پارت پنجاه و هشتم :

- پسری که مادر و خواهرش برن براش دختر بپسندن، فردا همون مادر و خواهرم کلی تو زندگیش سرک می کشن و دخالت می کنن، من از این جور مرد ها خوشم نمی یاد.
میثم خیلی بی تفاوت و آرام به من نگاه کرد و گفت:
- خوب سعدی چی؟ اون که خودش تو رو می خواست این همه مدت هم منتظر جوابت مونده، اونو چرا قبول نمی کنی؟خوشت میاد عزیز، پدر و مادرت همش نگرانت باشن، دست از این بچه بازیها بردار، یکم منطقی فکر کن و برا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    به احتمال زیاد برکه رو دیده که اون حرفا رو زده، وگرنه از شخصیت میثم همچین حرفایی بعید هستش

    ۷ ماه پیش
  • حنانه

    0

    کاش بااحساسات سعدی بازی نکنه مگه ازدواج خاله بازیه😐

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بازی نکرد ونمیکنه خیالت راحت

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    ولی من حس میکنم حرفای میثم همش دروغ بودانگار میدونست پشت دره،نمیتونه اینقدر نمک نشناس باشه سلامتی واینکه مادرش پیششه مدیون برکه ست

    ۲ سال پیش
  • پری

    1

    ممنون نویسنده جان عالی بود وقتی چاقورابرداشت فکر کردم میخواد خودکشی کنه. خوشحالم که داره به سعدی مهربون میرسه و بالاخره دست از لجاجت وعشق پوچ میثم بی احساس برداشت

    ۲ سال پیش
  • Zoha

    0

    میثم بی لیاقت بهترین کارو کردی برکه خانوم... ممنون از نویسنده ی عزیز فکر کنم همه ی اصرارهام جواب دان.... سعدی.. خوشبختش کننن🥹🥹

    ۲ سال پیش
  • اسما

    0

    عالی بابت پارتهای هدیه هم ممنون خیلی عالیه

    ۲ سال پیش
  • شکوفه

    4

    خوبی که از حَد بُگذَرد اَبله گُمان بد برد جاش بود این و بِگم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    6

    فقط امیدوارم این وسط با احساسات سعدی بازی نشه..

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    5

    واایی یاا خداا مننن سکتههه کردم فکر کردم میخواد خودکشی کنه.. وای...ولی عزیز کار خوبی کرد...

    ۲ سال پیش
  • برکه خواه

    2

    مرسی که انقدر مزخرف حرص میدی بخدا داستان با سعدی تموم شه خودمو میکشم

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون👏🪻

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    3

    ممنونم عالی ولی من فک میکنم میثم از دستی اونجوری حرف زد که برکه ازش دل بکنه فک میکنم میثم برکه رو دوست داره ولی می ترسه از این اینده

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    6

    چه بی انصاف اگر همه جی خوب داره پیش میره به خاطر برکه هست چرا اینحوری میکنه هرچند که اگر به کسی علاقه نداریم اما نباید احساسات دیگران مسخره برامون جبوه کنه

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • ....

    3

    ولی من هنوز حس امیدوارانه ای نسبت به میثم دارم احساس میکنم که خیلی برکه رو دوست داره ولی بخاطر ترسی که داره نمی تونه حقیقت و به برکه بگه و الانم احساس می کنه که برکه با سعدی خوشبخت تره

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    2

    مرسی بابت پارتا خانم براز عزیز 🙏🙏🙏🌹🌹🌹❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️