حافظه ی روشن آب به قلم رویا ملکی نسب
پارت صد و سی :
فکش منقبض شد و گره کور به ابروانش افتاد. در ترافیک سنگین، ماشین را کوچه به کوچه میانبر برد و به نزدیک ترین بیمارستان رساند. دخترک را روی برانکارد خواباندند. پس از عکس برداری و تشخیص شکستگی جزئی، شقیقه اش بخیه شد. نادر طول سالن انتظار را قدم رو می رفت و هر بار از میان قاب در نامحسوس صورت غرق در خواب سارا را می نگریست. دائم مشتش را جلوی دهان می گرفت و با دمیدن بازدمش، سعی در کنترل اعصاب و آرام
لطفا صبر کنید...
