پارت صد و پنجاه و ششم :
حالا معنی محبت نوشآفرین را میفهمیدم. او همه چیز را میدانست. همین بود که کینهی مرا به دل نداشت. منی که بزرگشدهی عمارت امیرخانی بودم با صابر خان نسبت خونی نداشتم. پس لازم نبود حالا که فرخ با من سر جنگ نداشت، که نوشآفرین به خاطر مرگ غلامرضا دشمنی کند.
هیچ جای این قصه نبودم.
بدتر اینکه حس میکردم هیچ جای قصهی خودم هم نیستم.
تمام آن شب، این پهلو و آن
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پری
0عالی بود ممنون ولی حیف که کوتاه بود این پارت