رمان نبض مرگ | جلد دوم به قلم دنیا.ع
آیما همان شبی که مُرد، برای اولینبار زنده شد. شبی که مادرش را از دست داد و مردی در جمجمهاش بیدار شد؛ نابغهای مرموز که حالا ذهنش را با او شریک است و هر لحظه مرز میان خود واقعیاش و آن غریبه را کمرنگتر میکند. حالا او به پایگاهی بازگشته که تمام زندگیاش را در آن جا گذاشته؛ جایی که همهچیزش را از او گرفت. در میان همهی این تاریکی، تنها کسی که قرار بود دشمنش باشد، حالا خطرناکترین نقطهی ضعفش شده است. اما وقتی آیما تصمیم میگیرد برای نجات اسیران دوباره به دل همان جهنم برگردد، نمیداند قدم گذاشتن در آن مسیر، جنگی را آغاز میکند که نه فقط زندگی او، بلکه سرنوشت تمام دنیا را تغییر خواهد داد. اگر ذهن خودت دیگر متعلق به تو نباشد... تا کجا میتوانی به خودت اعتماد کنی؟
ژانر : عاشقانه، تخیلی، معمایی، اکشن، روانشناختی
تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۵۴ دقیقه ۳ ثانیه
ژانر : #عاشقانه #علمی_تخیلی #اکشن #معمایی #روانشناختی
خلاصه :
آیما همان شبی که مُرد، برای اولینبار زنده شد.
شبی که مادرش را از دست داد و مردی در جمجمهاش بیدار شد؛ نابغهای مرموز که حالا ذهنش را با او شریک است و هر لحظه مرز میان خود واقعیاش و آن غریبه را کمرنگتر میکند.
حالا او به پایگاهی بازگشته که تمام زندگیاش را در آن جا گذاشته؛ جایی که همهچیزش را از او گرفت.
در میان همهی این تاریکی، تنها کسی که قرار بود دشمنش باشد، حالا خطرناکترین نقطهی ضعفش شده است.
اما وقتی آیما تصمیم میگیرد برای نجات اسیران دوباره به دل همان جهنم برگردد، نمیداند قدم گذاشتن در آن مسیر، جنگی را آغاز میکند که نه فقط زندگی او، بلکه سرنوشت تمام دنیا را تغییر خواهد داد.
اگر ذهن خودت دیگر متعلق به تو نباشد... تا کجا میتوانی به خودت اعتماد کنی؟
یادداشت نویسنده:
اگر جلد اول، (نبض مرگ) را مطالعه نکردهاید، پیشنهاد میکنم پیش از خواندن این جلد ابتدا جلد اول را بخوانید.
اتفاقات این جلد، ادامهی مستقیم پایان جلد اول میباشد.
***
در ذهنم تنها آهنگی تکرار میشد که ایلا مدام در چند روز آخر به آن گوش میسپرد؛ آهنگی که حتی خوانندهاش را نمیدانستم، اما چنان بر دلم نشسته بود که میتوانستم ساعتها، همچون ایلا، به آن گوش فرا دهم.
چشمانم را به آرامی باز کردم. سرم سنگین بود، همانند بادکنکی پر از هوا.
قفسهی سینهام سنگینی میکرد. درکی از اطراف نداشتم و حتی نمیدانستم هنوز خوابم و این رویاست یا واقعیت.
روی تختی دراز کشیده بودم. دنیا دور سرم میچرخید.
نور مستقیم، توی چشمانم میافتاد و کورم میکرد.
خواستم تکان بخورم، اما قبل از هر حرکتی چیزی را احساس کردم.
البته... کسی را.
کمی سرم را چرخاندم. اما هیچ تعجبی نکردم. گویا قلبم میدانست که دیر یا زود میآید.
نزدیکم بود، خیلی نزدیک. چشمانش میدرخشید؛ همان نگاه همیشگیاش نبود.
طوری نگاهم میکرد که انگار به زیباترین شیء جهان خیره شده است؛ به دست نیافتنیترین چیز جهان، همانند عاشقترین مرد روی زمین...
آهسته نفس کشیدم، آنقدر آرام که حتی نمیدانم شنید یا نه.
چشم از او گرفتم و به نرمی لبخند زدم.
_ تو یک توهمی.
کمی مکث کرد. جواب نداد. اعتراض نکرد. بخشی از موهایم را که روی بالشت پریشان افتاده بودند، لمس کرد و به آرامی لب زد:
_ مردهها توهم نمیبینن.
نزدیکتر شد، آنقدر نزدیک که گرمای نفسهایش را روی لالهی گوشم احساس میکردم.
نفس توی سینهام گیر کرد. با صدایی خشدار و آرام، کنار گوشم زمزمه کرد:
_ تو... نمردی، ایما.
نه تعجب کردم، نه گریهام گرفت، انگار که میدانستم نمیمیرم، هیچ واکنشی نشان ندادم.
فقط خیره نگاهش کردم.
در این نزدیکی، حتی اگر توهم باشد، بیش از هر چیزی مرا مجذوب خودش کرده بود؛ طوری که بخواهم لمسش کنم.
بیاختیار دستم به سمت صورتش رفت. میخواستم فک بینقصش را لمس کنم، اما قبل از اینکه انگشت اشارهام به فکش برسد، دستم در هوا ماند.
پشیمان شدم.
لمس او... برای من ممنوع بود. چون لمسش واقعیاش میکرد... و من از واقعیتش میترسیدم.
نگاهی به چشمهای بیرمقم انداخت. انگار او ترسی نداشت که با انگشت اشارهاش آرام، فقط نوک انگشتم را لمس کرد.
انگار که در ذهنم جرقهای خورده باشد. انگار که همهی اینها یک واقعیت باشد.
انگار که میخواستم با تمام جانش دوستم داشته باشد.
اما دیگر من نمیتوانستم دوستش داشته باشم...
خاطرات، با تمام درد، عاشقی از نو شروع شد؛ گویا که در ذهنم فیلمی چند دقیقهای پلی شود.
پشتبام، وقتی که خودم را انداختم...
در آن جشن، و دستان گرمی که به کمرم زده بود و خیره نگاهم میکرد...
پرتگاهی که خودم را پایین میانداختم...
لحظهی فراری دادن دکتر، که برای نجاتم خودش را رویم انداخته بود...
پاریس و خانهی جرمی...
وین و فرارمان به آن کلبهی یخزده...
بار فیلیپ و پیشنهادش برای رقص...
و در آخر، آن اسلحه و کشیدن ماشه به سمت مادرم...
همگی، همگی یکدفعه به سمتم حملهور شدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه خودم آمدم و نگاهم را به چشمانش دوختم. اینبار عجیب نگاهم میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانش شبیه بغضی بود که دیگر جایی برای پنهان کردنش نداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطوری نگاهم میکرد که انگار مرا برای بار اول، و شاید بار آخر، میبیند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما دیگر برای این نگاه دیر شده بود... خیلی دیر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه برای نجات، بلکه برای احساس. من دیگر نمیتوانستم قبولش کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه بعد از آن مرگ.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه بعد از آن شلیک.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم را محکم فشار دادم که شاید این توهم دیگر پایان یابد. و زیر لب زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ فقط یک توهمی، الان تمام میشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو وقتی چشمانم را باز کردم، نبود. توهم بود. و من چرا از اینکه یک توهم بود ناراحت بودم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن دیگر حتی نباید از او ناراحت هم میشدم. من دیگر نباید حتی کوچکترین احساسی غیر از تنفر به او داشتم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما بیش از هر چیزی شبیه واقعیت بود، گرمای نفسهایش هنوز پوست گردنم را قلقلک میداد و من مطمعن نبودم، از توهم بودنش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآهی کشیدم و با لبهایی که میلرزید و بغضی که گریبانگیرم شده بود، آرام آهنگ را زیر لب زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irI believe, I believe you could love me.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(باور دارم، باور دارم که میتوانی عاشقم بشی.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irBut you're lost on the road to misery.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(ولی تو گم شدی تو جادهی بدبختی.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irAnd what I gave to you.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(و اون چیزی که بهت دادم)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irI could never get back.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(دیگه هرگز نمیتونم پس بگیرم.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم را محکم بستم و قطرهی اشکی از گوشهی چشمم سقوط کردد. اما بدون مکث ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irChemicals rushing in.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(مواد شیمیایی (احساسات) به درونم هجوم میآورند.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irI know it's you that I belong to.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(میدونم که تویی اون کسی که بهش تعلق دارم.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irI'm burning like a cannonball in the air.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(مثل یک توپ آتشین در هوا میسوزم.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irCrashing into who I belong to.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(و سقوط میکنم به سمت کسی که بهش تعلق دارم.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم لرزید، بغضم در گلویم شکست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنالهای از درد کشیدم و همانطور که سعی میکردم نالههایم را خفه کنم، اشکهایم را پاک کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقفسهی سینهام درد میکرد؛ هرچه که باشد، سوراخی در سینهام وجود داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما آن سوراخ فقط تنم را به درد وامیداشت. من با حفرهی عمیق قلبم چه میکردم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهقهقِ خفهام سینهام را بیشتر میسوزاند. جرأت باز کردن چشمهایم را نداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(چقدر خستهکنندهای... تا کی میخوای گریه کنی؟)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناباور، در یک لحظه چشمانم باز شد. به اطراف نگاهی انداختم، اما هیچکس نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(چی، من که تو وجودتم، دنبال کی میگردی؟)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبله، حقیقت داشت. مردی درونم ریشه دوانده و سرِ زندگی نداشتهاش را به من وصل کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را دوباره روی بالشت گذاشتم. هر بار که چشمانم را میبستم، لبخند زیبای مادرم جلوی چشمانم نقش میبست و سوگم را بیشتر میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما من فرصتی برای سوگواری نداشتم. باید بلند میشدم و ایلا را پیدا میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر بازی کثیفی گیر افتاده بودم که حتی اجازه نمیداد دردِ سوگِ عزیزترین کسم را تحمل کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(کافیه دیگه، این میا چرا نمیاد!)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش دستوری بود؛ دستوری برای اینکه تمام کنم و خواستههایشان را برآورده کنم. اما کار از من گذشته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدانم دلیل وجود این مرتیکه در جمجمهام چه بود، اما میدانم که هرگز اجازه نمیدهم به اهداف خبیثشان برسند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظهای سکوت افتاد و سپس صدای در و پاشنههای کفشهای میا روی زمین سرد به گوشم رسید؛ صدایی که به سمتم میآمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایم را باز کردم. بیحرکت روی تخت فلزی خوابیده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبوی الکل و مواد شوینده تمام راههای تنفسیام را بسته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر اتاق جراحی بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا کنارم قرار گرفت. با کت تیره و موهای کاملاً بسته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمانی که برقی تحلیلگرانه داشت، خیرهام شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش سرد بود، مثل تیغ جراحی؛ مثل کسی که دلش نسوخته، چون قبلاً خودش همهچیز را سوزانده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدایی آرام و قاطع گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ هنوزم نمردی، همونطور که ازت انتظار داشتم. بالاخره که تو تنها بازماندهای.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط نگاهش کردم. دهانم خشک بود و نفس کشیدن سخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما در دلم چیزی میجوشید، چیزی شبیه بیزاری آغشته به درد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزمزمهوار گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ تو... این صدا رو... میشنوی، نه؟ تو هم میشنوی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند زد؛ لبخندی که بارها برای همین لحظه تمرین شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو سالها برایم نقش بازی کرده بود. او سالها مرا برای امروز آماده کرده بود، بدون اینکه خودم متوجهش شوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بله، من هم شنیدم، اما الان نه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک قدم نزدیکتر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اما الان فقط تو میشنوی. فقط تو رو پذیرفت. پس افتخار بزرگی نصیبت شده، ایما.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدایی که از ته سینهام برمیخواست، نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ افتخار؟ اون فقط داره از من به عنوان ظرف استفاده میکنه. من... دیگه من نیستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمی مکث کرد و نزدیکتر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش را پایین آورد و تقریباً مادرانه؛ مانند همیشه، مصنوعی لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ تو خودت هستی، اما باارزشتر. تو خود آیندهای. ذهن تو خونهی بزرگترین مغز جهانه. و حالا تو باید بلند شی و نقشت رو بازی کنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرام، با خشمی خفته در وجودم، نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نقشی که شما برام انتخاب کردین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم را بستم و تقریباً فریاد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مردی توی وجودمه و... داره بهم دستور میده. حتی... توی ظاهرم هم تأثیر گذاشته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی صورتم خم شد و خونسرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من اینو نجات میدونم. تو درد داری چون هنوز نمیفهمی که احساس، ضعف مطلقه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشخندی زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اما نگران نباش، نیکالای خوب بلدِ ضعف رو پاک کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوتی بینمان حکمفرما شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط صدای نفسهای عمیق و بلند من بود که سکوت را میشکست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم و چشمانم را بستم؛ دوباره آن صدا در ذهنم پیچید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(تمومش کن، وقتشه)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به میا، خسته، برای حداقل رسیدن به تعدادی از سوالهای درون ذهنم، گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اگه قرار بود منو کنترل کنین... چرا الان دارم باهات حرف میزنم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا با لحنی جدیتر ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چون هنوز یه چیزی درون قلبت میسوزه. وقتی اون تموم بشه، تو دیگه مقاومت نمیکنی. اونوقت دیگه واقعاً مال ما میشی، ایما.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلافاصله بدون مکث برگشت و به سمت در رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن تنها ماندم، با صدایی که قرار بود ذهنم را تسخیر کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظاتی بعد، هنوز در سکوت غلیظ اتاق گیر کرده بودم تا اینکه صدای سنگین باز شدن در، مرا به خود آورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین بار مردی با قدمهای محکم وارد شد. لباس سفید بلندی به تن داشت، ماسکی بر صورت، و تبلتی روشن در دست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت سرش، میا وارد شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمرد، بیآنکه نگاهم کند، خیره به برگههای روی میز، پرسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ وضعیت ذهنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا آرام پاسخ داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ باثبات... اما هنوز درگیر احساساته. صدای نیکالای فعاله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمرد به سمتم آمد و تبلت را به پایهی کنار تخت وصل کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصفحهای پر از موج، کد و نشانههای گنگ روی آن ظاهر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب... وقتشه حرف بزنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم از ترس گشاد شد. بهسختی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من چیزی برای گفتن ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا با حالتی که انگار جوابم را از قبل میدانست، گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ داری. فقط هنوز به زبونت نرسیده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همان لحظه، صدایی در ذهنم پیچید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(شروع کن... بگو، فاز اول، بازسازی نمونههای موفق، آزمایش کنترل احساس، پروژهی هلیکس...)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبهسختی انگشتانم را در هم قفل کردم. سینهام با درد بالا و پایین میرفت. شقیقههایم نبض میزد و درد میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه... نمیخوام اون چیزها رو بگم. اینا مال من نیستن...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(بگو! زبان تو دیگه زبان من شده.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سختی نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir— نمیگم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفریاد کوتاهی کشیدم. آنها فقط نگاهم کردند. میا لبخندی کج زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ همیشه مقاومت از همینجا شروع میشه. ولی ما صبر زیادی داریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمرد نگاهی به تبلت انداخت و سر تکان داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ضربانش بالا رفته. نیکالای داره فشار میاره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسپس میا گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ پس بهش فرصت بده. بذار خودش بخواد به زبون بیاره. وقتی دیگه هیچ راهی نداشته باشه، فقط اون صدا براش معنا پیدا میکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر دو برای هم سر تکان دادند و از اتاق خارج شدند و من ماندم... تنها با خودم. تنها با صدایی که مدام تکرار میکرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(فاز اول... پروژهی هلیکس... پروژهی هلیکس... پروژهی هلیکس...)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمانند موشی در آزمایشگاه بودم، که در چارچوب شیشهای قفل شده و برایش انسان بودن را آموزش میدهند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمانقدر ناچار و همانقدر بیچاره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت، مثل پارچهای سنگین، روی سینهام افتاده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هر نفس، انگار قلبم برای آخرین بار تقلا میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمم به سقف دوخته شده بود، اما گوشهایم پر بود از صداهایی که واقعی نبودند...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیا شاید فقط برای من واقعی بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(شروع کن... بگو، ما اینگونه شروع کردیم... فقط همین.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصورتم از اشک خیس بود. لبهایم را به هم فشردم تا جملهای را که در گلویم میسوخت، نگه دارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما بدنم... انگار دیگر مال من نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدهانم نیمهباز شد. انگار صدایم بیاجازهی من شکل گرفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ما... اینگونه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناگهان به خودم آمدم. با وحشت، نفسنفس زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه! نه! اینو نگفتم! این از من نبود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(فقط واژههات نیستن که مال من شدن، ایما... حتی خاطراتت هم حالا میتونن بازنویسی بشن.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم را بستم، قطرهای اشک از گوشهی چشمم افتاد و ناگهان صحنهای مثل برق در ذهنم نشست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادرم، زیر باران، در حال گریه... اما صورتش محو بود...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر جنگلی پر از مه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن خیره به او...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیخواستم فریاد بزنم، اما صدایم در گلویم خفه شد. قفسهی سینهام درد کرد و صدایی در ذهنم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(او هیچوقت وجود نداشت.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجیغ زدم. او در مغزم صحنهای ساخته بود که واقعیت نداشت. صحنهای که هرگز من ندیده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی تخت نشستم و به موهایم چنگ زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ دروغه! من یادمه... یادم میاد صدای خندهشو... صدای نفسهاشو...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما در پاسخ، فقط سکوت بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد، آرامآرام، آن صدا دوباره درونم پیچید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(پروژهی هلیکس... مرحلهی دوم... فعالسازی خاطرات مصنوعی.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تمام توان دستم را بالا بردم و به شقیقهام کوبیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بس کن! من آدمم... من یه ماشین نیستم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی تخت نشسته بودم و مدام مثل دیوونهها چنگ میزدم، به موهایم، به شقیقههایم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا به سرعت وارد شد و به سرعت به سمتم آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشک میریختم و فریاد میزدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا مچهایم را در میان دستانش گرفت و سعی میکرد مهارم کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما من فریاد میزدم و میگریستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچ نگفت، فقط آنجا ایستاد تا زمانی که آرام شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبینیام را بالا کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستانم را رها کرد، نگاهی به من انداخت؛ به چهرهای که از درون داشت فرو میپاشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنزدیکتر شد و با لبخندی خونسرد بر لب گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خستهای، درسته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخواسته سری تکان دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خستهم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما با یادآوری اینکه او درواقع چه کسی است، ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اما هنوز منم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا خم شد و آرام کنار گوشم زمزمه کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ فقط یه جمله... فقط یه دستور... بعدش میتونی بخوابی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم پر از اشک شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایم لرزید. اما صدای درون ذهنم خاموش نشد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(بگو، مرحلهی دوم، تأیید میشود.)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه چشمان منتظر میا خیره ماندم. چیزی در وجودم فریاد میزد که باید همان جملات را بر زبان بیاورم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداشتم خودم را فراموش میکردم. واقعیتم را...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس بریده لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ م... مرح...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما چیزی درونم ایستاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را به طرفین چرخاندم و چشمم به جسمی فلزی در گوشهی اتاق افتاد، آینهای شکسته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن شاید خودم را فراموش میکردم، اما فراموش نمیشد یا شاید کسی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر انعکاس آن آینه، برای یک لحظه، رایان را دیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irواقعی نبود، اما قدرتمند بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآنقدر قدرتمند که تنها با یک جملهاش بتوانم ادامه بدهم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهایش بیصدا، اما آشنا تکان خورد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مقاومت کن، کلاغ کوچولو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشکهایم فرو ریختند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو جملهای که باید میگفتم، در سینهام دفن شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا هنوز همانجا ایستاده بود؛ سایهاش مثل تیغهای بالای سرم سنگینی میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفشار در سینهام بیشتر میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای نیکالای، با همان زمختی مرگبار همیشگیاش، در مغزم طنین انداخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(بگو... جمله رو بگو، فرمول رو بخون. فقط یکی کافیه. بقیهش رو خودم انجام میدم)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهایم میلرزید، اما لبهایم قفل شده بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا آرام گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ فقط یه جملهست، بعدش تموم میشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بغض، نفس بریده گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ نه... نمیگم... اون کلمات مال من نیستن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیکالای خشمگین شد. صدایش از تهدید لبریز بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(تو حاملی، مال منی. دهنت، مغزت، سلول به سلولت مال منه! بگو!)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفشاری وحشیانه در جمجمهام پیچید؛ انگار دستی نامرئی مغزم را مچاله میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجیغ کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمانم ناخواسته گرد شدند، گوشم سوت کشید و ناگهان...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتاریکی شکست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنور گرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبوی خاکِ بارانخورده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای خندهی مادرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبچه بودم. شاید پنجساله.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمادر کنارم زانو زده بود و گل خشک شدهای را در دستم گذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ گاهی چیزی که فکر میکنی مرده... هنوز بذر زندگی تو خودش داره، ایما. فقط باید بهش زمان بدی...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایم باز شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر وجودم چیزی به نام امید ریشه کرده بود. من هنوز این خاطرات را داشتم. نیکالای نمیتوانست همهشان را از من بگیرد، نمیتوانست، همچین اجازهای به او نمیدادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من فقط یه ظرف نیستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدا از گلوی زخمیام خزید بیرون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من انتخاب شدم... اما نه برای اطاعت. برای اینکه تمومش کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا با اخم جلو آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر ذهنم، نیکالای فریاد میزد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(تمومش کن! بگو! بگو لعنتی!)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسهایم سنگین شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرونم جنگی جریان داشت؛ نبردی خاموش میان من و مردی که صدایش از اعماق مغزم بالا میآمد، اما حالا با لرزش، نه با اقتدار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی کمجان روی لبم نشست. اشک از گوشهی چشمم لغزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ من تو رو از توی خودم بیرون میکشم، نیکالای... فقط منتظر بمون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم میلرزید، اما مثل چاقویی در تاریکی، بُرنده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چون هنوز... چیزهای زیادی برای از دست دادن دارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلحظهای اتاق در سکوت فرو رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا، که تا آن لحظه با تسلط ایستاده بود، برای نخستین بار مکث کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرق عجیبی در چشمان سردش درخشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرونم، صدای نیکالای عقب نشست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگویا هر دو تردید داشتند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباید هم داشتند، من به همین راحتیها از خودم نمیگذشتم، از مادرم، از آیلا و خاطراتم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار شکافی باریک در ارادهشان افتاده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما ناگهان سوزشی تیز از پشت جمجمهام تا پیشانیام دوید؛ جرقهای در مغزم منفجر شد. عضلاتم منقبض شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا قدمی جلو آمد، و همانجا ایستاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهش روی گوشم ثابت ماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچیزی گرم و خیس از لالهی گوشم لغزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تردید به سمت گوشم دست بردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخون بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیدم تار شد. درد مثل موجی بالا آمد و بعد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(بس کن. تو مال منی، فقط من!)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقطرههای خون آرام و منظم روی زمین میچکیدند؛ صدایی شبیه آب روی فلز.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسوزشش به چشمهایم هم رسیده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمهچیز درونم میسوخت؛ از مغزم گرفته تا تاریکترین نقطهی روحم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا هنوز ساکت بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشم از مانیتور برنمیداشت، اما واضح بود، چیزی نگرانش کرده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار اتفاقی افتاده که خارج از محاسباتش بوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرِ اتاق باز شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرام، محتاط، مثل حضور کسی که از قبل همهچیز را میدانست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرایان بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکت بلند مشکیاش مثل سایه روی زمین کشیده میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش ثابت، خونسرد، بیهیچ هیجانی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار که قلب من برای دیدنش بیقراری نمیکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار که در همین لحظه سلول به سلول تنم نامش را صدا نمیزدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنباید هم میزدند... نباید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا سر برگرداند. اخمی محو ولی عمیق بر پیشانیاش نشسته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چرا بدون اعلام وارد شدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرایان لحظهای سکوت کرد. نگاهی به من انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما چشمانش درخشش آخرین بارش را نداشت. همان روزی که در آغوشش مردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخون از گوشم پایین آمده و روی گردنم پخش شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما او هیچ واکنشی نشان نداد و فقط گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سیستمها کمی بهم ریختن. گفتم از نزدیک بررسی کنم. مشکلی نیست، نه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا به من نگاه کرد، بعد دوباره به رایان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر چهرهاش تردید بود، ولی هنوز قاطع.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مغز در آستانهی فاز دوم واکنشه. نیکالای داره خودش رو تثبیت میکنه. اما یه چیزی درست پیش نمیره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرایان یک قدم نزدیکتر آمد. مستقیم کنار تخت ایستاد. نگاهم کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایم خیرهاش بود، اما ناتوان از هر واکنش واقعی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لحنی حساب شده گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ شاید باید کمی از محرکها دورش کنیم. نیکالای الان ثبات ذهنی لازم رو نداره. فشار بیشتر ممکنه آسیب بزنه... یا سیستم رو از دست بدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا تردید کرد. داشت بین علم و دستور، بین نیکالای و احتیاط انتخاب میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر نهایت، با اخمی آرام گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ خب... پنج دقیقه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بدون حرف دیگری اتاق را ترک کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت که برگشت، انگار نفس کل فضا ایستاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرایان لحظهای بیحرکت ایستاد. بعد، خیلی آهسته، کمی خم شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه آنقدر که دوربینها ثبتش کنند، نه آنقدر که انگار کاری میخواهد بکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبانش برای گفتن جملهای تکان خورد، اما در آخرین لحظه پشیمان شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی به خون راه گرفته از گوشم انداخت. در حرکاتش چیزی بیشتر از سردی بود؛ انگار که بخواهد، در اوج غم، مرا در آغوش بکشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه حالت اولش برگشت. چشم در چشمم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بیآنکه حتی پلکی بزند، از اتاق بیرون رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو من ماندم. با قلبی که میکوبید، مغزی که میسوخت، و مردی درونم... که حالا دیگر نمیتوانست همهچیز را کنترل کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت سر رایان، در باز شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدمهایش سبکتر بود، سریعتر، اما بیشتاب.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثل کسی که عجله دارد، ولی نمیخواهد صدایی بدهد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسایهای در درگاه افتاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسونیا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدنش چشمانم برق زد. قلبم بیقرار میکوبید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچقدر دیدنش آرامم کرده بود. الان دیگر میدانستم حداقل رایان به قولی که داده عمل کرده و بلایی سرش نیاورده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهایش زیر کلاه سربازی جمع شده بود، ماسک روی صورتش نیمی از چهرهاش را پنهان میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما من میشناختمش. از آن نگاه جنگلی چشمانش...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا احتیاط در را بست. قدمی نزدیک شد، بعد ایستاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگار داشت فکر میکرد که آیا هنوز میشود من را نجات داد یا نه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلب باز کرد، صدایش آرام بود؛ نه سرد، نه گرم، فقط خالص:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ایما... هنوز میتونی بجنگی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم سنگین بود، مثل کسی که توی آب غرق شده و فقط گاهی خودش را به سطح میکشد. بهسختی زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ تو... چرا اومدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی به دوربینها انداخت. از جیب یونیفرمش یک چیپ کوچک درآورد، بهسرعت به پنل کنار تخت زد. چراغ قرمز کوچکی رویش روشن شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سی ثانیه سکوت. فقط همینو تونستم جور کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخم شد، دستش را روی پیشانیام گذاشت. حس داغی پوستش با پوست سرد من برخورد کرد. و آن داغی بیش از هرچیزی مرا آزار داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ فکر کردم به کمک نیاز داشته باشی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکث کرد، انگار دنبال واژه میگشت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ فکر کنم وقتشه تمومش کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجنگل چشمانش انگار آتش گرفته بود. میلرزید، میترسید، اما نشان نمیداد. نفسهایم بریده بریده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ سونیا...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغض به گلویم فشار میداد و گویا واژههایش را میخورد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ... مردی تو مغزمه، سونیا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسونیا به آرامی پلک بست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدانست، معلوم است که میدانست او در اینجا بود و باخبر از همه چیز.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد انگار تصمیمش را گرفت. از جیب دیگرش یک آمپول بیرون کشید؛ شفاف، کوچک، مثل یک تهدید مرموز.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ این، فقط وقت میخره. ذهنش رو موقتاً مهار میکنه. فقط چند ساعت. رایان گفت اگه هنوز مثل قدیمی، میتونی توی چند ساعت، راه خودتو بری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه بازویم نزدیک شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بذار خودت باشی. حتی برای یه شب. حتی اگه فردا همهچیز تموم شه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسی عمیق کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسوزن وارد پوست سردم شد. سرمای دارو در رگهام دوید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای لحظهای انگار صداهای درون مغزم خاموش شدند. فقط سکوت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه نیکالای.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه فریاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط... من.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسونیا عقب رفت. چشم در چشمم ماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ میدونی... اگه اتفاقی میافتاد، کنارمون بودی. ولی ما هیچوقت نتونستیم از چیزی نجاتت بدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش لرز نامحسوسی داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اما الان این تنها چیزیه که میتونم برات انجام بدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایم لرزیدند. اشک دوباره جمع شد و دیدم تار شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه سبز و جنگلی او را تاب نیاوردم؛ نگاهم را پایین انداختم، به کف سرد زمین خیره شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمایع غلیظی که از گوشم راه گرفته بود میسوخت… مثل ماری که بخواهد راهش را به درونم پیدا کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر همان لحظه، چراغ قرمز چیپ خاموش شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسونیا بدون مکث از اتاق خارج شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینبار تنهای تنها بودم… با خود واقعیام. دیگر نیکالای بیوقفه درون سرم زمزمه نمیکرد. یا اتقدر دور بود که به گوشم نمیرسید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای تق در که بسته شد، مثل قطعشدن آخرین خط اکسیژن بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا انگار همانجا پشت در منتظر ایستاده بود. وارد شد، نگاهی سریع به ساعت روی مچش انداخت؛ مثل کسی که میخواهد قانونمندترین شکنجهٔ دنیا را اجرا کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ پنج دقیقه تموم شد، ایما. با دوستت هم که حرف زدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقدم برداشت جلوتر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ حالا یا حرف میزنی… یا اون چیزی که ازت باقی مونده رو هم برمیداریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیکالای درونم پیچید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش اینبار مثل موجی سهمگین بود، پر از درد و بیصبری، اما ضعیف... و دور، بسیار دور.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(شروع کن… تو وقت نداری، دختر. من باید منتقل شم. اون بیرون همهچی منتظر منه!)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را آرام به گوشم رساندم. هنوز داغ بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآمپولی که سونیا زده بود… قفلهایی در ذهنم را جابهجا کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو را داخل صندوقی قفل کرده و دفن کرده بود، که صدایش همچون سوسوی باد آرام در کنار گوشم میوزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیکالای هم میفهمید که صدایش مثل قبل، آنقدر قوی نمیپیچد که لحنش ناگهان از خشونت به چیزی شبیه ترس تغییر کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(تو… تو چیکار کردی؟ نه، این نباید اتفاق میافتاد)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ولی افتاد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تهدید گویا فریاد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir(اون دوستت تاوان این کارش رو پس میده)
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشخند زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ حتما.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشم راستم تیر کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنوری تیز، مثل لیزر، زیر پلکم منفجر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را بالا بردم؛ چشم راستم تار میدید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرخیدم و نگاهی به آینه که روبهرویم قرار داشت، انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرنگ چشمم تغییر میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطوسی با رگههای سیاه، براق مثل مهتاب شب.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم سنگین بود، اما… مغزم دیگر در مشت نیکالای نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایش دور میشد. تکهتکه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز هم گسیخته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیا یک قدم جلو آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ چه اتفاقی داره میافته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را بالا گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدایم آرام بود… اما بیچون و چرا:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ داری با من حرف میزنی. نه با اون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهایش تنگ شد. اضطراب نامحسوسی در نگاهش برق زد. اخمهایش را درهم کشید و لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir