پارت دویست و هشتم :

نگاهم معطوفش بود و با لحنی مطمئن به حرف آمدم، چرا که باید خاطرش را جمع می‌کردم. او نیاز به، یقین رسیدن داشت.
- از کجا می‌دونی، شاید این تو نباشی که داره از خود گذشتگی می‌کنه.
سکوت کرد، باید شفاف سازی می‌کردم.
- من هدفم داشتنه توئه، حالا به هر اسمی که باشه، همین‌که اسمم کنار اسمت بیاد برای من عزیز و با ارزشه. این تویی که داری منو به هدفم می‌رسونی، پس من ازخود گذشتگی نمی‌کنم، ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!