تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۶ دقیقه ۲۳ ثانیه

فصل اول: مرگ نور

D4vd از In the back of my mindآهنگ پیشنهادی این فصل

منتظر چی هستی؟ -

همزمان که کلت را به دستم داد، زمزمه اش همچون سمفونی برزخ درون گوشم پیچید.

صدایش خش دار و زمخت بود.

مثل وقتی که با ویالون نتی را اشتباه بزنی وآهنگش گوش ات را بیازارد.

سایه اش مانند شیطان سیاهی، رویم رخت بست.

چراغ بالای سرمان وز وز می کرد و مرتب خاموش و روشن می شد.

گویی او هم می خواست چشمانش را ببندد تا این تئاتر جهنمی را نبیند.

اما من، مسخ شده ی رو به رویم بودم.

مسخ شده ی آن چشمان آبی ای که از اشک های نریخته پر بود!

همان اشکی که وقتی زمین خورد و دست مادرانه ای نبود تا زخمش را نوازش کند، زیر لبخندش پنهان شد...

یا آن اشکی که وقتی عروسک خرگوشش را در آتش انداختند و او نتوانست مخالفت کند، درون همان دو گوی اقیانوسی گم و گور شد...

تمام بدنم از خشم، غم، اندوه و حسرت می لرزید.

ناخن هایم را سخت درون دستم می فشردم تا این لرزش لعنتی را جلوی او نشان ندهم و در آن لحظه، اصلا سوزش کف دستم و خیسی خون زخم هایش، مهم نبود.

بغضی که دستان نیرومند خود را دور گلویم پیچیده بود و به قصد خفه کردن فشار می داد، شکسته نشد.

اشکی که نباید جلوی آن مرد ریخته می شد، هیچوقت ریخته نشد.

سنگینی کلت را با تمام وجودم حس می کردم...

شاید هم سنگینی کلت نبود...

سنگینی داغ کسی بود که کلت را به سویش نشانه رفته بود.

اما من در آن زمان، گریه نکردم...

فقط دیدگانی بود که تار و واضح می شد و اجازه نمی داد که صورتش را با تمام وجود، در ذهنم حک کنم.

خط نشانه روی درست وسط آن دو اقیانوس آبی جای گرفت.

صورتش از همیشه سفیدتر بود.

لب های عروسکی اش که همیشه به آنها تینت صورتی می زد، رنگی نداشتند.

از چتری های صورتی رنگش، خون چکه می کرد.

موهای خرگوشی بلندش روی زمین، درون رنگ قرمز، می رقصیدند.

چقدر در این وضعیت هم زیبا و چشمگیر بود.

درست مانند مدل های فرانسوی...

لابه لای آن ابریشم صورتی، گیر موی عقرب را دیدم.

عقرب زشتی که لا به لای آن ابریشم، مثل وصله ای ناجور بود.

گیر مویی که خودم بهش داده بودم و او قول داده بود تا ابد آن را نگه دارد.

آه مثل همیشه سر قولش مانده بود...

اوهمیشه همینطور بود، جزئیات را دوست داشت... یادگاری هارا!

یک باکس قلبی، پر از وسایل به درد نخور، در کمدش نگه می داشت.

از عروسک سوخته ی خرگوش گرفته تا گیس موی کوتاه شده من.

ولی هیچ وقت آن گیر مو را درون باکس نگذاشت.

انگار می خواست همیشه به یاد داشته باشد که موهای من کوتاه شد تا او بتواند موهایش را خرگوشی ببندد و به آن گیر بزند!

و هیچ وقت هم نگفت که آن عقرب زشت را دوست ندارد، که از رنگ سیاه گیرمو بدش می آید...

اصلا او همیشه همین طور بود، هیچ وقت گلایه نمی کرد، هیچ وقت دلی را نمی شکست، همیشه همان چراغ بالای سری بود که سعی می کرد، این زیر زمین تاریک را روشن کند، همان خورشیدی که در آسمان مه گرفته زمستان، سعی می کند به مردم گرما ببخشد...

اما عزیزم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن خورشید که زورش به آسمان سرد نمی رسد، چراغ چشمک زن بالای سرمان که زورش به تاریکی این زیر زمین نمور نمی رسد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من در او خودم را زنده نگه داشته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روح دخترانگی ام را که موهایش را کوتاه نمی کند، توت فرنگی و پاستیل را دوست دارد، لباس های روشن می پوشد، و هنگام شلیک چشمانش را می بندد تا نبیند، جنایتی که مرتکب می شود را با چشمان خود نبیند و بعد از هر ماموریت، برای کسانی که کشته است عزاداری می کند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من روح زنده ام را درون او پرورش دادم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او بخشی از وجودم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید بخشی که زنده بود، بخشی که زندگی می کرد و می خندید و حالا... آن بخش داشت نفس های آخرش را می کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانند خونریزی داخلی، آرام آرام داشتم جان می دادم و کسی نمی فهمید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمامی خاطرات همچون سکانس فیلمی جلوی چشمانم به رقص در آمدند و سوزش آنها را بیشتر کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روزی که در کودکی، با دامن رنگارنگ کنارم نشست و به زانوی خون آلودم چسب زد و من برای اولین بار، طعم شیرین در آغوش گرفته شدن را چشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا روزی که در نوجوانی، سینه پسری که او را رد کرده بود، با چاقو تیکه پاره کردم وعکسش را فرستادم تا اشک هایش را برای آن بد سلیقه حرام نکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا روزی که در روسیه برایم یواشکی هات چاکلت آورد و زیر ستاره و سرمای طاقت فرسای آنجا به هم قول دادیم که هر جور شده، خود را از این منجلاب بیرون بکشیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پژواک صدای آرام و مهربانش در گوشم پیچید و تمام استخوانم را به لرزه در آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی که برای اولین بار برایم کتاب قصه خواند، و مرا با دنیا شنل قرمزی و کدو قلقله زن آشنا کرد، صدایی که برای اولین بار برایم اشک ریخت و نگران من شد، صدایی که از رویا گفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آرزوهای شیرین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی این دنیای کوچیک، جایی برای آرزوهای شیرین و دروغین ما نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این دنیا حتی جایی برای مهم ترین آدم زندگی من هم نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه او فقط مهم ترین نبود... او رفیق بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او خانواده بود، تمام کس و کارم بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او همان گرمای، توی هوای سرد روسیه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان چسب زخم توی کودکی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان دختری که به سیاهی ام رنگ می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانی که مرا با معنی واژه ی غریب رویا آشنا کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان شانه ای که همیشه امن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای کشیدن ماشه آمد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای آخرین بار نگاهم، در نگاه غم زده اش قفل شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پروانه ی زیبای من خون آلود بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرواز کردن را فراموش کرده بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورت بی عیب و نقصش را برای آخرین بار از نظر گذراندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش همچون آینه، شفاف و بی ریا بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینقدر روشن، که می توانستی ذات خوبش را درون آن ببینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی حیف که آسمان دنیا برای رنگین کمان من زیادی تاریک بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان اشک آلودش را یکبار باز و بسته کرد تا به من اطمینان ببخشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون و اشک روی صورت سفیدش رد انداخت و خونابه بود که قطره قطره روی زمین چکه می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبان بی رنگش به لبخند محوی گشوده شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با نگاهش ازمن خواست که زودتر تمامش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواست که بیشتر از این، زجر دیدنش را نکشم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تیر رها شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای بلند شلیک، صدای غار غار کلاغ بیرون را خفه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من چشم نبستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نبستم تا ببینم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا همه چیز را با دقت ببینم و به خاطر بسپارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو چشم اقیانوسی اش طوفانی شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باریکه ی قرمز خون با صورتی موهایش به جدال پرداختند و سرانجام، رنگ سرخ بر صورتی چیره شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و لبهای بی رنگی که خون مانند رژ قرمزی آن را رنگ آمیزی کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چراغ بالای سرمان دیگر چشمک نزد تا به تاریکی روشنی ببخشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست از تلاش برداشت و ناامید شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان خود را بست و با او برای همیشه رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی روشنی ها رفتند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام نورهای جهان تسلیم شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاریکی ماند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نیشخند مرد کنارم، و بغضی که مرا در خود بلعید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اشکی که هیچ وقت میهمان گونه هایم نشد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زخم زانویم در کودکی عفونت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هات چاکلت درون روسیه طعم زهرمار گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سیاهی همه جا را گرفت و زور رنگین کمان به آن نرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درونم خونریزی کرد و پروانه های وجودم، که فقط بخاطر او بال می زدند را با خون بالا آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل خودکشی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در واقع با کشتن او خودم را کشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روح زنده و رنگین خود را به سیاهی سپردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و دوباره سیاه شدم. سیاهتر از قبل...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و سیاهی نمی توانست آنقدرهاهم ترسناک باشد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل دوم: سازمان جاسوسی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای رو مخ زنگ جلسه فوری، ناجی ای بود که مرا از دنیای کابوس ها نجات داد و هوشیارم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل برق گرفته ها از روی تخت بلند شدم و صدای ناله فنرهای زهوار

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در رفته ی تخت، را بیرون آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام لباس هایم با بدنم یکی شده و دانه های درشت عرق، مانند ماری روی ستون فقراتم می خزید و چتری هایم به پیشانی ام چسبیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمان لرزانم روی بطری آب روی میز قفل شد و وحشیانه به سمت آن خیز برداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه چند بار تا رسیدن به میز سکندری خوردم، مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه زانوی پای چپم به شدت به پا تختی خورد و از درد آن نفسم بند آمد، مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینکه از شدت لرزش دست، نصف آب بطری را روی یقه لباسم ریختم هم مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من فقط آب می خواستم و در این لحظه دیگرهیچی مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اینکه تمام محتوای باقی مانده بطری را سر کشیدم تازه نفش کشیدن را به یاد آوردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچون مرده ای که از قبر برخواسته، هوا را به درون ریه هایم می بلعیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و صدای بلند نفس نفس زدنم، با صدای زنگ رقابت می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قلبم را درون گوشهام می شنیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنان محکم می زد که انگار قصد داشت سینه ام را بشکافد و از این زندان تن آزاد و رها شود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و ای کاش نمی زد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاش از کار می افتاد و برای همیشه بی حرکت و بی صدا گوشه ای برای خود کز می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم همان کابوس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان صدای شلیک...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان سوراخ وسط ابروهای کمانی اش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان دریای خونی که تن ظریف او را، در خود غرق کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای زنگ اجازه نداد بیشتر از این، خاطرات آن روز مانند انگل، شیره وجودم را بمکد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مانند دریلی داشت مغزم را سوراخ می کرد و اهمیت جلسه را یادآوری می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع لباس خیسم را بدون توجه به سرمای فوریه، با تیشرت مشکی کف اتاق عوض کردم و دکمه شلوارک کارگوی سیاهم را بستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از پوشیدن آل استارهایم، از کنار آیینه، گیر موی عقرب را برداشتم و به چتری های مزاحمم زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از بستن در اتاق، مدتی همانجا ماندم و به اتاق بغلی نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آهنی صورتی رنگ، باز نشد و دختر خندان و خوشحالی از آن بیرون نیامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل دو هفته گذشته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهارده روز بود که هیچ کس از آن سمت با کفش نایک رنگ رنگی به سمتم نمی دوید تا دستش را در دستم حلقه کند و مرا در این راهروی طویل، دوان دوان بکشاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را از در اتاقش و پلاک 24 که کنار آن، یک گل و پروانه کشیده شده بود، جدا کردم و به سمت سالن راه افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به موج سردی که خیلی زود تمام بدنم را در بر گرفت تا به من یادآوری کند که حتی شومینه های توی سالن هم دلیل نمی شود که من آستین کوتاه بپوشم، اهمیت ندادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کف زمین سالن برق میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیوار ها از شدت سفیدی، چشم می سوزاندند

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لامپ های بالای سر، از خورشید درخشان تر، فضا را روشن می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار نه انگار که روزانه، قدم به قدم این سالن طی کشیده ی نم دار، پر از جنازه می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار نه انگارسفیدی رنگی که به دیوار خورده است، تمام لکه های خون روی آن را، لاپوشونی کرده است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنها همیشه همین طورند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب بلدند رنگ سرخی خون را سفید کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قشنگ می توانند جنازه ها را جوری سر به نیست کنند که انگار هیچوقت به دنیا نیامده اند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه ی افراد، یکی یکی از اتاق هایشان بیرون آمده و صدای همهمه هایشان سکوت درون سالن را می شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با برخورد شانه ای به شانه ام به جلو پرت شدم و قبل از اینکه صورتم با کف درخشان سالن یکی شود، دستی مرا به سوی خود کشید و به سینه ستبری کوبیده شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بالا آوردن سرم با چشمان سبزی مواجه شدم که با نگرانی تمام بدنم را وارسی می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای بلوندش همچون آبشاری روی پیشانی اش فرود آمده و از آخرین باری که یاد دارم بلندتر شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس های داغش به گونه ی یخ زده ام، گرما می بخشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش روی زانوی پای چپم که احتمالا کبود شده بود، مدتی مکث کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش را که به نگاهم دوخت، من آتش اظطراب را که تمام آن سبزی جنگل را سوزاند، دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حالت خوبه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه سوال نفرت انگیزی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همیشه برایم سوال بود چرا بقیه سوالاتی می پرسند که جوابش را از قبل می دانند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ما تقصیری نداریم، خودشان دوست دارند دروغ بشنوند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست دارند جواب هایی بشنوند که فقط خیالشان را راحت کند حتی اگر آن جواب، ذره ای به واقعیت نزدیک نباشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه توان حرف زدن را داشتم و نه حوصله اش را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان طور که به چشم هایش خیره بودم، به آرامی سرم را تکان دادم و بازویم را از دستش جدا کردم و به راهم ادامه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز چند قدمی نرفته بودم که مچ دستم از پشت کشیده شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سریع خودش را به من رساند و چشمانش را بند چشمانم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوری نگاه تشنه خود را به من دوخته بود که انگار من آبی هستم که او را سیراب می کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که انگار می تواند تمام فروپاشی های روانی ام را با چشمانش ببیند و برای آنها دل بسوزاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موجی از احساسات درون دریای سبز رنگ چشمانش اوج گرفت و هنگام تلاقی با صخره چشمان بی حس من، سرکوب و محو شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که بخواهد چیزی را که مدت هاست برای آن تمرین کرده، بگوید، لبانش را تر کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مواظب خودت باش و زودتر... زودتر خوب شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لطفا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب شدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه واژه ی غریبی برای من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او خبر ندارد که دیگر چیزی از من باقی نمانده که مراقبش باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچکس خبر ندارد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کردم و نگاهم را از او جدا نکردم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و آن زمان فهمیدم که حقیقت خیلی وقت است که پیروز شده و خودش را نشان داده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در چهره ی ماتم زده ی من حتی سکوت حقیقت هم، بر فریاد دروغ پیروزبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید سرم گیج می رفت...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا چشمانم چندتایی می دیدند ولی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غم بدجور در آن جنگلهای سبز کلبه ساخته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اندوه جوری رگه های سرخ خود را درون سپیدی چشمانش گسترانیده بود که انگار آتش زده بودند درختان جنگل را.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدها احساس درون چهره اش فریاد سر می دادند تا شنیده شوند، ولی من در آن زمان رودی نبودم که بتوان آتش افروخته شده جنگل را خاموش کند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا حتی گوش شنوایی که بتواند آن احساسات پاک چشمانش را بشنود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من در آن زمان یک هیچ مطلق بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ زنگی که امروز از دست من حسابی به ستوه آمده بود، دوباره بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوهم که انگار به خودش آمده باشد ، دستم را ول کرد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا سریعتر بریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمامی درهای سالن باز شده و بادیگاردهای اطراف، مامورها را بازرسی بدنی می کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلوی پوزخند زدنم را نگرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنها حتی از خودی هم می ترسند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

البته باید هم ترسید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی ماری یک بچه مار را بزرگ می کند و به آن نیش زدن می آموزد، باید انتظار نیش خوردن هم داشته باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت بزرگ روی دیوار سالن، چند دقیقه مانده به هفت صبح را نشان میداد و این یعنی جلسه، کمی دیگر شروع میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخرین باری که اینجا بودم را به یاد می آورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او هم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تستی که برایم آورده بود و غرهایی که چرا زودتر بیدار نشدم تا به تایم صبحانه برسم، به جانم می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخداگاه با یادآوری آن خاطرات شیرین، لبخندی به لطافت اولین باران بهار، بر لبانم نقش بست ولی خیلی زود صاعقه زد و باران بهاری به سیلی در زمستان تبدیل شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قدم های سنگین شان با ماشه کشیدن بادیگاردهای دور تا دور سالن همزمان شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بوی عطر گران قیمت شان، از قدم هایشان پیشی گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول بوی تلخ بلک فنتم بود که نشان از ورود رئیس بزرگ داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گابریل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردی که در دهه 50 زندگش اش بود و روز به روز بیشتر در کثافت و لجن غرق می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی کت و شلوار هوگو باس خاکستری اش یا کراوات و زنجیری که به جلیقه اش هم وصل بود، نمی توانست به آن شیطان، وجهی انسانی ببخشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی نگذشت که رایحه گرم گرند سوار، در شامه ام پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مربی ماتیو، سرپرست تمام گروه های سازمان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بافت سورمه ای رنگی که به تن داشت خیلی قشنگ عضلات برجسته اش را به نمایش می ذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمان عسلی رنگش، همانطور که روی سکو قدم برمی داشت، دور تا دور سالن را وارسی کرد و نگاهش روی من قفل شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانم خیالاتی شدم یا واقعا نفسی از سر آسودگی کشید و بعد به راهش ادامه داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار می ترسید که کله شق بازی در بیارم و نیایم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در این دوهفته به خیال خودش به من آسان می گرفت و به 20 دور دویدن دور باشگاه راضی می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها کسی که شاید توانسته بود در این کشتارگاه کمی صفت انسانی خودش را حفظ کند، او بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گابریل پشت تریبون جای گرفت و مربی کنارش ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان بوی لجن همه جا را فرا گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که درون باتلاقی از گل و لای افتاده باشی و ماهی های گندیده به تمام تنت چسبیده باشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که به جای رنگ به دیوار های اطراف سالن، گوه زده باشند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای جیر جیر کفش هایش روی سرامیک، روی روانم خط می کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی خون آمد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون لارا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نحسش در گوشم پیچید و مغزم را با چاقو تکه تکه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- سریع تر...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا اینقدر داری طولش می دی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوب بهش نگاه کن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرکسی خیانت کنه سرنوشتش مثل اون خرگوش کوچولو می شه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تکان های محکمی به خودم آمدم و به ویلیام که دستانش را دو طرف بدنم گذاشته و با شدت تکانم می داد، نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گویی جسدی بودم و او سعی داشت روح را به بدنم باز گرداند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تریستا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا نفهمیده بودم که کی دندان هایم را روی هم فشار داده و مشتم را چنان بسته بودم که جای ناخن های کف دستم می سوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که موجودی عجیب روبرویش ایستاده باشد، نگاهم می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- داری نگرانم می کنی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودت بیا لطفا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم با نفس های عمیق خودم را جمع و جور کنم و نگاهم را از او گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم در نگاه دکتر آرتور قفل شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار منتظر همین بود چون با پوزخندی که کنار لبش به من دهن کجی می کرد، بهم زل زده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آن چشمان آبی نفرت داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برعکس آبی چشمان لارا که عاشقشان بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آن روپوش سفید اتو کشیده ای که آن شیطان را مانند مردم عادی جلوه می داد، بدم می آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از آن کراوات هرمس دور گردنش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر به من بود آن کراوات را چنان دور گردنش می پیچاندم که آرزوی کمی اکسیژن را با خودش به جهنم ببرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا شاید هم چاقو را درون زخم قدیمی بالای چشمش می کردم همان زخم را آنقدر امتداد می دادم که از اقیانوس آبی چشمانش هم، خون چکه کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی می توانستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اول از همه ی شما ممنونم که در این جلسه حاضر شدید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای گابریل بود که در سالن پیچید و اجازه نداد روش های دیگری برای زجرکش کردن دکتر در ذهنم سناریو سازی کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر هم نگاهش را از من گرفت و با همان پوزخندی که گوشه لبش خانه کرده بود به گابریل چشم دوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- امروز یه سوپرایز ویژه براتون دارم و خب این ، مثل قبلیا نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لبخندی که فاز پدربزرگانه می داد چشمان خاکستری اش را به ما دوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای جلوی سرش کم پشت تر شده بود ولی هنوزانگشت شمار موی مشکی در آن صحرای سفید خود نمایی می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلمه ی سوپرایز پچ پچ اطراف شروع شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یعنی چی می تونه باشه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شاید بخوان مرخصی بدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شنیدم قراره اتاقهارو عوض کنن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من که خستم شد از بس تو این لونه موش موندم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسما برای نفس کشیدن هم جا نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی گابریل با همان لبخند مهربان، دستانش را به هم کوبید و تمام حدسیات را نابود کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- یه عضو جدید قراره بهمون اضافه شه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اینبار لبخندش را عریض تر کرد و برق سفید دندان هایش، به ما چشمک زدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت خفقان آوری بر تمام سالن سایه انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اضافه شدن یک عضو به سازمان خبری نبود که برای آن، جلسه فوری بگیرند و هر سه نفر اینجا، وقتشان را تلف کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاسه ای زیر نیم کاسه بود و هرکسی که اینجا حضور داشت آنقدر عقلش می رسید که این را بفهمد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان لبخند مهربانانه پدربزرگ به نیشخند عوضی وار رئیس سازمان تغییر شکل داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- باید بدونید که اون یه مامور عادی نیست، در واقع اون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای قهقه اش از پشت میکروفن، مانند خنده ی لوسفیر بر تنم لرزه انداخت و نگذاشت ادامه حرفش را بگوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بذارید بیشتر از وقتمون رو تلف نکنیم و ازش رو نمایی کنیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این شما و اینم آزر از سازمان شدو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم بیشتر از این گرد نمی شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن پیرمرد همین الان گفت سازمان شدو؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا آن سازمان باید یکی از مامورهایش را به اینجا پیشکش کند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای چکمه هایی که در سالن پیچید توجه همه ی را به خودش جلب کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم چرخاندم و به پسری که از آن سوی سکو، به سمت آن سه نفر قدم بر می گذاشت، نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شلوار کارگوی سیاهی و بافت یقه اسکی به تن داشت که اگر چهره او را نمی دیدی ممکن بود او را با مربی اشتباه بگیری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایش سیاه سیاه بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سیاهی پر کلاغ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سیاهی دل من!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از نیم رخ، فکش خوش تراشیده و تیز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با رسیدن به دکتر، کنار او ایستاد و به ما نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر کنم هیچ جایی ازدنیا، ازآن تیله ها تاریک تر نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که قیر مایع را درون آن ها ریخته باشی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تضادی که با پوست رنگ پریده اش داشت به سیاهی آن چاله ها، دامن می زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند تار موی سرکش رو پیشانی اش فرود آمده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدانم توهم بود یا خیال...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شایدم اثر کم خوابی و قرص های آرام بخشی بود، ولی حس کردم که با نگاهش دنبال من می گشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد از آن، چشمانی بود که رویم، مکث کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن چنان عمیق زل زده بود که انگار می خواست سیاهی چشمانش را به درون من بریزد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خبر نداشت من خودم سیاهم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاریکم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاموشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خاموش تر از چشمان او!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای گابریل بود که مرا از آن خلسه بیرون آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما لازم نیست از جزئیات خبر داشته باشید، فقط مهم اینه که سازمان شدو از این به بعد دشمن ما نیست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و این مامور مهم ترین مهره ای بود که شدو می تونست برای صلح به ما بده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از امروز به بعد اون هم عضوی از ماست و ما از حضورش در اینجا خوشحالیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مربی ماتیو یه سری نکته هایی رو بهتون میگه و بعدش می تونید به کارتون برسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منظور از کار، همون کشت و کشتار بود دیگر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گابریل با صدای تشویق و کف زدن از سالن خارج شد و ماتیو پشت میکروفن قرار گرفت و صدای گرمش به جان یخ زده ام گرما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بخشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب همین طور که تا حالا فهمیدید این صلح برای سازمان ما خیلی اهمیت داره ولی صرف نظر از این، اون مامور همراه با شما در تمرینات وماموریت ها شرکت می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شما سر تایم مخصوص غذا می خوره و مثل شما در اتاق های ده متری می خوابه و از این به بعد، توی اتاق 24 بخش دی می مونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گروه بندی جدید رو روی تابلو اعلانات اعلام می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی موفق باشین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که آتشی روشن شده و تمام خون درون بدنم را به جوش می آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدس اینکه تمام رگ های بدنم از فشار سعی در رهایی داشتند، سخت نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی که حتی برای خودم هم غریب بود زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی اون اتاقه لاراست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید هم زمزمه نکردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید فریاد زدم یا شاید هم با جیغ این را گفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط می دانم نگاه همه حتی آن دو گوی سیاه را روی خودم حس کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم همچون آهنگ سی دی قدیمی که از گرامافون پخش می شد، پر از خش بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- شما نمی تونید اتاقی که صاحب داره رو به این و اون ببخشین!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی اتاقی که صاحبش مرده رو می تونیم مگه نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این حرف دکتر مثل سمی درون بدونم پخش شد و تمام حواسم را، مسوم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی ویلیام هم در آن زمان جرعت نکرد جلو بیاید و آرامم کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار صدای خشن مربی بود که در فضا پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامور، این از قبل مشخص شده و مشخص کردن اینکه ما چه کارایی می تونیم بکنیم یا نه در هیته شما نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار حتی از آن نگاه مهربانانه ای که به دنبال من در سالن می گذشت هم خبری نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید حتی کمی شماتت از چشمانش می بارید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شبیه پدری که سعی می کرد قبل از اینکه دیگران به دخترش سیلی بزنند خودش گونه ها او را سرخ کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لارا خیانت کرد و فکر نمی کنم دفاع از یه خیانتکار برات عاقبت خوشی داشته باشه فرارز!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این بحث همین جا تمومه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماتیو این را به دکتر گفت و صدای مشتی که روی میز تریبون زد تمام دیوار های سالن را لرزاند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سالن به آنی خالی از جمعیت شد و هرکسی که جانش را دوست داشت به سرعت خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط من ماندم و ویلیامی که با وحشت به من چشم دوخته بوده و صدای نفس های عمیق ماتیو که از میکروفن پخش می شد و همچنین سگ سازمان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین طور آن تازه واردی که نیامده، اتاق بهترین دوستم را صاحب شده بود هم از قلم نندازیم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مربی ماتیو به نظرتون این مامور زیادی سرکش نشده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تنبیه براش لازمه فکر می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دکتر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ماتیو چنان با غیض این را غرید که همه ی کلمات از ترس، از ذهنم فرار کردند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دکتر همان طور که به ماتیو نگاه می کرد، لبخندی زد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- البته...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر نکنم شما شخص مناسبی برای تنبیه باشید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بالاخره سنت رفته بالا دیگه چشات سو نداره ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وگرنه شاید می تونستی موشهای کثیفی که تو این سازمان خیانت می کنن رو ببینی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آن مردک همین الان چه غلطی کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسما به لارا گرفت موش کثیف؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینکه به سمتش خیز بردارم و ناخن هایم را چنان در حلقومش فرو کنم تا آن تارهای صوتی رو مخش، پاره شود، دستان قدرتمند ویلیام دورم پیچید و مرا جوری از زمین بلند کرد که انگار یک توله سگ وحشی را بغل کرده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مامور کنت همین الان مامورفرارز رو ببر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدرتی که برای کشتن دکتر زیر پوستم جاری شده بود، حتی با وجود بازوان ویلیام هم مهار نشدند رو به ماتیو غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اما مربی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو به اتاقت تریستا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین حالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسما صدایم را گم کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حنجره ام ترسیده و لرزان، بی عمل گوشه ای قایم شد و صدایی برای مخالفت از من در نیامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مخاطبش من بودم اما چشمانش را از دکتر جدا نکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل دو گرگ وحشی، که فقط منتظر کوچکترین حرکتی از دیگری هستند تا گلوی یکدیگر را بدرند، به یکدیگر نگاه می کردند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ویلیام کشان کشان مرا از سالن خارج کرد و چنان دستش را دور کمرم محکم فشار می داد که انگار می ترسید بتوانم از زیر بازوانش لیز بخورم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولم کن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بین دندان هایم رو به او با غیض غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دارم می گم ولم کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخش وحشی کوچولو ولی ماموریت دارم تو رو تا اتاقت حمل کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اصلا قصد ندارم ماتیو منو به خاطر نافرمانی عین اسب دور باشگاه بدوونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگر اژدها بودم حتما الان از نفس هایم آتش شعله ور می شد و ویلیام را خاکستر می کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به در اتاق رسیدیم چنان با ملایمت مرا روی زمین گذاشت که انگار چیزی با ارزش هستم...نه همان توله ای که چند لحظه پیش اسیر و اجیر بازوان نره خرش بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی اجازه ندادم کلمه ای بگوید و چنان در اتاق را رو به صورتش کوبیدم که موهای بلوندش، به پرواز در آمدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فصل سوم: نیش عقرب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این چیه مربی؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاغذ مچاله شده را بالا بردم و و نگاه آتشین خود را به چشمان عسلی اش دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گروه بندیه جدید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این را در حالی که در دفتر پشت میزش نشسته بود، چنان به صورتم غرید که انگار بچه ی دوساله ای وقتش را تلف کرده و مزاحمش شده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خودم می دونم اینو ولی ولی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم تحلیل رفت و غم و اندوه جای خشم در حال انفجارم را گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدم همان دختری که پدرش به صورتش سیلی زده و حالا با پدرش هم غریبه است:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرا مربی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من و لارا جون کندیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بشیم. خوده تو چقدر شب تا صب مارو عین سگAکه وارد گروه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور تا دور اینجا دووندی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخه بی انصاف چقدر ازمون بی خوابی کشیدی که از این بدن لاجون عضله و کوفت و زهرمار بسازی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که نکنه یه روز، نتونیم پوزه ی اون گولاخ هایی که وزنشون صدبرابرمونه روبه زمین بکوبیم و ماموریت سازمان عزیزمون شکست بخوره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که دست نیروهای دشمن بیفتیم و نتونیم درد مجازاتو تحمل کنیم و همه چیو لو بدیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون دکتر حرومی چقدر از بچگی به ما صدتا سرم و آمپول های رنگ ووارنگ زد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که چی بشه؟؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحنم تلخ شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بزاقی برایم باقی نماند که لب خشک شده ام را تر کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خشم با تمام اندوه درونی ام آمیخته شد، فوران کرد و شیهه کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی میزش خم شدم و دستانم را به لبه ی شیشه ای میز تکیه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم را به نگاهش دوختم و حرفم را با پوزخندی ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- که نکنه یه روووزی عاشق یه پدرسگی بشیم و بچه دار بشیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که نکنه یه رووووزی فکر جدا شدن از این جهنم به مغز نداشته مون خطور کنه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که نکنه یه روز دلمون بخواد زندگیییی کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

که مفهوم زنده بودن رو به جز دووم آوردن زیر شکنجه ها بشناسیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و او هیچی نگفت .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساکت پشت میزش نشسته و چنان با آرامش نگاهم می کرد که انگار در جلسه ی تراپی بودم و داشتم برای تراپیستم درد و دل می کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار نه انگار که داشتم سر مربی بزرگ سازمان جیغ و داد می کردم و او را بخاطر تمام بلاهایی که سرمان آورده بودند، بازخواست می کردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بعد از همه ی اینا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصویر مربی تار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک مژه هایم را آبیاری کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض همچون خنجری گلویم را شخم زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام نیرویم تحلیل رفت و برای ایستادن، فشار دستانم دور میز بیشتر شد و صدایم به سان زمزمه ای آرام :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- الان یکی پیدا شده که نیومده اتاق و جایگاه لارا رو بهش دادید؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اونم نه هرکسی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از مامورین همون سازمانی که لارا الان بخاطر اونجا زیر هکتار هکتار خاکه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اصلا وایسا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️