پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت دویست و هشتم :
نگاهم معطوفش بود و با لحنی مطمئن به حرف آمدم، چرا که باید خاطرش را جمع میکردم. او نیاز به، یقین رسیدن داشت.
- از کجا میدونی، شاید این تو نباشی که داره از خود گذشتگی میکنه.
سکوت کرد، باید شفاف سازی میکردم.
- من هدفم داشتنه توئه، حالا به هر اسمی که باشه، همینکه اسمم کنار اسمت بیاد برای من عزیز و با ارزشه. این تویی که داری منو به هدفم میرسونی، پس من ازخود گذشتگی نمیکنم، ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
