پارت صد و ده :
با شنیدن اسم توران، برق از سرش پرید. دستش لبهی پنجره را محکم گرفت، انگار که هرلحظه میخواست سقوط کند. درست شنیده بود؟ توران... مادرش؟!
با فریاد دوبارهی آرش، به سهند نگاه کرد.
- شر و ور نگو بیپدر... میزنم سیم آخر، خلاصت میکنم ها!
- به جان بچهم راست میگم. توران خواست... توران گفت... همون موقعهایی که مدام خونهی من رفتوآمد داشت تا ازم رضایت بگیره، هادی بهم گفت دوبرابر پو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zarnaz
1عالی بود مرسی نگار جونم ❤️❤️
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
مرسی از انرژیهای خوب شما♥♥
۲ سال پیشZarnaz
0آخی بیچاره مهوا چه مادر 🐄داره 🤬🤬😑😑آخه کدوم مادری دلش میاد همچین بلای سر دخترش بیاره که تو انجام دادی🤬🤬به تو نمیگن مادر که 🤬🤬
۲ سال پیشساناز
0💙🩶❤️🧡💛💚🩵🤍💜🤎
۲ سال پیشمریم گلی
0فقط میتونم بگم بیچاره مهوا ،بیچاره امیر که جونشم از دست داد،ممنونم نگار جون مثل همیشه بی نظیر 🌹💐
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از شما که مثل همیشه حمایتم میکنید و انرژی میدین♥
۲ سال پیشپرنیا
1امیر بیچاره چقد از خود گذشتگی کرده و چقد حالش بد شده وقتی اون فیلمو دیده
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
♥💔🙏🏻
۲ سال پیشهدی
1آخه چرا توران🤯🤯🤯🤯🤯
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بزودی متوجه میشید☺️♥
۲ سال پیشم
0بیچاره امیر چی کشیده از این لعنتیا ،اونموقع مجبور بوده قبول کنه تا حامی آزاد بشه بعدا میخواسته گیرشون بندازه،وکیلم گرفته ولی اون داستان الیاس پیش اومد بعدشم کشته شد
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
آره طفلی، قربانی بدی بود تو این بازی💔💔
۲ سال پیشانا
0حتما توران نا مادریش هیچ مادر راضی نمیشه آبرو ی دخترش و ببره
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
بزودی خیلی ابهامات روشن میشه♥😉
۲ سال پیشFtm
2راسی نگار جون یه سوال میگم که رمان رو ازقبل تا تهش معلوم شده هست یا هر وقت تایپ میکنی مشخص میکنی 🤔
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم بابت کامنتا♥♥... دلم تنگ شده بود برای جواب دادن به کامنتای شما مهربونا... طرح کلی داستان و اتفاقات اصلی از قبل مشخصه، جزئیات حین نوشتن پارتها هستن عزیزم
۲ سال پیشم.ر
1آخه چرا ته نامردی😬🫢😭😭
۲ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
🥺💔💔💔
۲ سال پیشم
0وای خدایا این دیگه چی بود،این آدمم نبود چه برسه به مادر ،من مطمئنم مادرش نیست
۲ سال پیشFtm
2مهوا بهتره باروبندیلتو جمع کنی بری از اون خونه زندگی جدیدی رو شروع کن که اون خانواده و هفت طایفش قطع شه از زندگیت 😠😣از رفتار خالش اینام معلومه هیچکدوم از مهوا خوششون نمیادا واقعنم جای شک داره
۲ سال پیشFtm
2توران ایکبیری اشهدتو بخون که آرش داره میاد سروقتت زن بی چشم و رو
۲ سال پیشFtm
2واقعا نمیخام اینو بگما ولی امیر جنم نداشته و زرنگ نبوده مثل ارش بجای پیدا کردن راه حل تسلیم شدومهوا رو بادردسراش گذاشت و رفت ولی آرش خیلی مرده دمش گرم❤️💖🦋🔥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
0گرچه میدونم رمان هست اما آنقدر غرق رمان هستم که میگم خدا صبرش بده به خاطره حرفهایی که شنیده