پلیس نفوذی. ممنون رمانتون جالبه قلمتون مانا👏🎉
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله افرین ❤️
۲ سال پیشفاطی
0پوووف...تا آخر رمان من دق میکنم.دوتا دکتر به فنا رفته..امکانش هست یه دشمنی یا اتفاقی تو زندگی اینا بوده حالا قبل از ازدواج یا بعدش..یا یه کدورت..گره خورده عجیب
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ادامه قصه رو بخونید متوجه میشید🤭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0👏👏👏