پارت چهارم :
خسرو
چراغها را روشن مىکنم. نگاهى به محوطهى خالى کارگاه و نگاهى به عمران مىاندازم. مىخواهم نظرش را توى اولین نگاه بفهمم.
ابرو بالا مىاندازد: عالیه! بزرگتر از اونیه که فکر مىکردم.
ــ آره؛ کوچیکتر از اینم کارم رو راه مىنداخت. با پولمم جورتر بود امابا احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
خاطره
0داستان خوبی برای خوندنه
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🍃🌸🩷
۲ سال پیشملیکا
0قشنگ بود
۲ سال پیشفاطمه
0عالی
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🌱🌸🩷
۲ سال پیشزهرا
0عالی
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
🌸🌱
۲ سال پیششبنم
0پس چرا من پارت فوت کردن گیسو رو نخوندم پرستاری گرفته چطور ندیدش
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
چون نوشته نشده. در طول قصه و گاهی با دیالوگ بقیه متوجه اتفاقات خواهید شد. 😍🍃🌸
۲ سال پیشاکرم بانو
0گیسو مرده؟
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
بله
۲ سال پیشفاطمه
0عالی
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
❤️
۲ سال پیشAylar
0یه سوال پرش زمانی داشتیم؟
۲ سال پیش
لیلا مردانی | نویسنده رمان
بله
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ماهور
3خیلی نا مفهومه