پارت چهل و یک :

امروز چهارده مرداد بود روز تولد میثم و من از صبح در حال درست کردن کیک هستم، حسابی آشپزخانه را بهم ریخته ام اما عزیز با صبوری تمام ظرف های کثیف را می شوید و به شوخی می گوید:
- ببینم این کیکت چطور در میاد دختر؟!
- عزیز این جوری نگو، بگو من مطمئنم خوب می شه، تو کار بلدی ... کارت درسته... انرژی مثبت بده تا نتیجه هم خوب بشه.
عزیز همان طور که در حال شستن ظرف ها بود از بالای عینکش نگاهم کرد.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    3

    ای وای برکه قشنگم 🥺

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    4

    وای این پارت واسم خیلی غمگین بود....

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️