قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و نود و ششم :
مجلس بلهبران بود و این بار مهمانها زیاد بودند. تمام اقوام علی دعوت داشتند و من که طبق رسوم هنوز قرار نبود در مجلس باشم، داشتم با استرس از لای در اتاق مهمانخانه تماشا میکردم و گوش میدادم. دلم گرفته بود. از اینکه هیچکس را نداشتم که در مراسمم حاضر باشد و علی مثل اکثر مردم این همه فامیل داشت، حس بدی داشتم. نگران بودم مبادا یکی در این بین حرفی بزند و همهچیز به هم بخورد، مخصوصاً که باز
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
2واقعا چقدر بیشعوره همین ما زنا به خودمون رحم نمیکنیم...اینکه یه نفر عقد کنه بعد جدا بشه هیچ اتفاقی نیفتاده پس بیوه بهش ننیگن، حتی اگر طرف عروسی هم کرده باشه بعد جدا بشه نباید این حرف رو بزنیم بهش...