شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و چهل و هفتم :
حالا می فهمیدم که چرا پلیس این قدر با نرمی و احترام برخورد کردند. آرن توی دو سه ساعت توانست این کار را حل کند؟
هنوز باورم نمی شد که بلاخره کابوس تلخ کودکی هایم، به پایان می رسید!
وقتی که شب شد مامان شام درست کرد و نگذاشت که آرن برود. من همچنان در خلسه ای غیر قابل توصیف فرو رفته بودم و نمی دانستم چطور باشم...از طرفی خوشحال بودم که بلاخره روح آهو به آرامش می رسید و از طرفی دیگر، بغض گلو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂❤️
۷ ماه پیشماهی
2اصلا حس خوبی به تیدا ندارم خیلی مشکوکه🤕
۲ سال پیششیدا
1توصیف احساسات عالییییی قشنگ روحم آروم شده
۲ سال پیشثریا
0همچنان حس خوبی به تیدا ندارم
۲ سال پیشسایه
3این دستبنده شدیدا مشکوکه
۲ سال پیش♧◇♡♤
2یه حسی بهم میگه که آرن قراره الیسا رو ببره پیش مادرش و درباره ی موضوع تیدا هم هیچ نظری ندارم حدیثی مثل همیشه عالی بود🤩بنظرت یه پارت هدیه حقمون نیست ؟ما که بچه های خوبی هستیم🫠
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
پارت جدید بیشتر گذاشتم
۲ سال پیشزهره
3حس خوبی به تیدا ندارم
۲ سال پیشسارا
2سلام حدیث جون خیلیییی قشنگ بود واقعا قلمت جادویی که می تونه همچین رمانی رو خلق کنه😇🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍❤️
۲ سال پیش...
5چرا حس میکنم تیدا هم آرن رو دوست داره
۲ سال پیشساناز
1🧡💚🩵🤍💜🩶💛❤️💙🤎
۲ سال پیش...
0اون دستبندا گرونه چطور خریدی تیدا🥲😂
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2امیدوارم همه چیز همین قدر عالی طی بشه و آرامش قبل از طوفان نباشه ممنون حدیث جان 🌟💜💜💜
۲ سال پیشزهرا
1حسم میگد تیدا به الیسا حسادت میکند شاید اون هم آرن را دنست داره یه نقشه تو سرش
۲ سال پیشدنیز
2دستبند کار سام و فریده هنوز زهرشونو کامل نرختن.تیدا چطور میتونی به رفیقت خیانت کنی؟واقعا برات متاسفم.. طوفانی بسیار طوفانی در راه. مچکر حدیث جان
۲ سال پیشAa
0وای شاید با سام وفرید همدسته🥴🥴🥴
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

هانترزوایف
1تیدا تا ابد مشکوکی و خییلی ضایعس داری حسودی میکنی