ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و نود و هشتم :
سید روبروی آپارتمان بزرگ و چند طبقهای توقف میکند.
- این مدت پدرت اینجا بود محمد، از اینجا فقط من و پدرت خبر داریم.
بدون جواب دادن به سید از ماشین پیاده میشوم و وارد ساختمان میشویم. سوار آسانسور میشویم و طبقه اول که میرسد، سید میگوید:
- دلخور نباش پسر، اونیکه باید دلخور باشه تو نیستی.
طبقه چهارم از آسانسور پیاده میشویم و تمام مدت به جوابه
لطفا صبر کنید...