رمان تکنیک های مخ زنی 4 | لیگ بازندگان | نسخه آفلاین به قلم حمیده خوشبخت
تخمین مدت زمان مطالعه : ۱ روز و ۱۷ ساعت و ۵۹ دقیقه ۳۳ ثانیه
«شروعی خوب برای پایانی بد...»
"سلام خانم قیصری اوقات خوشی رو براتون آرزومندم.
متاسفانه راه ارتباطم با شما محدود بودم و به سختی تونستم ایمیل شما رو پیدا کنم، امیدوارم پیامم رو نادیده نگیرید.
شهرداری قصد داره پروژه احداث بزرگراه رو استارت بزنه و مجبوریم چندین محله منطقه رو خالی از سَکنه کنیم.
منزل پدری شما کسی داخلش سکونت نداشت اما هنوز وسایلی اونجا چیده شدن و ما اجازه نداریم بدون رضایت شما یا صاحب خونه بهشون دست بزنیم.
متاسفانه نتونستم ارتباطی با برادرهاتون یا خواهرتون پیدا کنم و به شما پیام دادم.
ممنون میشم هرچه سریعتر برای تخلیه منزل پدریتون به اصفهان بیایید..."
- خانم... خانم!
-
به لپ تاپ خیره بودم، ثانیهها، دقیقهها، مدتها... اون خونه و محله قراره تخریب بشه؟
با صدای مهماندار هواپیما متعجب و حواس پرت اخمی کردم و سرم رو بالاخره بالا بردم.
با گردن دردم فهمیدم واقعا مثل مردهها به ایمیلم خیره شده بودم... .
نگاهی به موهای فندقی و خط چشمش انداختم و آروم گفتم:
- بله؟!
لبخندی به چهره بیحسم زد و به میز مقابلش اشاره کرد:
- نوشیدنی چی میل دارید؟
لبهام رو به هم فشردم و طعم توت فرنگی رژ لبم زیر زبونم رفت.
میلی به نوشیدنی نداشتم برای همین جواب دادم:
- آب... لطفا!
بطری آب معدنی تصفیه شده رو دستم داد و چشمهای آبیش روی انگشترهای طرح اسکلتم افتاد؛ خب معلومه که این انگشترهای یاغی به کت و شلوار رسمیم نمیومد.
- و همراهتون چی میل دارن؟
نگاهی به سمت چپم انداختم. خیره به پنجره هواپیما به آسمون تیره نگاه میکرد؛ بالشتکی پشت گردنش گذاشته بود تا مثلا بخوابه ولی به جاش با هدفون آهنگش رو گوش میداد.
با محبت زیر لب گفتم:
- عزیز دلم!
رو به مهماندار با لبخند ناشی از دیدن اون چشمهای عسلی و پوست شفاف، لب زدم:
- شیر هویج دارید؟
درحالی که شال حریر رو روی موهام مینداختم و عطر نعناش رو با تمام وجود به ریههام میکشوندم، با خنده گفتم:
- هیچوقت فکر نمیکردم دلم واسه شال تنگ بشه.
ساعت شیش صبح بود و بالاخره تونستم پام رو روی خاک اصفهان بزارم.
جلوی فرودگاه که منتظر تاکسی بودیم، اون با بیخیالی و خستگی درحالی که خمیازه میکشید با عینک دودیش ور میرفت.
اما... من عاشق وقتی بودم که پرتوی آفتاب به چشمام میخورد. انگار خورشید اینجا با همه جا فرق داشت، انگار خورشید اینجا همه چیز رو یادش بود... .
من حتی دلم برای بیابونهای خشکش تنگ شده بود... برای بیابونهایی که ستاره بارون شبهاش تنها شاهدِ آرزوهای ما بود.
- خیلی گرمه!
راننده تاکسی با شنیدن صدای اون، نیم نگاهی بهش انداخت و درجه کولر رو بیشتر کرد.
- اصفهون همینه دیگه، تابستون از گرمیش آبپز میشی. شما اولین باره میایید اینجا خانوم؟
نوشیدنی گازدار رو براش باز کردم و دستش دادم. همزمان با لبخند رو به راننده گفتم:
- نه من بچهی همینجام، بعد مدتها برگشتیم واسه همین زیاد عادت به گرما نداریم.
- حتما جایی که بودید هوا خیلی سرد بوده.
دوباره با لبخند تایید کردم. عشق میکردم وقتی میدیدم راننده تاکسیها هنوزم فضول و زبون بازن... اصلا من حتی با دلتنگی به شهرکهای صنعتی نگاه میکردم.
بالاخره به محله رسیدیم.
چمدون زرشکی رنگ رو برداشتم و با دست دیگم، دست اون رو گرفتم.
به خودم فشردمش و متوجه شدم بیش از حد عرق کرده.
باد گرمی به پوستم میخورد. این باد دیگه بوی میوههای گندیده بازار میوه فروشها رو نداشت، دیگه بوی آشی که هر پنجشنبه مسجد محله برای اموات خیرات میکرد رو نمیداد... فقط بوی بنزین ماشینهای شهرداری رو میداد.
مات به جدولهای اطراف خیابون نگاه کردم. دنبال اثری از میوههای گندیده تلنبار شده بودم... .
مغازههای خشتی و قدیمی رو یکی یکی تخریب میکردن؛ با هر صدای در هم شکستن اون خشتها، انگار سینش شکافته میشد و خاطراتش رو فریاد میزد... انگار جلوی چشمام چندتا نوجوون که کلشون بوی قرمه سبزی میداد با خنده میدویدن.
یه روز دنبال توپ، یه روز دنبال اتوبوس تا به مدرسه برسن، یه روز هم از سگ وحشی ولگرد فرار میکردن و... هر دفعه دست همدیگه رو میگرفتن.
تک خندهای کردم و رو بهش گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بریم تا ما رو هم ننداختن پشت تریلی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکوچههای محله رو یکی یکی طی کردیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای فندقیم رو پشت گوشم فرستادم و بیحرف به کوچه باریک کنارم خیره شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکوچه تنگ و باریک که در نهایت به یه اوراقی میرسید؛ تایرها و آت و آشغالهای ماشینها هنوزم اونجا ریخته بود و بوی آهن زنگ زده میومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم رو سمت کوچه خودمون چرخوندم... خونههایی که درهاشون از جا کَنده شده بود و کوچهای که پر بود از وسایل بیاستفاده، دقیقا مثل دوران جنگ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم رو دور شونههاش حلقه کردم و سمت خونه رفتیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرسته الان صدای پاشنه بلندهام به گوش میخوره اما قبلا... قبلا صدای خنده دختری به گوش میخورد که غاز برادرش رو از عمد کباب کرد و خیراتش کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند بیجونی زدم و جلوی خونه وایسادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر زنگ زده توی ذوق میزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاخههای پیچکی که هر بهار و تابستون به خونه کوچیکمون زیبایی میبخشید، حالا خشک شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر رو با احتیاط باز کردم و صدای لولای در کاری کرد که اون چشمهای عسلیش رو با انزجار چین بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستش رو بیاراده ول کردم و اولین قدم رو برداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار باری از خاطرات روی دوشم بود و من... قدمهام رو به سختی برمیداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیوارهای سیمانی و شاخههای خشک درخت مورد علاقه مامان با من حرف میزدن... هر شاخهای که زیر پام میشکست، انگار جرقهای توی ذهنم میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز صدای خندهها، گریهها، از بغلها... زندگیها!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه نردبون کنار درخت و بعد به پشت بوم نگاه کردم. هنوزم شبهای ستاره بارونش آرزوهای ما رو یادشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم و سمتش چرخیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم رو سمتش دراز کردم و با اطمینان لبخندی بهش زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیا کوچولوی من.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه محتاطی به حیاط درب و داغون انداخت و دست کوچولش رو کف دستم گذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخونه دیگه بوی جوجههای من رو نمیداد، دیگه بوی رنگ موهایی که مامان دم به دقیقه به موهاش میزد رو نمیداد... بوی کهنگی میداد، بوی فراموشی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقالی زبر و کهنه کف پام رو آزار میداد و بوی خاک نفسمون رو داشت بند میاورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیحرف و مات به خونه نگاه کردم. به خونهای که... زمانی مالِ ما بود، زمانی که انگار دنیا مالِ ما بود... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم رو با صدای بلندی بیرون دادم و شالم رو از روی سرم برداشتم. دستهام رو به هم کوبیدم و رو به چشمهای عسلیش گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب خب! حالا وقت چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیحوصله عینک دودیش رو توی جیب شلوارک جینش گذاشت و با دهن کج گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پیدا کردن یه جای تمیز واسه خوابیدن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن چرا روی این آدم گشاد و الکی خوش حساب باز کردم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپس گردنی آرومی بهش زدم و درحالی که کت رسمیم رو درمیآوردم، تهدیدوار گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببین این دفعه الکی بهونه بیاری دل و روده و کوفتم درد میکنه تبدیلت میکنم به دستمال کاغذی باهات مبلا رو تمیز میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اخم و تعجب بهم خیره شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مگه میشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسفر یهویی اون رو دمغ کرده بود، این شهر براش جدید بود و یه باره به جای مکانهای توریستی آوردمش آشفته بازار. دلم نمیومد ذرهای دپرس و دلگیر بشه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که با شرارت سمتش میرفتم لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الان نشونت میدم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمین که تن لاغر و خوشبوش رو بغل کردم و عین گونی برنجی روی مبل انداختمش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا ذوق از شنیدن صدای جیغش سرم رو لای گردنش فرو کردم و تند تند گازهای کوچیک از پوست لطیفش گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون لا به لای زندگیِ خاکیم اومد، وقتی اومد که مثل این مبل زوارم در رفته بود... وقتی که نفسم از بوی خاک و کهنگی زندگیم گرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز خنده غش کرد و درحالی که تلاش میکرد از زیر دستم در بره جیغ زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مامــــان نه نه نه! قول میدم کمکت کنم، خودم همه جا رو تمیز میکنم غلط کردم آیـــــی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای ناله واقعی و دردناکش، نگران و دلخور سرم رو بالا بردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی لوس شدیا! دوتا گاز بیشتر نگرفتم این جیغ و داد چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا درد و خنده موهای خرماییش رو از پیشونیش کنار زد و درحالی که به پهلو میچرخید نالید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یه چیزی رفت توی پهلوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگران از اینکه نکنه شئ نوک تیزی روی مبل بوده و بچه رو به خاک دادم، بغلش کردم و پایین مبل نشوندمش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا احتیاط کف دستم رو روی مبل خاک خورده کشیدم و اخمی بین ابروهام نشوندم. بالاخره نگاهم روی پیکسل نشست که لبه مبل بود... برداشتمش و همزمان چهار زانو کنار اون نشستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقفل پشتش حتما به کمرش خورده... ناراحت دستی به پهلوش کشیدم و زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببخشید مامانی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیکسل رو با کنجکاوی از دستم گرفت و من دلم رفت برای اون لپهای سرخ و آویزونی که با فضولی پیکسل رو زیر و رو میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهای پهنش رو بالا داد و پیکسل رو سمتم گرفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این عکس کیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحواسم تماماً به این بود که اون آسیب نبینه و اصلا عکس پیکسل رو ندیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم که داشت سمت موهای خاکیش میرفت روی هوا موند... لبهای رژ خوردهم خیره به اون عکس از هم باز شد ولی چیزی ازش بیرون نرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید اونجا تنها جایی بود که من تونستم ارزش ثانیهها و پلک زدنها رو حس کنم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هر پلکی که میزدم، انگار چیزی از اعماق قلبم پمپاژ میشد، یه چیزی مثل خاطراتی که سالها خواستم با حواس پرتی از یاد ببرمشون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این تویی مگه نه ماما؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیاراده انگشت شَستم رو روی اون عکس کشیدم. اون موهای خرگوشیِ شکلاتی... آخرین بار کِی اینطوری جوون به نظر رسیدم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغض کردم و ته گلوم احساس تلخی میکردم... خاک روی پلکهام مینشست و حاضر نبودم چشمام رو ببندم، انگار میترسیدم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیترسیدم مثل اون شب، پلک بزنم و دنیام رو نابود و سیاه ببینم! سیاه مثل رنگ کلاه کاسکت معروف اون...!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزیر چشمام رو با اکلیل براق کرده بودم و آخر شب اون اکلیلها رو بالا آورده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این کیه با کلاه کاسکت از پشت بغلت کرده مامان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآه خدای من... اونی که با دستکشهای نیم بندش شونههام رو از پشت گرفت چون از لخت بودن شونههام متنفر بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیکسل رو آروم ازش گرفتم و زیر لب با مکث جواب دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینو خیلی وقته گم کرده بودم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«روزهای نوجوانیِ من»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«دو هفته بعد از اول مهر دهه شونزده سالگیم_شیراز»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لبخند ملیحی دستی به موهام کشیدم و نفسم رو عمیق بیرون دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که خیره به افق پایین پیراهنم رو صاف و مرتب میکردم، به این فکر کردم که آخرین بار قیمت دیه چقدر بوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپاییز شروع شده بود و آبجی میگفت عمرا اگر تا آخر دی ماه حضور سرما درون شیراز رو حس کنی؛ لباسم از گرما به بدن عرق کردهم چسبیده بود و باد گرد و مرطوب هم اوضاع رو قاراشمیش کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین وسط دلخوشیم فقط بوی عطر بهار نارنج بود...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکوچهی پشتی بودیم ولی صدای ترافیک سر ظهر میومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداشتم به این فکر میکردم که چقدر آدمهایی که گناهکارن و نمیخوان قبول کنن کارشون اشتباهه روی مخ و کلیه و طحالت راه میرن؛ مخصوصا وقتی یکی پشتشون رو میگیره! خدا رو شکر من هر چقدر خریت کرده باشم حداقل قبول کردم «خریت» بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر چه فکر کردم این توله سگ سه سانتی ارزش اون همه پولی که جیگرم سرش سوخته شد نداره؛ نوچ! باید سعی کنم خالهی نمونه باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لبخند مصنوعیای چشمام رو ریز کردم و همزمان که کیفم رو بغل همتای چص مثقال میکوبیدم، روی زانوهام خم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمدیونید فکر کنید انقدر حس رقابت با یه بچهی شیش ساله داشتم که میخواستم اختلاف قدی رو توی سرش بکوبم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به چشمهای گربهای و سلیطش شمرده و مسالمت آمیز گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببین خاله جون...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصداش بچگانه ولی جیغ جیغو بود جوری که بلافاصله با باز کردن دهنش، چشمام رو از انزجار بستم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو خالهی من نیستی! خالهی من کاناداست داره پزشکی میخونه، خودت رو با اون یکی نکن زشت بیقواره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکم مونده بود عین احمقا با دختر بچهی شیش ساله دهن به دهن بشم و بگم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه تو خوبی مارمولک با این موهای عینهو سیم ظرفشوییت با این پوست عینهو ماستت شبیه تیمارستانیایی هستی که قرصاشون رو به جای کوفت کردن داخل اونجاشون فرو کردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irولی به جاش با همون لبخند ملیح ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خدا خالت رو حفظ کنه! خالهی تو خالهی همهی ماست، مثل خاله الکسیس. میشناسیس؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا همون اخم طلبکارش سرش رو به طرفین تکون داد که نتونستم تحمل کنم و دستی به شونش زدم و ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عیبی نداره عزیزم از فامیلای دور مامانته اگر ازش بپرسی حتما میشناسیش. حالا مهم نیست خاله یا حالا هر چی! من دارم میگم زشته کسی رو به خاطر کک و مکهاش و تغذیش مسخره کنی عزیز دلم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچونش رو با غرور بالا داد و با لحن بیادبانهای جیغ زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من عزیز تو نیستم. به تو هم ربطی نداره من چیکار میکنم، هر کی رو دلم بخواد جاج میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخدایا این سلیطهٔ وزه رو ببین...!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره بهش کم کم لبخندم جمع و پرههای بینیم گشاد شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتا از ترس و دلهره بغض کرد و درحالی که وسایل سنگین من رو بغل گرفته بود، به دیوار سیمانی چسبید و بیصدا اشک میریخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن میتونستم حتی زمینی که اشک خواهر زادهی معصوم رو میخورد رو جرواجر کنم، دیهی این پدر صلواتی که چیزی نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیم نگاهی به همتا انداختم و بیاراده دستم سمت یقهی همکلاسی عفریتش رفت و محکم مانتوی قرمزش رو بین انگشتهام فشردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمهای گرد و سلیطه جیغ بلندی زد که پا روی تمام قوانین انسانیت گذاشتم و دستم رو با انزجار روی دهنش فشردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که تمام تلاشم رو میکردم تا مشتی حواله گونش نکنم با نفرت غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببین ت*خم سگ! نه تنها این بچه، بلکه مملکت هم بیصاحاب نیست که هر نره خری از راه برسه واسه خودش معیار زیبایی تعیین کنه و بقیه رو مسخره کنه و به خاطر پول باباش و ناز کردنای ننهی خَرا... یعنی همون ننهی خرش ککش نگزه. تو میخوای یکی رو مسخره کنی میتونی بری جلوی آینه تا زشت ترین و بیارزش ترین و پدرسگ ترین و ابله ترین دختر دنیا رو ببینی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآره، تو! تو زشتی چون چشم نداری کک و مکای خوشگل همتای من رو ببینی. فهمیدی؟ همتای من! اصلا قبل اینکه دختر مامانش باشه دختر منه، فهمیدی؟! منم به چپم نیست بری مامان یا بابای سگتو بیاری چون از خدامه ببینمشون و یه تف بندازم پس گردنشون به خاطر همچین نخالهای که پس انداختن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتو فکر کردی چون بابات پولداره و کفشای برند میپوشی...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو پام رو روی کتونیش کشیدم تا خاکی بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- و موهاتو هر روز یه مدل میزنی...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز بطری آب معدنیای که باهاش تلاش کردم اشکای طلاییِ دختر کوچولوم رو پاک کنم برداشتم و روی سرش خالی کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسش بند اومد؛ چشماش پر شد ولی به تلافی هفت روز آزار همتا و خراب کردن اولین خاطرش از مدرسه، بیشتر به دیوار سیمانی فشردمش:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- و تینت صورتیای که مامان اسکولت به لپ و لبات میزنه چون داره زور میزنه دختر زشتش رو قایم کنه، از بقیه سر تری؟ سرویس شاسی بلند این اجازه رو بهت داده تا دختر منو مسخره کنی و چون معدش مشکل داره و دکتر براش رژیم تجویز کرده تغذیههاش رو با اون نوتلا و کره بادوم زمینی خودت مقایسه کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشماش هنوز سلیطه بود. نه این پفیوز خانم آدم نشده هنوز!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز پشت انگشتهام با حرص و نفرت جیغ زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این کارِت خشونت علیه کودکانه، میدم آدمای بابام پارت کنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دستاش داشت بهم چنگ میزد و پوست ساعدم سوخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتا با ناباوری و ترس داشت نگاهم میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخب میدونم این تاثیر بدی روی تربیتش داره و عملاً خالهی صد در صد خوبی حساب نمیشم... ولی من نمیخوام همتا عین خودم بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیخیال! وسط قرن بیست و یک مگه این که مغزت رو با موز عوض کرده باشی وگرنه اختلاف طبقاتی چه اهمیتی میتونه داشته باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگردن همکلاسی سلیطش رو فشردم و خیره بهش از پشت دندونهام غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من روی همتا شوخی ندارم زشت بد قواره! به شَست پام که باباتو خبر میکنی. مهم اینه وقتی بابات پیدات کرد تو صورتت له شده و دماغت کجه و رودههات دور گردنت پاپیون زده شدن و اونوقته که حتی بری کانادا هم خالهی عنترت نمیتونه درستت کنه. شک داری؟ میخوای امتحان کنیم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به چشمهاش با نفرت و حرص ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همتا اون چاقو رو از کیفم دربیار بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچه بود و زودتر از یه بزرگسال وا میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهاش از ترس پرِ اشک شد و لبهاش لرزیدن. پشیمون نبود ولی میترسید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآه خدا چرا فکر کردم با دوتا تهدید میتونم ذاتی که پدر و مادرش ساختن رو عوض کنم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص و بغض نالید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه چی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه یعنی چی؟ باشه تا جرت بدم یا باشه که غلط کردم خواهرزادت رو مسخره کردم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من نمیگم غلط کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه چشمام رو توی حدقه چرخوندم و دوباره رو به همتا گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله جون همراه با چاقو اون قوطی اسید رو هم بیار بریزیم ته حلقش...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبالاخره غلط کردم رو ازش گرفتیم و با اُردنگی و گرفتن شیر کاکائو و کیک شکلاتیش و پیچوندن گوشش، یه در باسنی نثارش کردم و فرستادمش سمت خیابون اصلی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که خیره به مسیر رفتنش دستهام رو میتکوندم تا خاک فرضیش بره، با تاسف نچ نچی کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ملت یه پاشون رو گذاشتن یه ور اون یکی پاشون رو هم گذاشتن طرف دیگه تخم سگشون و یه تنه هم به شکل بچه هم به تربیتش ریدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفرشتهی کوچولوی من صدای کشیدن شدن کفشهای کوچیکش روی زمین شنیده شد و بلافاصله خودش رو از پشت بهم چسبوند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستاش رو دور پاهام حلقه کرد و با بغض سرش رو به رونم چسبوند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا وجود اینکه ازش حمایت کردم ولی هنوز میترسید و دلش شکسته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه و متاسف چشمام رو توی حدقه چرخوندم و سمتش چرخیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمقنعهش خدا شاهده تا زیر شکمش بود و حتی داخل اوج عصبانیت هم لبخندی روی لبم مینشست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهای فرفری بلندش زیر نور آفتاب به رنگ قهوهای روشن دیده میشدن. سرش رو بالا آورد و معصوم نگاهم کرد؛ لبهاش مثل یه لبخند برعکس بودن و زیر چشمهاش از شدت گرسنگی گود شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواستم بغلش کنم و بعد اینکه تماماً قورتش دادم بهش بفهمونم هیچ نره خر عوضیای حق آزارش رو نداره، نه تا وقتی که من زندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما مقنعهی بلند و مانتوی گیلاسی تا زیر زانوهاش لبخندم رو خود به خود کش میاورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدونست به چی میخندم و اخم دلخوری کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نخند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنامردی نکردم و سریع زدم زیر خنده. درحالی که از شدت بامنک بودنش لپام گل انداخته بود و مثل دیو سفید میخواستم اول جرواجرش کنم و بعد قورتش بدم، روی زانو خم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغلش کردم همونطور که بعد روزهای سخت دوران مدرسم میخواستم بغل بشم و جلوی قلدریهایی که در حقم میشه گرفته میشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستام رو دور شونههای ظریفش حلقه کردم و گونم رو به فرفریهای نرمش فشردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمنم به خاطر تغذیههای ساده و کمم مسخره شدم همتای من، اختلاف طبقاتی من رو هم طرد کرد... راهی جز درس خوندن برای خودنمایی نداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمنم بهترین روزهام و اولینهام رو با بدترین آدما گذروندم فرشتهی من!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدختری که خواهر داره دو بار مادر میشه، یه بار وقتی خودش بچه به دنیا میاره و یه بار وقتی که خواهرش یه فرشته رو بغلش میزاره... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمهای بسته شده از ذوق لبام رو به گردن خوشبوش چسبوندم و لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- انقدر این لحظه دوستت دارم که حاضرم سهم کباب امروز ظهرم رو بدم بهت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش رو سمتم چرخوند و چشمهای خیس از بغضش به شکل قشنگی از امیدواری برق زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهای پهنش رو بالا داد و لبخند لثهای زد... لبخند لثهای!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- واقعا خاله؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردمکهام رو به چهرش دوختم و ساکت شده پلکی زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتو چقدر شبیه اونی همتا...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دارم بهت میگم خاله جون، سعی کن وقتی وارد یه کوچه شدی و خلوت بود، انگشتت رو ببری بالا و اینجوری...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا سرعت پلنگ از جلوی تمام خونهها رد شدم و یکی یکی زنگ خونهها رو زدم و همزمان داد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فرار کنی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا ذوق و هیجان جیغ بنفشی کشید و با کیف سنگینش عین خرگوش پشت سرم دوید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیچاره آبجی هر زور و تلاشی که واسه تربیت این وزه گذاشت رو من یه تنه به فنا دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی صندلیهای ایستگاه اتوبوس نشستیم و منتظر اتوبوس بودیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمهای ریز شده به اون طرف خیابون اشاره کردم و درحالی که از طعم بستنی شکلاتی دور لبم لذت میبردم کنار گوشش گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اونجا رو نگاه کن خاله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمین که چشمهای درشت و کنجکاوش رو به اون طرف خیابون دوخت، دهنم رو به پهنای فک کروکودیل باز کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنامردانه سمت بستنیش خم شدم و خواستم بستنی توت فرنگی هم مال خودم باشه ولی یه لحظه چشمام به صورت فرشتش خورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلپهای تپلش به خاطر گرما سرخ شده بود. چشمهای قهوهایش زیر نور خورشید روشن بود، مثل قُل کوچیک.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لبخندی که لثههای صورتیش رو تماماً نشون میداد کنجکاو به اون طرف خیابون نگاه میکرد و پاهای کوچیکش رو با ریتم تکون میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی زدم و به جای بستنی تصمیم گرفتم لپش رو گاز بگیرم، واقعا هم خوشمزهتر بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچهی بیچاره انقدر این بلا رو هر شبانه روز سرش آوردم که لپاش بیحس شده بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوکرفیس با اخم نیم نگاهی بهم انداخت و با ساعد لپش رو پاک کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دروغ کار زشتیه خاله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده کنارش لش کردم و بیخیال لنگ روی لنگ انداختم. دستام رو تکیه گاه سرم کردم و به روبهروم خیره شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لبخند کجی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این دروغو گفتم چون دوست داشتم و میخواستم لپت رو گاز بگیرم، دروغ بدی نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هر چی! دروغه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلکی زدم و به شلوغیِ خیابون جلوم خیره شدم. زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- در هر صورت دروغه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا رسیدن اتوبوس زرد رنگ، دستش رو گرفتم و با هم سوار شدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوسط راه روی شونههام خوابش برد؛ مقنعش رو روی صورتش گذاشتم تا آفتاب به پوست نرم و لطیفش آسیب نزنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیاراده به موگیرهای رنگین کمونیش خیره شدم و با نوک انگشتام لمسشون کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمیشه تو بودی که برام موگیر میخریدی مامان، از موی بلندی که روی صورتم بریزه بدت میومد و همیشه با موگیر بالا میبستیشون... الان موهام چتریه، شاید منتظرم با موگیرهای ارزون دست فروش برگردی پیشم و از روی پیشونیم کنار بزنیشون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که با خنده بدن شل و ول و خسته همتا رو از پلههای خونهشون بالا میبردم، با صدای بلند گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آبجـــی تو نگفتی این تخم سگ ساعت دوازده تعطیل میکنه؟ من دو ساعت توی سگ سرما علاف موندم به خاطر پدرسگِ تو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همیشه وقتی خونه نیستم اینطوری فحشم میدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمحمد درحالی که قلوپ قلوپ آب انار هورت میکشید، به چارچوب در تکیه داد و منتظر و مشتاق نگاهم کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتا رو رسماً سمتش هول دادم و اول به خاطر فحش و سوتیم خواستم کلا دهنم رو ببندم ولی اینجوری نمیشد که؛ بنده خدا بعد سه روز از مأموریت برگشته و من با ذکر تخم سگ ازش استقبال کردم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق به جانب ابرویی بالا دادم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وقتی به بچت میگم تخم سگ یعنی ذاتش تخم سگه وگرنه منظورم تو نیستی، یه ممد بگیر همیشه قابل احترامه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهاش رو کامل تراشیده بود؛ نه صرفا چون بهش میومد، چون بنده خدا ناخواسته دوتا توله سگ به دنیا آورد که یواشکی اسلایم روی سرش خالی کردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق معمول استخر بادیِ رایان وسط پذیرایی کوچیکشون پهن بود و کافی بود به یکی از وسایلش دست میزدیم تا فتنه بازی درمیاورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی به ممد انداختم که با ذوق داشت همتا رو میچلوند و همزمان که سمت رایان خم میشدم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کِی برگشتی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلوچه نادریای که از مأموزیت شمالش آورده بود رو سمتم پرت کرد و همزمان گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حدود ساعتای یازده رسیدم، تو چرا انقدر زود رفتی دنبال همتا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که دور از چشمش گوش رایان رو میپیچوندم تا انگشترهام رو از حلقش دربیارم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زنت ممد، زن بیناموست...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد بلندتر ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آبجی واسه همین زود فرستادیم دنبال توله سگت؟ غیر مستقیم گفتی من مزاحم خلوتت با شوهرتم؟ بفرما! انقدر این دو ساعت میخواستی شوهر تحفت رو تحویل بگیری که این عنتر رفته سر وقت وسایل من... خاله جون میزنم همین یکی دندونتو میکنم تو حلقت، واسه چی به انگشترای من دست میزنی آخه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره درحالی که فاز سیندرلا برداشته بود و نانای نانای گویان از اتاقش بیرون میزد، دامن لباسش رو چرخوند و ذوق زده گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوشگله نگار؟ محمد برام خریده... وای وای بِیبی خیلی خوشگله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدامن محلی شمالی بهش میومد؛ به لطف رنگ موی فندقی که من براش گذاشتم صورتش درخشانتر به نظر میرسید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تحسین و ابروهای بالا رفته نگاهش کردم و لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی خوشگله! گرون درنیومد... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من دنیا رو به پاش میریزم، این که چیزی نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای عشق زندگیم! دلم برات تنگ شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست خودم نبود؛ این چشمهای گرم از عشق و لپهای سرخ رو میدیدم به معنای واقعیِ کلمه شرم نیابتی میگرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irواقعا آدم هَول که میگن این دوتا بودن که حتی سر سفره هم آبجی نصف سیخ کبابها رو داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرچند چون خونه خودشون بود نباید اعتراض میکردم؛ همین که طاهره به محش اینکه فهمید داشتم به خونش میرفتم سفرش رو کنسل کرد و برگشت، یعنی برای من برگشت... همین برام به اندازه قرنها ارزش داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون ظهر گرمی که با چمدون کنار خونش نشسته بودم و یهو یه نفر بیدرنگ بغلم کرد... اون ظهر همیشه یادم موند؛ اون ظهر بهم یاد داد که هنوزم کسایی هستن که معنای خانواده براشون داخل پول و دروغ و غیرت افراطی نیست، فقط محبت و عشق براشون مهمه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن عاشق این بودم که روی سفره طاهره تمام حواسش به خاطرات شوهرش باشه و همزمان تیغ ماهی رو بگیره و گوشتش رو روی بشقابم بزاره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزبون عشق اون به من دوستت دارم نبود، بدون اینکه بهم بگه لباس سفارش میداد، برام شربت درست میکرد... وقتی رایان به سختی میگفت خاله بیشتر از خودم ذوق میکرد، شبا بلند میشد و مطمئن میشد گرمم نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار خدا خواهر برات فرستاد تا ثابت کنه یه نفر میتونه مثل مادرت دوستت داشته باشه، یه نفر میتونه مادر دومت باشه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچهها و محمد خواب بودن و ما داخل آشپزخونه موندیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون ظرفها رو میشست و من از بوی روغن و آشپزخونه لای موهاش عشق میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز پشت بغلش کردم و همزمان آروم و با شیطنت گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کاش منم پسر بودم و ازدواج میکردم، بعد هر ظهر بعد غذای خوشمزه زنم بغلش میکردم و میگفتم ضعیفه بعد ظرفا بیا به شوهرتم برس... خدایی این محمد الدنگ رفت خوابید؟ بابا بهش میگفتی بیا توی اتاق درم قفل کنه، اینجوری منم با خیال راحت میرفتم توی بالکن کارم رو میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تاسف زیر چشمی نگاهم کرد و آروم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا راحت بری با اون پسره حرف بزنی، آره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این حرفش تلخندی زدم و لپم رو روی شونهش گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند ثانیه مکث کردم تا مغزم با هجوم خاطرات کنار بیاد، بعد آروم لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه چند وقتی هست حرف نمیزنیم، ازش خبر ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون دروناً آدمی نبود که بزاره من راجب دوست پسرم جلوش حرف بزنم و نزنه توی دهنم ولی دیگه نه من اونی بودم که میشناخت، نه شرایط جوری بود که فکر کنه من درست میشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمون لحظه که حاضر نشدم مدتها سمت گوشیم برم، فهمید که از تمام آدمای اون شهر زده شدم... اون فهمید و شبا وقتی نمیتونستم بخوابم، بیحرف بغلم میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بعضی موقعها خوبه که آدم فاصله بگیره ولی هیچوقت فرار راهش نیست نگار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیم رخش رو سمتم چرخوند و من فهمیدم اون خیلی شبیه مامان شده؛ گونههای سرخ به خاطر حرارت اجلق گاز برق میزدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیگن دخترا وقتی ازدواج میکنن، اخلاق و کارهاشون شبیه مادرشون میشه... یعنی منم یه روزی از آینه به خودم نگاه میکنم و مامان رو میبینم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا هر وقت بخوای اینجا میمونی، مهم نیست از درست عقب بمونی یا دوستات ازت بخوان برگردی... چون تو خیلی آسیب دیدی دختر کوچولوی من، لیاقتت اینه که قویتر به اون شهر برگردی، تنهایی و بدون من.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید به همین نیاز داشتم؛ به اینکه یکی بگه نیاز نیست نگران آینده باشی، میتونی به درسات برسی، میتونی دوباره برای آرزوهات تلاش کنی، میتونی مبارزه کنی ولی میتونی تا هر وقت دلت میخواد کنار بکشی، میتونی تسلیم بشی و من جای تو میجنگم... تو فقط فاصله بگیر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه چیزی ته دلم میگفت کاش به جای سه قلوها، به آبجی پناه میبردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بغض گونم رو به گونش فشردم و زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جیگرتو بخورم الهی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راستی میدونی داشتم با ننه پری صحبت میکردم؟ اگر بدونی گفت کی رفته پیشش شاخ درمیاری...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله خاله خاله خاله خاله!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاول یه دسته موی عینهو سیم ظرفشویی از پشت اُپن و بعد خود همتا پیداش شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که با چشمهای ورم کرده از بیخوابی سمتم میومد، گوشیم رو سمتم گرفت و نالید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله این دوستت همش بهت زنگ میزنه نمیزاره من بازی بکنم، هرچی بهش میگم برو گمشو میگه برو گمشو توی اونجای خالت... خاله اونجای تو کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تعجب از طاهره جدا شدم و توجهی به نگاه متاسفوار و حرصیش به خاطر دوستای کله خرم نکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که گوشی رو ازش میگرفتم شماتتش کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله من خودم سال به سال نمیرم سمت گوشیم، خرابش کردی با این بازیات.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم روی اسم رویا قفل شد، واقعا هم یکی مثل رویا حوصله سر و کله زدن با یه بچه رو نداره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی از یادآوری چشمای روشن و شیطونش کردم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که سمت بالکن آشپزخونه میرفتم جواب دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای آهنگ پارمیس و ولاگ گرفتن تارا از پیشش میومد. همون لحظه حس کردم قلبم از دلتنگیِ خوابگاه فشرده شد... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد نفس عمیقی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زندهای پس، گفتم به حق پنج تن کفن پیچ شدی و خبر ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشخندی زدم و بیحرف سرم رو به دیوار تکیه دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشرمنده بودم که بیهیچ توضیحی ازشون فاصله گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشمارم رو از طاهره گرفته بود ولی هیچوقت زنگ نزد. انگار اونم فهمید چیزیم هست که از شهر رفتم... انگار اونم میخواست بهم فرصت بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا استیصال و شک درحالی که مطمئن بودم لبهاشون رو لول میکنه گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ازم ناراحتی بهت زنگ نزدم؟ من حتی تا دم در اون خوابگاه پسرونه رفتم تا داداشات رو ببینم ولی کسی نبود، آیوار هم دور مسابقههاش بود جوابم رو نمیداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من هیچوقت ازت ناراحت نمیشم رویا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر کردی الان که صدای نحستو شنیدم بغض کردم؟ زنیکه جیندرلا! کلی برات سوغاتی خریدم، هرچی بهت زنگ زدم جواب ندادی نامرد، برگشتم دیدم نیستت بعد الان صداتو واسه من چصی میکنی؟ من باید از مینا بشنوم بابات اومده از اینجا بردت، آره؟! دستت درد نکنه بیناموس، دیگه با منم تعارف داری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده و تعجب نگاهی به گوشی کردم و لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- گریه میکنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس چی؟ پس چی وقتی انقدر بیعرضم که دوستم نمیتونه بهم تکیه کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیخواستم ناراحت بشی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- الان مثلا من خیلی خوشحالم؟ حیف این اشکا که به خاطرش مژههام دارن خراب میشن، عنم دهنت نگار! ایشالله خدا بزنه از وسط دو نصفت کنه که جیگر منو خون میکنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا گریههاش نه تنها غمگین نمیشدم، بلکه بدتر خندم میومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irواقعا یادم نبود آخرین بار رویا کِی گریه کرده؛ به نظرم حق داشت چون جدی صداش یه باره تبدیل به هادی چوپان میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده خیره به درخت بهار نارنج صاحب خونه طاهره، گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میام همین روزا، همه رو هم برات تعریف میکنم قول میدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- لازم نکرده پفیوز! چون انقدر داستان پیش اومده که جایی واسه داستان تو نمیمونه. همین امروز گمشو بیا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجوراب بند انگشتی رایان که کف بالکن افتاده بود رو برداشتم و روی آویز پهن کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمزمان خطاب به همتا که شلوارم رو میکشید و بازیِ السا و آنای پدرسگش رو میخواست مینالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله ساییدی منو! برو با گوشی مامانت بازی کن من کار دارم. رویا صدامو داری؟ چه داستانی عزیزم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه گوشی مامان توی شارژه تا کامل هم نشه نمیزاره بردارمش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص چشم غرهای بهش رفتم و اشارهای به بالکن کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از همینجا پرتت میکنم پایین مغزت بپاچه روی ریخت همون السا و آنا، میگم برو گمشو دارم حرف میزنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره دلخورانه از آشپزخونه داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه طرز حرف زدن با بچمه؟ الهی بگردم مامانی بیا پیش خودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتای بیشرف هم نه گذاشت و نه برداشت، زارت یکی محکم به ساق پام کوبید و غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله گوزو! شبا انقدر بو میدی که دیگه دارم آمس میگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص و دهن کیپ شده سمت آشپزخونه خم شدم و خیره به این دو موجود لوس، دلخور و متاسف گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من تا حالا جرعت کردم به خاله بگم گوزو که بچت بهم میگه؟ اون آمس نیست آسمه بیسواد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره با اخم تشر زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برو بابا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرویا از پشت گوشی کلافه داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نگار واقعا داری با همتا سر و کله میزنی؟ به من گوش کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرویا سابقه نداشت انقدر ناراحت و دلخور باشه. بارها شده هزاران بلا سرم بیاد و من خودم رو از همه دور نگه دارم، چرا این دفعه انقدر اون عصبیه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلا این دختر دیوانهی من شده، دیگه اگر من نباشم کی شبا به چصنالههای رویا راجب اکسش و نظرات تارا راجب اینکه آرمان پشمای باسنش رو بزنه بهتره یا نه و حتی خیالات پارمیس راجب یاسین گوش بده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تعجب نگاهی به گوشی انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب حالا چته داد میزنی؟! گوشم با توعه بگو، باز چه دسته گلی آب دادید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ما آب ندادیم، راجب توعه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irریلکس و خونسرد زیر ناخنم رو پاک کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آها چون راجب منه انقدر استرس داری؟ بگو بابا من که عادت کردم، تو هم عادت کن به روتین زندگیم. حالا چی شده؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمتوجه شدم لحظهای خواست حرف بزنه و باز سکوت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون لحظه من جداً ریلکس بودم؛ دیگه من با اون پرونده سنگینم همین الان اگر بگه مواد توی وسایلت جاساز کردن محاله ممکنه تعجب کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد چند ثانیه، لحنش آرومتر و شمردهتر شد. لا به لای کلماتش نفس میگرفت تا از استرسش کم بشه و من تماماً گوش بودم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از صبح یه خبری پیچیده... از باشگاه رادیکال، میگن یکی از اعضا با بقیه دوستاش داشته کنار دره مسابقه میداده که میفهمن ترمزش بریده، بعدشم تا بخوان دست بجنبونن میفته ته دره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهام رو روی هم میفشرم و هیچ عکس العملی نشون نمیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخب اون حتما آیوار نیست، اون ماهرتر از این حرفاست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فیلمای دوربین مدار بسته اونجا پخش شده وای... وای خیلی وحشتناکه طرف میفته توی دره موتورش منفجر میشه هنوزم دستام داره میلرزه. نگار... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانقدر هم از تیم بدم نمیاومد که از آسیب جوون مردم خوشحال بشم. ناراحت و متعجب چنگی به موهام زدم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آخی بیچاره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه نگار! وای الان من چی بگم به تو؟ بابا پلاک موتورش همون پلاک موتور آیواره، خودم توی پستاش دیدم سوار اون موتور میشد. نمیدونم نگار واقعا نمیدونم... تیشرت و شلوارشم مشکی بود دقیقا همون چیزی که آیوار میپوشید. وای نگار گوش میدی؟ تیمشون اصلا نمیگه موتور کی بوده ولی بقیه میگن یارو رفته کُما... وای نگار من خیلی نگرانم به خدا مونده بودم چطور بگم بهت!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irالان همه داخل کامنتای پیجشون دارن میگن یکی ترمز موتورشو دستکاری کرده از عمد میخواستن بلایی سرش بیارن... نگار تو رو خدا اگر زندهای یه میویی بکن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بازم اون صدای سکوتی که مثل یه بوق توی گوشم پیچید... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثل فصل اول زندگیم و فهمیدن کارهای کثیف برادرهام، مثل فصل دومش که سر از یه مدرسه عجیب درآوردم، مثل فصل غمگین زندگیم و دلسرد شدن از خانوادم... فصل جدید زندگیم قراره با این خبر شروع بشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن داخل زندگیم خبرهای بد زیادی شنیدم، از مرگ مامانم تا نامردیِ برادرهام... همه رو قلب و روحم بلافاصله قبول کرد و واقعیتی بود که هیچ دلیلی برای تکذیبش نداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما اون لحظه حتی با وجود دلایل رویا من بازم خودم رو نباختم... اصلا احتمال واقعی بودنش برام ده درصد بود چون من صد درصد به مهارت آیوار ایمان داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون خدای موتور سواری بود؛ اون همین امروز و فرداست که تیمهای خارجی با وجود سن کمش دعوتش کنن. محاله ممکنه ترمز موتورش رو بِبرن و اون نفهمه، امکان نداره نتونه مهارش کنه... اینا همش یه مشت شایعه مسخرست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما فقط یه مشکلی بود؛ این که به همون اندازه که به آیوار ایمان داشتم، به بد شانسی خودمم باور داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم چی توی سرم گذشت که تلفن رو روی رویا قطع کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلا یه آدم خرافاتیای شده بودم که دومی نداشت، فکر میکردم انقدر بد شانسم که حتی نمیتونم دوست پسرم رو زنده کنارم داشته باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه دیوار تکیه دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم چرا قلبم توی حلقم میزنه؟ چرا چنان ضعفی رو در خودم حس کردم که میخواستم هر چیزی که اطرافمه رو بشکنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره با سینی پر از عدس جلوی بالکن وایساد و سرش گرم پاک کردنشون بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزیر چشمی نگاه بیخیالی بهم انداخت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چیه چته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیادم نبود... من موقع استرس و ترس پام رو به زمین میکوبیدم و با صدای بلندی نفس میکشیدم. اصلا استرسِ چی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواستم سر خودمو به دیوار بکوبم تا یادم بیاد دارم راجب گادسیکلت صحبت میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشمارش رو گرفتم و نتونستم گوشی رو کنار گوشم بزارم، چون نگاهم مات اسمش شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگادسیکلت من... تو باز داخل دردسر افتادی و من کنارت نبودم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباد گرمی به گونههام میوزید ولی شدیداً سردم شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجواب نمیداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاخم غلیظی روی صورتم نشسته بود؛ غلط کرده با هفت جدش، مگه من مسخرهی باباشم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره شمارش رو گرفتم، حتی به اون یکی سیمکارتش زنگ زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن حتی قید غرورم رو زدم و به اون سورن سگ پدر هم زنگ زدم... شماره مامانش رو هم گرفتم و... و خدایا! چرا هیچکس جواب من رو نمیداد؟ اینا میخوان سکتم بِدن، آره؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیاراده دندون قروچهای کردم و گوشی رو محکم کف بالکن کوبیدم و جیغ زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حرومزاده جواب بده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره همونجا مات و مبهوت دهنش رو باز کرد ولی هیچی ازش درنیومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمبهوت اول به گوشی خدا زدهی شکسته و بعد بهم نگاه کرد و آروم سینی رو کنار گذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمتا با ترس از آشپزخونه مامانش رو صدا زد و انگار محمد هم از خواب بیدار شد؛ عالیه، عالی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالا باید واسه شکستن گوشیای که دایی سخاوتمندانه بهم دادِش جواب پس بدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیقرار نفس نفس میزدم و خیره به تیکههای شکسته گوشی با درد بغضم کنار میومدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق نداشت جواب نده، حق نداشت همچین حالی رو بهم بده... من اگر اون عوضی رو ببینم پارش میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا همه لباس تابستونه تنشون بود و من داشتم از سرما یخ میزدم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم آبجی چی توی صورتم دید ولی مطمئن بودم حالم جوری بود که به خیال خودش الانه که خودمو پرت کنم پایین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irترسیده و مبهوت بازوهام رو گرفت و صورتم رو سمت خودش چرخوند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچندتا چک آروم به گونم زد تا از حالت شوک دربیام و نالید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چته آبجی؟ چی شده؟ آخه گوشی به اون گرونی رو چرا همچین کردی الان کی برات بخره؟ ای وای! دمپایی هم پات نیست، الان شیشه میره توی پات الهی جیگرت بسوزه نگار. چی شده آخه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز هم ترسیده داشتم نفس نفس میزدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق نداشتم گریه کنم، اگر گریه کنم یعنی این شایعه رو پذیرفتم... یعنی پذیرفتم که همه باهام لج افتادن و میخوان تنها داراییم رو ازم بگیرن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم رو روی دستش گذاشتم و زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من میخوام برگردم اصفهان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باورم نمیشه، واقعا باورم نمیشه محمد! تو تازه از سفر برگشتی بعد حالا واسه دوست پسر خانم خانما میخوای دوباره بیفته تو جاده؟ میدونی ساعت نُه نصف شبه؟ مگه من بهت نمیگم خودم گوش نگار رو میپیچونم لازم نکرده تو هواشو داشته باشی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمربند رو بستم و بدون اینکه سرم رو سمت آبجی برگردونم، پاهام رو محکم به هم چفت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمحمد داشت چمدون و وسایلم رو داخل صندوق عقب میگذاشت و آبجی کم مونده بود همونجا بیچاره رو قربونی بکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای دلخور ممد اومد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیبینی دختره انقدر ترسیده که نمیتونه حرف بزنه؟ بزار ببرمش، هم میره مدرسه هم میره پیش دوست پسرش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای محمد انقدر نگو دوست پسر! نگار بیخود میکنه راست راست توی چشمام نگاه میکنه میگه میخوام برگردم اصفهان چون میترسم دوست پسرم طوریش شده باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینطوری نگو طاهره! این دختر همینطوریشم کلی آسیب دیده، این گیر الکی واسه چیه؟ مگه منم دوست پسرت نبودم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابا اصلا پسره معلوم نیست کیه چیه چیکارست، معلوم نیست خانوادش کیان! من دیدمش، قیافش ده سال حبس داشت... فکر کردی الان چون مامان و بابا سایشون بالای سر نگار نیست من ادای روشن فکرا رو درمیارم میزارم هر غلطی دلش خواست بکنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم رو سمت خونه چرخوندم. همتا کنار بالکن سرش رو به دیوار تکیه داده بود؛ همین که نگاهم رو شکار کرد، ناراحت لبخندی زد و دستش رو برام تکون داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمحمد راست میگفت، من رسماً در شرف لال شدن بودم. انگار بغضی که بهش اجازه باریدن نمیدادم به جاش داشت جونم رو میگرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطاهره وقتی دید از محمد بخاری بلند نمیشه، با اخم غلیظی سمتم اومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر ماشین رو باز کرد و سمتم خم شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه و عصبی چنگی به موهام زدم و سرم رو سمتش چرخوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص بازوم رو گرفت و غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
