آیما همان شبی که مُرد، برای اولین‌بار زنده شد. شبی که مادرش را از دست داد و مردی در جمجمه‌اش بیدار شد؛ نابغه‌ای مرموز که حالا ذهنش را با او شریک است و هر لحظه مرز میان خود واقعی‌اش و آن غریبه را کمرنگ‌تر می‌کند. حالا او به پایگاهی بازگشته که تمام زندگی‌اش را در آن جا گذاشته؛ جایی که همه‌چیزش را از او گرفت. در میان همه‌ی این تاریکی، تنها کسی که قرار بود دشمنش باشد، حالا خطرناک‌ترین نقطه‌ی ضعفش شده است. اما وقتی آیما تصمیم می‌گیرد برای نجات اسیران دوباره به دل همان جهنم برگردد، نمی‌داند قدم گذاشتن در آن مسیر، جنگی را آغاز می‌کند که نه فقط زندگی او، بلکه سرنوشت تمام دنیا را تغییر خواهد داد. اگر ذهن خودت دیگر متعلق به تو نباشد... تا کجا می‌توانی به خودت اعتماد کنی؟

ژانر : عاشقانه، تخیلی، معمایی، اکشن، روانشناختی

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۵۴ دقیقه ۳ ثانیه

نویسنده : دنیا.ع

ژانر : #عاشقانه #علمی_تخیلی #اکشن #معمایی #روانشناختی

خلاصه :

آیما همان شبی که مُرد، برای اولین‌بار زنده شد.

شبی که مادرش را از دست داد و مردی در جمجمه‌اش بیدار شد؛ نابغه‌ای مرموز که حالا ذهنش را با او شریک است و هر لحظه مرز میان خود واقعی‌اش و آن غریبه را کمرنگ‌تر می‌کند.

حالا او به پایگاهی بازگشته که تمام زندگی‌اش را در آن جا گذاشته؛ جایی که همه‌چیزش را از او گرفت.

در میان همه‌ی این تاریکی، تنها کسی که قرار بود دشمنش باشد، حالا خطرناک‌ترین نقطه‌ی ضعفش شده است.

اما وقتی آیما تصمیم می‌گیرد برای نجات اسیران دوباره به دل همان جهنم برگردد، نمی‌داند قدم گذاشتن در آن مسیر، جنگی را آغاز می‌کند که نه فقط زندگی او، بلکه سرنوشت تمام دنیا را تغییر خواهد داد.

اگر ذهن خودت دیگر متعلق به تو نباشد... تا کجا می‌توانی به خودت اعتماد کنی؟

یادداشت نویسنده:

اگر جلد اول، (نبض مرگ) را مطالعه نکرده‌اید، پیشنهاد می‌کنم پیش از خواندن این جلد ابتدا جلد اول را بخوانید.

اتفاقات این جلد، ادامه‌ی مستقیم پایان جلد اول می‌باشد.

***

در ذهنم تنها آهنگی تکرار می‌شد که ایلا مدام در چند روز آخر به آن گوش می‌سپرد؛ آهنگی که حتی خواننده‌اش را نمی‌دانستم، اما چنان بر دلم نشسته بود که می‌توانستم ساعت‌ها، همچون ایلا، به آن گوش فرا دهم.

چشمانم را به آرامی باز کردم. سرم سنگین بود، همانند بادکنکی پر از هوا.

قفسه‌ی سینه‌ام سنگینی می‌کرد. درکی از اطراف نداشتم و حتی نمی‌دانستم هنوز خوابم و این رویاست یا واقعیت.

روی تختی دراز کشیده بودم. دنیا دور سرم می‌چرخید.

نور مستقیم، توی چشمانم می‌افتاد و کورم می‌کرد.

خواستم تکان بخورم، اما قبل از هر حرکتی چیزی را احساس کردم.

البته... کسی را.

کمی سرم را چرخاندم. اما هیچ تعجبی نکردم. گویا قلبم می‌دانست که دیر یا زود می‌آید.

نزدیکم بود، خیلی نزدیک. چشمانش می‌درخشید؛ همان نگاه همیشگی‌اش نبود.

طوری نگاهم می‌کرد که انگار به زیباترین شیء جهان خیره شده است؛ به دست‌ نیافتنی‌ترین چیز جهان، همانند عاشق‌ترین مرد روی زمین...

آهسته نفس کشیدم، آن‌قدر آرام که حتی نمی‌دانم شنید یا نه.

چشم از او گرفتم و به نرمی لبخند زدم.

_ تو یک توهمی.

کمی مکث کرد. جواب نداد. اعتراض نکرد. بخشی از موهایم را که روی بالشت پریشان افتاده بودند، لمس کرد و به آرامی لب زد:

_ مرده‌ها توهم نمی‌بینن.

نزدیک‌تر شد، آنقدر نزدیک که گرمای نفس‌هایش را روی لاله‌ی گوشم احساس می‌کردم.

نفس توی سینه‌ام گیر کرد. با صدایی خش‌دار و آرام، کنار گوشم زمزمه کرد:

_ تو... نمردی، ایما.

نه تعجب کردم، نه گریه‌ام گرفت، انگار که می‌دانستم نمی‌میرم، هیچ واکنشی نشان ندادم.

فقط خیره نگاهش کردم.

در این نزدیکی، حتی اگر توهم باشد، بیش از هر چیزی مرا مجذوب خودش کرده بود؛ طوری که بخواهم لمسش کنم.

بی‌اختیار دستم به سمت صورتش رفت. می‌خواستم فک بی‌نقصش را لمس کنم، اما قبل از اینکه انگشت اشاره‌ام به فکش برسد، دستم در هوا ماند.

پشیمان شدم.

لمس او... برای من ممنوع بود. چون لمسش واقعی‌اش می‌کرد... و من از واقعیتش می‌ترسیدم.

نگاهی به چشم‌های بی‌رمقم انداخت. انگار او ترسی نداشت که با انگشت اشاره‌اش آرام، فقط نوک انگشتم را لمس کرد.

انگار که در ذهنم جرقه‌ای خورده باشد. انگار که همه‌ی این‌ها یک واقعیت باشد.

انگار که می‌خواستم با تمام جانش دوستم داشته باشد.

اما دیگر من نمی‌توانستم دوستش داشته باشم...

خاطرات، با تمام درد، عاشقی از نو شروع شد؛ گویا که در ذهنم فیلمی چند دقیقه‌ای پلی شود.

پشت‌بام، وقتی که خودم را انداختم...

در آن جشن، و دستان گرمی که به کمرم زده بود و خیره نگاهم می‌کرد...

پرتگاهی که خودم را پایین می‌انداختم...

لحظه‌ی فراری دادن دکتر، که برای نجاتم خودش را رویم انداخته بود...

پاریس و خانه‌ی جرمی...

وین و فرارمان به آن کلبه‌ی یخ‌زده...

بار فیلیپ و پیشنهادش برای رقص...

و در آخر، آن اسلحه و کشیدن ماشه به سمت مادرم...

همگی، همگی یک‌دفعه به سمتم حمله‌ور شدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به خودم آمدم و نگاهم را به چشمانش دوختم. این‌بار عجیب نگاهم می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانش شبیه بغضی بود که دیگر جایی برای پنهان کردنش نداشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طوری نگاهم می‌کرد که انگار مرا برای بار اول، و شاید بار آخر، می‌بیند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما دیگر برای این نگاه دیر شده بود... خیلی دیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه برای نجات، بلکه برای احساس. من دیگر نمی‌توانستم قبولش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه بعد از آن مرگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه بعد از آن شلیک.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم را محکم فشار دادم که شاید این توهم دیگر پایان یابد. و زیر لب زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فقط یک توهمی، الان تمام می‌شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و وقتی چشمانم را باز کردم، نبود. توهم بود. و من چرا از اینکه یک توهم بود ناراحت بودم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دیگر حتی نباید از او ناراحت هم می‌شدم. من دیگر نباید حتی کوچکترین احساسی غیر از تنفر به او داشتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما بیش از هر چیزی شبیه واقعیت بود، گرمای نفس‌هایش هنوز پوست گردنم را قلقلک می‌داد و من مطمعن نبودم، از توهم بودنش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و با لب‌هایی که می‌لرزید و بغضی که گریبان‌گیرم شده بود، آرام آهنگ را زیر لب زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

I believe, I believe you could love me.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(باور دارم، باور دارم که می‌توانی عاشقم بشی.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

But you're lost on the road to misery.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(ولی تو گم شدی تو جاده‌ی بدبختی.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

And what I gave to you.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(و اون چیزی که بهت دادم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

I could never get back.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(دیگه هرگز نمی‌تونم پس بگیرم.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم را محکم بستم و قطره‌ی اشکی از گوشه‌ی چشمم سقوط کردد. اما بدون مکث ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Chemicals rushing in.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(مواد شیمیایی (احساسات) به درونم هجوم می‌آورند.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

I know it's you that I belong to.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(می‌دونم که تویی اون کسی که بهش تعلق دارم.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

I'm burning like a cannonball in the air.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(مثل یک توپ آتشین در هوا می‌سوزم.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

Crashing into who I belong to.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(و سقوط می‌کنم به سمت کسی که بهش تعلق دارم.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم لرزید، بغضم در گلویم شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناله‌ای از درد کشیدم و همان‌طور که سعی می‌کردم ناله‌هایم را خفه کنم، اشک‌هایم را پاک کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قفسه‌ی سینه‌ام درد می‌کرد؛ هرچه که باشد، سوراخی در سینه‌ام وجود داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما آن سوراخ فقط تنم را به درد وامی‌داشت. من با حفره‌ی عمیق قلبم چه می‌کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هق‌هقِ خفه‌ام سینه‌ام را بیشتر می‌سوزاند. جرأت باز کردن چشم‌هایم را نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(چقدر خسته‌کننده‌ای... تا کی می‌خوای گریه کنی؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناباور، در یک لحظه چشمانم باز شد. به اطراف نگاهی انداختم، اما هیچ‌کس نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(چی، من که تو وجودتم، دنبال کی می‌گردی؟)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بله، حقیقت داشت. مردی درونم ریشه دوانده و سرِ زندگی‌ نداشته‌اش را به من وصل کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را دوباره روی بالشت گذاشتم. هر بار که چشمانم را می‌بستم، لبخند زیبای مادرم جلوی چشمانم نقش می‌بست و سوگم را بیشتر می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من فرصتی برای سوگواری نداشتم. باید بلند می‌شدم و ایلا را پیدا می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در بازی کثیفی گیر افتاده بودم که حتی اجازه نمی‌داد دردِ سوگِ عزیزترین کسم را تحمل کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(کافیه دیگه، این میا چرا نمیاد!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش دستوری بود؛ دستوری برای اینکه تمام کنم و خواسته‌هایشان را برآورده کنم. اما کار از من گذشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دانم دلیل وجود این مرتیکه در جمجمه‌ام چه بود، اما می‌دانم که هرگز اجازه نمی‌دهم به اهداف خبیثشان برسند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه‌ای سکوت افتاد و سپس صدای در و پاشنه‌های کفش‌های میا روی زمین سرد به گوشم رسید؛ صدایی که به سمتم می‌آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایم را باز کردم. بی‌حرکت روی تخت فلزی خوابیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی الکل و مواد شوینده تمام راه‌های تنفسی‌ام را بسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اتاق جراحی بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا کنارم قرار گرفت. با کت تیره و موهای کاملاً بسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشمانی که برقی تحلیل‌گرانه داشت، خیره‌ام شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش سرد بود، مثل تیغ جراحی؛ مثل کسی که دلش نسوخته، چون قبلاً خودش همه‌چیز را سوزانده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی آرام و قاطع گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ هنوزم نمردی، همون‌طور که ازت انتظار داشتم. بالاخره که تو تنها بازمانده‌ای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط نگاهش کردم. دهانم خشک بود و نفس کشیدن سخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما در دلم چیزی می‌جوشید، چیزی شبیه بیزاری آغشته به درد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه‌وار گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو... این صدا رو... می‌شنوی، نه؟ تو هم می‌شنوی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند زد؛ لبخندی که بارها برای همین لحظه تمرین شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او سال‌ها برایم نقش بازی کرده بود. او سال‌ها مرا برای امروز آماده کرده بود، بدون اینکه خودم متوجهش شوم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بله، من هم شنیدم، اما الان نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یک قدم نزدیک‌تر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اما الان فقط تو می‌شنوی. فقط تو رو پذیرفت. پس افتخار بزرگی نصیبت شده، ایما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی که از ته سینه‌ام برمی‌خواست، نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ افتخار؟ اون فقط داره از من به عنوان ظرف استفاده می‌کنه. من... دیگه من نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کمی مکث کرد و نزدیک‌تر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش را پایین آورد و تقریباً مادرانه؛ مانند همیشه، مصنوعی لب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو خودت هستی، اما باارزش‌تر. تو خود آینده‌ای. ذهن تو خونه‌ی بزرگ‌ترین مغز جهانه. و حالا تو باید بلند شی و نقشت رو بازی کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام، با خشمی خفته در وجودم، نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نقشی که شما برام انتخاب کردین؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم را بستم و تقریباً فریاد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مردی توی وجودمه و... داره بهم دستور میده. حتی... توی ظاهرم هم تأثیر گذاشته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صورتم خم شد و خونسرد گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من اینو نجات می‌دونم. تو درد داری چون هنوز نمی‌فهمی که احساس، ضعف مطلقه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخندی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اما نگران نباش، نیکالای خوب بلدِ ضعف رو پاک کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوتی بینمان حکم‌فرما شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط صدای نفس‌های عمیق و بلند من بود که سکوت را می‌شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم و چشمانم را بستم؛ دوباره آن صدا در ذهنم پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(تمومش کن، وقتشه)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیره به میا، خسته، برای حداقل رسیدن به تعدادی از سوال‌های درون ذهنم، گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اگه قرار بود منو کنترل کنین... چرا الان دارم باهات حرف می‌زنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا با لحنی جدی‌تر ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چون هنوز یه چیزی درون قلبت می‌سوزه. وقتی اون تموم بشه، تو دیگه مقاومت نمی‌کنی. اون‌وقت دیگه واقعاً مال ما می‌شی، ایما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلافاصله بدون مکث برگشت و به سمت در رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من تنها ماندم، با صدایی که قرار بود ذهنم را تسخیر کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظاتی بعد، هنوز در سکوت غلیظ اتاق گیر کرده بودم تا اینکه صدای سنگین باز شدن در، مرا به خود آورد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این بار مردی با قدم‌های محکم وارد شد. لباس سفید بلندی به تن داشت، ماسکی بر صورت، و تبلتی روشن در دست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سرش، میا وارد شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد، بی‌آنکه نگاهم کند، خیره به برگه‌های روی میز، پرسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ وضعیت ذهنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا آرام پاسخ داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ باثبات... اما هنوز درگیر احساساته. صدای نیکالای فعاله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد به سمتم آمد و تبلت را به پایه‌ی کنار تخت وصل کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صفحه‌ای پر از موج، کد و نشانه‌های گنگ روی آن ظاهر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب... وقتشه حرف بزنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم از ترس گشاد شد. به‌سختی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من چیزی برای گفتن ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا با حالتی که انگار جوابم را از قبل می‌دانست، گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ داری. فقط هنوز به زبونت نرسیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در همان لحظه، صدایی در ذهنم پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(شروع کن... بگو، فاز اول، بازسازی نمونه‌های موفق، آزمایش کنترل احساس، پروژه‌ی هلیکس...)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به‌سختی انگشتانم را در هم قفل کردم. سینه‌ام با درد بالا و پایین می‌رفت. شقیقه‌هایم نبض می‌زد و درد می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه... نمی‌خوام اون چیزها رو بگم. اینا مال من نیستن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بگو! زبان تو دیگه زبان من شده.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سختی نالیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

— نمی‌گم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فریاد کوتاهی کشیدم. آن‌ها فقط نگاهم کردند. میا لبخندی کج زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ همیشه مقاومت از همین‌جا شروع می‌شه. ولی ما صبر زیادی داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد نگاهی به تبلت انداخت و سر تکان داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ضربانش بالا رفته. نیکالای داره فشار میاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سپس میا گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پس بهش فرصت بده. بذار خودش بخواد به زبون بیاره. وقتی دیگه هیچ راهی نداشته باشه، فقط اون صدا براش معنا پیدا می‌کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر دو برای هم سر تکان دادند و از اتاق خارج شدند و من ماندم... تنها با خودم. تنها با صدایی که مدام تکرار می‌کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(فاز اول... پروژه‌ی هلیکس... پروژه‌ی هلیکس... پروژه‌ی هلیکس...)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانند موشی در آزمایشگاه بودم، که در چارچوب شیشه‌ای قفل شده و برایش انسان بودن را آموزش می‌دهند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همانقدر ناچار و همانقدر بیچاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت، مثل پارچه‌ای سنگین، روی سینه‌ام افتاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با هر نفس، انگار قلبم برای آخرین بار تقلا می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمم به سقف دوخته شده بود، اما گوش‌هایم پر بود از صداهایی که واقعی نبودند...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یا شاید فقط برای من واقعی بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(شروع کن... بگو، ما این‌گونه شروع کردیم... فقط همین.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صورتم از اشک خیس بود. لب‌هایم را به هم فشردم تا جمله‌ای را که در گلویم می‌سوخت، نگه دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما بدنم... انگار دیگر مال من نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دهانم نیمه‌باز شد. انگار صدایم بی‌اجازه‌ی من شکل گرفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ما... این‌گونه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناگهان به خودم آمدم. با وحشت، نفس‌نفس زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه! نه! اینو نگفتم! این از من نبود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(فقط واژه‌هات نیستن که مال من شدن، ایما... حتی خاطراتت هم حالا می‌تونن بازنویسی بشن.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم را بستم، قطره‌ای اشک از گوشه‌ی چشمم افتاد و ناگهان صحنه‌ای مثل برق در ذهنم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادرم، زیر باران، در حال گریه... اما صورتش محو بود...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در جنگلی پر از مه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من خیره به او...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌خواستم فریاد بزنم، اما صدایم در گلویم خفه شد. قفسه‌ی سینه‌ام درد کرد و صدایی در ذهنم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(او هیچ‌وقت وجود نداشت.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ زدم. او در مغزم صحنه‌ای ساخته بود که واقعیت نداشت. صحنه‌ای که هرگز من ندیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت نشستم و به موهایم چنگ زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ دروغه! من یادمه... یادم میاد صدای خنده‌شو... صدای نفس‌هاشو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما در پاسخ، فقط سکوت بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بعد، آرام‌آرام، آن صدا دوباره درونم پیچید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(پروژه‌ی هلیکس... مرحله‌ی دوم... فعال‌سازی خاطرات مصنوعی.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تمام توان دستم را بالا بردم و به شقیقه‌ام کوبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بس کن! من آدمم... من یه ماشین نیستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی تخت نشسته بودم و مدام مثل دیوونه‌ها چنگ می‌زدم، به موهایم، به شقیقه‌هایم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا به سرعت وارد شد و به سرعت به سمتم آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک می‌ریختم و فریاد می‌زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا مچ‌هایم را در میان دستانش گرفت و سعی می‌کرد مهارم کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من فریاد می‌زدم و می‌گریستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ نگفت، فقط آنجا ایستاد تا زمانی که آرام شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بینی‌ام را بالا کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستانم را رها کرد، نگاهی به من انداخت؛ به چهره‌ای که از درون داشت فرو می‌پاشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک‌تر شد و با لبخندی خونسرد بر لب گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خسته‌ای، درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ناخواسته سری تکان دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خسته‌م...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما با یادآوری اینکه او درواقع چه کسی است، ادامه دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اما هنوز منم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا خم شد و آرام کنار گوشم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فقط یه جمله... فقط یه دستور... بعدش می‌تونی بخوابی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم پر از اشک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هایم لرزید. اما صدای درون ذهنم خاموش نشد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بگو، مرحله‌ی دوم، تأیید می‌شود.)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به چشمان منتظر میا خیره ماندم. چیزی در وجودم فریاد می‌زد که باید همان جملات را بر زبان بیاورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داشتم خودم را فراموش می‌کردم. واقعیتم را...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس‌ بریده لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ م... مرح...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما چیزی درونم ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را به طرفین چرخاندم و چشمم به جسمی فلزی در گوشه‌ی اتاق افتاد، آینه‌ای شکسته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من شاید خودم را فراموش می‌کردم، اما فراموش نمی‌شد یا شاید کسی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در انعکاس آن آینه، برای یک لحظه، رایان را دیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعی نبود، اما قدرتمند بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آنقدر قدرتمند که تنها با یک جمله‌اش بتوانم ادامه بدهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هایش بی‌صدا، اما آشنا تکان خورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مقاومت کن، کلاغ کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشک‌هایم فرو ریختند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و جمله‌ای که باید می‌گفتم، در سینه‌ام دفن شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا هنوز همان‌جا ایستاده بود؛ سایه‌اش مثل تیغه‌ای بالای سرم سنگینی می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فشار در سینه‌ام بیشتر می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای نیکالای، با همان زمختی مرگ‌بار همیشگی‌اش، در مغزم طنین انداخت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بگو... جمله رو بگو، فرمول رو بخون. فقط یکی کافیه. بقیه‌ش رو خودم انجام می‌دم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست‌هایم می‌لرزید، اما لب‌هایم قفل شده بودند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا آرام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فقط یه جمله‌ست، بعدش تموم می‌شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض، نفس‌ بریده گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ نه... نمی‌گم... اون کلمات مال من نیستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیکالای خشمگین شد. صدایش از تهدید لبریز بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(تو حاملی، مال منی. دهنت، مغزت، سلول به سلولت مال منه! بگو!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فشاری وحشیانه در جمجمه‌ام پیچید؛ انگار دستی نامرئی مغزم را مچاله می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جیغ کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمانم ناخواسته گرد شدند، گوشم سوت کشید و ناگهان...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تاریکی شکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور گرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بوی خاکِ باران‌خورده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خنده‌ی مادرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه بودم. شاید پنج‌ساله.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مادر کنارم زانو زده بود و گل خشک‌ شده‌ای را در دستم گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ گاهی چیزی که فکر می‌کنی مرده... هنوز بذر زندگی تو خودش داره، ایما. فقط باید بهش زمان بدی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایم باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در وجودم چیزی به نام امید ریشه کرده بود. من هنوز این خاطرات را داشتم. نیکالای نمی‌توانست همه‌شان را از من بگیرد، نمی‌توانست، همچین اجازه‌ای به او نمی‌دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من فقط یه ظرف نیستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدا از گلوی زخمی‌ام خزید بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من انتخاب شدم... اما نه برای اطاعت. برای اینکه تمومش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا با اخم جلو آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در ذهنم، نیکالای فریاد می‌زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(تمومش کن! بگو! بگو لعنتی!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس‌هایم سنگین شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درونم جنگی جریان داشت؛ نبردی خاموش میان من و مردی که صدایش از اعماق مغزم بالا می‌آمد، اما حالا با لرزش، نه با اقتدار.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندی کم‌جان روی لبم نشست. اشک از گوشه‌ی چشمم لغزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ من تو رو از توی خودم بیرون می‌کشم، نیکالای... فقط منتظر بمون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم می‌لرزید، اما مثل چاقویی در تاریکی، بُرنده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چون هنوز... چیزهای زیادی برای از دست دادن دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظه‌ای اتاق در سکوت فرو رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا، که تا آن لحظه با تسلط ایستاده بود، برای نخستین بار مکث کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برق عجیبی در چشمان سردش درخشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درونم، صدای نیکالای عقب نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گویا هر دو تردید داشتند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باید هم داشتند، من به همین راحتی‌ها از خودم نمی‌گذشتم، از مادرم، از آیلا و خاطراتم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار شکافی باریک در اراده‌شان افتاده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما ناگهان سوزشی تیز از پشت جمجمه‌ام تا پیشانی‌ام دوید؛ جرقه‌ای در مغزم منفجر شد. عضلاتم منقبض شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا قدمی جلو آمد، و همان‌جا ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش روی گوشم ثابت ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی گرم و خیس از لاله‌ی گوشم لغزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تردید به سمت گوشم دست بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیدم تار شد. درد مثل موجی بالا آمد و بعد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(بس کن. تو مال منی، فقط من!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطره‌های خون آرام و منظم روی زمین می‌چکیدند؛ صدایی شبیه آب روی فلز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوزشش به چشم‌هایم هم رسیده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه‌چیز درونم می‌سوخت؛ از مغزم گرفته تا تاریک‌ترین نقطه‌ی روحم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا هنوز ساکت بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم از مانیتور برنمی‌داشت، اما واضح بود، چیزی نگرانش کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار اتفاقی افتاده که خارج از محاسباتش بوده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درِ اتاق باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آرام، محتاط، مثل حضور کسی که از قبل همه‌چیز را می‌دانست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایان بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کت بلند مشکی‌اش مثل سایه روی زمین کشیده می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایش ثابت، خونسرد، بی‌هیچ هیجانی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که قلب من برای دیدنش بی‌قراری نمی‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که در همین لحظه سلول به سلول تنم نامش را صدا نمی‌زدند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نباید هم می‌زدند... نباید!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا سر برگرداند. اخمی محو ولی عمیق بر پیشانی‌اش نشسته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چرا بدون اعلام وارد شدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایان لحظه‌ای سکوت کرد. نگاهی به من انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما چشمانش درخشش آخرین بارش را نداشت. همان روزی که در آغوشش مردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خون از گوشم پایین آمده و روی گردنم پخش شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما او هیچ واکنشی نشان نداد و فقط گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سیستم‌ها کمی بهم ریختن. گفتم از نزدیک بررسی کنم. مشکلی نیست، نه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا به من نگاه کرد، بعد دوباره به رایان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در چهره‌اش تردید بود، ولی هنوز قاطع.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ مغز در آستانه‌ی فاز دوم واکنشه. نیکالای داره خودش رو تثبیت می‌کنه. اما یه چیزی درست پیش نمی‌ره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایان یک قدم نزدیک‌تر آمد. مستقیم کنار تخت ایستاد. نگاهم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایم خیره‌اش بود، اما ناتوان از هر واکنش واقعی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با لحنی حساب‌ شده گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ شاید باید کمی از محرک‌ها دورش کنیم. نیکالای الان ثبات ذهنی لازم رو نداره. فشار بیشتر ممکنه آسیب بزنه... یا سیستم رو از دست بدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا تردید کرد. داشت بین علم و دستور، بین نیکالای و احتیاط انتخاب می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در نهایت، با اخمی آرام گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ خب... پنج دقیقه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بدون حرف دیگری اتاق را ترک کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت که برگشت، انگار نفس کل فضا ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رایان لحظه‌ای بی‌حرکت ایستاد. بعد، خیلی آهسته، کمی خم شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه آن‌قدر که دوربین‌ها ثبتش کنند، نه آن‌قدر که انگار کاری می‌خواهد بکند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبانش برای گفتن جمله‌ای تکان خورد، اما در آخرین لحظه پشیمان شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به خون راه گرفته از گوشم انداخت. در حرکاتش چیزی بیشتر از سردی بود؛ انگار که بخواهد، در اوج غم، مرا در آغوش بکشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حالت اولش برگشت. چشم در چشمم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بی‌آنکه حتی پلکی بزند، از اتاق بیرون رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و من ماندم. با قلبی که می‌کوبید، مغزی که می‌سوخت، و مردی درونم... که حالا دیگر نمی‌توانست همه‌چیز را کنترل کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشت سر رایان، در باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم‌هایش سبک‌تر بود، سریع‌تر، اما بی‌شتاب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل کسی که عجله دارد، ولی نمی‌خواهد صدایی بدهد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سایه‌ای در درگاه افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سونیا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دیدنش چشمانم برق زد. قلبم بی‌قرار می‌کوبید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چقدر دیدنش آرامم کرده بود. الان دیگر می‌دانستم حداقل رایان به قولی که داده عمل کرده و بلایی سرش نیاورده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهایش زیر کلاه سربازی جمع شده بود، ماسک روی صورتش نیمی از چهره‌اش را پنهان می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من می‌شناختمش. از آن نگاه جنگلی چشمانش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با احتیاط در را بست. قدمی نزدیک شد، بعد ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار داشت فکر می‌کرد که آیا هنوز می‌شود من را نجات داد یا نه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب باز کرد، صدایش آرام بود؛ نه سرد، نه گرم، فقط خالص:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ایما... هنوز می‌تونی بجنگی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم سنگین بود، مثل کسی که توی آب غرق شده و فقط گاهی خودش را به سطح می‌کشد. به‌سختی زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ تو... چرا اومدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به دوربین‌ها انداخت. از جیب یونیفرمش یک چیپ کوچک درآورد، به‌سرعت به پنل کنار تخت زد. چراغ قرمز کوچکی رویش روشن شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سی ثانیه سکوت. فقط همینو تونستم جور کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خم شد، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت. حس داغی پوستش با پوست سرد من برخورد کرد. و آن داغی بیش از هرچیزی مرا آزار داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فکر کردم به کمک نیاز داشته باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث کرد، انگار دنبال واژه می‌گشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ فکر کنم وقتشه تمومش کنیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جنگل چشمانش انگار آتش گرفته بود. می‌لرزید، می‌ترسید، اما نشان نمی‌داد. نفس‌هایم بریده‌ بریده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ سونیا...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بغض به گلویم فشار می‌داد و گویا واژه‌هایش را می‌خورد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ... مردی تو مغزمه، سونیا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سونیا به آرامی پلک بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دانست، معلوم است که می‌دانست او در این‌جا بود و باخبر از همه چیز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد انگار تصمیمش را گرفت. از جیب دیگرش یک آمپول بیرون کشید؛ شفاف، کوچک، مثل یک تهدید مرموز.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ این، فقط وقت می‌خره. ذهنش رو موقتاً مهار می‌کنه. فقط چند ساعت. رایان گفت اگه هنوز مثل قدیمی، می‌تونی توی چند ساعت، راه خودتو بری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به بازویم نزدیک شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ بذار خودت باشی. حتی برای یه شب. حتی اگه فردا همه‌چیز تموم شه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی عمیق کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سوزن وارد پوست سردم شد. سرمای دارو در رگ‌هام دوید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای لحظه‌ای انگار صداهای درون مغزم خاموش شدند. فقط سکوت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه نیکالای.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه فریاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط... من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سونیا عقب رفت. چشم در چشمم ماند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ می‌دونی... اگه اتفاقی می‌افتاد، کنارمون بودی. ولی ما هیچ‌وقت نتونستیم از چیزی نجاتت بدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش لرز نامحسوسی داشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ اما الان این تنها چیزیه که می‌تونم برات انجام بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایم لرزیدند. اشک دوباره جمع شد و دیدم تار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه سبز و جنگلی او را تاب نیاوردم؛ نگاهم را پایین انداختم، به کف سرد زمین خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مایع غلیظی که از گوشم راه گرفته بود می‌سوخت… مثل ماری که بخواهد راهش را به درونم پیدا کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در همان لحظه، چراغ قرمز چیپ خاموش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سونیا بدون مکث از اتاق خارج شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌بار تنهای تنها بودم… با خود واقعی‌ام. دیگر نیکالای بی‌وقفه درون سرم زمزمه نمی‌کرد. یا اتقدر دور بود که به گوشم نمی‌رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای تق در که بسته شد، مثل قطع‌شدن آخرین خط اکسیژن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا انگار همان‌جا پشت در منتظر ایستاده بود. وارد شد، نگاهی سریع به ساعت روی مچش انداخت؛ مثل کسی که می‌خواهد قانون‌مندترین شکنجهٔ دنیا را اجرا کند.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ پنج دقیقه تموم شد، ایما. با دوستت هم که حرف زدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم برداشت جلوتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ حالا یا حرف می‌زنی… یا اون چیزی که ازت باقی مونده رو هم برمی‌داریم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیکالای درونم پیچید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش این‌بار مثل موجی سهمگین بود، پر از درد و بی‌صبری، اما ضعیف... و دور، بسیار دور.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(شروع کن… تو وقت نداری، دختر. من باید منتقل شم. اون بیرون همه‌چی منتظر منه!)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را آرام به گوشم رساندم. هنوز داغ بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آمپولی که سونیا زده بود… قفل‌هایی در ذهنم را جابه‌جا کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

او را داخل صندوقی قفل کرده و دفن کرده بود، که صدایش همچون سوسوی باد آرام در کنار گوشم می‌وزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیکالای هم می‌فهمید که صدایش مثل قبل، آنقدر قوی نمی‌پیچد که لحنش ناگهان از خشونت به چیزی شبیه ترس تغییر کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(تو… تو چیکار کردی؟ نه، این نباید اتفاق می‌افتاد)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمزمه کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ ولی افتاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تهدید گویا فریاد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

(اون دوستت تاوان این کارش رو پس می‌ده)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ حتما.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم راستم تیر کشید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوری تیز، مثل لیزر، زیر پلکم منفجر شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم را بالا بردم؛ چشم راستم تار می‌دید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چرخیدم و نگاهی به آینه که روبه‌رویم قرار داشت، انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رنگ چشمم تغییر می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طوسی با رگه‌های سیاه، براق مثل مهتاب شب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم سنگین بود، اما… مغزم دیگر در مشت نیکالای نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایش دور می‌شد. تکه‌تکه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از هم‌ گسیخته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میا یک قدم جلو آمد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ چه اتفاقی داره می‌افته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم را بالا گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایم آرام بود… اما بی‌چون‌ و چرا:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ داری با من حرف می‌زنی. نه با اون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم‌هایش تنگ شد. اضطراب نامحسوسی در نگاهش برق زد. اخم‌هایش را درهم کشید و لب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!