پارت صد و نود و چهارم :

اشکش جاری شد.
- خودت منو می‌رسونی فرودگاه؟
نامه‌ی مرگم را می‌خواست خودم امضاء کنم، چنین کاری می‌کردم؟ اگر رفتن به نفعش بود شاید دل به دلش می‌دادم و ازخودگذشتگی می‌کردم، من باید با او صحبت می‌کردم، من باید پی به دلیل این کارش می‌بردم.
- اول حرف بزنیم بعد...
صدایش عجز داشت و عجز صدایش مرا می‌کشت.
- می‌بری؟
سخت بود گفتنش ولی برای این‌که راضی‌اش کنم تا پیاده شود پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!