پارت هشتاد و دوم :

با این‌که ساده گذشتن از شهرزاد سخت بود اما حرف‌های داوین، صحیح‌تر و صدالبته بی‌رحمانه‌تر از خواسته‌ی من بود.
اعتمادی که قرار بود تقدیم شهرزاد کنم او را به‌محبت‌ها، به‌رذالت‌ها معتمد میکرد. کوچک بود و به‌دنبال ذرّه‌ای احساسِ خوشایند، به هر آدمی تکیه میکرد.
نمی‌خواستم تمام انسان‌ها را برایش مهربان جلوه دهم زیرا، در این دنیا هم آدم خوب پیدا میشد و هم آدمِ بدذات، درست هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ر

    5

    آخه داداشش اومد 😉

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    بالاخره یه همدردم برای مهرو، پیداش شد🌷🥲 مراسی از همراهی همیشگی🌷🙏🏼

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    5

    حتماغزل به مهراد گفته مهرو کجاست

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    حدست درسته زهرا جان🪻🩷

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    4

    وای مهراد اومده 😲 قصه داره جالبتر میشه من دیگه صبر ندارم دلم میخواد زودتر بفهمم چی میشه .

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی ازت مهتاب جان🌷😍

    ۲ سال پیش
  • Zoha

    1

    واووووو داستان داره به جاهای خوبی مره ... فقط نگاه غضبناک داوین🥰😁❤️🫶

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم از نگاه قشنگت ضحی جان♥🤍

    ۲ سال پیش
  • ر

    3

    وای عالی شد واقعا داشتم خسته میشدم از اینکه اصفهان چه اتفاقاتی درش میفته همش فک میکردم پاشا چی شد خانواده مهرو چی شدن.پارت بعد باید جالب باشه

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خیلی ممنونم. 🌷 باید بگم کمربنداتونو ببندید قراره کلی تو هیجان غرق شیم😁

    ۲ سال پیش
  • ملودی

    3

    وای خدا چه خوب شد بلاخره مهرو یکی از اعضای خانوادشو دید، داداش عزیزیشو؛ حس خوبش به منم منتقل شد😍ای کاش قلب مهرو حداقل یه کم آروم بشه_مرسی نازنین عزیزم😍👏🌸

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی ملودی قشنگم. ♥🌷 درسته واقعا احتیاج به همدرد داشت🥲❤️‍🩹

    ۲ سال پیش
  • ??

    1

    مثل همیشه عالی بود

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    لطف دارید🌷🌷

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    آخی خدارو شکر مهرو خیلی گناه داشت 💜💜💜 فک کنم حسادت داوین برانگیخته می شود(😂خیلی کتابی گفتم) ممنون عزیزم عالی نوشتی 💜👏👏

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی ازت فاطمه زیبا😍🤍🤍

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    1

    خب خداراشکر داداش مهروهم اومدحالابازداستان داریم باداوین خان😉😉کاش خبرخوب آورده باشه پاشای بیشعورنمرده باشه😉 شعرم گفتم این وسط 🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی خانم شاعر😍♥ امیدوارم 😈

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    1

    مهرادکراشم شدیم به لطف نازنین بانو🤩 داوینم که آفتاب پرست شد..خخخخخخ..بیچاره😁🤭😂😂😂 زیبابود نازی خانوم...زییییبااااااا😉

    ۲ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی ازت پرانرژی مهربون😍😍😍♥

    ۲ سال پیش
کپی شد!