تخمین مدت زمان مطالعه : ۷ ساعت و ۳۳ دقیقه ۲۸ ثانیه

به نام او که نامش آرامش بخش جان هاست

"این اثر قصد توهین به هیچ گروه و قومیتی را نداشته و تمامی اسامی و اماکن تصادفی و هرگونه تشابه اتفاقی است و اتفاقات ساخته ی ذهن خالق اثر است. همچنین هرگونه کپی و ایده برداری از این اثر از نظر شرعی جایز نیست و پیگرد قانونی دارد."

هوا طوفانی بود، ابر های سیاه کل آسمان را غارت کرده بودند و موج ها خودشان را به بدنه ی قایق ها و سینه ی ساحل می کوبیدند. قایق ها پشت سر هم توی دریا جلو می رفتند.

یکی شان وسط دریا متوقف شد، مردی دیوانه، مستانه خندید؛ یقه ی دختری را گرفت و بلندش کرد، موهای رنگ شبش توی باد تکان میخورد و شوری دریا روی پوستش نشسته بود. هوا سرد تر شد، تاریک تر شد.

اشک دخترک روی گونه اش خشکید. آسمان گریست و دریا فریاد کشید.

مرد مشتش را باز کرد.....

دریا آغوشش را برای دخترش باز کرد...

دخترک به اعماق فرو رفت.......

آنطرف تر قلبی شکست.....

چهارماه قبل (ایران، تهران، ساعت پنج و پنجاه و چهار دقیقه بعدازظهر)

سرهنگ هاشمی کلافه و منتظر، با پرونده ی خالی خودش را باد میزد و هر از چند گاهی هم نگاهی به ساعتش می انداخت و ثانیه ها را میشمرد، میدانست که رفیقش حسابی وقت شناس است.

بلاخره صدای در آمد! با اینکه منتظر همین لحظه بود تکان سختی خورد و کمی صاف سر جایش نشست و اجازه ی ورود داد. پیرمردی حدودا هفتاد ساله، با قامتی بلند، با قدم هایی محکم وارد شد، سرباز ریزنقش ادای احترامی کرد و در را بست.

به محض بسته شدن در، سرهنگ از پشت میزش بیرون آمد و محکم رفیق قدیمی اش را به آغوش کشید:

-اینطوری جمع میکنی میری دیار غربت، فکر نمیکنی یه رفیقی داری که اینجا داره پیر میشه؟

آقا فرامرز خندید و با دست پشت سرهنگ هاشمی ضربه زد:

-ولی هر وقت میام ایران اول میام دیدن تو‌...نمیام؟

لبخندی روی لب های سرهنگ خسته نقش بست. خیلی وقت بود که اکثر نوه ها و بچه هایش از این شهر رفته بودند. سرهنگ مانده بود و همسرش. آنهایی که مانده بودند هم بهشان سر نمیزدند.

آقا فرامرز دوباره روی صندلی رو به روی سرهنگ نشست:

-امیدوارم چیزی که میخوای بگی ارزش یه روز زود تر برگشتن از سفر رو داشته باشه. تازه اصلا قصد نداشتم برگردم ایران

-باشه آقا فرامرز! بزار من دلم خوش باشه که به خاطر من اومدی ایران.

آقا فرامرز خنده ی بی صدایی کرد. نه، به خاطر سرهنگ نیامده بود، اصلا سرهنگ بعد از اینکه او به ایران آمده بود با او تماس گرفته بود. راستش این بود، دلش برای خاک وطنش یک ذره شده بود.

سرهنگ داد زد:

-افخمی‌!

بعدا وقت برای احوال پرسی بود، فعلا این مسئله مهمتر بود، بالادستی ها داشتند فشار می آوردند و سرهنگ مجبور بود....مجبور بود پای کسی که نه او و نه خودش دلشان میخواست را به پرونده باز کند. البته اگر قبول میکرد، خیلی لجباز بود!.

سرباز ریز نقش در را باز کرد، کمی تلوتلو خورد و بلاخره سلام نظامی داد:

-بله قربان؟

-برو اون پرونده ای که به سروان احمدی سپردم برام بیار....سر به هواییم نکن که چیزی ازش گم بشه.

سرباز سری تکان داد و دو دقیقه بعد نفس زنان پرونده ی قطوری را روی میز بین سرهنگ و فرامرز گذاشت. بعد سلام نظامی محکم دیگری داد و در را پشت سرش بست.

فرامرز چشمی بین پرونده و سرهنگ چرخاند، حدس زده بود که چکارش دارد، حالا مطمئن هم شده بود.

سرهنگ پرونده را ورق زد:

-باید یه لطفی بکنی...فرامرز!

فرامرز سر تکان داد و کاغذی که سرهنگ به سمتش گرفته بود را از دستش گرفت:

-قضیه چیه؟

اینبار، حالت حرف زدن سرهنگ عوض شد، معلوم بود فشار کار حسابی رویش تاثیر گذاشته:

-پنج سال....پنج سال روی این پرونده کار کردم. تا امارات و برزیل رفتیم، حتی چند تا از بچه هامونو از دست دادیم، فقط به خاطر این...

و به کاغذ اشاره کرد. فرامرز ورق زد...اسم اسم اسم و در آخر یک سری عکس و گزارش هایی که ازشان سردر نمیاورد.

-اون عکسایی که میبینی جوونای دسته گل مردمن، همشون توی یه بازه ی زمانی مشخص گم شدن..

فرامرز اخم هایش را در هم کشید. سرهنگ با لحنی خسته گفت:

-خیلی دیر فهمیدیم که قضیه فرار از خونه و این حرفا نبوده، چطوری ممکنه در عرض چند ماه انقدر آدم از خونه هاشون فرار کنن؟ اونم انقدر جوون؟

خیلی طول کشید تا یه سری مدارک به دستمون برسه که قضیه در اصل قاچاق انسان بوده، تا اون موقع فکر میکردیم مردن، خانواده خیلیاشون ازشون دست کشیدن، مراسم ختم براشون گرفتن و براشون عزاداری کردن و سپردنشون به ته قلبشون....خیلیاشونم هنوز باور نکردن بچه هاشون گم شده باشن؛ ما هم هنوز مطمئن نیستیم زنده باشن یا نه.

سکوتی بینشان حاکم شد. آخر سر، فرامرز برگه ها را روی میز گذاشت:

-باید برام بیشتر بگی، باید بدونم چیکار دارم میکنم، هرچند حدس میزنم چی تو سرته!

سرهنگ سر جایش جابه جا شد، گفت و گفت و گفت. از ایران تا امارات و آمریکا.....از دختران جوان و پسرانی که تازه به نون و آبی رسیده بودند، کسانی که یک روز رفتند، ولی دیگر برنگشتند. از موسساتی گفت که سال ها کار کرده بودند و انقدر حرفه ای بودند که هیچ کس شک نکرده بود یک جای کارشان میلنگد.موسسات آموزشی که یک شب بودند و فردا هیچ ردی ازشان نبود.

-من چیکار میتونم برات بکنم؟

-بهش بگو تنها امیدمه! بگو میدونم یه راهی پیدا میکنه تا ردشونو بزنه، بهش بگو میدونم برنمیگرده، ازشم نمیخوام برگرده، فقط بدونه که این کارو برای من انجام نمیده، برای آدمایی اینکارو میکنه که آخرین امیدشونه....

-منظورت چیه؟.

-اگه اینبارم نتونیم یه کاری بکنیم پرونده رو مختوم میکنن! به جان بچه هام فرامرز هیچکس دلش نمیخواد این پرونده همینطوری ول بشه، بچه های مردم چی میشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فرامرز در جایش تکان خورد و به چای سرد شده ی روی میز خیره شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگرم بخوام اینکارو بکنم از پلیسای اونجا هیچ کاری بر نمیاد

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همشون گوش به فرمان بقین، با یکم پول سرسخت ترینشون سگ میشه و برای اینکه کارتو انجام بده گوش به فرمانت می ایسته....باید بهت یاد آوریم بکنم که من نمیتونم بچه دست گلمو همینطوری بندازم تو این راه، باید خودش بخواد؛ یادت نرفته چرا ول کرد رفت که؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میتونی راضیش کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من باهاش حرف میزنم، هرچیو که گفتی میگم، ولی راضی شدنش دیگه به من ربطی نداره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرهنگ آرام سری تکان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد کمی گپ زدند و فرامرز آنجا را ترک کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

…………………………….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمان حال (ایالات متحده ی آمریکا، تگزاس، هیوستون)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

"پرند"

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینی را دستم گرفتم و سمت میز شماره سه رفتم. قهوه هایشان را روی میز گذاشتم. بعد به سمت آشپزخانه رفتم و به انگلیسی داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کاترین. سفارش میز چهار چی شد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای بلوندش را عقب پرت کرد و بشقاب را سمتم هل داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بیا ببرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به تاسف تکان دادم و بشقاب را با احتیاط برداشتم و برای مشتری بردم. بعد نگاهی به ساعت کردم و همانطور که به طرف رختکن میرفتم، کلاه مخصوص کارکنان کافه که سرم را به خارش می انداخت در آوردم و گره پیشبندم را باز کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شیفت من تمومه به اون تام احمق بگید سر ساعت بیاد سر کار که من مجبور نشم نیم ساعتم بدون حقوق به جاش کار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمیم خنده ای کرد و سمتم آمد. به فارسی زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- همین الانشم دیر کرده. ولی برو من به جات این دو سه تا سفارشو میبرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تشکری کردم و کیفم را از توی رختکن برداشتم. بعد پله های کافه را دو تا یکی کردم و برای تاکسی دست تکان دادم. کم پیش میامد اینجا انقدر شلوغ باشد. معلوم نبود مردم چرا انقدر برایشان مهم است که تعطیلات حتما سفر کنند. من از خدایم بود بتوانم دو سه روز توی خانه بشینم؛ ولی از قضا به لطف کار جدیدی که دو سه ماهی میشد پیدا کرده بودم، کلا پنج شش ساعت بیشتر نمیتوانستم استراحت کنم؛ ولی خیلی هم مهم نبود، چیزهای دیگری وجود داشت که خیلی بیشتر اهمیت داشتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلید را توی قفل انداختم و در را باز کردم. قبل از اینکه پا توی خانه بذارم صدای در چوبی خانه ی روبه‌رویی آمد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوف عصبی ای کشیدم و زیر لب غر زدم "عالی شد". ولی با لبخندی مصنوعی برگشتم و به چهره ی استخوانی خانوم اسمیت نگاه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خانوم اسمیت.....چه سورپرایزی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پله های کم عرض را با ناز پایین آمد و دستی به پشت گربه ی طوسی رنگش کشید. من را یاد نامادری سیندرلا می انداخت. هرچند بعید میدانم سیندرلا به اندازه ی من بد شانس بوده باشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دختر شرقی عزیزم. دو ماهه اجاره‌ت عقب افتاده....فکر نکن حواسم نیست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم مانده بود از بین آن لبخند سرتاسری ام فحشی آبدار نثارش کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گفتم که، جدیدا کار پیدا کردم. پولام که جمع بشه پولتو بهت میدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میدونی که آدمای زیادی هستن که حاضرن یک سال جلوجلو اجاره‌شونو بدن. ولی من چون دوستت دارم گذاشتم اینجا بمونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به فارسی زیر لب زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چقدر تو خوبی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد صدایم را بالا بردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من قدردانتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم برای اینکه بحث را بیشتر کش ندهم سریع داخل رفتم و در را پشت سرم بستم. مگر توی خوابش میدید که کسی به جز من این لانه ی پرنده نمور را اجاره کند!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی نم و توی صورتم زد. سقف خانه فرسوده شده بود و اسمیت هم زیر بار نمیرفت تعمیرش کند. ولی با همه ی عیب و ایراد هایش، هنوز هم خانه ی عزیزم بود، سرپناه امنم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستمزد امروزم را توی جعبه ی پس انداز ریختم. هنوز خیلی پول لازم داشتم تا بتوانم برگردم ایران. ای کاش مامان اینا جوابم را میدادند. ای کاش تا شماره ی خارجی را میدیدند فکر نمیکردند غریبه ام. موهایم را پشت سرم گلوله کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه راهی پیدا میکنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در خانه به صدا در آمد. از جا بلند شدم و صدای "تق" کمرم را نادیده گرفتم. در را باز کردم و به هِنری لبخند زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه خبرا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین یکی را کم داشتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دیدم اومدی خونه، گفتم شاید بخوای با ما فیلم ببینی....میدونی که...اهم.....امشب دورهمی هفتگیه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خسته ای زدم و دوبار به شانه اش زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شرمنده....امشب شیفت شبم، لازم دارم یکم بخوابم. شاید هفته ی بعد‌ ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری نامطمئن تکان داد و خواست چیزی بگوید که در را بستم. توی این محله اگر یک نفر پیدا میشد که کمی نرمال باشد همین هنری بدبخت بود. هرچند کمی عجیب و غریب میزد؛ تا الان هر هفته تقریبا دوبار دم در میامد و از من دعوت میکرد توی دورهمی هایشان شرکت کنم و خب....من هربار یکجوری می پیچاندمش؛ به هیچ عنوان دلم نمیخواست با آن آدم های عجیب و غریب یکجا بشینم. اکثر آدم هایی که اینجا زندگی میکردند از قشر نسبتا ضعیف جامعه بودند. آدم هایی مثل من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم اسمیت یک پیر دختر بی اعصاب بود که بعد از شصت و دو سال هنوز فکر میکرد مرد ها چشمشان پی اوست.....زن بیچاره از دار دنیا همان گربه‌ی خاکستری را داشت که آن هم مثل خودش یک پایش لب گور بود. هنری دانشجو بود( به گفته‌ی خودش) و مثل من شب تا صبح کار میکرد و دیر وقت خانه می آمد بلکم بتواند هزینه های درس خواندنش را بدهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خانوم و آقای واتسون هم از آنهایی بودند که آدم به هیچ وجه دلش نمی خواست باهاشان معاشرت کند. پیرمرد از صبح تا شب پیپ و گاها بطری به دست روی صندلی پوسیده ی دم خانه اش می نشست و به قول خودش آفتاب میگرفت. همسرش هم آلزایمر داشت و فقط شوهرش را به یاد داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی داستان من، خب یکم عجیب تر از داستان همسایه های بدبختم بود؛ شاید اگر ایران مانده بودم، به یک جایی رسیده بودم‌. نه اینکه به انتخاب خودم رسیده باشم آمریکا. شاید هم اینطور بود، حداقل بخشی از آن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتری را روی گاز گذاشتم و به شعله ی آبی رنگ گاز خیره شدم. خورشید پشت پنجره داشت غروب میکرد و تنها صدای بیرون، زنگ دوچرخه ی مکس بود که جرینگ جرینگ میکرد و روزنامه به دست برمی گشت خانه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای سوت کتری از جا پریدم و زیر گاز را کم کردم. چایی ریختم و بعد از خوردنش و البته قفل کردن در، خودم را روی کاناپه ی قرمز انداختم و چشم هایم را روی هم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

……………………

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به گذشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(پرند)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم را حبس کردم...یک، دو، سه. بازدم.... دوباره نفسم را حبس کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند دیر شد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر چشمی نگاهی به فاطمه انداختم و سعی کردم مسئله ریاضی را حل کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نظرت چیه یکم دهنتو ببندی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه ولت کنم به حال خودت اینجا خفه میشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت میز بلند شدم و کتاب قطور را محکم بستم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر نکنم قبول شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هایش را به میز تکیه داد، بالا پرید و نشست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این همه چرند نگو خب؟ تو مارو کشتی توی این سه ماه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-استرس گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-المپیاد المپیاده دیگه....حالا قبول شدی شدی نشدیم به درک

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به درک چیه فاطی! دارم میگم اگه نتونم باهاشون برم دیوونه میشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کی فکر اینو انداخت تو سرت. بدبخت تو بابات نمیذاره تا همین سرکوچه بری چه برسه به ارمنستان. تازه‌شم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه تندی بهش انداختم تا ادامه ی حرفش را بزند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من اصلا حس خوبی به این قضیه ندارم! المپیاد خصوصی چه صیغه ایه دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه بفهمه برای المپیاده میزاره...در جواب حرف توام سکوت میکنم، حالا المپیاد چه خصوصی چه غیر خصوصی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ابرو بالا انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من حرفی ندارم دیگه...باباجونتم که فعلا راضی نشده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم غره ای بهش رفتم و کتاب را توی کیفم گذاشتم....کتاب خانه خالی خالی بود، هیچ کس این ساعت از این روز هفته انقدر احمق نبود که بیاید کتابخانه...البته به جز من، و فاطمه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی پله ی دوم پایین پرید و در کتابخانه را پشت سرش بست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چند بار بهت گفتم ول کن این چرت و پرتایی که توی مغزته رو! تو که دانشگاه تهران قبول شدی. دیگه چی میخوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شالم را روی سرم مرتب کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آزادی...فاطی! دارم خفه میشم دیگه. بعدشم، یکم بعد برمیگردم، سال دیگه ام دوباره کنکور میدم یه شهر دیگه میزنم، دیگه نمیتونم بمونم اینجا، بعید نیست پدربزرگم بشینه مامان بابامو راضی کنه که شوهرم بدن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاطمه خندید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-شوخی میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حاج رحمان تو رو شوهر بده؟ عزیز دوردونشو؟ نخندون منو!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادایی برایش درآوردم و از کتابخانه خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تمام راه خانه را باهم گپ زدیم، مثل همیشه. وقتی در خانه رسیدم، نفس عمیقی کشیدم و زنگ را زدم. موهایم را کمی مرتب کردم و وارد خانه شدم. طبق معمول هر آخر هفته کل ایل و قال مادربزرگ پیرم چترشان را توی خانه ما پهن کرده بودند، زیر انداز هایشان را توی حیاط انداخته بودند و بلند بلند حرف میزدند و میخندیدند. لبم را گاز گرفتم و کتاب هایم را توی بغلم گرفتم. لبخندی فامیل پسند زدم و با سر تکان دادن به پسر عمه ی مادرم سلام کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی سر و صدا از باغ گذشتم و وارد خانه شدم. برعکس بیرون، سکوت بود برای همین با آسایش خاطر از پله ها بالا رفتم، وارد اتاقم شدم و وسایلم را همانجا روی تخت رها کردم. میدانستم پدرم پایین نیست. برای همین از اتاقم بیرون آمدم و به نور زرد رنگ اتاق کار پدر که کمی از فضای تاریک را روشن میکرد خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در زدم، با اینکه در باز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حاج رحمان سرش را از دفتر حساب و کتابش بلند کرد و نگاهم کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-علیک سلام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کاری داری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دانست چه کار دادم. بارها بهش گفته بودم، بارها ازش خواسته بودم. کشوی میزش را باز کرد، همان کشویی که تویش پر از راز بود، از جمله راز های من. جعبه ی شکلات فندقی را روی میز گذاشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینم زیرلفظی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندیدم و یک دانه شکلات برداشتم، دو سه تا هم توی جیبم گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طوری از بالای عینکش نگاهم کرد که ناچارا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب....اومدم شانسمو برای بار آخر امتحان کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کتابش را بست؛ محکم! این به معنی جدی شدن بحثمان بود. از پشت میزش بیرون نیامد، ولی به من اشاره زد که روی صندلی بشینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند....میتونی بهم قول بدی که سالم برمیگردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-.......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وقتی باهات حرف میزنم بهم نگاه کن

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بینیم را بالا کشیدم و بهش نگاه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابا، این یه چیز ساده‌ست، یه چیز معمول، بعدشم، مقصد که خیلی دور نیست! خرجشم که پای خودشونه. پدربزرگ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به پدربزرگ ربطی نداره! تو دختر منی نه اون!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیالم کمی راحت شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای سبیل جوگندمی اش را توی دستش چرخاند و خودکارش را درآورد. قلبم توی دهانم زد....رضایت نامه را با دست خط خاصش امضا کرد و جلویم گرفت. با ذوق جلو پریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وا....واقعا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را تکان داد و قبل از اینکه از دستش بگیرمش عقب کشیدش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هر روز، دوبار یه بار صبح و یه بار شب بهم زنگ میزنی. این کارو بکن خب؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تند تند سرم را تکان دادم و برگه را از دستش قاپیدم بعد با سرعت از اتاقش خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فاطی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشی را قطع کرد. متعجب به گوشی نگاه کردم و دوباره تماس گرفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا قطع میکنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بابات قبول کرد نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به کوری چشم شما بله

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش پایین آمد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کی میخوان ببرنتون؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به متن رضایت نامه نگاهی انداختم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سوم....میشه پنج روز دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت کرد. خیلی بیشتر از آنچه که انتظار داشتم، و سرانجام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند، من اصلا حس خوبی ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لج تلفن را قطع کردم و روی تخت انداختمش:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به درک!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد خودم هم روی تخت افتادم و بشمار سه خوابم برد؛ برایم مهم نبود که شام نخورده بودم، در هر صورت دلم نمیخواست برگردم آن پایین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..........................

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمان حال

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمیم اخم کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من چیزای خوبی راجع به اون کلابه نشنیدما، آوازه ش تو کل شهر پیچیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دو سه تا پیاز توی سبدم انداختم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا مهم اینه که پول دربیارم تا بتونم یه گلی به سرم بگیرم و برگردم. تو این چند ماه هم چیز خاصی ندیدم.(معلومه که دیدم)! اگرم باشه به من ربطی نداره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای کاش میتونستم کمکت کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از وضعش خبر داشتم؛ بدتر از من بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-لازم نکرده. بعدشم، حقوقش انقدری هست که با یکی دو ماه دیگه کارکردن، کارم باهاشون تمومه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حتما یه کاسه ای زیر نیم کاسشون هست که برای یه تی کش ساده انقدر حقوق میدن دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش را صاف کرد و پلاستیک میوه را دستم داد بعد تن صدایش را به مقدار قابل توجهی پایین آورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میگن اونجا مواد پخش میکنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پقی زدم زیر خنده، طوری که مردم عجیب و غریب نگاهم کردند و چند نفری هم به تاسف سر تکان دادند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-عزیزم....مثل اینکه یادت رفته ما کجا زندگی میکنیم! توی این شهرمواد که چیزی نیست، اگه کسیو جلوی چشمم بکشنم تعجب نمیکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ده دلار به فروشنده دادم و دستی به موهایم کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فعلا باید سرم به کار خودم باشه و سریعتر پول دربیارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش غمگین شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ای کاش منم روم میشد برگردم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند تلخی زدم، نمیتوانستم کاری برایش بکنم. او به انتخاب خودش آمده بود اینجا، ولی حالا اینجا ماندن دقیقا چیزی نبود که دلش می خواست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پله های فروشگاه پایین آمدم و خواستم پشت سر شمیم بروم که با شنیدن صدای کلفت مردی از پشت سرم یک لحظه خشکم زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گفتم همینقدر دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگلیسی اش آنقدر دست و پا شکسته و صدایش آنقدر گرفته بود که به سختی میشد فهمید چه میگوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برگشتم و به معتاد داغانی که معلوم بود سر خودش نیست نگاه کردم داشت با یکی هم قماش خودش سر یک بطری نصفه بحث میکرد. مرد جوابش را با صدایی خفه داد، انگار دود توی گلویش گیر کرده بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین که هست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمیم صدایم کرد، من هم شنیدم ولی از جایم تکان نخوردم، یخ زده بودم، سرجایم خشکم زده بود، می دانستم باید بروم ولی قبل از اینکه به خودم بیایم نگاهش روی من چرخید. آب دهانم را به سختی قورت دادم. چشمان گود افتاده اش را درشت کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه جایی دیدمت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شمیم دستم را گرفت و فحشی به مرد داد او هم نگاه مشکوکی بهم انداخت و رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه ای مکث کردم. امکان نداشت همان کسی که فکر میکردم باشد، اصلا مطمئن بودم که او نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اومدم...اومدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سر شمیم راه افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ساعت حدودا هفت بود. برگشتم خانه، شام سوپ خوردم و بعد وقتی هوا تاریک تاریک شد سوار آخرین اتوبوس شدم، چون به عنوان یک انسان خوش شانس متولد شده بودم، لاستیک اتوبوس پنچر شد، پس کل مسیر باقی مانده را دویدم و حدودا پنج دقیقه دیر رسیدم که...مهم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تابلوی نئونی و بزرگ کلاب خیره شدم:" رقص تا مرگ".....اسم خوبی برای یک کلاب نبود، ولی مثل اینکه مردم با من هم نظر نبودند. در عرض یک ماه درِ نصف کلاب ها کوچک و نوپای شهر تخته شد. فقط چون دهن به دهن بین مردم چرخید که این مکان جدید از همه جا بهتر است. برای آنهایی که میدانستند چرا سود خوبی داشت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کشیدم. به نگهبان جلوی در لبخند زدم و به فارسی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-گنده بک احمق!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم را با خنده ی بزرگی جواب داد و چشمکی برایم زد؛ لبخندم تبدیل به پوزخند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه وری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل رفتم، به جیمز و مایک سلام کردم و کیفم را یک جای امن گذاشتم. ساعت از ده شب که می گذشت اینجا میشد پاتوق بچه پولدارها و توریست هایی که دلشان میخواست یکم تفریح کنند.....خب، شاید کمی بیشتر از یکم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دی جی صدای موزیک را بالا برد و من هم پشت میز نشستم تا وقتی موج دختر و پسرها وارد شدند تند تند بهشان بلیط بدهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

الکس از پشت جلو دوید و به محض باز کردن در داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-توی صف بمونید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کنارش ایستادم و به انواع و اقسام زرق و برق ها و آدم های مختلفی نگاه کردم که کنار هم می ایستادند و با هم میرقصیدند:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به نظرت کار و زندگی ندارن هر شب اینجان؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوزان موهایش را با کش بست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلیاشون این کارو زندگیشونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آها... این که بیان یه گالن مشروب بخورن و یکمم مواد بک....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیش!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور و برش را نگاه کرد و وقتی مطمئن شد کسی به حرفش گوش نمیدهد سری به تاسف تکان داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلومه از اولشم به خاطر همین این همه پول روی یه کلاب سرمایه گذاری کردن. این همه آدمم بی دلیل اینجا نمیان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداختم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من ترجیح میدم خودمو قاطی این حرفا نکنم. به جاش به دو ماه اجاره ی عقب افتادم فکر میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید و برای یکی از آشناهایش دست تکان داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-همین بهترین کاره. منم از دیشب همین تصمیمو گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میشا قبل از اینکه کلابو ببندیم توی اوج شلوغی غیبش زد. وقتی دنبالش رفتم رفت توی اون انباره که دوتا کوچه اونور تره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نباید دنبالش میرفتی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فضولم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خودتو به کشتن میدی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم خندید! دختره‌ی احمق!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر نمیکنم خالی باشه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینش دیگه به ما ربطی نداره. به نظر خطرناک میاد، ما سرمون به کار خودمون باشه کم تر ضرر میکنیم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و طرف دیگری را نگاه کردم. به آدم هایی که رو به رویم ایستاده بودند؛ بوی دود میامد و نور های رنگی آدم را کور میکردند. سعی کردم کمتر نفس بکشم تا بوی علف و سیگار و عطر عرق خفه ام نکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

...........

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یعنی هیچ جوره نمیتونید کاری کنید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد عینکش را در آورد و با انگشت شست و اشاره چشم هایش را مالید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ببین دختر جون، کارت شناسایی درست و حسابی که نداری، اسمتم تازه ثبت شده

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خب اگه بزارید بستمو بفرستم تا بفهمن اینجا گیر افتادم.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچ راهی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس چطوری به خانوادم خبر بدم؟ حتی نتونستم با خارج کشور تماس بگیرم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی وقت بود که دیگر موقع بحث کردن با کارمند ها گریه نمیکردم. چون این اتفاق جدیدی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه میدونم، برو کارت شهروندی بگیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی وقته منتظرشم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من یه کارمند ساده‌م اداره ی پستم یه سری قوانین داره مثلا اینکه نام و نشون داشته باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوف عصبی ای کشیدم و از جا بلند شدم. از حرص لگدی به میزش زدم و فحش کشیده ای دادم. داد و هوارش را نادیده گرفتم و از اداره ی لعنتیشان بیرون زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مرتیکه ی احمق لعنتی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

………………………………..

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پنج سال پیش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فاطمه محکم بغلم کرد و وقتی ازم فاصله گرفت چند لحظه ساکت به صورتم خیره شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مراقب خودت هستی دیگه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی بهش زدم و سر تکان دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مطمئن باش

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ذوق سر جایم بند نبودم و از استرس دست هایم یخ زده بود، پدرم را در آغوش گرفتم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به لیدر تورتون سپردم ویژه حواسش بهت باشه، زیاده روی نکن، شبم بیرون نمون مملکت غریب معلوم نیست چه خبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگرانی اش قابل درک بود، برای همین فقط با لبخند سر تکان دادم و مادرم را بوسیدم، بعد برادرم پیمان را به خودم فشردم. اگر میدانستم آخرین بار است که میبینماشان، همانجا میماندم، خودم را بهشان زنجیر میکردم و هیچ وقت سوار هواپیمای نفرین شده نمیشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بقیه تقریبا چهارده یا پانزده نفر بودیم، همه ی آدم هایی که توی آن آزمون قبول شده بودند و کل راه دفترچه و کتاب به دست درس می خواندند. توی هواپیما صندلی ام را پیدا کردم و سرجایم نشستم. کوله پشتیم را بالای سر گذاشتم و به بقیه نگاه کردم که چطور روی صندلی هایشان جاگیر میشدند. دفترچه ی کوچکم را بیرون آوردم و شروع به درس خواندن کردم، نباید هیچ زمانی را از دست می دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کل مدت پرواز را درس خواندم و کمی هم خوابیدم. زمانی که به مقصد رسیدیم و چمدان هایمان را به کمک لیدر تور تحویل گرفتیم، دفترچه را توی جیبم گذاشتم و نگاهی به اطراف انداختم. ذوق زیادم باعث شده بود کمی بی حواس شوم و متوجه نشوم که نیم ساعت است منتظر ایستاده ایم و هیچ خبری از لیدر تور نیست! تا اینکه یکی از بچه ها پوفی از سر بی حوصلگی کشید و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پس این لیدره کجا رفت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور و برم را نگاه کردم؛ اولش فکر کردیم دستشویی ای جایی رفته؛ ولی در اشتباه بودیم...خواستم به سمت فرودگاه برگردم اما سوزشی روی گردنم حس کردم، سوزشی ظریف و کوتاه، چون قبل از اینکه متوجه شوم چشم هایم سیاهی رفت. تلاش کردم ضربه ای به مرد پشت سرم بزنم، ولی چشم هایم داشت بسته میشد و آخرین چیزی که دیدم ون آبی رنگ گردشگری رو به رویم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلک زدم، چشم هایم تار می دید ولی گوش هایم می شنوید. کمی طول کشید تا متوجه بشوم توی یک انبار تاریک بودم، بوی بنزین و یک چیز دیگر می آمد....شاید مایع ضد عفونی کننده. چند نفر دیگر هم بودند و همه شان ایرانی، ولی به نظر نمیامد به هوش باشند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اثرات مایع بیهوشی هنوز هم توی بدنم بود و چند دقیقه طول کشید تا دوباره بتوانم تکان بخورم. کم کم دوهزاری ام افتاد.....ترس و غم هردو به دلم چنگ انداختنتد و لبم را گاز گرفتم. چگونه آنقدر احمق بودیم که خودمان را گیر همچین آدم هایی انداخته بودیم. چطور با این مغز لعنتیمان که یکسره مسئله های ریاضی و فرمول های فیزیک تویش میچرخید فکر نکرده بودیم که غیر ممکن است یک موسسه ی خصوصی بتواند خرج این همه آدم را برای همچین سفری بدهد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از ترس دست هایم میلرزید و زانو هایم سست شده بود؛ توی آن نور کم، تلوتلو خوران دست و پای خشک شده ام را روی زمین کشیدم و پشت یکسری جعبه مخفی شدم و دعا دعا کردم پیدایم نکنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی دانستم کجام، نمی دانستم چند روز گذشته و خانواده ام فهمیده اند گمشده ام یا نه‌. بدنم انقدر درد میکرد که نمی توانستم راحت نفس بکشم و به غیراز جای سوزن اولی روی گردنم، یکی دیگر آن سمت گردنم بود. حتما راه زیادی آمده بودیم که مجبور شده بودند دوباره بیهوشمان کنند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ساعتی طول کشید تا یک نفر در بزرگ را باز کرد و همه را کشان کشان برد. بعد دوباره برگشت و همانطور که آنجا را زیر و رو میکرد تا من را پیدا کند، از کناری بیرون دویدم؛ متوجه ام شد، دویدم، تا میتوانستم به این امید که بهم نرسد....ولی یقه ام را محکم گرفت و برم گرداند. التماسش کردم بگذارد بروم، قسم خوردم به کسی درباره شان نگویم ولی انگار کر بود. کجا بودم....کجا بودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با خودم فکر کردم شاید توی ایتالیا یا آلمان، باشم. ولی خیلی نگذشت که فهمیدم به اندازه ی یک نیمکره از وطنم دور شده ام....نمیدانم چطور مارا تا اینجا رسانده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون قاچاقی وارد کشور شده بودم به عنوان پناهنده حسابم میکردند و چند سال بود که گرفتن کارت شهروندی و شناسنامه ام را پشت گوش می انداختنند. برای همین نه میتوانستم بلیط هواپیما بگیرم و نه میتوانستم چیزی برای خانواده ام بفرستم. هرچند می توانستم از طریق چند نفر با خانواده ام تماس بگیرم، ولی جوابم را نمی دادند. از طرفی پول جمع می کردم تا به محضی که توانستم، از اینجا خارج شوم....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

..............

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسید را دست پسری که از کل بدنش فقط کف دست هایش تتو نداشت دادم و دستی به سرم کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تمومه.....درو ببندید ظرفیت پره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درها بسته شد و صدای موزیک بلند شد. پوفی کشیدم و روی یکی از صندلی های پشت میز بار نشستم. با انگشت روی میز ضرب گرفته بودم و آدم هایی که وسط پیست به خودشان می پیچیدند و می رقصیدند نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکسری ها بیشتر به چشمم میامدند‌. آن هایی که یواشکی کیف هایی رد و بدل می کردند، کسانی که بسته های کوچک سفید را دست به دست می کردند. مافیا های پر آوازه ی معروف.....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میبینم که اینجایی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلافه لحظه ای پلک هایم را فشار دادم و بعد با چهره ای پوکر به نیکلاس مارتین نگاه کردم. نیکِ کنه! :

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطوری میتونم کمکتون کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند مسخره ای زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا دیگه یه جوری رفتار میکنی که انگار منو نمی شناسی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند الکی ای زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من دلم نمیخواد باهات حرف بزنم....اگه نوشیدنی میخوای، بگو...اگه نه به سلامت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیک از ان آدم های کله خری بود که یکسره توی همچین جاهایی می گشت. تقریبا از همان روزی که آمدم اینجا ول کنم نبود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-خیلی سرکشی. اینطور نیست؟....پرند؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از طوری که اسمم را تلفظ میکرد خوشم نمیامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-من تعهد ندادم که به حرف تو گوش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش را پایین آورد و در گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منم بلاخره میگیرمت

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی گند الکل میداد. مرتیکه بوگندو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و رو برگرداندم....تا وقتی که گورش را گم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوزان روی صندلی نشست:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا یه بار باهاش نمیری سر قرار؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاکی نگاهش کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-واقعا میگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداخت. خندیدم و چشم هایم را توی کاسه چرخاندم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چون دیوونه‌ست!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به تاسف تکان داد و طرف دیگری رفت. بی حوصله نیم ساعتی را بیکار نشستم. در این بین دو نفر را به خاطر دعوا بیرون کردند، یک نفر روی پای بغل دستی اش بالا آورد و سه چهارتا لیوان شکست، عادی عادی عادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانطور که نشسته بودم، پوفی کشیدم و گوشیم را بیرون آوردم تا ساعت را چک کنم، سایه ای روی صورتم افتاد. سرم را بالا آوردم و پسری با پوستی کک و مکی و مویی قهوه ای دیدم. ولی قبل از تمام این ها، اولین چیزی که توجهم را جلب کرد چشم های روشن عسلی رنگش بود. چرا موقع ورودش ندیده بودمش؟! حتی بهش بلیط هم نفروختم، من چهره ها را خوب یادم میماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به انگلیسی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مشکلی هست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند نصفه نیمه ای زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فکر کنم....نمیشه اسمشو مشکل گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و از بین آن همه نور های رنگی و صدای جیغ و داد اعصاب خراب کن مردم، نگاهش کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی میخوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همان لحظه سنگینی نگاهی را حس کردم و چشمم را توی جمعیت چرخاندم....هیچکس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

امشب کلا شب من نبود. همه دست به دست هم داده بودند گند بزنند به اعصابم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند بزرگتری زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-دنبال یکم مواد میگردم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هایم را دور صورتش چرخاندم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به من چه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دور و بر را نگاه کرد و لبخند مرموزی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخوای بگی نمیدونی اینجا چه خبره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخم کردم.....ایرانی بود، فارسی بلد بود و سوالم این بود که از کجا میداند من ایرانیم؟ بی خیال انگلیسی حرف زدن شدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اگه مواد میخوای میتونی بری توی خیابون بگردی هزارتا ساقی پیدا کنی.....حالا برو پی کارت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لیوان را برداشتم و توی سینک آشپزخانه انداختم تا سوزان بشورتشان. بعد دری که رویش طرح چرمی داشت را باز کردم و به اتاق رئیس پا گذاشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ورودم به اتاق، سر و صدا را پشت سرم جا گذاشتم و در را که بستم، سکوت شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-امروزو حساب کن....من دارم میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میشا، لبخندی روی لب های رژ قرمز خورده اش نشاند. قد نسبتا کوتاهی داشت و همیشه لباس هایی می پوشید که برایش یکی دو سایز بزرگ بودند. با این حال بهش میامد. از پشت میز بلند شد. دسته ی پول توی دستش را بالا گرفت، انگشت شست و اشاره اش را به زبان کشید و به اندازه ی دستمزدم از پول ها شمرد و دستم داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بفرما

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدامسش را ترکاند و لبخند عجیبی زد، فرق نداشت تابستان یا زمستان، همیشه پالتو می پوشید و به طرز حال به هم زنی بوی عطر شیرین و آدامس توت فرنگی میداد. سری تکان دادم و پول را توی کیفم گذاشتم و به سمت در رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وایسا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم روی دستگیره ی در خشک شد. برگشتم و سر تکان دادم. با آن لهجه ی بریتانیایی غلیظش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اون پسری که باهاش گپ میزدی رو میشناسی‌؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به طرفین تکان دادم. او حرفم را باور کرد ولی خودش خیلی کنجکاو به نظر میامد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آدم جدید بود. اکثر مشتری های کلاب های معروفی مثل اینجا، دائمی بودند و اکثرشان حق عضویت داشتند. او از من آدرس مواد فروش را پرسید، ولی نمیدانم چرا به میشا گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میخواست مخمو بزنه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش لحظه ای از بین رفت و بعد به خنده تبدیل شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-میبینم دل همرو بردی! حواست به نیک باشه، دلم نمیخواد شر درست بشه. میفهمی چی میگم که‌؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی مصنوعی ای کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره. حالا میتونم برم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

معلوم بود که حتی یک ذره از حرفم را هم باور نکرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در را باز کردم و باز به مکان پر سر و صدا پا گذاشتم. ساعت از دوازده و نیم شب گذشته بود و من هم ماشین نداشتم. این ساعت هم از تاکسی خبری نبود، پس باید پیاده میرفتم. از در اصلی خارج شدم و نفس عمیقی کشیدم. اواسط تابستان بود و هوا معتدل. شلوار جین گشادم را تکاندم و کوله ام را روی دوشم محکم کردم. تا خانه نیم ساعتی راه بود و حداقلش این بود که راهم خیلی هم خلوت نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکرم لحظه ای به سمت پسری رفت که دیدمش، بعد از آن مکالمه ی کوتاه و عجیبمان، دیگر ندیدمش. انگار غیب شده بود. از آن هم عجیب تر این بود که مانده بودم چطور فهمید من ایرانی ام؟ شاید لهجه ی واضحی داشتم و شاید هم چهره ام اینطور داد میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هوای تابستانی صورتم را نوازش کرد، خیلی سرد نبود، ولی گرم هم نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا میری؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به پسری که این حرف را زد راهم را ادامه دادم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اه.....وایسا دیگه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مست مست مست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرعتم را بیشتر کردم و پسرک سمج هم دنبالم آمد.‌ سعی ‌کردم بهش اهمیتی ندهم، ولی وقتی از بازویم گرفت، خونم به جوش آمد و کوله ام را محکم به پیشانی اش کوبیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولم کن ببینم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید. به نظر نمیامد بیشتر از بیست سال داشته باشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وحشیم که هستی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و قدمی جلو رفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آره....دلت میخواد جد و آبادتو بیارم جلو چشمت؟....هِری!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خواستم راهم را ادامه بدهم که جلوی رویم ایستاد. تنها نبود، دو سه تا از رفقای درب و داغانش هم دورم را گرفتند. پوف عصبی ای کشیدم. بین این همه خستگی همین یکی را کم داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-برو پی کارت بچه جون

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جلو آمد و دست کثیفش را به گونه ام کشید. با حرص دستش را کنار زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرش را کج کرد و ارتودنسی های سبز رنگش را به نمایش گذاشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مثل اینکه یه نفر اینجا قراره ادب بش......

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مثل اینکه یکی خیلی دلش میخواد پلیس خبر کنم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به پسر ایرانی نگاه کردم و پوفی کشیدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-پلیس بیاد چیکار....برو ببینم کار دارم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خندید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-مگه اینکه بهشون بگم این ماشینه که اینجاست رو برای سرگرمی دزدیدید ها؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای اینکه پسر نفهمد، به فارسی غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ولش کن این بچه پولداره شر میشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بچه پولدارا باید مزاحم مردم بشن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا ایران نیست که

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتادم و پشت سرم ولشان کردم. همانطور که جلو میرفتم پوزخند بدبختانه ای زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-معلوم نیست این از کجا پیداش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرعتم را زیاد کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کی تاحالا مردم تشکر نمیکنن؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به او که خودش را به من رسانده بود نگاه هم نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از اون موقعی که مردم زیادی تو کار بقیه دخالت میکنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سلانه سلانه و بی عجله کنار من که داشتم تند تند راه میرفتم راه میامد. با حرص از حرکت ایستادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چرا نمیری پی کارت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست هایش را توی جیبش گذاشت و ادای فکر کردن درآورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-نمیدونم....شاید جوابمو ندادی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تو یهو از ناکجا آباد جلوی راهم سبز شدی. بعدشم. به تیپ و قیافت میخوره از این پولدارای بی عار و بی درد باشی که یه سفر اومدی آمریکا حال کنی. باید بگم اینجا هر پنج نفر یه نفر ساقیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-محض اطلاعت باید بگم من بچه ی اینجام پس لازم نیست به من بگی چیکار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این را خودم فهمیده بودم. با آن لهجه ی آمریکایی لعنتی اش اگر خودش فارسی حرف نمیزد صدسال دیگر نمی فهمیدم ایرانی است.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم یکی نگاهم میکرد. ولی هیچکس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-حالا که بچه ی اینجایی پس چرا یقه ی منو چسبیدی؟ اه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-بهم بگو توی اون کلاب چه خبره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-هیچ خبری نیست

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حرف مفت میزدم....معلوم بود که یک خبرهایی است. ولی من بیشتر از اینکه مجبور باشم جواب او را بدهم، باید شغلم را سفت می چسبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داری چرت میگی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوف عصبی ای کشیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چی به تو میرسه آخه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شانه بالا انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جنس مرغوب میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ایندفعه تو داری چرت میگی

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چطور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سر تا پایش را از نظر گذراندم و عاقل اندر سفیه نگاهش کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه آدمی که خیلی تصادفی ایرانیم هست و از قضا به قول خودش بچه ی اینجاست سر از یه کلاب درمیاره

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-تا اینجاش که اوکیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-به قیافت نمیاد معتادی چیزی باشی. پس قطعا یه ریگی به کفشته

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خنده ی کوتاهی کرد و ابرو بالا انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آفرین....معلومه که یه ریگی به کفشمه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-چه دخلی به من داره؟....ببین، ساعت دوازده شبه و منم از دیروز تاحالا رو هم شیش ساعت نخوابیدم....حالا که یه ریگی به کفشته برو جای دیگه کفشتو بتکون....بای

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

راه افتادم و چند قدم ازش دور شدم. دیگر دنبالم نیامد....

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

……………….

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بسته ی پول را به خانم پشت میز دادم و با امید بهش خیره شدم

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-کجا میخوای بری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و پیراهنم را صاف کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-ترکیه

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!