پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و نود و ششم :
گریهاش به هق هق تبدیل شد.
موبایلم را از جیبم خارج کردم و میان مخاطبینم شمارهی کشتیرانی را گشتم.
- ببین همین الان به کشتیرانی زنگ میزنم و اعلام آمادگی میکنم. باشه؟
قبل از اینکه بخواهم شمارهی کشتیرانی را لمس کنم، موبایلم از دستم کشیده شد و حنا گریان نالید:
- من بخاطر اعتراف تو نمیرفتم.
ناباورانه نگاهش کردم. سوال بود که همینطور یک ریز به ذهنم خطور میکرد، ولی
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
