به زلالی برکه به قلم سعیده براز
پارت پنجاه و یک :
ظرف سالاد و سس را روی میز گذاشتم و برای خودم هم یک بشقاب گذاشتم.
- خوب شد اومدی سعدی تنهایی غذا از گلوم پایین نمی رفت، منم شام نخوردم.
رو به روی سعدی نشستم و تمام غم و غصه ام را فراموش کردم با دیدن اشتهای سعدی،
اشتهای من هم باز شد. سعدی مدام از دست پختم تعریف می کرد و از اتفاقات باشگاه برایم حرف می زد از اتفاقات خنده دار می گفت تا حال و هوایم را عوض کند، خبر نداشت همین که روز تولدم
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
1فکر کنم همه دست به یکی کردن تا باسعدی دونفری جشن تولد بگیرن،تقلبم بهش رسوندن زیاد
۲ سال پیشلیلا
2خیلی عالیه دوسش دارم
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون ازشما
۲ سال پیششبنم
2چقدر هیجان زده شده بودم که چی میشه
۲ سال پیشپری
0کاش برکه باسعدی ازدواج کنه
۲ سال پیشطاهره
0سلام عزیزم عالیه کاش برکه با سعدی ازدواج کنه
۲ سال پیشZoha
0میشههه لطططفااااااااااااا برکه رو به سعدی برسونییییییی لدفااااا🥺🥺🥺👈👉
۲ سال پیشاسرا
4امیدوارم برکه میثم فراموش کنه بعدباسعدی باشه سعدی لیاقتش خیلی ازاینهابیشتر🙏
۲ سال پیشستاره
1اواسعدی به این خوبی برکه خانم عشق که کافی نیست عاقلانه فک کن دخترخوب،میثم هم که داره خوب پیش میره بذاره حال خوش تمام😊
۲ سال پیشلی لی
2امیدوارم برکه به سعدی برسه نه میثم ، حیفه که عشق سعدی رو ندیده بگیره
۲ سال پیشپرنیا
4سعدی چقد ماهی، میثم هم کم ماست نیستا 😒😒دست بند سعدی رو بنداز
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
برکه یوقت دیدید به حرفتون گوش کرد
۲ سال پیشزه ا
1عالی
۲ سال پیشفاطمه زهرا
4اخی بمیرم واسه بچم سعدی🥹😭🍭برکه ولی گناه داره...ولی خب تا سعدی هستت ماا غمم نداریمم🥹😭
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😁
۲ سال پیشAa
0عاشق میثم دیگه🪻
۲ سال پیشفاطمه
3وای خدا چقدر سعدی خوبههه😭😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
0کاش ی روزی همینقدر عمیق به سعدی توجه کنه و عاشقش باشه