پارت صد و هشتاد و نهم :


یک هفته با عذاب گذشت. علی رغم اینکه پدر هم به جمع خانواده اضافه شده بود، اما ذهن من با وجود بی‌خواب‌ها خسته تر از قبل به دنبال راه فرار از ایران بود. باید تا اتمام عروسی احمد صبر می‌کردم و بعد از انجام کمکی که قول داده بودم، برای همیشه از ایران می‌رفتم‌.

هر چه به موعد عقد نزدیک‌تر می‌شوم، میزان واگویه‌های ذهنم هم بیشتر می‌شود. باورم نمی‌شود که ماهی مانند چوب خشک بایستد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!