تخمین مدت زمان مطالعه : ۱ روز و ۱۷ ساعت و ۵۹ دقیقه ۳۳ ثانیه

«شروعی خوب برای پایانی بد...»

"سلام خانم قیصری اوقات خوشی رو براتون آرزومندم.

متاسفانه راه ارتباطم با شما محدود بودم و به سختی تونستم ایمیل شما رو پیدا کنم، امیدوارم پیامم رو نادیده نگیرید.

شهرداری قصد داره پروژه‌ احداث بزرگراه رو استارت بزنه و مجبوریم چندین محله منطقه رو خالی از سَکنه کنیم.

منزل پدری شما کسی داخلش سکونت نداشت اما هنوز وسایلی اونجا چیده شدن و ما اجازه نداریم بدون رضایت شما یا صاحب خونه بهشون دست بزنیم.

متاسفانه نتونستم ارتباطی با برادرهاتون یا خواهرتون پیدا کنم و به شما پیام دادم.

ممنون می‌شم هرچه سریع‌تر برای تخلیه منزل پدریتون به اصفهان بیایید..."

- خانم... خانم!

-

به لپ تاپ خیره بودم، ثانیه‌ها، دقیقه‌ها، مدت‌ها... اون خونه و محله قراره تخریب بشه؟

با صدای مهمان‌دار هواپیما متعجب و حواس پرت اخمی کردم و سرم رو بالاخره بالا بردم.

با گردن دردم فهمیدم واقعا مثل مرده‌ها به ایمیلم خیره شده بودم... .

نگاهی به موهای فندقی و خط چشمش انداختم و آروم گفتم:

- بله؟!

لبخندی به چهره بی‌حسم زد و به میز مقابلش اشاره کرد:

- نوشیدنی چی میل دارید؟

لب‌هام رو به هم فشردم و طعم توت فرنگی رژ لبم زیر زبونم رفت.

میلی به نوشیدنی نداشتم برای همین جواب دادم:

- آب... لطفا!

بطری آب معدنی تصفیه شده رو دستم داد و چشم‌های آبیش روی انگشترهای طرح اسکلتم افتاد؛ خب معلومه که این انگشترهای یاغی به کت و شلوار رسمیم نمیومد.

- و همراهتون چی میل دارن؟

نگاهی به سمت چپم انداختم. خیره به پنجره هواپیما به آسمون تیره نگاه می‌کرد؛ بالشتکی پشت گردنش گذاشته بود تا مثلا بخوابه ولی به جاش با هدفون آهنگش رو گوش می‌داد.

با محبت زیر لب گفتم:

- عزیز دلم!

رو به مهمان‌دار با لبخند ناشی از دیدن اون چشم‌های عسلی و پوست شفاف، لب زدم:

- شیر هویج دارید؟

درحالی که شال حریر رو روی موهام می‌نداختم و عطر نعناش رو با تمام وجود به ریه‌هام می‌کشوندم، با خنده گفتم:

- هیچوقت فکر نمی‌کردم دلم واسه شال تنگ بشه.

ساعت شیش صبح بود و بالاخره تونستم پام رو روی خاک اصفهان بزارم.

جلوی فرودگاه که منتظر تاکسی بودیم، اون با بی‌خیالی و خستگی درحالی که خمیازه می‌کشید با عینک دودیش ور می‌رفت.

اما... من عاشق وقتی بودم که پرتوی آفتاب به چشمام می‌خورد. انگار خورشید اینجا با همه جا فرق داشت، انگار خورشید اینجا همه چیز رو یادش بود... .

من حتی دلم برای بیابون‌های خشکش تنگ شده بود... برای بیابون‌هایی که ستاره بارون شب‌هاش تنها شاهدِ آرزوهای ما بود.

- خیلی گرمه!

راننده تاکسی با شنیدن صدای اون، نیم نگاهی بهش انداخت و درجه کولر رو بیشتر کرد.

- اصفهون همینه دیگه، تابستون از گرمیش آبپز می‌شی. شما اولین باره میایید اینجا خانوم؟

نوشیدنی گازدار رو براش باز کردم و دستش دادم. همزمان با لبخند رو به راننده گفتم:

- نه من بچه‌ی همینجام، بعد مدت‌ها برگشتیم واسه همین زیاد عادت به گرما نداریم.

- حتما جایی که بودید هوا خیلی سرد بوده.

دوباره با لبخند تایید کردم. عشق می‌کردم وقتی می‌دیدم راننده تاکسی‌ها هنوزم فضول و زبون بازن... اصلا من حتی با دلتنگی به شهرک‌های صنعتی نگاه می‌کردم.

بالاخره به محله رسیدیم.

چمدون زرشکی رنگ رو برداشتم و با دست دیگم، دست اون رو گرفتم.

به خودم فشردمش و متوجه شدم بیش از حد عرق کرده.

باد گرمی به پوستم می‌خورد. این باد دیگه بوی میوه‌های گندیده بازار میوه فروش‌ها رو نداشت، دیگه بوی آشی که هر پنجشنبه مسجد محله برای اموات خیرات می‌کرد رو نمی‌داد... فقط بوی بنزین ماشین‌های شهرداری رو می‌داد.

مات به جدول‌های اطراف خیابون نگاه کردم. دنبال اثری از میوه‌های گندیده تلنبار شده بودم... .

مغازه‌های خشتی و قدیمی رو یکی یکی تخریب می‌کردن؛ با هر صدای در هم شکستن اون خشت‌ها، انگار سینش شکافته می‌شد و خاطراتش رو فریاد می‌زد... انگار جلوی چشمام چندتا نوجوون که کلشون بوی قرمه سبزی می‌داد با خنده می‌دویدن.

یه روز دنبال توپ، یه روز دنبال اتوبوس تا به مدرسه برسن، یه روز هم از سگ وحشی ولگرد فرار می‌کردن و... هر دفعه دست همدیگه رو می‌گرفتن.

تک خنده‌ای کردم و رو بهش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بریم تا ما رو هم ننداختن پشت تریلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوچه‌های محله رو یکی یکی طی کردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای فندقیم رو پشت گوشم فرستادم و بی‌حرف به کوچه باریک کنارم خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوچه تنگ و باریک که در نهایت به یه اوراقی می‌رسید؛ تایرها و آت و آشغال‌های ماشین‌ها هنوزم اونجا ریخته بود و بوی آهن زنگ زده میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو سمت کوچه خودمون چرخوندم... خونه‌هایی که درهاشون از جا کَنده شده بود و کوچه‌ای که پر بود از وسایل بی‌استفاده، دقیقا مثل دوران جنگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو دور شونه‌هاش حلقه کردم و سمت خونه رفتیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درسته الان صدای پاشنه بلندهام به گوش می‌خوره اما قبلا... قبلا صدای خنده دختری به گوش می‌خورد که غاز برادرش رو از عمد کباب کرد و خیراتش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند بی‌جونی زدم و جلوی خونه وایسادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در زنگ زده توی ذوق می‌زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاخه‌های پیچکی که هر بهار و تابستون به خونه کوچیکمون زیبایی می‌بخشید، حالا خشک شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رو با احتیاط باز کردم و صدای لولای در کاری کرد که اون چشم‌های عسلیش رو با انزجار چین بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو بی‌اراده ول کردم و اولین قدم رو برداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار باری از خاطرات روی دوشم بود و من... قدم‌هام رو به سختی برمی‌داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوارهای سیمانی و شاخه‌های خشک درخت مورد علاقه مامان با من حرف می‌زدن... هر شاخه‌ای که زیر پام می‌شکست، انگار جرقه‌ای توی ذهنم می‌خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از صدای خنده‌ها، گریه‌ها، از بغل‌ها... زندگی‌ها!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نردبون کنار درخت و بعد به پشت بوم نگاه کردم. هنوزم شب‌های ستاره بارونش آرزوهای ما رو یادشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و سمتش چرخیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو سمتش دراز کردم و با اطمینان لبخندی بهش زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا کوچولوی من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه محتاطی به حیاط درب و داغون انداخت و دست کوچولش رو کف دستم گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خونه دیگه بوی جوجه‌های من رو نمی‌داد، دیگه بوی رنگ موهایی که مامان دم به دقیقه به موهاش می‌زد رو نمی‌داد... بوی کهنگی می‌داد، بوی فراموشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قالی زبر و کهنه کف پام رو آزار می‌داد و بوی خاک نفسمون رو داشت بند میاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌حرف و مات به خونه نگاه کردم. به خونه‌ای که... زمانی مالِ ما بود، زمانی که انگار دنیا مالِ ما بود... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم رو با صدای بلندی بیرون دادم و شالم رو از روی سرم برداشتم. دست‌هام رو به هم کوبیدم و رو به چشم‌های عسلیش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب خب! حالا وقت چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌حوصله عینک دودیش رو توی جیب شلوارک جینش گذاشت و با دهن کج گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پیدا کردن یه جای تمیز واسه خوابیدن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من چرا روی این آدم گشاد و الکی خوش حساب باز کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پس گردنی آرومی بهش زدم و درحالی که کت رسمیم رو درمی‌آوردم، تهدیدوار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین این دفعه الکی بهونه بیاری دل و روده و کوفتم درد می‌کنه تبدیلت می‌کنم به دستمال کاغذی باهات مبلا رو تمیز می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اخم و تعجب بهم خیره شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مگه می‌شه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سفر یهویی اون رو دمغ کرده بود، این شهر براش جدید بود و یه باره به جای مکان‌های توریستی آوردمش آشفته بازار. دلم نمیومد ذره‌ای دپرس و دلگیر بشه... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که با شرارت سمتش می‌رفتم لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان نشونت میدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که تن لاغر و خوشبوش رو بغل کردم و عین گونی برنجی روی مبل انداختمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق از شنیدن صدای جیغش سرم رو لای گردنش فرو کردم و تند تند گازهای کوچیک از پوست لطیفش گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون لا به لای زندگیِ خاکیم اومد، وقتی اومد که مثل این مبل زوارم در رفته بود... وقتی که نفسم از بوی خاک و کهنگی زندگیم گرفته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از خنده غش کرد و درحالی که تلاش می‌کرد از زیر دستم در بره جیغ زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامــــان نه نه نه! قول میدم کمکت کنم، خودم همه جا رو تمیز می‌کنم غلط کردم آیـــــی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای ناله واقعی و دردناکش، نگران و دلخور سرم رو بالا بردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی لوس شدیا! دوتا گاز بیشتر نگرفتم این جیغ و داد چیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با درد و خنده موهای خرماییش رو از پیشونیش کنار زد و درحالی که به پهلو می‌چرخید نالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه چیزی رفت توی پهلوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگران از اینکه نکنه شئ نوک تیزی روی مبل بوده و بچه رو به خاک دادم، بغلش کردم و پایین مبل نشوندمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احتیاط کف دستم رو روی مبل خاک خورده کشیدم و اخمی بین ابروهام نشوندم. بالاخره نگاهم روی پیکسل نشست که لبه مبل بود... برداشتمش و همزمان چهار زانو کنار اون نشستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قفل پشتش حتما به کمرش خورده... ناراحت دستی به پهلوش کشیدم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید مامانی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیکسل رو با کنجکاوی از دستم گرفت و من دلم رفت برای اون لپ‌های سرخ و آویزونی که با فضولی پیکسل رو زیر و رو می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهای پهنش رو بالا داد و پیکسل رو سمتم گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این عکس کیه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حواسم تماماً به این بود که اون آسیب نبینه و اصلا عکس پیکسل رو ندیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم که داشت سمت موهای خاکیش می‌رفت روی هوا موند... لب‌های رژ خورده‌م خیره به اون عکس از هم باز شد ولی چیزی ازش بیرون نرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید اونجا تنها جایی بود که من تونستم ارزش ثانیه‌ها و پلک‌ زدن‌ها رو حس کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هر پلکی که می‌زدم، انگار چیزی از اعماق قلبم پمپاژ می‌شد، یه چیزی مثل خاطراتی که سال‌ها خواستم با حواس پرتی از یاد ببرمشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این تویی مگه نه ماما؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌اراده انگشت شَستم رو روی اون عکس کشیدم. اون موهای خرگوشیِ شکلاتی... آخرین بار کِی اینطوری جوون به نظر رسیدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض کردم و ته گلوم احساس تلخی می‌کردم... خاک روی پلک‌هام می‌نشست و حاضر نبودم چشمام رو ببندم، انگار می‌ترسیدم... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌ترسیدم مثل اون شب، پلک بزنم و دنیام رو نابود و سیاه ببینم! سیاه مثل رنگ کلاه کاسکت معروف اون...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشمام رو با اکلیل براق کرده بودم و آخر شب اون اکلیل‌ها رو بالا آورده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این کیه با کلاه کاسکت از پشت بغلت کرده مامان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه خدای من... اونی که با دستکش‌های نیم بندش شونه‌هام رو از پشت گرفت چون از لخت بودن شونه‌هام متنفر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پیکسل رو آروم ازش گرفتم و زیر لب با مکث جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینو خیلی وقته گم کرده بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«روزهای نوجوانیِ من»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

«دو هفته بعد از اول مهر دهه شونزده سالگیم_شیراز»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند ملیحی دستی به موهام کشیدم و نفسم رو عمیق بیرون دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که خیره به افق پایین پیراهنم رو صاف و مرتب می‌کردم، به این فکر کردم که آخرین بار قیمت دیه چقدر بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاییز شروع شده بود و آبجی می‌گفت عمرا اگر تا آخر دی ماه حضور سرما درون شیراز رو حس کنی؛ لباسم از گرما به بدن عرق کرده‌م چسبیده بود و باد گرد و مرطوب هم اوضاع رو قاراشمیش کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این وسط دلخوشیم فقط بوی عطر بهار نارنج بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کوچه‌ی پشتی بودیم ولی صدای ترافیک سر ظهر میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم به این فکر می‌کردم که چقدر آدم‌هایی که گناهکارن و نمی‌خوان قبول کنن کارشون اشتباهه روی مخ و کلیه و طحالت راه میرن؛ مخصوصا وقتی یکی پشتشون رو می‌گیره! خدا رو شکر من هر چقدر خریت کرده باشم حداقل قبول کردم «خریت» بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چه فکر کردم این توله سگ سه سانتی ارزش اون همه پولی که جیگرم سرش سوخته شد نداره؛ نوچ! باید سعی کنم خاله‌ی نمونه باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند مصنوعی‌ای چشمام رو ریز کردم و همزمان که کیفم رو بغل همتای چص مثقال می‌کوبیدم، روی زانوهام خم شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدیونید فکر کنید انقدر حس رقابت با یه بچه‌ی شیش ساله داشتم که می‌خواستم اختلاف قدی رو توی سرش بکوبم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره به چشم‌های گربه‌ای و سلیطش شمرده و مسالمت آمیز گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین خاله جون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداش بچگانه ولی جیغ جیغو بود جوری که بلافاصله با باز کردن دهنش، چشمام رو از انزجار بستم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو خاله‌ی من نیستی! خاله‌ی من کاناداست داره پزشکی می‌خونه، خودت رو با اون یکی نکن زشت بی‌قواره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم مونده بود عین احمقا با دختر بچه‌ی شیش ساله دهن به دهن بشم و بگم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه تو خوبی مارمولک با این موهای عینهو سیم ظرفشوییت با این پوست عینهو ماستت شبیه تیمارستانیایی هستی که قرصاشون رو به جای کوفت کردن داخل اونجاشون فرو کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی به جاش با همون لبخند ملیح ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خدا خالت رو حفظ کنه! خاله‌ی تو خاله‌ی همه‌ی ماست، مثل خاله الکسیس. می‌شناسیس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون اخم طلبکارش سرش رو به طرفین تکون داد که نتونستم تحمل کنم و دستی به شونش زدم و ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عیبی نداره عزیزم از فامیلای دور مامانته اگر ازش بپرسی حتما می‌شناسیش. حالا مهم نیست خاله یا حالا هر چی! من دارم میگم زشته کسی رو به خاطر کک و مک‌هاش و تغذیش مسخره کنی عزیز دلم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چونش رو با غرور بالا داد و با لحن بی‌ادبانه‌ای جیغ زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من عزیز تو نیستم. به تو هم ربطی نداره من چیکار می‌کنم، هر کی رو دلم بخواد جاج می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خدایا این سلیطهٔ وزه رو ببین...!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره بهش کم کم لبخندم جمع و پره‌های بینیم گشاد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همتا از ترس و دلهره بغض کرد و درحالی که وسایل سنگین من رو بغل گرفته بود، به دیوار سیمانی چسبید و بی‌صدا اشک می‌ریخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من می‌تونستم حتی زمینی که اشک خواهر زاده‌ی معصوم رو می‌خورد رو جرواجر کنم، دیه‌ی این پدر صلواتی که چیزی نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم نگاهی به همتا انداختم و بی‌اراده دستم سمت یقه‌ی همکلاسی عفریتش رفت و محکم مانتوی قرمزش رو بین انگشت‌هام فشردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم‌های گرد و سلیطه جیغ بلندی زد که پا روی تمام قوانین انسانیت گذاشتم و دستم رو با انزجار روی دهنش فشردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که تمام تلاشم رو می‌کردم تا مشتی حواله گونش نکنم با نفرت غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببین ت*خم سگ! نه تنها این بچه، بلکه مملکت هم بی‌صاحاب نیست که هر نره خری از راه برسه واسه خودش معیار زیبایی تعیین کنه و بقیه رو مسخره کنه و به خاطر پول باباش و ناز کردنای ننه‌ی خَرا... یعنی همون ننه‌ی خرش ککش نگزه. تو می‌خوای یکی رو مسخره کنی می‌تونی بری جلوی آینه تا زشت ترین و بی‌ارزش ترین و پدرسگ ترین و ابله ترین دختر دنیا رو ببینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آره، تو! تو زشتی چون چشم نداری کک و مکای خوشگل همتای من رو ببینی. فهمیدی؟ همتای من! اصلا قبل اینکه دختر مامانش باشه دختر منه، فهمیدی؟! منم به چپم نیست بری مامان یا بابای سگتو بیاری چون از خدامه ببینمشون و یه تف بندازم پس گردنشون به خاطر همچین نخاله‌ای که پس انداختن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو فکر کردی چون بابات پولداره و کفشای برند می‌پوشی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و پام رو روی کتونیش کشیدم تا خاکی بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و موهات‌و هر روز یه مدل می‌زنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بطری آب معدنی‌ای که باهاش تلاش کردم اشکای طلاییِ دختر کوچولوم رو پاک کنم برداشتم و روی سرش خالی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسش بند اومد؛ چشماش پر شد ولی به تلافی هفت روز آزار همتا و خراب کردن اولین خاطرش از مدرسه، بیشتر به دیوار سیمانی فشردمش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- و تینت صورتی‌ای که مامان اسکولت به لپ و لبات می‌زنه چون داره زور می‌زنه دختر زشتش رو قایم کنه، از بقیه سر تری؟ سرویس شاسی بلند این اجازه رو بهت داده تا دختر من‌و مسخره کنی و چون معدش مشکل داره و دکتر براش رژیم تجویز کرده تغذیه‌هاش رو با اون نوتلا و کره بادوم زمینی خودت مقایسه کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشماش هنوز سلیطه بود. نه این پفیوز خانم آدم نشده هنوز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت انگشت‌هام با حرص و نفرت جیغ زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این کارِت خشونت علیه کودکانه، میدم آدمای بابام پارت کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستاش داشت بهم چنگ می‌زد و پوست ساعدم سوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همتا با ناباوری و ترس داشت نگاهم می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب می‌دونم این تاثیر بدی روی تربیتش داره و عملاً خاله‌ی صد در صد خوبی حساب نمی‌شم... ولی من نمی‌خوام همتا عین خودم بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌خیال! وسط قرن بیست و یک مگه این که مغزت رو با موز عوض کرده باشی وگرنه اختلاف طبقاتی چه اهمیتی می‌تونه داشته باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گردن همکلاسی سلیطش رو فشردم و خیره بهش از پشت دندون‌هام غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من روی همتا شوخی ندارم زشت بد قواره! به شَست پام که باباتو خبر می‌کنی. مهم اینه وقتی بابات پیدات کرد تو صورتت له شده و دماغت کجه و روده‌هات دور گردنت پاپیون زده شدن و اونوقته که حتی بری کانادا هم خاله‌ی عنترت نمی‌تونه درستت کنه. شک داری؟ می‌خوای امتحان کنیم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره به چشم‌هاش با نفرت و حرص ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همتا اون چاقو رو از کیفم دربیار بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه بود و زودتر از یه بزرگسال وا می‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هاش از ترس پرِ اشک شد و لب‌هاش لرزیدن. پشیمون نبود ولی می‌ترسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آه خدا چرا فکر کردم با دوتا تهدید می‌تونم ذاتی که پدر و مادرش ساختن رو عوض کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص و بغض نالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه دیگه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باشه یعنی چی؟ باشه تا جرت بدم یا باشه که غلط کردم خواهرزادت رو مسخره کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من نمیگم غلط کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه چشمام رو توی حدقه چرخوندم و دوباره رو به همتا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله جون همراه با چاقو اون قوطی اسید رو هم بیار بریزیم ته حلقش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره غلط کردم رو ازش گرفتیم و با اُردنگی و گرفتن شیر کاکائو و کیک شکلاتیش و پیچوندن گوشش، یه در باسنی نثارش کردم و فرستادمش سمت خیابون اصلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که خیره به مسیر رفتنش دست‌هام رو می‌تکوندم تا خاک فرضیش بره، با تاسف نچ نچی کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ملت یه پاشون رو گذاشتن یه ور اون یکی پاشون رو هم گذاشتن طرف دیگه تخم سگشون و یه تنه هم به شکل بچه هم به تربیتش ریدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرشته‌ی کوچولوی من صدای کشیدن شدن کفش‌های کوچیکش روی زمین شنیده شد و بلافاصله خودش رو از پشت بهم چسبوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستاش رو دور پاهام حلقه کرد و با بغض سرش رو به رونم چسبوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با وجود اینکه ازش حمایت کردم ولی هنوز می‌ترسید و دلش شکسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه و متاسف چشمام رو توی حدقه چرخوندم و سمتش چرخیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقنعه‌ش خدا شاهده تا زیر شکمش بود و حتی داخل اوج عصبانیت هم لبخندی روی لبم می‌نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای فرفری بلندش زیر نور آفتاب به رنگ قهوه‌ای روشن دیده می‌شدن. سرش رو بالا آورد و معصوم نگاهم کرد؛ لب‌هاش مثل یه لبخند برعکس بودن و زیر چشم‌هاش از شدت گرسنگی گود شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌خواستم بغلش کنم و بعد اینکه تماماً قورتش دادم بهش بفهمونم هیچ نره خر عوضی‌ای حق آزارش رو نداره، نه تا وقتی که من زندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما مقنعه‌ی بلند و مانتوی گیلاسی تا زیر زانوهاش لبخندم رو خود به خود کش میاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دونست به چی می‌خندم و اخم دلخوری کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نخند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامردی نکردم و سریع زدم زیر خنده. درحالی که از شدت بامنک بودنش لپام گل انداخته بود و مثل دیو سفید می‌خواستم اول جرواجرش کنم و بعد قورتش بدم، روی زانو خم شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغلش کردم همون‌طور که بعد روزهای سخت دوران مدرسم می‌خواستم بغل بشم و جلوی قلدری‌هایی که در حقم می‌شه گرفته می‌شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستام رو دور شونه‌های ظریفش حلقه کردم و گونم رو به فرفری‌های نرمش فشردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم به خاطر تغذیه‌های ساده و کمم مسخره شدم همتای من، اختلاف طبقاتی من رو هم طرد کرد... راهی جز درس خوندن برای خودنمایی نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منم بهترین روزهام و اولین‌هام رو با بدترین آدما گذروندم فرشته‌ی من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختری که خواهر داره دو بار مادر می‌شه، یه بار وقتی خودش بچه‌ به دنیا میاره و یه بار وقتی که خواهرش یه فرشته رو بغلش می‌زاره... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم‌های بسته شده از ذوق لبام رو به گردن خوشبوش چسبوندم و لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- انقدر این لحظه دوستت دارم که حاضرم سهم کباب امروز ظهرم رو بدم بهت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش رو سمتم چرخوند و چشم‌های خیس از بغضش به شکل قشنگی از امیدواری برق زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابروهای پهنش رو بالا داد و لبخند لثه‌ای زد... لبخند لثه‌ای!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- واقعا خاله؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردمک‌هام رو به چهرش دوختم و ساکت شده پلکی زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو چقدر شبیه اونی همتا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم بهت میگم خاله جون، سعی کن وقتی وارد یه کوچه شدی و خلوت بود، انگشتت رو ببری بالا و اینجوری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت پلنگ از جلوی تمام خونه‌ها رد شدم و یکی یکی زنگ خونه‌ها رو زدم و همزمان داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فرار کنی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ذوق و هیجان جیغ بنفشی کشید و با کیف سنگینش عین خرگوش پشت سرم دوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیچاره آبجی هر زور و تلاشی که واسه تربیت این وزه گذاشت رو من یه تنه به فنا دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صندلی‌های ایستگاه اتوبوس نشستیم و منتظر اتوبوس بودیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم‌های ریز شده به اون طرف خیابون اشاره کردم و درحالی که از طعم بستنی شکلاتی دور لبم لذت می‌بردم کنار گوشش گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اونجا رو نگاه کن خاله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که چشم‌های درشت و کنجکاوش رو به اون طرف خیابون دوخت، دهنم رو به پهنای فک کروکودیل باز کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نامردانه سمت بستنیش خم شدم و خواستم بستنی توت فرنگی هم مال خودم باشه ولی یه لحظه چشمام به صورت فرشتش خورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپ‌های تپلش به خاطر گرما سرخ شده بود. چشم‌های قهوه‌ایش زیر نور خورشید روشن بود، مثل قُل کوچیک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی که لثه‌های صورتیش رو تماماً نشون می‌داد کنجکاو به اون طرف خیابون نگاه می‌کرد و پاهای کوچیکش رو با ریتم تکون می‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم و به جای بستنی تصمیم گرفتم لپش رو گاز بگیرم، واقعا هم خوشمزه‌تر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه‌ی بیچاره انقدر این بلا رو هر شبانه روز سرش آوردم که لپاش بی‌حس شده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوکرفیس با اخم نیم نگاهی بهم انداخت و با ساعد لپش رو پاک کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دروغ کار زشتیه خاله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده کنارش لش کردم و بی‌خیال لنگ روی لنگ انداختم. دستام رو تکیه گاه سرم کردم و به روبه‌روم خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخند کجی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این دروغ‌و گفتم چون دوست داشتم و می‌خواستم لپت رو گاز بگیرم، دروغ بدی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هر چی! دروغه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلکی زدم و به شلوغیِ خیابون جلوم خیره شدم. زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- در هر صورت دروغه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رسیدن اتوبوس زرد رنگ، دستش رو گرفتم و با هم سوار شدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وسط راه روی شونه‌هام خوابش برد؛ مقنعش رو روی صورتش گذاشتم تا آفتاب به پوست نرم و لطیفش آسیب نزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌اراده به موگیرهای رنگین کمونیش خیره شدم و با نوک انگشتام لمسشون کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه تو بودی که برام موگیر می‌خریدی مامان، از موی بلندی که روی صورتم بریزه بدت میومد و همیشه با موگیر بالا می‌بستیشون... الان موهام چتریه، شاید منتظرم با موگیرهای ارزون دست فروش برگردی پیشم و از روی پیشونیم کنار بزنیشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که با خنده بدن شل و ول و خسته همتا رو از پله‌های خونه‌شون بالا می‌بردم، با صدای بلند گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آبجـــی تو نگفتی این تخم سگ ساعت دوازده تعطیل می‌کنه؟ من دو ساعت توی سگ سرما علاف موندم به خاطر پدرسگِ تو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همیشه وقتی خونه نیستم اینطوری فحشم میدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد درحالی که قلوپ قلوپ آب انار هورت می‌کشید، به چارچوب در تکیه داد و منتظر و مشتاق نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همتا رو رسماً سمتش هول دادم و اول به خاطر فحش و سوتیم خواستم کلا دهنم رو ببندم ولی اینجوری نمی‌شد که؛ بنده خدا بعد سه روز از مأموریت برگشته و من با ذکر تخم سگ ازش استقبال کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق به جانب ابرویی بالا دادم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وقتی به بچت میگم تخم سگ یعنی ذاتش تخم سگه وگرنه منظورم تو نیستی، یه ممد بگیر همیشه قابل احترامه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهاش رو کامل تراشیده بود؛ نه صرفا چون بهش میومد، چون بنده خدا ناخواسته دوتا توله سگ به دنیا آورد که یواشکی اسلایم روی سرش خالی کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق معمول استخر بادیِ رایان وسط پذیرایی کوچیکشون پهن بود و کافی بود به یکی از وسایلش دست می‌زدیم تا فتنه بازی درمیاورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به ممد انداختم که با ذوق داشت همتا رو می‌چلوند و همزمان که سمت رایان خم می‌شدم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کِی برگشتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلوچه نادری‌ای که از مأموزیت شمالش آورده بود رو سمتم پرت کرد و همزمان گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حدود ساعتای یازده رسیدم، تو چرا انقدر زود رفتی دنبال همتا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که دور از چشمش گوش رایان رو می‌پیچوندم تا انگشترهام رو از حلقش دربیارم گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنت ممد، زن بی‌ناموست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد بلندتر ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آبجی واسه همین زود فرستادیم دنبال توله سگت؟ غیر مستقیم گفتی من مزاحم خلوتت با شوهرتم؟ بفرما! انقدر این دو ساعت می‌خواستی شوهر تحفت رو تحویل بگیری که این عنتر رفته سر وقت وسایل من... خاله جون می‌زنم همین یکی دندونتو می‌کنم تو حلقت، واسه چی به انگشترای من دست می‌زنی آخه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره درحالی که فاز سیندرلا برداشته بود و نانای نانای گویان از اتاقش بیرون می‌زد، دامن لباسش رو چرخوند و ذوق زده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشگله نگار؟ محمد برام خریده... وای وای بِیبی خیلی خوشگله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دامن محلی شمالی بهش میومد؛ به لطف رنگ موی فندقی که من براش گذاشتم صورتش درخشان‌تر به نظر می‌رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تحسین و ابروهای بالا رفته نگاهش کردم و لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خیلی خوشگله! گرون درنیومد... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من دنیا رو به پاش می‌ریزم، این که چیزی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای عشق زندگیم! دلم برات تنگ شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست خودم نبود؛ این چشم‌های گرم از عشق و لپ‌های سرخ رو می‌دیدم به معنای واقعیِ کلمه شرم نیابتی می‌گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا آدم هَول که میگن این دوتا بودن که حتی سر سفره هم آبجی نصف سیخ کباب‌ها رو داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرچند چون خونه خودشون بود نباید اعتراض می‌کردم؛ همین که طاهره به محش اینکه فهمید داشتم به خونش می‌رفتم سفرش رو کنسل کرد و برگشت، یعنی برای من برگشت... همین برام به اندازه قرن‌ها ارزش داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون ظهر گرمی که با چمدون کنار خونش نشسته بودم و یهو یه نفر بی‌درنگ بغلم کرد... اون ظهر همیشه یادم موند؛ اون ظهر بهم یاد داد که هنوزم کسایی هستن که معنای خانواده براشون داخل پول و دروغ و غیرت افراطی نیست، فقط محبت و عشق براشون مهمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من عاشق این بودم که روی سفره طاهره تمام حواسش به خاطرات شوهرش باشه و همزمان تیغ ماهی رو بگیره و گوشتش رو روی بشقابم بزاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبون عشق اون به من دوستت دارم نبود، بدون اینکه بهم بگه لباس سفارش می‌داد، برام شربت درست می‌کرد... وقتی رایان به سختی می‌گفت خاله بیشتر از خودم ذوق می‌کرد، شبا بلند می‌شد و مطمئن می‌شد گرمم نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار خدا خواهر برات فرستاد تا ثابت کنه یه نفر می‌تونه مثل مادرت دوستت داشته باشه، یه نفر می‌تونه مادر دومت باشه... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه‌ها و محمد خواب بودن و ما داخل آشپزخونه موندیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون ظرف‌ها رو می‌شست و من از بوی روغن و آشپزخونه لای موهاش عشق می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت بغلش کردم و همزمان آروم و با شیطنت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- کاش منم پسر بودم و ازدواج می‌کردم، بعد هر ظهر بعد غذای خوشمزه زنم بغلش می‌کردم و می‌گفتم ضعیفه بعد ظرفا بیا به شوهرتم برس... خدایی این محمد الدنگ رفت خوابید؟ بابا بهش می‌گفتی بیا توی اتاق درم قفل کنه، اینجوری منم با خیال راحت می‌رفتم توی بالکن کارم رو می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تاسف زیر چشمی نگاهم کرد و آروم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا راحت بری با اون پسره حرف بزنی، آره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفش تلخندی زدم و لپم رو روی شونه‌ش گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه مکث کردم تا مغزم با هجوم خاطرات کنار بیاد، بعد آروم لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه چند وقتی هست حرف نمی‌زنیم، ازش خبر ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون دروناً آدمی نبود که بزاره من راجب دوست پسرم جلوش حرف بزنم و نزنه توی دهنم ولی دیگه نه من اونی بودم که می‌شناخت، نه شرایط جوری بود که فکر کنه من درست می‌شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون لحظه که حاضر نشدم مدت‌ها سمت گوشیم برم، فهمید که از تمام آدمای اون شهر زده شدم... اون فهمید و شبا وقتی نمی‌تونستم بخوابم، بی‌حرف بغلم می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بعضی موقع‌ها خوبه که آدم فاصله بگیره ولی هیچوقت فرار راهش نیست نگار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم رخش رو سمتم چرخوند و من فهمیدم اون خیلی شبیه مامان شده؛ گونه‌های سرخ به خاطر حرارت اجلق گاز برق می‌زدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میگن دخترا وقتی ازدواج می‌کنن، اخلاق و کارهاشون شبیه مادرشون می‌شه... یعنی منم یه روزی از آینه به خودم نگاه می‌کنم و مامان رو می‌بینم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا هر وقت بخوای اینجا می‌مونی، مهم نیست از درست عقب بمونی یا دوستات ازت بخوان برگردی... چون تو خیلی آسیب دیدی دختر کوچولوی من، لیاقتت اینه که قوی‌تر به اون شهر برگردی، تنهایی و بدون من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید به همین نیاز داشتم؛ به اینکه یکی بگه نیاز نیست نگران آینده باشی، می‌تونی به درسات برسی، می‌تونی دوباره برای آرزوهات تلاش کنی، می‌تونی مبارزه کنی ولی می‌تونی تا هر وقت دلت می‌خواد کنار بکشی، می‌تونی تسلیم بشی و من جای تو می‌جنگم... تو فقط فاصله بگیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه چیزی ته دلم می‌گفت کاش به جای سه قلوها، به آبجی پناه می‌بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض گونم رو به گونش فشردم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جیگرتو بخورم الهی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راستی می‌دونی داشتم با ننه پری صحبت می‌کردم؟ اگر بدونی گفت کی رفته پیشش شاخ درمیاری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله خاله خاله خاله خاله!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول یه دسته موی عینهو سیم ظرفشویی از پشت اُپن و بعد خود همتا پیداش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که با چشم‌های ورم کرده از بی‌خوابی سمتم میومد، گوشیم رو سمتم گرفت و نالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله این دوستت همش بهت زنگ می‌زنه نمی‌زاره من بازی بکنم، هرچی بهش میگم برو گمشو میگه برو گمشو توی اونجای خالت... خاله اونجای تو کجاست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب از طاهره جدا شدم و توجهی به نگاه متاسف‌وار و حرصیش به خاطر دوستای کله خرم نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که گوشی رو ازش می‌گرفتم شماتتش کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله من خودم سال به سال نمیرم سمت گوشیم، خرابش کردی با این بازیات.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم روی اسم رویا قفل شد، واقعا هم یکی مثل رویا حوصله سر و کله زدن با یه بچه رو نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی از یادآوری چشمای روشن و شیطونش کردم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که سمت بالکن آشپزخونه می‌رفتم جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای آهنگ پارمیس و ولاگ گرفتن تارا از پیشش میومد. همون لحظه حس کردم قلبم از دلتنگیِ خوابگاه فشرده شد... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد نفس عمیقی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زنده‌ای پس، گفتم به حق پنج تن کفن پیچ شدی و خبر ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زدم و بی‌حرف سرم رو به دیوار تکیه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شرمنده بودم که بی‌هیچ توضیحی ازشون فاصله گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمارم رو از طاهره گرفته بود ولی هیچوقت زنگ نزد. انگار اونم فهمید چیزیم هست که از شهر رفتم... انگار اونم می‌خواست بهم فرصت بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با استیصال و شک درحالی که مطمئن بودم لب‌هاشون رو لول می‌کنه گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ازم ناراحتی بهت زنگ نزدم؟ من حتی تا دم در اون خوابگاه پسرونه رفتم تا داداشات رو ببینم ولی کسی نبود، آیوار هم دور مسابقه‌هاش بود جوابم رو نمی‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من هیچوقت ازت ناراحت نمی‌شم رویا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فکر کردی الان که صدای نحستو شنیدم بغض کردم؟ زنیکه جیندرلا! کلی برات سوغاتی خریدم، هرچی بهت زنگ زدم جواب ندادی نامرد، برگشتم دیدم نیستت بعد الان صداتو واسه من چصی می‌کنی؟ من باید از مینا بشنوم بابات اومده از اینجا بردت، آره؟! دستت درد نکنه بی‌ناموس، دیگه با منم تعارف داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده و تعجب نگاهی به گوشی کردم و لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- گریه می‌کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس چی؟ پس چی وقتی انقدر بی‌عرضم که دوستم نمی‌تونه بهم تکیه کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی‌خواستم ناراحت بشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان مثلا من خیلی خوشحالم؟ حیف این اشکا که به خاطرش مژه‌هام دارن خراب می‌شن، عنم دهنت نگار! ایشالله خدا بزنه از وسط دو نصفت کنه که جیگر منو خون می‌کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با گریه‌هاش نه تنها غمگین نمی‌شدم، بلکه بدتر خندم میومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا یادم نبود آخرین بار رویا کِی گریه کرده؛ به نظرم حق داشت چون جدی صداش یه باره تبدیل به هادی چوپان می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خنده خیره به درخت بهار نارنج صاحب خونه طاهره، گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- میام همین روزا، همه رو هم برات تعریف می‌کنم قول میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لازم نکرده پفیوز! چون انقدر داستان پیش اومده که جایی واسه داستان تو نمی‌مونه. همین امروز گمشو بیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوراب بند انگشتی رایان که کف بالکن افتاده بود رو برداشتم و روی آویز پهن کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همزمان خطاب به همتا که شلوارم رو می‌کشید و بازیِ السا و آنای پدرسگش رو می‌خواست می‌نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله ساییدی من‌و! برو با گوشی مامانت بازی کن من کار دارم. رویا صدامو داری؟ چه داستانی عزیزم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه گوشی مامان توی شارژه تا کامل هم نشه نمی‌زاره بردارمش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص چشم غره‌ای بهش رفتم و اشاره‌ای به بالکن کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از همینجا پرتت می‌کنم پایین مغزت بپاچه روی ریخت همون السا و آنا، میگم برو گمشو دارم حرف می‌زنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره دلخورانه از آشپزخونه داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چه طرز حرف زدن با بچمه؟ الهی بگردم مامانی بیا پیش خودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همتای بی‌شرف هم نه گذاشت و نه برداشت، زارت یکی محکم به ساق پام کوبید و غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خاله گوزو! شبا انقدر بو میدی که دیگه دارم آمس می‌گیرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص و دهن کیپ شده سمت آشپزخونه خم شدم و خیره به این دو موجود لوس، دلخور و متاسف گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من تا حالا جرعت کردم به خاله بگم گوزو که بچت بهم میگه؟ اون آمس نیست آسمه بی‌سواد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره با اخم تشر زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بابا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا از پشت گوشی کلافه داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگار واقعا داری با همتا سر و کله می‌زنی؟ به من گوش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رویا سابقه نداشت انقدر ناراحت و دلخور باشه. بارها شده هزاران بلا سرم بیاد و من خودم رو از همه دور نگه دارم، چرا این دفعه انقدر اون عصبیه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا این دختر دیوانه‌ی من شده، دیگه اگر من نباشم کی شبا به چصناله‌های رویا راجب اکسش و نظرات تارا راجب اینکه آرمان پشمای باسنش رو بزنه بهتره یا نه و حتی خیالات پارمیس راجب یاسین گوش بده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب نگاهی به گوشی انداختم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب حالا چته داد می‌زنی؟! گوشم با توعه بگو، باز چه دسته گلی آب دادید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ما آب ندادیم، راجب توعه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ریلکس و خونسرد زیر ناخنم رو پاک کردم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آها چون راجب منه انقدر استرس داری؟ بگو بابا من که عادت کردم، تو هم عادت کن به روتین زندگیم. حالا چی شده؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

متوجه شدم لحظه‌ای خواست حرف بزنه و باز سکوت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون لحظه من جداً ریلکس بودم؛ دیگه من با اون پرونده سنگینم همین الان اگر بگه مواد توی وسایلت جاساز کردن محاله ممکنه تعجب کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد چند ثانیه، لحنش آروم‌تر و شمرده‌تر شد. لا به لای کلماتش نفس می‌گرفت تا از استرسش کم بشه و من تماماً گوش بودم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از صبح یه خبری پیچیده... از باشگاه رادیکال، میگن یکی از اعضا با بقیه دوستاش داشته کنار دره مسابقه می‌داده که می‌فهمن ترمزش بریده، بعدشم تا بخوان دست بجنبونن میفته ته دره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هام رو روی هم می‌فشرم و هیچ عکس العملی نشون نمیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خب اون حتما آیوار نیست، اون ماهرتر از این حرفاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- فیلمای دوربین مدار بسته اونجا پخش شده وای... وای خیلی وحشتناکه طرف میفته توی دره موتورش منفجر می‌شه هنوزم دستام داره می‌لرزه. نگار... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر هم از تیم بدم نمی‌اومد که از آسیب جوون مردم خوشحال بشم. ناراحت و متعجب چنگی به موهام زدم و گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- آخی بیچاره!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نه نگار! وای الان من چی بگم به تو؟ بابا پلاک موتورش همون پلاک موتور آیواره، خودم توی پستاش دیدم سوار اون موتور می‌شد. نمی‌دونم نگار واقعا نمی‌دونم... تیشرت و شلوارشم مشکی بود دقیقا همون چیزی که آیوار می‌پوشید. وای نگار گوش میدی؟ تیمشون اصلا نمیگه موتور کی بوده ولی بقیه میگن یارو رفته کُما... وای نگار من خیلی نگرانم به خدا مونده بودم چطور بگم بهت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الان همه داخل کامنتای پیجشون دارن میگن یکی ترمز موتورشو دست‌کاری کرده از عمد می‌خواستن بلایی سرش بیارن... نگار تو رو خدا اگر زنده‌ای یه میویی بکن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بازم اون صدای سکوتی که مثل یه بوق توی گوشم پیچید... .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل فصل اول زندگیم و فهمیدن کارهای کثیف برادرهام، مثل فصل دومش که سر از یه مدرسه عجیب درآوردم، مثل فصل غمگین زندگیم و دلسرد شدن از خانوادم... فصل جدید زندگیم قراره با این خبر شروع بشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من داخل زندگیم خبرهای بد زیادی شنیدم، از مرگ مامانم تا نامردیِ برادرهام... همه رو قلب و روحم بلافاصله قبول کرد و واقعیتی بود که هیچ دلیلی برای تکذیبش نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما اون لحظه حتی با وجود دلایل رویا من بازم خودم رو نباختم... اصلا احتمال واقعی بودنش برام ده درصد بود چون من صد درصد به مهارت آیوار ایمان داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون خدای موتور سواری بود؛ اون همین امروز و فرداست که تیم‌های خارجی با وجود سن کمش دعوتش کنن. محاله ممکنه ترمز موتورش رو بِبرن و اون نفهمه، امکان نداره نتونه مهارش کنه... اینا همش یه مشت شایعه مسخرست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما فقط یه مشکلی بود؛ این که به همون اندازه که به آیوار ایمان داشتم، به بد شانسی خودمم باور داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دونم چی توی سرم گذشت که تلفن رو روی رویا قطع کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا یه آدم خرافاتی‌ای شده بودم که دومی نداشت، فکر می‌کردم انقدر بد شانسم که حتی نمی‌تونم دوست پسرم رو زنده کنارم داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دیوار تکیه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دونم چرا قلبم توی حلقم می‌زنه؟ چرا چنان ضعفی رو در خودم حس کردم که می‌خواستم هر چیزی که اطرافمه رو بشکنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره با سینی پر از عدس جلوی بالکن وایساد و سرش گرم پاک کردنشون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشمی نگاه بی‌خیالی بهم انداخت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیه چته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یادم نبود... من موقع استرس و ترس پام رو به زمین می‌کوبیدم و با صدای بلندی نفس می‌کشیدم. اصلا استرسِ چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌خواستم سر خودم‌و به دیوار بکوبم تا یادم بیاد دارم راجب گادسیکلت صحبت می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمارش رو گرفتم و نتونستم گوشی رو کنار گوشم بزارم، چون نگاهم مات اسمش شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گادسیکلت من... تو باز داخل دردسر افتادی و من کنارت نبودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باد گرمی به گونه‌هام می‌وزید ولی شدیداً سردم شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جواب نمی‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم غلیظی روی صورتم نشسته بود؛ غلط کرده با هفت جدش، مگه من مسخره‌ی باباشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره شمارش رو گرفتم، حتی به اون یکی سیمکارتش زنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من حتی قید غرورم رو زدم و به اون سورن سگ پدر هم زنگ زدم... شماره مامانش رو هم گرفتم و... و خدایا! چرا هیچکس جواب من رو نمی‌داد؟ اینا می‌خوان سکتم بِدن، آره؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌اراده دندون قروچه‌ای کردم و گوشی رو محکم کف بالکن کوبیدم و جیغ زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حرومزاده جواب بده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره همونجا مات و مبهوت دهنش رو باز کرد ولی هیچی ازش درنیومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مبهوت اول به گوشی خدا زده‌ی شکسته و بعد بهم نگاه کرد و آروم سینی رو کنار گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همتا با ترس از آشپزخونه مامانش رو صدا زد و انگار محمد هم از خواب بیدار شد؛ عالیه، عالی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا باید واسه شکستن گوشی‌ای که دایی سخاوتمندانه بهم دادِش جواب پس بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌قرار نفس نفس می‌زدم و خیره به تیکه‌های شکسته گوشی با درد بغضم کنار میومدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق نداشت جواب نده، حق نداشت همچین حالی رو بهم بده... من اگر اون عوضی رو ببینم پارش می‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا همه لباس تابستونه تنشون بود و من داشتم از سرما یخ می‌زدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دونم آبجی چی توی صورتم دید ولی مطمئن بودم حالم جوری بود که به خیال خودش الانه که خودم‌و پرت کنم پایین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترسیده و مبهوت بازوهام رو گرفت و صورتم رو سمت خودش چرخوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چندتا چک آروم به گونم زد تا از حالت شوک دربیام و نالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته آبجی؟ چی شده؟ آخه گوشی به اون گرونی رو چرا همچین کردی الان کی برات بخره؟ ای وای! دمپایی هم پات نیست، الان شیشه میره توی پات الهی جیگرت بسوزه نگار. چی شده آخه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز هم ترسیده داشتم نفس نفس می‌زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حق نداشتم گریه کنم، اگر گریه کنم یعنی این شایعه رو پذیرفتم... یعنی پذیرفتم که همه باهام لج افتادن و می‌خوان تنها داراییم رو ازم بگیرن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو روی دستش گذاشتم و زیر لب گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من می‌خوام برگردم اصفهان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باورم نمی‌شه، واقعا باورم نمی‌شه محمد! تو تازه از سفر برگشتی بعد حالا واسه دوست پسر خانم خانما می‌خوای دوباره بیفته تو جاده؟ می‌دونی ساعت نُه نصف شبه؟ مگه من بهت نمیگم خودم گوش نگار رو می‌پیچونم لازم نکرده تو هواش‌و داشته باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمربند رو بستم و بدون اینکه سرم رو سمت آبجی برگردونم، پاهام رو محکم به هم چفت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد داشت چمدون و وسایلم رو داخل صندوق عقب می‌گذاشت و آبجی کم مونده بود همونجا بیچاره رو قربونی بکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای دلخور ممد اومد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی‌بینی دختره انقدر ترسیده که نمی‌تونه حرف بزنه؟ بزار ببرمش، هم میره مدرسه هم میره پیش دوست پسرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وای محمد انقدر نگو دوست پسر! نگار بی‌خود می‌کنه راست راست توی چشمام نگاه می‌کنه میگه می‌خوام برگردم اصفهان چون می‌ترسم دوست پسرم طوریش شده باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اینطوری نگو طاهره! این دختر همینطوریشم کلی آسیب دیده، این گیر الکی واسه چیه؟ مگه منم دوست پسرت نبودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بابا اصلا پسره معلوم نیست کیه چیه چیکارست، معلوم نیست خانوادش کی‌ان! من دیدمش، قیافش ده سال حبس داشت... فکر کردی الان چون مامان و بابا سایشون بالای سر نگار نیست من ادای روشن فکرا رو درمیارم می‌زارم هر غلطی دلش خواست بکنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم رو سمت خونه چرخوندم. همتا کنار بالکن سرش رو به دیوار تکیه داده بود؛ همین که نگاهم رو شکار کرد، ناراحت لبخندی زد و دستش رو برام تکون داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

محمد راست می‌گفت، من رسماً در شرف لال شدن بودم. انگار بغضی که بهش اجازه باریدن نمی‌دادم به جاش داشت جونم رو می‌گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طاهره وقتی دید از محمد بخاری بلند نمی‌شه، با اخم غلیظی سمتم اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در ماشین رو باز کرد و سمتم خم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه و عصبی چنگی به موهام زدم و سرم رو سمتش چرخوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص بازوم رو گرفت و غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️