پارت بیست و ششم :

گوشی تلفن را برداشت و سفارش کیک و قهوه داد. داریوش با دیدن قیافۀ ماتم‌زده‌اش گفت: این چند روز خیلی نگرانت بودیم. اونقدر گوشیت خاموش بود که ترسیدیم بلایی سر خودت آورده باشی.
_ ترسیدین؟
_ آره. هم من هم نیلوفر و لادن.
آرمان مکدر و عاصی پنجه به موهایش برد: لادن و نگرانی؟! اون جز خودش به کسی هم اهمیت میده؟
با انگشت شست و اشاره، پشت پلک‌های خسته‌اش را مالید و گفت: مگه بلایی بدتر اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nilda

    0

    عالی بود 👌👌

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم❤❤

    ۱ سال پیش
  • Linda

    0

    از پارت ۲۵ به بعد چرا نمیاره؟

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام. نمی دونم چرا این طور شده. اطلاع میدم مشکل رو برطرف کنند.

    ۱ سال پیش
  • مینا

    0

    رمان قشنگیه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم🌸

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    رمانش بد نیست

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌸🌸

    ۲ سال پیش
  • الهام

    0

    کنجکاوم بقیه رمان بخونم

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😍😍

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    بسیار عالی

    ۲ سال پیش
  • لی‌لی

    0

    چقدر لادن نفرت انگیزه😤

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    👿👿

    ۲ سال پیش
  • همتا

    0

    چقدر خودخواهه آرمان

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😑😑

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    0

    دقیقا آرمان قراره برگرده به مهرتا چی بگه؟ با یه ببخشید سر و ته همه چیز رو هم بیاره؟ واقعا که.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    لابد دیگه!😑

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    مشتاقم حال آرمان رو وقتی می فهمه مهرتا ازدواج کرده ببینم

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🌱🌸

    ۲ سال پیش
  • مهین

    0

    آدمایی مثل نیلوفر و داریوش خیلی خوبن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خیلی

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    0

    قشنگ بود

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون🌸🌱

    ۲ سال پیش
  • محمد

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم🌸

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    3

    ممنون از پارت هدیه عشق واقعی ادمو خودخواه میکنه ولادن واقعا عاشق ارمان وکسی اون درک نمیکنه ارمان اگه واقعا عاشق مهرتا بود حتا برای انتقام بالادن ازدواج نمیکرد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    موافقم👌

    ۲ سال پیش
  • حنانه

    0

    کاش میشد به حرفت بااحترام ۵ تا دیسلایک بزنم😂 به نظر من هیچ بهونه ای حتی چیزی به نام عشق واقعی برای نامردی کردن و ل*اشی بازی قابل توجیه نیست (البته که نظر شمام قابل احترامه خانم هانیه)

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️