پارت صد و هشتاد و سوم :


باید موضع خود را عوض کنم. این که من می‌بینم فقط یک پیشنهاد ساده نیست.

- باشه، پیشنهاد شما قبول! بعد سر و سامان گرفتن احمد، بریم برای خواستگاری.

لبخند بر لبان سید خشک می‌شود اما سعی می‌کند که تعجب خود را از این جواب نشان ندهد.

- خیلی خوشحالم که قبول کردی‌. بعد زن دادن تو و راحت شدن خیالم از طرف تو. تنها کار عمرم که باید تمومش کنم، سرو سامان دادن به زندگی دخترمه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • یگانه

    1

    حدس می زنم عروس منیره باشه!

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!