پارت چهل و نهم :

- به منم سر بسته یه چیزایی گفته ولی اساسی در مورد مشکلش حرف نزده تا بفهمم مشکلش چیه.
- الان ما باید چیکار کنیم؟ چه کاری از دستمون بر میاد؟
- فعلا هیچی، خودش داره خوب پیش می ره. ورزش می کنه، کار نیمه وقت پیدا کرده، برای خودش سرگرمی پیدا کرده که در این مورد باید از جیل تشکر کرد.
خندیدم و صابر لبخند زد و ادامه داد:
- اگه خیلی پاپیچش بشیم ازمون کناره می گیره و مشکلش و مثل یه راز پنهوÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    اگرسعدی بیایدفقط اون بامیثم ببینه فکرش به کجاکه نمیره آیا🙏

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    واایی پارتت بعدیی کاش سعدی ایناا بیانن بهش تبریکک بگننن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️