قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و شصت و هفتم :
- آره، مراد تلفن زد خبرها رو بهم داد. حیدر حالش خوبه، صبح رفته خونهی خودش، شمس هم شکر خدا عملش خوب پیش رفته. صبح حال عمومیش خوب بوده ولی یه گوشش از دست رفته، اعصاب دست چپش هم که تیر خورده بود فعلاً انگار کار نمیکنه. میگفت دستش هیچ حرکتی نداره.
انتظار داشتم گوشش را از دست داده باشد اما دستش مشکل جدیدی بود و دردناک.
- بندهخدا... اگه دستش اینطوری بمونه...
جملهام را ادامه ندØ
لطفا صبر کنید...

سارا
2امیدوارم علی یه حرکتی بزنه تا تابان خودشو ب فنا نداده