داتورا به قلم ساناز لرکی
پارت هجده :
با بسته شدن در، رها چشمهایش را باز کرد و به طرز احمقانهای سنجید آیا ممکن است آراز مردی باشد که قرار است او را از این شرایط ترسناک برهاند و کمی بعد که منطق بر عواطفش فائق آمد، نتیجه گرفت که حرفی که در مورد تغییر شرایط شنیده است تنها نتیجهی غلیان احساس ترحمی بوده است که هیچ ریشهای در عمل نخواهد یافت.
دکترها اجازه نداده بودند که حقایق به بیرون درز کند اما در زیر لایههای این
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
زینب
00ای کاش بمیری ارسلان اه چندشششش