رمان میکائیل به قلم فاطمه عیوض خانی
تخمین مدت زمان مطالعه : ۴ ساعت و ۴۸ دقیقه ۴۷ ثانیه
« میکائیل »
روی پله های داخل حیاط نشسته بودم و با لبخند به حرفای رستا گوش میدادم و به برف هایی که روی زمین مثل تیکه های شیشه میدرخشیدن چشم دوخته بودم .
موبایلم و به دست مخالفم دادم و دست راستم و داخل جیبم بردم ؛ هوا انقدر سرد بود که هر نفسی که با خندیدنم از دهنم خارج میشد تبدیل به بخار میشد و اروم اروم تو هوا محو میشد.
برف زیادی روی شاخه های ضعیف درختا نشسته بود و با هر حرکت شاخه ها مقداریشون روی زمین میریخت.
رستا با هیجان گفت:
_تازه میدونی چیش جالب بود؟؟
با خنده گفتم:
_چیش؟
انقدر هیجان داشت از تعریف کردن خاطره اش، که بیشتر از حرف هاش به هیجانش میخندیدم ؛ این عادت رستا بود ، دوست داشت تمام اتفاقات روزشو برام تعریف کنه ، یه وقتایی حوصله ی این حرف های کلیشه ای و روز مره رو نداشتم ، ولی برای اینکه ناراحتش نکنم گوش میکردم .
با محکم کوبیده شدن در لبخندم جمع شد و کمی موبایلم و از گوشم فاصله دادم و رو به رستا گفتم :
_ یدقیقه !
بلند گفتم:
_کیه؟
رستا کنجکاو گفت:
_کیه؟
از جام بلند شدم ؛
_نمیدونم!
به سمت در قدم برداشتم که یذره برف داخل دمپاییم رفت که سریع با تکون دادن پام بیرون ریختمش
لعنتی...داشتم یخ میزدم .
دوباره در به صدا درومد که غریدم:
_دارم میام دیگه !
رستا دوباره گفت_کیه خب؟؟؟؟؟
_چه بدونم...یدقه وایسا توام!
با باز کردن در جسم نیمه جون ماهور داخل حیاط افتاد و بلافاصله برف هایی که دورش بود قرمزه قرمز شد !
صورتش سفید شده بود و دستش روی شکمش بود و سعی میکرد با فشار دادن بی جون دستش روی زخم ، جلوی خونریزیشو بگیره .
خون مثل یه رود کوچیک قرمز ، از لابه لای انگشتاش روی زمین میریخت .
دیدن این صحنه چنان شک زدم کرده بود که فقط زل زده بودم به ماهور و ساکت وایساده بودم .
دستم دور موبایلم شل شد و از شدت هیجان و استرس ضربان قلبم بالا رفت .
رستا پشت سر هم میگفت:
_کی بود؟ الو.....الووو میکائیل !!
با صدای جیغ مامان به خودم اومدم و کنار ماهور نشستم .
با چشمای نیمه باز نگاهم میکرد و چیزی میگفت
با دستای لرزونم بلندش کردم که گفت_پند...ار...
مامان کنار پای ماهور نشست و با فریاد یه چیزایی میگفت ، به سختی خودم و جمع و جور کردم .
اصلا نمیدونم چطور سوار ماشین شدیم و حرکت کردم.
فقط تا به خودم بیام ، با دستایی که از خون ماهور سرخ بود ، پشت فرمون ، با یک دنیا اضطراب درحال رانندگی بودم .
بوی خون تمام ماشین و برداشته بود.
صدای گریه و جیغای مامان تو گوشم بود؛ هی به عقب برمیگشتم و نگاهش میکردم .
همون چشمای نیمه بازش حالا کامل بسته بود و خونش تمام صندلی عقب و چادر مامان و قرمز کرده بود.
با سرعت سرسام اوری رانندگی میکردم و از بین ماشینا لایی میکشیدم که با بوق ممدتشون زیر لب فحش بارونشون میکردم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموبایلم همش پشت سرهم زنگ میخورد ، عصبی موبایل و روی پای مامان انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاموش کن این بیصاحابو !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تروخدا سرعتتو بیشتر کن...یا حضرت ابوالفضل خودت صدام و بشنو و نزار به بچم چیزی بشه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه دستم و رو بوق گذاشتم و روبه ماشین جلویی با حرکت دستم گفتم کنار بره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشیشه رو کمی پایین دادم ، بوی خون داشت دیوونم میکرد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا رسیدن به حیاط بیمارستان پیاده شدم و داد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_کمک کنید....کسی نیست...یکی بیاد کمک کنه؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنا امید از کمک بقیه ، به سختی هیکل درشت ماهور و از ماشین بیرون کشیدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانقد ازش خون رفته بود که تمام بلیز و شلوارش حالا قرمز بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان همش با گریه میگفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میکائیل..چرا تکون نمیخوره....وااای خدااا...چرا انقد رنگش پریده...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیدونم من...انقد جیغ نزن کلافم کردی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوتا مرد با یه برانکارد با عجله به سمتمون اومدن، با کمک هم ماهور و روی برانکارد گذاشتیم که حرکت کردن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمراه مامان پشت سرشون میرفتیم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرکت برانکارد ، قطره های خون روی زمین میچکید که تک تکشون و با چشم دنبال میکردم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر قطره از خون ماهور مثل یه گالن بنزین روی آتیش خشمم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن عصبی و کلافه بودم و مامان ناراحت و گریون !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه طرف راست برانکارد پا تند کردم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست بی جون ماهور و تو دستم گرفتم و نگاهم و به چهره ی بی رنگش دوختم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقلبم تند تند میزد و احساس میکردم الانه که بالا بیارم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیلی سریع ماهور و داخل اتاق عمل بردن ؛ مامان روی صندلی نشست و به بابا و میعاد زنگ زد و با گریه همه چیز و براشون تعریف کرد ؛ انقدر بین حرفاش گریه میکرد و برای ادامه دادن حرفش نفس میگرفت که بعید میدونم باباینا متوجه شده باشن که اصلا به کی چی شده !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطولی نکشید که بابا و میعاد خودشون رسوندن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا رسیدن پیشمون و دیدن دستای من ، ترس همه ی وجودشون و گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با هول نزدیکم اومد و پر استرس گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چی شده؟!؟ کی زدتش؟!؟ کجا بحثش شده؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیدونم....وقتی رسید بیهوش شد ...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یعنی از بچه های بی پدره محل هیچکی پیشش نبود؟؟؟ مصطفی!! .... زود باش یه زنگ به مصطفی بزن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبی معطلی موبایلم و از جیبم بیزون کشیدم و شماره ی مصطفی دوست صمیمی ماهور و گرفتم ،که خاموش بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خاموشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد_بله ک خاموشه...بایدم خاموش باشه....اون بی*نا*موس بود که همیشه این بچه رو خر میکرد دعوا میبرد....الانم حتما سر اون زدنش !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه غریدم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چرا چرت میگی میعاد!! مصطفی بود ک همیشه پشت ماهور در میومد ، اون هیچ وقت ماهور و قاطیه کارای خودش نمیکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد جلو اومد و پرخاشگرانه گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چشماتو باز کن احمق!!! دقیقا همین الان که این بیشعور( با دست اتاق عمل و نشون داد ) تو اتاق عمله باید گوشیه مصطفی که همیشه مثل کنه چسبیده بود به ماهور خاموش باشه؟!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتسبیحشو تودستش چرخوند و اروم تر گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میدونم باهاش چیکار کنم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان_بسه..بسه...انقدر باهم بحث نکنید ، یکم برای برادرتون دعا کنید ، مادرت بمیره برات پسر مظلومم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از تموم کردن جملش با صدای بلند گریه کرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد سرشو پایین انداخت و با ناراحتی نفسشو بیرون فوت کرد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار کنار مامان نشست و اروم دستشو روشونه ی مامان گذاشت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اروم باش مامان جون....بخدا چیزی نمیشه ، ببین! الان دکترا میان میگن همه چی خوبه و داداش هیچ چیش نیست .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیجا بند نبودم ، اصلا نمیتونستم بشینم ؛ مدام طول راهرورو عصبی و پر استرس بالا پایین میرفتم وهر چند دقیقه شماره ی مصطفی رو میگرفتم تا بلکه فرجی بشه و جواب بده .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرستا چند باری زنگ زد ولی اصلا حوصله ی حرف زدن باهاش و نداشتم ؛ رد دادم و براش نوشتم بعدا بهش زنگ میزنم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irساعت های طولانی بود منتظر بودیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپریشون و کلافه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهممون خسته بودیم از اینهمه منتظر بودن و استرس .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان انقد گریه کرده بود نایی براش نمونده بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتو این لحظه هیچی برام مهم نبود ! فقط میخواستم یه خبر امیدوار کننده از دکتر بشنوم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بیرون اومدن دکتر از اتاق عمل همه به سمتش رفتیم که بابا زودتر از همه گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اقای دکتر...چی شد...لطفا یه خبر خوب بهمون بدید .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدکتر نگاهی به چهره ی هممون انداخت و سری تکون داد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خیلی متاسفم....اندام های داخلیش خیلی اسیب دیده بودن و خونریزی داخلی شدید بود...متاسفانه نتونستیم کاری کنیم....و بیمارتون و از دست دادیم......تسلیت میگم بهتون .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای سوت کر کننده ای برای چند ثانیه تو گوشم پیچید .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه همینطور مات و مبهوت مونده بودیم !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتسلیت میگم بهتون !! این جمله هزار بار تو مغذم اکو خورد ؛ تسلیت میگم یعنی چی ؟! ماهور !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاحساس میکردم قلبم دیگه نمیزنه ، زانوهام دیگه تحمل وزنم و نداشت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکنار دیوار سر خوردم و روی زمین نشستم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به سرامیکای کف راهرو بودم ، حتی توان پلک زدن نداشتم ... گوشام داشت سوت میزد ، چشمم دودو میزد..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای جیغ مامان تو سرم بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم و روی گوشم گذاشتم و چشمامو بستم ؛ نه ! اصلا نمیخواستم همچین چیزی و باور کنم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irماهور زندست ، سالمه ، فقط باید یکم استراحت کنه ، همین !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار مامان و بغل کرد و سعی میکرد ارومش کنه اما بی تاثیر بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا بی حال روی صندلی نشست و اشکاش پشت سرهم روی گونش ریخت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا لرزیدن موبایل تو جیبم ، بیرون کشیدمش ؛ خیره به صفحه شدم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمصطفی !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دست لرزونم ، تماس ووصل کردم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمصطفی _الو داداش...زنگ زده بودی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصداش پر از استرس بود....با شنیدن صدای اطرافم ارومگفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یا ابوالفضل.....داداش تروخدا بگو چیزیش نشده....داداش تروقران بگو خوبه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثل همیشه..سنگ بودم....دلم میخواست گریه کنم اما دریغ از یه قطره اشک ، کاش الان میتونستم به مصطفی بگم خوبه ! بگم چیزیش نیست ، ولی لال بودم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموبایلم و قطع کردم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر اتاق عمل باز شد و جسم بی جون ماهور و زیر پارچه ی سفید رنگ روی یه تخت ، بیرون اوردن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با جیغ و گریه به سمتش رفت و پارچه رو کنار زد که چهره ی بی رنگ ماهور ، درست مقابل چشمام قرار گرفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان برای چند ثانیه ، فقط بی صدا نگاه کرد ، داشت کنکاش میکرد ، شایدم منتظر بود ماهور اروم چشماشو تکون بده که فریاد بزنه زندست ! ماهور زندست !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی امیدش نا امید شد ، فریاد زد :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ماااااااادررررررر !!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای زجه های مامان دل هر کسی و که نگاهش بهمون میوفتاد و اب میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد جلو رفت و اروم بازوی مامان و گرفت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اروم باش مامان .. اروم باش قربونت بشم ، بیا بشین .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان_اروم باشم...چطوری اروم باشم اخهه....جونم بود...جیگر گوشم بود....باور نمیکنم...من باور نمیکنم....خداااااا...پسرم و بهم برگردون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار و میعاد به سختی مامان و روی صندلی بند کردن و یکم اب بهش دادن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوتر رفتم ؛ خیره به چشمای بستش شدم . انگار خوابیده بود ... یه خواب سنگین .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداداشیه من ! ماهور من !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاروم خم شدم و بوسه ی کوتاهی به پیشونیه سردش زدم و بعد از چند ثانیه نگاه کردن به چهره ی رنگ پریدش ، پارچه ی سفید رنگ و با دستای لرزونم روی چهرش کشیدم و برای همیشه باهاش خدافظی کردم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیدار به قیامت ماهور ... دبدار به قیامت داداش بی وفا !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irولی یه اسم بود که همش زیر لب میگفتم.....پندار!!!!!!!خودم میکشمت عوضی ...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوماه از اون روز کذایی گذشته بود ؛ دوماهی که هر روز خونمون عزا بود و گریه و غم و ماتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحال یکیمون از یکی بدتر بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشبا بیدار و روزا سروکله زدن با مهمونا .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی مبل های کنار پنجره نشسته بودم و خیره یه لیوان چایی تودستم ، غرق تو فکر و خیال بودم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلسا بدو بدو اومد و روپام نشست .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند کم جونی بهش زدم که گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عمو...برام بستنی میخری؟!؟ دلم بستنی میخواد بابا میعاد میگه حوصله ندارم...مامان نگارمم میگه بعدا بعدا بعدا !!! من الان دلم بستنی میخواد !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلپشو بوسیدم و با صدای گرفتم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اره عمو...میخرم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمونطوری که بلند میشدم لیوان چاییم و رو میز گذاشتم و دلسارو تو بغلم نگهداشتم و از در بیرون رفتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن حمید پسر همسایمون که داشت فوتبال بازی میکرد ، صداش کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ حمید .. بیا اینجا یدقیقه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحمید بدو بدو به سمتم اومد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_جونم اقا میکائیل !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه تراول از جیبم در اوردم و به سمتش گرفتم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برو این هر چنتا بستنی میکنه بگیر و جَلدی برگرد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحمید - اقا میکائیل ، این چیه ؟ خودم میگیرم ، پول هست داداش !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irای تخم جن . ۱۴,۱۵ سالشه ها ! ولی انقد ادای مردارو درمیاره که یه وقتایی خندم میگیره از کاراش .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتراول و بیشتر به سمتش گرفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بگیر پدرسوخته !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحمید دست دراز کرد و تراول و از دستم گرفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_رو چشمم اقا ...الانِ برمیگردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلسا دستاشو دور گردنم حلقه کرد و با هیجان گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عموووو میخوای یه عالمه بستنی بخری ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اره خوشگلم...میخوام برات یه عالمه بستنی بخرم که دیگه هر وقت دلت خواست خونه بستنی داشته باشی....
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مامان نگار که نمیزاره روزی یدونه بیشتر بخورم خب!!به اقاجون و مامان جونم میدیم؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اره..میدیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یدونم به بابا میعادم بدم؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بده عمو...یدونم به بابا میعاد بده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره به بنرای تسلیت روی دیوار شدم که چهره ی مهربون وخندون ماهور روی اونا نقش بسته بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکی باورش میشد ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکی باورش میشد که داداش دسته گلم ، الان زیر یه متر خاک خوابیده باشه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم و با غم بیرون دادم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین عکس ماهور و قشنگ یادمه ، چند سال پیش عید بود ، با چنتا از بچه ها رفتیم شمال ، تو جاده زدیم کنار ، ماهور با دیدن ویو بی نظیر جاده گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ عجب ویوییه خدایی ، میکائیل .. بیا اینجا یه عکس ازم بگیر استوری کنم .. قشنگ بگیرا ... مسخره بازی درنیاری .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای دوییدن کسی به سمتمون از فکر بیرون اومدم سرم و به سمتش چرخوندم که حمید رو دیدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمتم اومد و بستنیارو به دستم داد و گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خدمت داداش میکائیل
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنتا از توش برداشتم وبه سمتش گرفتم وگفتم_ببر اینو با دوستات بخورید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحمید _ نه اقا میکائیل .. مرسی .. نمیخواد !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبستنی و بیشتر به سمتش گرفتم و گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بگیر حمید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبستنی و گرفت و با تشکر کوتاهی دویید و رفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیکی از بستنیارم باز کردم ودست دلسا دادم و رو زمین گذاشتمش؛
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برو بشین رو پله ها بخور عمو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلسا با خوشحالی روی پله ها نشست و مشغول بستنیش شد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت خونه رفتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن نگار تو اشپز خونه به سمتش رفتم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بگیر این بستنیارو بزار یخچال...هروقت دلسا خواست بهش بده .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار_وای داداش مرسی....چرا زحمت کشیدی ! میعاد یکم دیگه میرفت بیرون میخرید خودش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دوتا بستنیه دیگه ، یه لیوان اب بده بهم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار سریع لیوان ابی به دستم داد که تا خواستم به سمت دهنم ببرمش با صدای عمو که یاالله گویان وارد حیاط شد لیوان اب و از جلو دهنم برگردوندم و روی اپن گذاشتمش .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تعجب و اخمای گره خورده ، از اومدن عمو اونم بی خبر ، جلودر رفتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوتا عموبزرگام به همراه پسر عموی بابامینا و حسن خان و پسر بزرگش چند قدم از در داخل اومده بودن و منتظر بودن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن حسن خان عصبانیت همه ی وجودم و گرفت و اخمام به شدت توهم رفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبدون حرف خیره شدم بهشون ، چقدر اینا پرو بودن اخه ! بی همه چیزا
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتازه لباس مشکی هم تنشون بود ... خجالتم خوب چیزیه والا !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب که دید من نه سلامی دادم و نه حرفی زدم با چشم ابرو کردن اشاره کرد که راهنمایشون کنم داخل .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irای طالب عوضی !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره چه نقشه هایی کشیدی !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان با چه رویی اومده اینجا اخه ؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان بزرگ فامیل پندارینا بود...بابای،باباش !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irازینکه اینجا بود هم عصبانی بودم هم متعجب!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا عصبانیت و کنایه گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_حسن خان...اینطرفا ؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو با خجالت از رفتارم ، من و کنار زد و در خونرو باز کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بابا کجاست میکائیل...بفرما حسن خان..بفرما داخل .. یا الله .. زنداداش مهمون دارید .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم مشت کردم و نفس عمیقی کشیدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی میکردم خودم و اروم کنم که نزنم همینجا همه ی دندوناشو بریزم تو شکمش .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان نیم نگاهی بهم انداخت ، عنتر خان !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیاالله ارومی گفت و داخل رفت ؛ بقیه هم پشت سرش داخل رفتن ، من هم به دنبالشون رفتم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نشستنشون نگار خرما و چایی اورد و به همه گرفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان اومد و کنار من با استرس نشست و خوش امد گویی کرد که عمو گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بازم تسلیت میگم بهت آذر...غم اخرت باشه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با سردی و نگاه به حسن خان گفت_مرسی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_طاهر کجاست ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان اروم گفت_میاد الان
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب روبه من گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_زنگش بزن پسر...کارش دارم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان لاله لال نشسته بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه عصبیم بین عمو و حسن خان در رفت و امد بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتا خواستم موبایلم و بردارم صدای بابا اومد که از دلسا تو حیاط میپرسید مهمونمون کیه ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا داخل اومدنش همه به پاش وایسادن که پشت سرش میعادم وارد شد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا چند ثانیه بدون حرف نگاهشون کرد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب که برای بابا حکم پدر داشت سریع جلو رفت و با بابا دست داد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خیر باشه طاهر....این موقع روز کجا بودی ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با دیدن حسن خان تو خونه شوکه شده بود ... ولی به روش نیاورد و با غرور همیشگیش گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_جایی کار داشتم....تو خیر باشه داداش...این موقع روز!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد با سر به حسن خان اشاره کرد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان ، چشم ابرو کردن بابا رو به خودش دید ، پلی ذره ای به روی خودش نیاورد ، درعوض دستشو به سمت بابا دراز کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلام طاهر
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با اخم فراوون خیره به دست حسن خان شد ، بعد از چند ثانیه بدون دست دادن رفت و جای همیشگیش نشست .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان با اخم و احساس شکستن غرورش، دستشو عقب برد و سرجاش نشست .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند بی صدای زدم . مرتیکه هیچی ندار !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجو خیلی سنگین بود ؛
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرکی یه نقطه برای زل زدن بهش پیدا کرده بود و هیچکی حرفی نمیزد ، همه تو سکوت نشسته بودن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتنها صدایی که سکوت سنگین خونرو میشکست ، صدای تیک و تاک ساعت دیواری بود .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاما نگاه من ، مستقیم روی حسن خان بود ... هر از گاهی سرشو بالا میاورد و نگاهم میکرد ولی خیلی زود نگاهشو ازم میگرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطالب وقتی سنگینی جو و دید ، خواست چیزی بگه ولی انگار نمیدونست از کجا شروع کنه ، نفسی کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ طاهر....حسن خان خواست که خودش باهات حرف بزنه و...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا بین حرفش پرید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ حرفی نداریم که بزنیم...خرماتونو بخورید...بعد گفتن تسلیت بلند شید که خدایی نکرده تو خونم بی احترامی بهتون نشه .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب سریع اخماشو توهم کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بین حرفم نپر طاهر.....
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irباباهم مثل عمو طالب اخماشو توهم کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_صلوات بفرستید تموم شه این بحث....نگار خرما بگیر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای صلوات فرستادن همه بلند شد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار تا خواست بلند بشه و خرما بگیره عمو غرید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیخواد....بشین !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان با اون صدای کلفتش با ابهتی که همیشه داشت ، گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- داغداری...دلت سوخته...میدونم...پسر جوونم شهید شد...۴۰ سال با این زخم زندگی کردم ، پس میدونم چی میکشی ... حالا خودم اومدم باهات حرف بزنم که...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا _حسن خان......حرفامون و زدیم ، حرفی نمونده ، به نظرم بهتر بود طالب قبل اومدنتون باهام هماهنگ میکرد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو پشت بندش اخمی به عمو طالب کرد که از چشم بقیه دور نموند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو محکم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_طاهر بزار حسن خان حرفشو بزنه ببین اصلا چی خواد بگه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با اخم ساکت موند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمگه میشد طالب حرف بزنه و بابا چیزی بگه ؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاخمام توهم بود و گوش میدادم ؛ یه هفته بعد از مرگ ماهور،پندار و گرفتن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاعتراف کرده بود ؛
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاعتراف به دعوایی که سره یچیز بیخود شروع شده بوده و دست به یقه شدن و ماهور شروع میکنه به زدن پندار
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد چاقو میکشه که پندار ب سختی چاقورو ازش میگیره .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی کتف پندار یه زخم عمیق افتاده همون موقع
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپندار با ترس،با همون چاقو سمت ماهور میره
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگفته فقط میخواسته بترسونتش که ماهور بیخیال نمیشه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپندارم از ترس این که ماهور بلایی سرش بیاره چنتا چاقو بهش میزنه و فرار میکنه .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد ها مصطفی برام تعریف کرد که اون لحظه اون جا نبوده و بعد از تموم شدن همه چی رسیده و فهمیده که کار از کار گذشته بوده
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان با غیض گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اومدم که هر طوری که هست رضایت بگیرم ازت...خودم و پسرام نوکریتو کنیم که جَوونمون و ببخشی...بدون رضایتت ازین خونه نمیرم طاهر !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا سری تکون داد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_لاالاه الاالله
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مردونگی کن و خون و با خون نشور !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگه طاقتم طاق شد ، غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خون و با چی بشوره که مذاقتون خوش بیاد؟!اصلا من نمیدونم حسن خاااان بزرگ با چه رویی اومده خونه ی ما و داره این حرفارو میزنه ! شما متوجهید که چی میخوایید ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعموطالب_میکائیل... تو ساکت باش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدندونام و روهم فشار دادم و چیزی نگفتم ولی نگاهم همه چیز و لو میداد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان به اندازه ی چند ثانیه نگاهم کرد ولی چیزی نگفت ! مثل هربار .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا عصبی تسبیحشو تودستش میچرخوند و من!!! تو عصبی ترین حالتم بودم....تو تمام اون یه هفته ای که پندار نیست شده بود دنبالش بودم....فقط میخواستم پیداش کنم و خونشو بریزم...دیگه هیچی برام مهم نبود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالام همه ی زورمون و زده بودیم که حکم اعدامش زودتر بیاد !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه این رو بنداز به اون رو بنداز .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه بابا گفته بودم که اگه حکمش نیومد به محض بیرون اومدنش کارش تمومه ، یعنی خودم کارشو تموم میکنم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدندونام و روهم فشار داده بودم که جلوی خودم وبگیرم و دیگه چیزی نگم که بعدا بابا دلخور بشه .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلسا وارد خونه شد و مستقیم کنارم اومد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگردنم و بغل کرد و کنار گوشم پچ پچ کنان گفت_عموووو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسعی کردم خودم و اروم کنم ، منم مثل خودش گفتم_جونم ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_به مامان میگی یه بستنی بهم بده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم و به نگار دوختم،پر استرس نگاهم میکرد و انگار کنجکاو بود بدونه دلسا تو گوشم چی گفته !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پاشو یه بستنی بیار
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار اخم ریزی به دلسا کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_داداش همین الانـ ..
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irغریدم_میگم پاشو یه بستنی بیار !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار بیحرف بلند شد و به سمت اشپز خونه رفت وچند دقبقه بعد با یه بستنی اومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبستنی وناراحت به سمتم گرفت که از دستش کشیدم و بازش کردم و دست دلسا دادم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلسا ، بی توجه به عصبانیت مامانش شروع کرد به خوردن بستنیش .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو چاییشو خورده بود اما همچنان ساکت بود و چشمش به حسن خان !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطالب از بچگی همین طوری بود...تا میدید یکی یکمی زور داره تو تیم اون بود...الانم براش مهم نیست که بچه ی برادرشه مرده...فقط دوست داشت تو چشم حسن خان مرد خوبی باشه! پس فردا همه جا بگن طالب رضایت گرفت و آدم حسابش کنن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعوضی .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاهر اروم گفت_طالب......حرف بزن....
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب نگاهشو بین جمع چرخوند و گفت_ حرف حسن خان...خونبهاست!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا افتادن تسبیح سنگین بابا روی نلبکی و صدای ناگهانیش عمویه لحظه ساکت شد !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا_خونبها؟؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطالب_اره...آیه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا تسبیح و دست گرفت و عصبی تودستش چرخوند و با پوزخند گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آیه؟؟؟ خوبه!!خون ریخته ی پسرم و با یه دختر بشورم !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاها_ فرصت زندگیه دوباره به یه جوون میبخشی داداش...چه توفیقی بالاتر از این....!!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا دهن باز کرد چیزی بگه که از بین دندونام گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اگه ماهور نبود و یونس بود بازم همینو میگفتی؟؟؟چه توفیقی بالاتر از این؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآروم تر و زیر لب گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ بی غیرت !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با صدای گرفته گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نگوووو این حرف و به جَوون مردم میکائیل !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاهر اخماشو تو هم کشید و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_جایی که بابات هست تو حرف نزن....
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_جایی که بابام هست شمام کاری به چیزی نداشته باشید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا برای اروم کردنم ، با لحن ارومی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میکائیل..بسه پسر !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بسه؟؟؟ حرف نزنم که خون ماهور و با دختر بشورن؟؟؟ ها؟؟؟ ده تا دخترم بدن من اینوقبول نمیکنم بابا !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد با خشم تو چشمای حسن خان خیره شدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا غرید_ برو بیرون یه هوایی به سرت بخوره
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند شدم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیرم....بزار حرف بزنن ببینم دیگه چه نقشه هایی کشیدن برامون !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتم و توهوا تکون دادم و با لحن عصبی روبه حسن خان گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ ده تا دخترم که بفرستی و سرشونو کادو پیچ برای سال نو ، میفرستم جلو درتون ، من تا تاب تاب خوردن اون حرومـ...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرفم و خوردم و با کلمه ی دیگه ای ادامه دادم _ اون بی همه چیز و روی طناب دار نبینم ، اروم نمیشم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا اروم گفت_میکائیل...به مهمون تو خونه ی خودت بی احترامی نکن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باباااا خام حرفاشون نشی... اینا از دره توفیق موفیق وارد شدن که زبون ما کوتاه باشه و خونه ماهور زمین بمونه ها !!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا به میعاد اشاره کرد که من و ببره بیرون که با پوزخند رو بهش گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_من نمیدونم دیگه ؛ فکراتو بکن...یکی از پسراتو که اونا کشتن..یکی دیگشم همونا قاتل میکنن !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاهر بلند شد و دست بابارو کشید که بلندش کنه ؛
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_طالب پاشو..بریم بیرون حرف بزنیم....از اولم اشتباه کردیم اینجا حرف زدیم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم تند و کشدار شده بود و از عصبانیت نبض پیشونیم میزد .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم و روی مچ دست عمو طاها گذاشتم و عصبی گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نقشه مقشه برا نجات قاتل داداش من نکشید ؛ من نمیزارم کارتون پیش بره ، پندار اگه با طناب دار نمیره ،، خودم عزرائیلش میشم !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحسن خان گفت_میکائیل ... پسر جان...جون جوونمون تو دستای شماست...شما بگو چیکار کنیم که ازش بگذرید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_کنار وایسید بزارید قانون کارشوبکنه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاها گفت_طاهر بیا بریم خونه ی ما...کسی نیست...چند کلوم حرف مردونه بزنیم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا گفت_همین جا خوبه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طاهرم بلند شد و گفت_اره...اونطوری بهتره...پاشو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه گفتم_هیچمعلومه شما دوتا چتونه؟؟ فامیل عروسید یا فامیل دوماد؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میخواییم باعث و بانیه یه کار خیر باشیم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده گفتم_کار خیر؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمو طالب با اخم از خونه خارج شد و دنبالش حسن خان و بعد عمو طاها !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا نگاهش و بین ما چرخوند که مامان با سردی گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برو ببین حرف حسابشون چیه! حرفاشونو گوش کن..نخواستی رد کن...من راضی نیستم یه مادر دیگم مثل من سیاه پوش بشه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوتر اومد و اروم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_با حسن خان در نیوفت طاهر...ماهورم که پرپر شد...سر لج نیوفته بدبختمون کنه .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اخم گفتم_از چی میترسی مامااان!!!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت بابا برگشتم و با التماس گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نرو بابا...گول حرفاشونو نخور
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا سرشو پایین انداخت و با مکث و با شونه های خمیده از در بیرون رفت .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irغم همه ی وجودم و گرفت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخواستم دنبالش برم که برگشت وگفت_نیا میکائیل
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بابا....
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_گفتم نیا !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوی در وایسادم و رفتن بابارو تماشا کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد رفتنشون به سمت مامان و میعاد برگشتم و با نا امیدی و خشم نگاهشون کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد نزدیکم اومد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میکائیل....خوبی داداش ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست روی شونم گذاشت که دستشو پس زدم و گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چرا صدات در نمیاد تو میعاد؟؟؟ لالی؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد سرشو پایین انداخت و عقب تر رفت و گفت :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میکائیل ، این قتل عمد نبوده ! منم دلم نمیخواد یه خانواده ی دیگه داغی که ما کشیدیم و بکشن ؛ اصلا ممکنه قاضی حکم و عوض کنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یعنی چی؟؟؟؟ هیچ معلومه چی میگی؟ چرا باید حکم و عوض کنه ؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمونطور که سرجاش میشست ادامه داد :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ اعتراض زدن که قتل عمد نبوده...هزار نفرو این چند روزه فرستادن سره من و بابا که رضایت بدیم...همونقدر که داغ ماهور برای تو سنگینه برای منم هست...برای بابا و مامانم هست....ولی با مردن پندار هیچی درست نمیشه که هیچ ، بدترم میشه !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفریاد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برای من میشه...برای من همه چی درست میشه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با گریه گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بمیره مادرت ماهور...پسر دسته گلم ، نه!! نمیتونم یه مادر دیگرم داغدار کنم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعصبی گفتم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ مامان تو واقعا میخوای قاتل پسرت همینطوری برا خودش توشهر بچرخه و خوش بگذرونه؟؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار_مگه میشه اخه داداش؟؟ خوش بگذرونه چیه؟؟ بخدا حال اون الان بهتر از ما نیست...ماهور و پندار ازبچگی هم و میشناختن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه چپ چپی انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تو روسننه؟؟؟؟توچی میگی این وسط !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد غرید_میکائیل درست صحبت کن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چشماتو باز کن میعاد...میخوایین چیکار کنین شما؟؟ غیرت ندارید؟ اون طالب و طاهای بی همه چیز که مخ بابارو میزنن شمام که الحمدالله مختون زدست خودش...دوروز دیگه تو کوچه خیابون چشمت میخوره به قاتل داداشت...تف نمیندازن تو صورتت اونوقت؟؟؟؟ بی غیرت !
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیعاد_چرت نگو میکائیل بسه ، همه عالم و ادم دارن میان که رضایت بگیرن، ادم نمونده که التماس من نکرده باشه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو بعد روبه نگار گفت_جمع کنید بریم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگار به سمت اتاق رفت که روی مبل نشستم و سرم و بین دستام گرفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از چند دقیقه میعاد و خانوادش خیلی سریع خدافظی کردن ورفتن .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد رفتن اونا مامان خواست باهام حرف بزنه که بی توجه بهش ، به سمت اتاق رفتم و در و محکم به هم کوبیدم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتن خستم و روی تخت انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبالشت و روی سرم گذاشتم و با حرص نفسم و توی سینم حبس کردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوای خدایا من نمیتونم این و تحمل کنم .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم چقد تو فکر بودم و حرص میخوردم که با صدای موبایلم از جیبم شلوارم بیرون اوردمش و نگاهم و به صفحه دوختم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرستا بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلافه نفسم و بیرون دادم و تماس وصل کردم :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_الو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_الووو...سلام عزیزم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلام...چیه کار داری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا میکائیل....زنگ زدم حالتو بپرسم...خیلی وقته درست و حسابی حرف نزدیم...دیروزم اومدم خونتون تسلیت بگم...نبودی...پیش مادر و زنداداشت بودم...منتظرت موندم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خب؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خب....چیزی شده؟؟؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پس چرا انقد عصبانی؟ کاری کردم که خودم خبر ندارم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_حوصله ندارم فقط
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میای بریم بیرون؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نه
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
