رمان قلبهای مدفون به قلم فاطمه مولائی
تخمین مدت زمان مطالعه : ۳ ساعت و ۲ دقیقه ۳۶ ثانیه
مقدمه:
گرسنگی و عطش برای ریختن خون، در تاریکترین نقطهی روح و زیر پوست آدمیزاد میخزد و هرقدر تقلا میکنی آن خون چسبنده و لغزنده را از روی دستان گناهآلودت پاک کنی، لکهها پررنگتر میشوند و سیاهچالهی بیانتهایی که در آن فرو رفتی تاریکتر. طعم گس خون به مزاقت شیرین میآید و شیاطین درونت قدرت بیشتری میگیرند و آن وقت است که تو میمانی و قلبی که با تمام احساساتش دفن شده است… .
***
نمیدانستم چندمین سیگار مارلبرویی بود که روی آن نیمکت خشک، ریههایم را آتش میزد؛ اما برای بهبود حالم افاقه نمیکرد. شاید مخدری سنگینتر نیاز داشتم تا اضطراب درونم را تسکین دهم. چندین ساعت بود که همانند جغد، مردمی را که درحال رفت و آمد بودند، میپاییدم. از استرس، بیوقفه بوتهای قهوهایم را روی سنگفرشهای خیس از باران میکوبیدم و نسبت به کودتای اسید معدهام بیتوجه بودم. انگشتان باریکم به طرز بیمارگونهای میلرزیدند و من میدانستم هیچکس نمیتوانست من را به این حال بیندازد جز آن آشنای دیرینه!
نیمنگاهی به عقربههای ساعت مچی نقرهفامم انداختم و
فیلتر سیگارم را داخل لیوان کاغذی دفن کردم. از جایم بلند شدم و دست در جیب بارانی کرم رنگم پلههای دادگاه را بالا رفتم. پس از ردشدن از گیت، قدمهای سستم را روی کفپوش مرمرین براق کشیدم و به زحمت خودم را میان افرادی که داخل آسانسور بودند، چپاندم.
چشمان خاکستریام را از شیشهی مقابلم به ارتفاعی که بیشتر میشد، دادم. داستین گفت که او در طبقهی پنجم دفاعیه داشت. نیامده بودم تا مشوقش باشم، او نیازی به من نداشت؛ در همه چیز بهترین بود و همیشه بهترین را برای خود میخواست، برای همان بود که من دیگر در زندگیاش جایی نداشتم؛ چون میان آن همه کمالات نقصی بزرگ محسوب میشدم! توقف آسانسور در طبقهی پنجم من را از گرداب افکار خفتبارم بیرون آورد.
نشانم را به مأمور دادگستری مقابل درب قهوهای رنگ نشان دادم و داخل رفتم. کنجترین و پنهانترین صندلی چوبی را انتخاب و روی آن نشستم. عینک مربعی با فریم سیاهش را زدم تا با کیفیت بیشتری تماشایش کنم.
چشم گرداندم تا پیدایش کنم و در نهایت روی هیبت مردی کت و شلوارپوش ثابت ماندم. با پسرکی که حدس میزدم موکلش بود، صحبت میکرد… .
طبق معمول اخم، روی پیشانی کوتاهش لاینفک چهرهی مردانهاش بود و درون قهوهایهای روشن دیدگانش شاید
درصدی از همدردی را میدیدم. با برگشتن سرش لحظهای دستپاچه شدم؛ اما او که به من دید نداشت… .
قلبم در گلویم نبض میزد و سُر خوردن عرق سرد را از تیغهی کمرم احساس کردم. چطور میتوانستم با او مواجه شوم اینطور که مانند کودکی ترسان خودم را پنهان میکردم؟ نفهمیدم کی قاضی آمد و افراد حاضر قیام کردند؛ اما تن صدای بم و تحکمآمیزش من را به خود آورد.
- عالیجناب، با توجه به اظهاراتی که دادستان، جلسات قبل ارائه دادن، مایلم تا نکاتی رو به عرضتون برسونم. موکل بنده، هنری ویلسون توی کودکی شاهد آزار فیزیکی برادرش از سمت پدرش بوده و حتی چندین بار خودش جای برادرش زیر ضرب و شتم سنگین پدرش قرار گرفته… .
میدانستم قرار بود برگه برندهای را رو کند که به بردش منتهی میشد. پلکی زدم و به او که اتمسفر اطرافش را اعتماد به نفس پر کرده، نگریستم.
- به این تصاویر خوب نگاه کنین. کودکی که توی ده سالگی چنین ترومایی رو تجربه میکنه، چطور انتظار میره مواقع بحرانی از خودش یه رفتار منطقی بروز بده؟
صدای دادستان را شنیدم که فریاد اعتراض سر داد؛ اما قاضی که توجهاش جلب شده، مجوز صحبت را به او نداد. همچنان به وکیل خیره مانده بودم. کنج لبانش به بالا مایل
شده بود. هیچکس نمیتوانست آن تغییر چهرهی نامحسوس و لحظهای را احساس کند جز منی که پنج سال با او روز را شب کرده بودم!
- جناب قاضی، اقدام متهم درباره ضربه زدن با سنگ به سر مقتول، تحت شرایطی بوده که قصد دفاع از برادرش که قربانی قلدری توی مدرسه بود رو داشته، تقاضا دارم به این توجه کنین که مقتول مقدار زیادی الکل و مواد توهمزایی مثل کریستال توی خونش بوده و مادامی که متهم رو دیده، به سمتش حملهور شده و فحاشی کرده… .
- برای اظهاراتتون ادلیهای دارین؟
- بله عالیجناب، تقاضا دارم تا شاهدی رو به جایگاه دعوت کنیم.
در صدای تحکمآمیزش موجی از تکبر را احساس کردم، دقیقاً مانند همان لحنی بود که برای خاتمه دادن رابطهمان داشت. نمیدانستم چگونه، اما هنگامی که میخواست جایگاهش را ترک کند، دو تیلهی قهوهگونش در خاکستری نگاهم قفل شد.
آن چشمان مورب و براقش مانند افیون بود طوری که ادامهی محاکمه را از دست دادم و وقتی به خود آمدم که قاضی تنفس چند دقیقهای برای صدور حکم اعلام کرده بود.
مرتب کف دستانم را روی شلوار پارچهای کبریتی سیاهم
میکشیدم و سرم را پایین انداخته بودم. حقیقتی پتکوار بر سرم کوبیده میشد که من او را فراموش نکرده بودم فقط خود را فریب دادم.
تمام این
مدت روانشناسم لیدیا، برایم از قطع رابطهی سالم میگفت؛ اما به نظر میرسید من خانهای بلااستفاده بودم که او ترکش کرده و حال چقدر احساس ناکافی بودن میکردم.
ده دقیقه برایم به کندی گذشت و قاضی حکم را صادر کرد:
- با بررسی دقیق مدارک و شواهد موجود، مشخص شد که هنری ویلسون زمان وقوع حادثه به دفاع مشروع از خود و برادرش عمل کرده، شواهد گواه از این است که قربانی ابتدا حمله کرده و تحت تأثیر مواد بوده و اقدامات متهم متناسب با تهدیده وارده بوده، بنابراین دادگاه حکم میکند که متهم گناهکار نیست. رأی صادره غیر قابل دادخواهی و پس از اتمام دادگاه، ابلاغ و به دیوان عالی کشور صادر میشود.
صدای کوبیدن چکش عدالت در گوشم پیچید و پس از آن گریههای از روی شوق هنری! با سرعت از تالار دادخواهی خارج شدم و مقابل پنجرههای قدی سراسر راهرو ایستادم. دلم دود اعتیادآور نیکوتین را میخواست؛ اما حالا وقتش
نبود. بوی توسکان لدر که مشامم را پر کرد، فوری سمتش برگشتم.
- وکیل کوپر؟
از حرکت ایستاد و روی پاشنهی کفشهای پرادای ورنیاش چرخید. کیف چرمی مشکیاش را به دست دیگرش داد و حینی که کراوات نقرهایش را شل میکرد، به من چشم دوخت.
- مشتاق دیدار کاراگاه اریکا رودریگو! همه چیز مرتبه؟
چشمانش مانند یک جادهی بیبازگشت بود اگر در آن قدم میگذاشتم، راه بازگشتی نداشتم. از پوزخند کنج لبانش گذشتم و تازه متوجه تهریش سیاهش شدم. با آن تهریش شبیه به بازیگر آمریکایی جیک جیلنهال شده بود البته به جای چشمان آبی، دو گوی قهوهای روشن داشت.
- این نگاه رو چی تعبیر کنم کاراگاه؟
پلکی زدم و ناخوداگاه طره موی نسکافهای لجوجم را پشت گوشم فرستادم. میدانستم متوجه استرسم شده بود، این چندمین بار بود که موی از کش در رفتهام را از روی صورت گردم کنار میزدم.
- خوشحالم که نگاهم برات آزاردهندهست!
لحظهای حالت خاصی را در شکلات نگاهش دیدم؛ اما شاید توهم زده بودم. بیحوصلگی محض در چشمانش تاب میخورد و خاراندن کنج ابروی پهن سیاهش مهر
تأیید روی فرضیهام زد.
- البته هر چیزی به جز آزاردهنده!
ثانیهای منگ ماندم و ذهن تحلیلگرم به سرعت به دنبال معنایی برای آن جملهی دوپهلو گشت هرچند که جملهی بعدیاش بنزینی روی آتش قلبم شد.
- دلم نمیخواد ببینمت، دیدن یه آدمی که پشت سر گذاشتیش و اون دوباره مقابلته خسته کنندهست.
انبار باروتی در سرم منفجر شد. همیشه جوری حرف میزد انگار روی سقوطم شرط بسته بود. ناخنهایم را کف دستانم فشردم و بیتوجه به سوزششان لب زدم:
- پس سعی کن دور و برم نپلکی وکیل کوپر، چون اون پروندهی لعنتی به من محول شده و بهتره پات رو از این قضیه بیرون بکشی!
خواستم از کنارش رد شوم که بازویم اسیر پنجههای قدرتمندش شد. دندان قروچهای کردم. مانند همیشه این من بودم که فوران میکردم و او با خونسرد از آن لذت میبرد.
- کدوم پرونده؟
خاکستریهای شعلهورم را میخ نگاهش کردم. من را احمق فرض میکرد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یعنی نمیدونی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وقتی دارم ازت سوال میپرسم یعنی نه، نمیدونم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرم نفسهای داغش گونهام را میسوزاند. توسکان لدر تا مغز استخوانم فرو رفته بود. زمزمهی آرام و گرفتهام را به گوشش رساندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پروندهی قتل پسر شهردار!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبازویم را بیرون کشیدم و قدمی فاصله گرفتم. او آنقدر نگاه خمارش جزئینگر و سنگین شده که نفسهایم را بند میآورد. آب دهانم را فرو دادم و برای آخرین بار برایش خط و نشان کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شنیدی چی گفتم؟ همین که این پرونده رو نپذیری کمک بزرگی به ما کردی، پس بیخیالش شو وگرنه باور کن هر روز بلای جونت میشم وکیل!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا قدمهای بلند و عجولم از او فاصله گرفتم؛ اما لحظهی آخر گوشهای تیزم صدای زمزمهاش راشنید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آشوبگر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمنهتن، برج سنترال پارک ساعت ۷:۰۰ صبح
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیشب تا صبح پلک روی هم نگذاشتم و حال، چشمانم به دو کاسهای از خون بدل گشته بود. شقیقهام به طرز وحشتناکی تیر میکشید و هیچ خبری نمیتوانست در آن شرایط سردردم را تشدید کند جز یک قتل جدید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمراه همکارم، داستین از آسانسور خارج شدم و در حالی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکه از زیر نوار زرد رنگ رد میشدم، صدایش را شنیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همیشه آرزو داشتم بیام داخل اینجا رو نگاه کنم، اما نه به عنوان یه صحنهی جرم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری از روی تأسف تکان دادم و نگاه گذرایم روی پذیرایی ۱۵۰ متریاش چرخید. مبلمان راحتی طوسی و صندلیهای وینتج ایتالیایی همرنگ آن، فضای نشیمن را سرد و خنثی کرده بود. از مأموری که پودرهای فلورسنت را روی پنجرههای قدی میکشید تا اثر انگشتی پیدا کند، چشم دزدیدم و در حالی که دستکشهای لاتکس را دست میکردم، سمت اتاق خواب راه افتادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیدن جسد دادستان کل آن هم دراتاق خوابش فرض محال بود که به واقعیت پیوسته بود. به جسم برهنهی مرد میانسال، دقیق خیره ماندم و حینی که مردمکهای گشاد شدهاش را از نظر میگذراندم، خطاب به دکتر هالدر گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تونستین تخمین بزنین چقدر از زمان مرگش میگذره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدکتر از بالای
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعینک مستطیلش نیمنگاهی نثارم کرد و در حالی که انگشت سبابه پوشیده به دستکشش را به گوشت ساق پای جسد میکشید، جواب داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کالبدش هنوز کاملاً سرد نشده. عضلات صورت و فکش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسفت شده، اما هنوز به اندامهای تحتانیش نرسیده. لکههای بنفش با فشار انگشتم ثانیهای رنگ میبازن. با توجه به این موارد حدود سه تا شش ساعت از مرگش میگذره هرچند برای نظر قطعی باید منتظر نتایج کالبدشکافی بمونی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتک ابروی قهوهای رنگم را بالا انداختم و با چشمان باریک شده به انگشتان و لبان کبودش خیره ماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مردمکهاش گشاد شده و این سیانوز نشونهی خفگیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدکتر هالدر چراغ قوهاش را در حدقهی جسد انداخت و متفکر گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مردمکهای چشمش مقابل نور هیچ واکنشی نشون نمیده و آثار استفراغ اطراف دهانش هست که احتمال میدم دچار خفگی ناشی از مسمومیت شده باشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه ناگه چشمانم به جناغ سینهاش خورد و با ناباوری نوک انگشتانم را نزدیک حروف حک شده بردم. دقیقاً همان قسمت در جسد پسر شهردار نیز کلمهی DOOM کندهکاری شده بود. خشمگین، پوست لبم را به دندان کشیدم. نمیتوانستم باور کنم یعنی ما با یک قاتل زنجیرهای سر و کار داشتیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حروف، دقیقاً جایی حک شده که کمترین خونریزی رو داشته باشه… حدس میزنم بریدگی عمیقی هست و به استخوان هم رسیده. قاتل نهایت ظرافتش رو به کار
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگرفته و باتجربه بوده چون اگه برش منحرف میشد امکان داشت، وارد حفرهی سینه بشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری تکان دادم و از جسد مرد فاصله گرفتم. خطاب به داستین که تیم تجسس را نظارت میکرد، گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چیزی دستگیرشون شد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا آشفتگی دستی پشت گردنش کشید. طنین کوبش رگبار باران روی پنجره با صدایش درهم پیچید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه حتی یه اثر انگشت! مثل صحنهی جرم پسر شهردار همه چیز تمیز و دست نخوردهست. فکر میکنی این دو تا پرونده به هم مرتبطن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهی کوتاه به چشمان آبی داستین انداختم. تنها چیزی که میتوانست آنها را به هم ربط دهد همان کلمهی منحوس بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیربط هم نیستن، حروف عذاب روی هردوشون خراشیده شده با این حال شیوهی قتلها متفاوته… قتل پسر شهردار دلخراش و بیرحمانهتر بود هرچند معتقدم برای نتیجهگیری زوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبازدمم را پرفشار آزاد کردم و خیره به جسد کاورپوش روی برانکارد زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اینجور پروندهها هیجانزدهام میکنه داستین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاداره جنایی میدتاون ساعت ۱۲:۰۵ ظهر
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخبر به قتل رسیدن دادستان کل مانند بمب در نیویورک ترکیده بود. افتضاحتر از آن، فشارهای مقامات بر سریع پیش بردن روند پرونده بود که دلیلی مبنی بر تشکیل یک جلسه فوری بود. ایان کوپر هم اینجا بود و من با وجود آن وکیل نمیتوانستم روی دستورات رئیس بخش تمرکز کنم. نامحسوس با انگشتانم شقیقهام را فشردم و فقط توانستم صحبتهای پایانیاش را بشنوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دلم میخواد هر چه سریعتر به این پرونده رسیدگی کنین، هر قدر این قتلها ادامهدار باشن فضای جامعه متشنجتر میشه و من ناچارم پرونده رو بسپرم دست تیم دیگه، پس تموم تلاشتون رو به کار بگیرین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خارج شدن مرد، سکوت سنگینی فضای دفتر را پر کرد. از روی صندلی چرمیام بلند شدم و به رأس آن میز شش نفره رفتم. حضور او در اینجا باعث میشد تا گونههایم از خشم به سرخی گراید و نفسهایم به شماره بیفتد. دو عکس را روی برد سفید سنجاق کردم و خاکستریهایم را میانشان گرداندم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با دقت به عکسهای قربانیان نگاه کنین. اولین قتل یعنی برایان داناوان داخل پنتهاوس شخصیش اتفاق افتاده. کالبدشکافی دلیل مرگ رو تزریق دوز بالای کتامین به همراه فنتانیل گزارش داده به علاوه قاتل طوری زبانش رو
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبریده که هیچ آسیبی به اعصابش وارد نشده… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمکثی کردم که صدای ستوان کارتر توجهام را جلب کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میشه احتمال داد که قاتل توی کار قاچاق اعضای بدنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه نشانه منفی سر تکان دادم و با تکیه دادن به میز چوبی، اندکی از وزن تنم را روی آن انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا قبل از قتل دوم فرضیه خوبیه، اما قربانی دوم هیچ یک از اعضای بدنش رو از دست نداده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین بار صدای گیرای ایان بلند شد و من در حالی که کولهبار نگاهش را به دوش میکشیدم، سر پایین انداختم و به کاغذها خیره ماندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کلمه DOOM روی جناغ سینهی هردو قربانی حک شده به خاطر همین کاراگاه رودریگو احتمال میدن قاتل یک نفر باشه البته این خودش دلیل صرف نیست. من با توجه به نحوهای که قاتل حروف رو خراشیده و هر دو خطوط دقیقاً از جهات یکسانی هستن، به قطعیت رسیدم. روش قتلها متفاوته، اما هدف قتلها به نظر میرسه مهرههای مهم جامعه هستن مگه اینکه قاتل با یه قربانی متفاوت این الگوی فرضی ما رو به هم بزنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزبانم را داخل نرمی لپم فرو بردم. از آن که به پزشکی قانونی سر زده بود، تعجب نکردم. تا به چشم به خود نمیدید و با منطقش نمیسنجید، کوتاه نمیآمد هرچند نمیدانستم چگونه این محافظهکاری را برای من خرج
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنکرد؟ چرا آنقدر سریع از من گذر کرد؟ از شدت تلخی افکارم چیزی در شکمم پیچ خورد که تمام عضلاتم را منقبض کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهزاران درد در جایجای بدنم ترکید. کمی روی میز خم شدم که صدای داستین من را به خود آورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالت خوبه اریکا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط او متوجه حال نزارم شده بود. دم عمیقی گرفتم و زیر لب «خوبمی» زمزمه کردم. صدای افسر جونز که مدت طولانی با نگاه شکارچیاش ایان را زیر نظر گرفته بود، بلند شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با توجه به نحوه قتلها من فکر میکنم قاتل باید زن باشه چون روی کالبد قربانیها اثری از ضرب و شتم سنگین دیده نمیشه. به علاوه مجرم با خون و خونریزی به قتل نمیرسونه، از روشی مثل تزریق مخدر استفاده کرده! نظر شما چیه وکیل کوپر؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگر نمیتوانستم بایستم صندلی چرخان را بیرون کشیدم. کف دستم را روی شکمم گذاشتم، پوزخند بیصدایی روانهی لبانم شد و به جای او گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا زنها رو دست کم میگیرین افسر جونز؟ لیزی هالیدی هم یه قاتل سریالی بود که قربانیش رو با شلیک گلوله کشته و بعد جسد مثلهش پیدا شد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرک نمیکردم چرا آن درد آشنا دوباره جان گرفته بود و
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداشت تمام جانم را میخورد. باز هم آن احساس خلأ را در ناحیهی شکمم احساس میکردم و آن قسمت سوزنسوزن میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کاراگاه درست میگن افسر؛ توی این دوره دیگه محدودیتی وجود نداره… زنها هم میتونن با نهایت بیرحمی عمل وحشتناکی رو مرتکب بشن اینطور نیست کاراگاه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلب روی هم فشردم تا بابت کلام نیشدار و طعنهآمیزش محتویات معدهام بالا نیاید. تیک عصبی انگشت شستم هشداری بر وخامت حالم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر میکنم بهتره جلسهی امروز رو تموم کنیم… دقت کنین که جزئیات این پرونده محرمانهست و نباید جایی درز کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخطاب به مرد میانسال سفیدپوست که برایش احترام قائل بودم، لب جنباندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ستوان کارتر لطفاً تموم دوربینهای امنیتی منطقه رو چک کنین و از بلکباکس ماشینهای اطراف غافل نشین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ریز جزئیات مخدرهایی که از خون پسر شهردار براورد شده رو از پزشکی قانونی دریافت کردم. پروفایل شیمیاییش رو با محمولههایی که اخیراً غیرقانونی وارد شدن بررسی میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز آن که داستین داوطلب شده بود تا از آن مخدرها
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرنخی به دست آورد، کمی خیالم راحت شد و به نشانهی تشکر لبخند کمرنگی روی لب نشاندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- افسر جونز یه لیست از مکالمات اخیر دادستان کل تهیه کنین و برای حکم تفتیش دفتر کارش درخواست بدین. من هم از راننده شخصی دادستان که تنها شاهد ماجرا بوده بازجویی میکنم. بیاین قبل از قتل بعدی گیرش بندازیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیتوجه به آنها که جلسه را ترک میکردند، لبهی میز نشستم و به عکسهای روی برد خیره ماندم. درد شکمم کمی آرامتر شده بود، اما همچنان پابرجا بود. دست بردم و قوطی پلاستیکی که هیچ اسمی روی آن نبود را از جیب کت چرمم بیرون کشیدم. دو حبه قرص را بدون آب فرو دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جعبهی سیگار محبوبم رولی سفید رنگ برداشتم و آن را بین لبانم گذاشتم. قبل از آن که روشنش کنم، با ماژیک قرمزی کنار عکس برایان اسم مادرش را نوشتم. در فکر بودم که یکباره زیپوی آشنایی سیگارم را به آتش کشید و سپس تن صدای آرام و یکنواختش قلبم را لرزاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا به مادرش مظنونی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلک بستم و پکی به سیگارم زدم. دودش را در حلقم حبس کردم و او بار دیگر قصد کرد سکوت میانمان را بشکند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من تا آخر این پرونده هستم پس سعی کن احساسات شخصیت رو از کارت جدا کنی کاراگاه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروان قهوهایم در هم تنیدند و نفسهایم کشدار شدند. مانند همیشه تیزی کلامش را در گوشت قربانیاش میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خدمه شخصیشون بین مادر و پسر چندین بار درگیری دیده بوده… لیست آخرین تماسش هم با مادرش بوده اون هم به مدت نیم ساعت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزیر چشمی نگاهش کردم که دست در جیب شلوار کتان سیاهش کرده بود و گوشهی لبانش به نشانهی تمسخر کج شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر میکنی اینها دلایل کافیای هستن برای اینکه بهش مظنون باشی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسی از عطر تلخش گرفتم و مادامی که بیحوصله ناخنم را زیر زاپهای شلوار جین سیاهم میکشیدم، لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه فکر میکنم دلایل لازمی هستن که نباید ازشون غافل بشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتان پهن و کشیدهاش که زیر فرو رفتگی چانهام نشست، خون در رگهایم یخ بست. وادارم کرد تا در آن قهوهایهای سرزنشگر، خیره بمانم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-مثل همیشه سخت تلاش میکنی، به خاطر همینه که اینقدر وزن کم کردی؟ به خاطر اینکه یه کاراگاه درجه یک باشی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبم را کج کردم تا طرح لبخند به خود بگیرد. حتی لبخند زدن را هم فراموش کرده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آره به خاطر همین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو چنگی به موهای مدل کروکات کوتاه شدهاش زد. برق نفرت را که در آن دو گوی خوشرنگ دیدم، خارهای گلویم شروع به رویش کردند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از اینکه به خاطر هدفت از همه چیز گذشتی الآن خوشحالی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخوشحال بودم؟ نمیدانستم! خوشحال بودن در این زندگی چگونه بود؟ اگر این بود که دیگر نمیتوانستم گریه کنم و فقط گاهی خارهای بغض گلویم را زخمی میکرد، پس آدم شادی محسوب میشدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوتم که به درازا کشید، لحنش آرامتر شد و لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- رنگت خیلی پریده و چشمات سرخه، چرا یه چکاپ نمیری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچینی به بینی قلمیام دادم از آن نگرانیهای دروغینش
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالم به هم میخورد. روترش کردم و از میان دندانهای کلید شدهام، غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هر چقدر من حالم بدتر باشه، تو که توی دلت کیف میکنی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمرش را خم کرد تا همقدم شود. نفسشهایش بوی سیگار نعنایی موردعلاقهاش را میداد و مردمکهایش روی اجزای صورتم تاب میخوردند. زیر لب زمزمهای کرد که
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن را در بُهت فرو برد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اون قرصها چیه مصرف میکنی اریکا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدانستم به خنکای احساسی که با صدا زدن نامم زیر پوستم دویده بود، بها دهم یا به خاطر آن که مچم را گرفته بود، انگشتان مشت شدهام را روی صورتش فرود آورم. کراوات طرحدار طلاییاش را با قدرت کشیدم و بیتوجه به نزدیکی بیش از اندازهمان لب جنباندم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به پر و پام نپیچ ایان، توی زندگی خصوصیم دخالت نکن! به قول خودت من همون آدمیم که پشت سر گذاشتیش پس بیا زودتر این پرونده لعنتی رو حل کنیم تا هر دو کمتر عذاب بکشیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک ساعت بعد درحالی که از دیویس یانگ، راننده شخصی جفرسون کلارک(دادستان کل) بازجویی کردم از کافهی کنار اداره، نسکافهای گرفتم و پشت هیوندای سفید رنگم نشستم. حینی که اطلاعات را در ذهنم مرور میکردم، جرعهای از آن مایع تلخ نوشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق اظهارات آن مرد تیرهپوست، جفرسون پس از خروج از دفتر دادستانی، ساعت هشت شب در رستورانی که اغلب به آنجا سر میزده، شام خورده بود. حدودای نه شب وقتی که میخواست به برجش برگردد، احساس حالت تهوع و دلپیچه سراغش آمده. جفرسون از رفتن به
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیمارستان امتناع کرده و به جای آن، قرص ضد تهوعی مصرف نموده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدکتر هالدر احتمال مرگ را مسمومیت میداد پس امکان داشت که در رستوران مسموم شده باشد؟ کنج لبم را به دندان گرفتم. باید تا زمانی که گزارشهای پزشکی قانونی به دستم میرسید، منتظر میماندم. نیمنگاهی به عقربههای ظریف ساعت مچیام انداختم و بیرغبت ماشین را استارت زدم تا به کلینیکی که روزی سه بار در هفته به آنجا میرفتم، سر بزنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدانستم کی قرار بود مانند یک آدم با روان نرمال زندگیام را بگذرانم و نیاز به آن قرصهای نفرتانگیز نداشته باشم… این روند فرسایشی در بهبود حالم داشت من را دیوانه میکرد و در تعجب بودم که لیدیا چگونه امیدوار بود. با توقف مقابل ساختمان سنگی سفید، از ماشین پیاده شدم. زیپ کت چرمیام را بستم و وارد لابی کلینیک شدم. سمت منشی پشت پیشخوان رفتم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- روز بخیر، برای امروز وقت داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدخترک مو بلوند لبخندی به رویم پاشید و از آن جایی که دیگر من را میشناخت بدون اینکه به کامپیوترش نگاه کند، گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بله، میتونین برین داخل. دکتر منتظرتون هستن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری به نشانهی تشکر تکان دادم و بین دو اتاق، سمت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irراستی را انتخاب و در زدم. با شنیدن صدایش، دستگیره طلایی را پایین کشیدم و وارد شدم. طبق معمول به پیشوازم آمد و با آن لبخند ظریفش به چسترهای سدری رنگ اشاره کرد. لیدیا مانند همیشه در آن استایل کلاسیک بیشتر از سنش میزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالت چطوره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحینی که مینشستم و پا روی پا میانداختم، جملهی همیشگیام را تحویلش دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من همیشه خوبم بستگی داره تعریفت از خوب بودن چی باشه… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدانست وقتی که اینطور جوابش را میدادم، نمیدانستم اوضاع و احوالم چگونه بود. راجع به همه چیز دربارهی خودم سردرگم و عاجز بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی خب پس بیا اینطور شروع کنیم که این هفته برات چطور گذشت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر چشمان شبرنگ نافذش خیره ماندم. لبان خشکم را با زبان تر کردم و با لحن خشکی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- افتضاح! ایان رو دیدم. توی پروندهی جدیدی که زیر دستمه قراره همراهم باشه… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه از چرخش خودکار میان انگشتانش گرفتم. آرامش عجیبی در چهرهی بیآرایشش موج میزد که گارد من را کمی پایینتر و از اضطرابم میکاست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- دیدنش چه حسی بهت میده اریکا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند لاخ از موهای نسکافهای لختم را پشت گوش انداختم و پلکی زدم تا سوزش چشمانم کمتر شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی دیدمش انفجاری از احساسات مختلف را درونم تجربه کردم، اما پررنگترینش را به زبان آوردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میدونی دکتر، فکر میکردم وقتی ببینمش فقط دلتنگشم، اما بیشتر از همه میترسم! ترس از اون نگاه سرزنشگری که بهم عذاب وجدان میده، از اینکه دارم بر میگردم سر پلهی اول، از اینکه دوباره اون دردی که وقتی توی بیمارستان بهوش اومدم شروع شده… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه سردرگمم را به لیدیا که دست زیر چانهاش گذاشته و سنگین نگاهم میکرد، دادم. شانههایم افتاده بود و حال، لرزش لبانم را احساس میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کاش میتونستم جلوی احساساتم رو بگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخوداگاه هیستریک موهای سرکشم را پشت گوش زدم و لیدیا که متوجه آشفتگیام شد از پارچ روی میز لیوانی آب ریخت و مقابلم گذاشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مسئله همینجاست که میخوای جلوی احساساتت رو بگیری اریکا… اگه بخوایم همیشه تحت کنترلمون باشه، به یه شکل آزاردهندهای خودش رو نشون میده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجرعهای از آب نوشیدم تا التهاب درونم کاسته شود. همانطور که با ناخنهای شکسته و بدریختم بازی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکردم، زمزمهوار گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ممکنه به خاطره همین باشه که
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره جای خالی اون موجود کوچولو رو توی شکمم حس میکنم… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلیدیا همانطور که موهای یخیاش را از روی شانهاش کنار میزد، از پشت چتریهای روی پیشانیاش، ابرویی برایم بالا انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر میکنی ایان تأثیری روی این موضوع داره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرنجم را روی زانوانم فشردم و فکم را به انگشتان قفل شدهام تکیه دادم. ناخوداگاه نگاهم را به ساعت دیواری طلایی رنگ دوختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تأثیر ایان توی زندگیم به شدت انفجار یه بمب هستهایه! کاش با یه پروندهی معمولی سر و کار داشتیم تا مجبور نباشم دوباره این بمب خطرناک رو کنار خودم نگه دارم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمانطور که با تیلههای خاکستری بیفروغم بخار سفید رنگ دستگاه بخور روی میزش را دنبال میکردم از کنج چشم، متوجه شیرینی لبخند دلزنندهاش شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به نظر نمیرسه فقط به خاطر پروندهی پیچیدهای که زیر دستته مجبوری تحملش کنی… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآهی از میان سینهام بیرون جهید. از آن که خواندن احساساتم برایش مانند حل یک معادلهی ساده بود،
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخودخوری میکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من به هوشش نیاز دارم همین و بس دکتر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهردویمان میدانستیم که دروغم برای فریب دادن خودم بود و لیدیا برخلاف همیشه به رویم آورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میگن دو چیز رو نمیشه پنهون کرد؛ سرفه و عشق!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخوداگاه طرحی شبیه یک خنده روی لبانم نقش بست و چشمان درشتم تنگ شد. سری تکان دادم و دستانم را به نشانهی تسلیم بالا بردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حق با توعه، اما فکر نمیکنم فرصتی باشه تا بخوام دربارهش صحبت کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه ساعت مقابلش اشاره کردم و از جایم بلند شدم. او در حالی که کت قهوهای رنگش را روی تنش صاف میکرد، تا نزدیک درب همراهم آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- امیدوارم که جلسهی بعد هم مثل امروز بدون تأخیر بیای.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین اولین بار بود که من بدون تأخیر آمده بودم و خودم به آن دقت نکرده بودم. همانطور که کف دستم سردی دستگیره را لمس میکرد، جواب دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تلاشم رو میکنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی از کلینیک خارج شدم، احساس میکردم کمی از آن فروپاشی اولیه فاصله گرفتم. نفس عمیقی کشیدم. سرمای نیویورک از داغی گونههای تب کردهام میکاست و ابرهای خاکستری بالای سرم خبر از یک باران سیلآسا میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرب فلزی مقابلم را به جلو هل دادم و خودم زودتر از ایان وارد اتاق کالبدشکافی شدم. از این که داوطلبانه او را به عنوان همراهم پذیرفتم، حیرتزده نشد چرا که میدانست وقتی بحث کار میشد حاضر بودم پا فراتر از خط قرمزهایم بگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکاور پلاستیکی آبی رنگ ست با تنپوشش را روی موهای جمع شدهام گذاشتم و بیتفاوت نگاهم را در فضای براق و تمیز گرداندم. بوی مواد ضدعفونی کننده و سرمای آنجا برایم تکراری بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- امروز اون پسر نازکنارنجی همراهت نیست اریکا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز آن که چنین لقبی را برای داستین انتخاب کرده بود، نیشخندی زدم. او نمیتوانست فضای اینجا و جسدی که روی تخت فلزی بود را تحمل کند و به نوعی نقطه ضعف برای یک افسر دایره جنایی محسوب میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درسته، امروز با یه نفر دیگه اومدم. ایشون وکیل ایان کوپر هستن که قراره به ما توی این پرونده کمک کنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوشوقتم، دکتر هالدر هستم؛ کارشناس کالبدشکافی بخش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- منم همینطور. چیزی دستگیرتون شد؟ به هر چیزی که دربارهش فهمیدین نیاز داریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا کنجکاوی به کالبدشکاف میانسال نگریستم و او حینی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکه دستکشهایش را دست میکرد، جواب داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیدونم چقدر از سم تنرودوتوکسین اطلاع دارین…بعضی از آبزیانی مثل ماهی بادکنکی، گونهای از قورباغهها یا حلزونها باکتریهای خاصی توی بدنشون زندگی میکنه که سم تنرودوتکسین رو تولید میکنن، این سم حتی از سیانور هم کشندهتره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروانم را درهم کشیدم و با ایان نگاهی رد و بدل کردم. پیش از آن که چیزی بگویم، وکیل پیشدستی کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا اونجایی که من میدونم یه نوع غذای ژاپنیای مثل فوگو از این ماهی درست میشه؛ اما روش پختش کار هر کسی نیست، توسط یه آشپز متخصص و آموزش دیده، تهیه میشه و… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا یاد آن که دادستان به آن رستوران رفته بود، ناخوداگاه میان کلامش پریدم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کسی که اون شب برای جفرسون غذا رو پخته، عمداً دستور پخت رو تغییر داده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن نگاه خیرهاش دستپاچه رویم را سمت هالدر گرداندم و در حالی که با دست اشاره میکردم، لب جنباندم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فهمیدین با چه چیزی روی سینهش این کلمه رو خراشیده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهالدر که متوجه جو عجیب میانمان نشده بود، چانهاش را بالا داد و انگشت سبابهاش را روی حروف کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از اون جایی که خون به بافتهای اطراف نفوذ کرده و لبههای پوست جمع شدن قاتل لحظهای که مقتول دچار فلج ناشی از مسمومیت شده، این کلمه رو روی جناغ سینهش با چاقوی ساشیمی خراش داده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irایان چند سوالی دربارهی اثر انگشت مجرم پرسید که به بنبست رسید. کلافه از ساختمان پزشکی قانونی خارج شدم و در حالیکه دستان سرمازدهام را در جیبم فرو میبردم، سمت اتومبیلم پاتند کردم. صدای کوبیدن درب از سمت چپم و به دنبال آن بوی نعنایی سیگارش حواسم را از دختربچهی مقابل فروشگاه پرت کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیرون خاموشش کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدانست نسبت به سیگار کشیدن در ماشین حساس بودم و این را پای حافظهی قویاش گذاشتم نه هیچ چیز دیگر… در ذهنم جواب طعنهآمیز «چقدر محافظهکار» پررنگ شد؛ اما در عوض همانطور که استارت میزدم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نظرت درباره اون کلمه روی جناغ سینهش چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز گوشهی چشم او را زیر نظر گرفتم. پلک روی هم گذاشته بود و به قدری آرام قفسه سینهاش بالا و پایین میشد که گمان کردم چرتش گرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اگه من یه قاتل باشم و چنین کلمهای رو روی قربانیم حک کنم فکر میکنی انگیزهام از این کار چیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروکش چرمی فرمان را سفتتر چسبیدم و ابروان قهوهایم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرا درهم کردم. پایم را بیشتر روی پدال گاز فشردم و لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- که پیامی رو به ما برسونی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیرگی نگاه سردش را نادیده گرفتم و نگذاشتم متوجهی انتظارم برای جوابش شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درسته و من برای این DOOM رو انتخاب میکنم چون میدونم قربانیهایی که انتخاب میکنم از روی لذت اونها رو نمیکشم، میخوام عذاب بکشن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمقابل چراغ قرمز توقف کردم و سرم را سمتش گرداندم. این بار او نادیدهام میگرفت و با انگشتانش روی درب ماشین ضرب گرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شاید از عذاب کشیدنشون لذت میبره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- احتمالش هست؛ ولی از روی سرخوشی با ساشیمی اینقدر دقیق چنین کلمهای رو تتو نمیکنم… هرچند اگه دلم بخواد کسی رو بکشم اون هم به دلایل شخصی، ترجیح میدم جسدش رو از یه پل توی مرکز شهر آویزون کنم… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند تمسخرآمیزی روی لبانم ساکن شد. با سبز شدن چراغ حرکت کردم و زمزمهام را به گوشش رساندم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- درسته، تو اهل خودنمایی هستی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمی خودش را روی صندلی ماشینم بالا کشید و درحالی که دکمههای کت اورسایز بلند سرمهایش را میبست،
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیتفاوت نسبت به کنایهام گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به نظرت وقتی اونقدر بینقص انجامش میدم، ممکنه برایان اولین قتلم باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمانی درشت شده، مقابل رستوران پا روی ترمز کوبیدم و ناباور به سرمای چشمان مخمورش زل زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خودنمایی؟! من فقط از خودم مطمئنم. هیچوقت نتونستی من رو بشناسی کاراگاه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا کوبیدن درب ماشین، تنم تکانی خورد. گیج و خشمگین چنگی به ریشهی موهای لختم زدم و از آینه، عنبیههای کدر شدهام را وارسی کردم. من این اریکای داخل آینه را نمیشناختم، اما امکان نداشت راجع به او اشتباه کنم… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز ماشین پیاده شدم و بیتوجه به باد وحشیای که موهایم را پریشان میکرد، سمت ورودی رستوران مجلل رفتم. نگاهم را روی سالن نیمه پر گرداندم. صدای موزیک لایت و زندهای که روی سن مخصوص اجرا میشد، حس و حال آرامش بخشی را ساخته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوش اومدین، رزو داشتین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتوجهام سمت پیشخدمت کت و شلوار پوش جلب شد. نشانم را مقابلش گرفتم و به ایان اشاره کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اِریکا رودریگو هستم از اداره کل دایره جنایی. من و همکارم چند تا سوال ازتون داریم، امکانش هست با مدیریت رستوران صحبت کنیم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمرد سیاهپوست مردد چشمان سیاهش را میانمان چرخاند و سپس جواب داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- رئیسم الآن توی رستوران نیستن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ممنون میشم باهاشون تماس بگیرین، چون کارمون ضروریه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا ناپدید شدن مرد به دیوار طلاکوب پشتم تکیه دادم و ناخوداگاه به زوجی که لبخندزنان غرق صحبت بودند، خیره ماندم. ذهنم به گذشتهای نه چندان دور سفر کرد… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر اولین قرارم با ایان برای آن که خودی نشان دهد، کل رستوران را رزو کرده بود و من چقدر از این کارش حرصی شده بودم؛ اما اوج آن قرار رمانتیک همانجایی بود که او کیف پولش را جا گذاشته بود، حتی گوشیاش هم اتفاقی سوخته و نمیتوانست آن مبلغ هنگفت را پرداخت کند. با یادآوری آن چهرهای که اگر کارد میزدی، خونش نمیریخت، گوشهی لبم لرزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نشنیدی چی گفت؟ باید تا اومدنش منتظر بمونیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا صدای خشک و جدی ایان از آن رویای شیرین بیرون کشیده شدم و واقعیت کامم را زهر کرد. به دنبالش پشت میز و صندلی زرشکی رنگ نزدیک پنجره نشستم. دستانم را روی سینهام گره زدم و به او که به شاخه گل رز روی میز خیره مانده، نگریستم. هیچوقت فکرش را نمیکردم او را به عنوان یک غریبه کنار خودم ببینم. اصلاً جدایی من از
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو در مخیلهام نمیگنجید. ناخوداگاه نشخوار فکریام را به زبان آوردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هیچوقت فکر نمیکردم ما به اینجا برسیم… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچ تغییری در آن حالت سنگی و خنثیاش نداد و لحظهای فکر کردم صدایم را نشنیده بود… شاید دلش نمیخواست با من همکلام شود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به کجا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنور لوسترهای بالای سرم تهریشش را خرمایی نشان میداد. من دائماً ذهنم به بیراهه میرفت و روحم جایی میان آغوشش را تصور میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به جایی که ما روبهروی همدیگه بشینیم، اما مایلها فاصله بینمون باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین حرفم باعث شد نگاهش را به من بدوزد. قهوهایهای نافذش احساساتی را که سرکوب کرده بودم مانند جوانهی سر از خاک درآورده، زنده میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- و همهش تقصیر کیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم را با آهی تخلیه کردم و چشمانم را در حدقه گرداندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی راحته یه نفر رو توی زندگیت پیدا کنی و تموم تقصیرها رو گردنش بندازی، تا به حال اینطوری درموردم فکر کردی که شاید
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن بیگناهی باشم که به خاطر کار نکرده دارم مجازات میشم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدو ماه تلاشهای لیدیا به این نتیجه رسیده بود که من دست از مجازات کردن خودم بردارم هرچند گاهی آن والد سرزنشگر درونم که تراپیستم از آن حرف میزد، خودش را نشان میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیفهمم از چه مجازاتی حرف میزنی… تو با پا گذاشتن روی قلبم و کشتن بچهمون همونطور که دلت میخواست آزاد شدی، حالا میتونی با خیال راحت به پروندههای جناییت برسی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز پژواک «کشتن بچهمون» در سرم، شقیقهام آتش گرفت و تمام تنم مانند مردهای که خون در بدن نداشت، یخ زد. ناخوداگاه دستم را روی شکمم گذاشتم. احساس میکردم جای بخیههای نه ماه پیش داشت شروع به شکافتن میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- صدام رو میشنوی اریکا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیتوجه به او در جیبم دنبال قوطی پلاستیکی گشتم، اما با جای خالیاش مواجه شدم. نمیفهمیدم اطرافم چه میگذشت، ایان لیوان آبی را مقابل لبان کبودم گرفته بود؛ اما نمیتوانستم از آن بنوشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به صدای نفسهام گوش کن دونه برف.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای نفسهایش در پیچ و خم گوشم پیچید و من
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخوداگاه با دم و بازدم او هماهنگ شدم. تیلههای در خون غلتیدهام در نگاه شفاف و ملایمش گره خورد و من گویی مسکن به رگهایم تزریق کرده باشند، آرام گرفتم. بیتوجه به نگاه سنگین دیگران، از احساس دستهایش روی شکمم و گرمای خوشایندی زیر پوستم خزید، لذت بردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوبی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسر تکان دادم و دوباره نفسی از عطر گسش به ریههایم فرستادم. پس از چند دقیقه درحالی که من خودم را بدون آن قرصهای منحوس آرام مییافتم، همراه او وارد دفتر مدیریت رستوران شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مطمئناً میدونین که هر دوشنبه حوالی هشت شب کل رستورانتون توسط جفرسون کلارک رزو میشده، ما نیاز داریم با آشپزی که اون شب مسئول پخت غذا بوده، صحبت کنیم آقای هندریک!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپس از گفتههای ایان، مرد میانسال را زیر نظر گرفتم. هندریک در آن کت و شلوار گوچی و انگشترهای طلا ثروتش را به رخ میکشید. تای ابروی کلفت بورش را بالا انداخته بود و درحالی که پکی به پیپ قهوهای رنگ میان انگشتانش میزد، نگاه سبزش خیرهام بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ریز به ریز عملکرد این رستوران زیر دستم میچرخه هر سوالی دارین از خودم بپرسین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموقعیت عجیبی بود. هندریک به من زل زده بود و
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرفهایش خطاب به ایان بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی واضح گفتم آشپزتون! نکنه میخواین به جرم اخلال در پیشبرد روند پرونده چند روزی مهمون ما باشین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهندریک چشمانش درشت شد و بلافاصله نگاه از من دزدید. حق داشت، من هم از رفتار تند ایان جا خوردم. مرد تلفن سفید رنگ روی میزش را برداشت و تماسی گرفت. بیتوجه به او بزاق دهان گس شدهام را فرو دادم و بیشتر در آن صندلی چرمی قهوهای رنگ لم دادم. در آن دفتر کوچک و شلوغ احساس خفگی میکردم. درک نمیکردم چه نیازی به آن همه تابلوی نقاشی آن هم از سبک کوبیسم بود؟ نگاه به آنها من را به سرگیجه میانداخت! با تقهای که به درب قهوهای رنگ کوبیده شد و پشت بند آن زنی حدوداً ۳۰ ساله وارد شد، حواسم را جمع کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو چرا اومدی؟ پس مایک کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قربان پنج روزی میشه که دیگه سر کار نمیاد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتای ابرویم بالا پرید و از صدای مشت ناگهانی هندریک روی میز چوبیاش شانههایم لرزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- غلط کرده! مگه اینجا بیصاحب شده که دیگه نمیاد؟ اگه یه ستاره از سر در این رستوران کم بشه… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی نگاهش به ما خورد، تهدیدش در نطفه خفه شد و با کف دستش سر طاسش را فشرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میتونین بگین دقیقاً از کی نمیاد سر کار؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irزن، مضطرب انگشتانش را در هم پیچید و با صدای ضعیفی جواب ایان را داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از یازده اکتبر ناپدید شده… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین یک روز قبل از مرگ جفرسون بود. چشمانم را باریک کردم و بالاخره از سکوتی که در آن فرو رفتم، بیرون آمدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس دوازده اکتبر کی مسئول پخت و پز غذاها بوده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میشل که برادرشه رو به جای خودش فرستاده بود؛ اما بعد از اون شب هیچکدومشون دیگه پیداشون نشد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناباور از تکیهگاه صندلی فاصله گرفتم و سرم را سمت هندریک گرداندم. رگهای گردنش از شدت خشم برآمده و به من فهماند که او هم بیاطلاع بود! پوزخند تمسخرآمیزی به لب آوردم و سری از روی تأسف تکان دادم. صدای طعنهآمیز ایان را شنیدم که زیر لب زمزمه کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هاه عالیه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبیحرف ادامهی پرسشها را به ایان سپردم. هنوز کاملاً از آن فضای حملهی عصبی فاصله نگرفتم؛ اما باز هم من بدون آن قرصها جان سالم به در برده بودم و همهی اینها تأثیر آن وکیل بود. چطور میتوانست هم درد باشد و هم دوای درد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- لیست غذاهایی که اون شب برای جفرسون کلارک تدارک دیدین رو میخوام و یه چیز دیگه آشپزخونه دوربین
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامنیتی داره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه، همین روزها میخواستم اقدام کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفسم را با فوتی تخلیه کردم و پس از آن که ایان اطلاعات مایک و برادرش را از هندریک دریافت کرد، قصد خارج شدن از اتاق را داشتم که با یادآوری موضوعی متوقف شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سالن که دیگه دوربین داره نه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهندریک درحالی که خون، خونش را میخورد با صدای خفهای گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- البته که داره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسمت
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسیستم آخرین مدلش که پشت میزش بود، خم شد و بعد از چند دقیقه که صدای کیبورد را شنیدم، از میز جدا شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بفرمایین اینم دوربین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که هنوز زانوانم به طرز نامحسوسی میلرزید، با عجله به پشت میز رفتم و به مانیتور خیره ماندم. روی زاویهای که جفرسون نشسته بود، کلیک کردم؛ اما با دیدن زنی که مقابلش پشت میز نشسته بود، میان لبانم از حیرت فاصلهای افتاد. محافظ شخصیاش نگفته بود که جفرسون آن شب با کسی ملاقات داشته! فیلم را متوقف و روی تصویر زوم کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این که رئیس ساخت و ساز گروه اسپید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچندین بار در اخبار اسمش را شنیده بودم، گروه اسپید یک خیریه بزرگ که درحال ساخت یک منطقهی رفاهی برای طبقه کمبضاعت جامعه بود و هر ساله بودجهی هنگفتی از دولت صرف برنامهریزی آن میشد. کنج لبم را به دندان کشیدم و سرم را سمتش گرداندم. بیتوجه نسبت به فاصلهی اندک میان صورتهایمان گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ارتباطش با دادستان چیه؟ پروندهی خاصی درباره اون زن زیر نظرش بوده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتیلههایش روی چهرهام چرخید و پس از مکث کوتاهی با ابروان درهم کشیده، لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نه، چیزی علنی نشده ولی من بازم پرس و جو میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری تکان دادم و فیلم را روی دور سرعت گذاشتم. آنها حدود یک ساعت صحبت میکردند و بعد از آن جفرسون ساعت نه از رستوران خارج شده بود. درحالی که رول سفید رنگ را کنج لبم میگذاشتم، رستوران را ترک کردم. بیتوجه به قطرهی بارونی که روی گونهام چکید، سیگارم را آتش زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوبی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمانطور که با لذت دود را از حلقم بیرون میدادم، نگاهم را به آسمان خاکستری و گرفتهی بالای سرم دوختم. کلمات سوزناک و بیفکرش هنوز مانند غباری روی قلب و ذهنم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنشسته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خوبم، جای نگرانی نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irایان که مقابلم ایستاد، باز هم قهوهی نگاهش چشمانم را تسخیر کرد. چطور توانسته بودم بدون او روزهای خاکستری و افسردهام را بگذرانم؟ تمام این مدت چگونه با غم جدایی و دلتنگیاش دست و پنجه نرم میکردم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اتفاقاً نگران کنندهست. انگار توی یه شوک عصبی وحشتناک فرو رفته بودی… تنت میلرزید، صورتت سرخ شده بود و نفست به سختی بالا میاومد. از ترس داشتم دیوونه میشدم که نکنه سکته قلبی کنی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلکی زدم و به او که کف دستش را روی گونهی استخوانیاش میکشید، زل زدم. اگر میگفتم بار اولی نیست که تمام اینها را میگذرانم چه؟ اگر از حملههای پس از کابوسهای شبانهام میگفتم چه واکنشی نشان میداد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میشنوی چی میگم اریکا؟ یه بار هم که شده به خاطر من نه، برای حال خودت لجبازی نکن و برو یه چکاپ انجام بده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکاش میتوانستم همانند جسمم، زخمهای روحم را نشان دهم تا ثابت کنم که روح بیمارم جسمم را به زوال کشانده بود. با خونسردی از چشمان مالامال نگرانش دل کندم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- باشه میرم ولی الآن باید بریم سراغ مایک و برادرش!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفیلتر سیگارم را در جوی بارانگرفته انداختم و سمت ماشین راه افتادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که کاسهی سرم از شدت عصبانیت داغ کرده بود، مقابل غذاخوری کوچکشان توقف کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حدس میزنم قتل کار خودشه، غیر ممکنه هردوشون خونه نباشن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبدون آن که منتظر جوابی از سمت او باشم از ماشین پیاده شدم و بیتوجه به چالهی آبی که بوتهای جیرم را خیس کرد، کمی کرکرهی فلزی غذاخوری را تکان دادم و از بین فضای خالی لوزی شکل به سالن تاریک نگریستم. ظاهراً هیچکس آنجا نبود. چند کاغذ مرطوبی که کنار درز شیشهاش بود را چک کردم. چندتای اول قبضهای برق و گاز بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بشین توی ماشین تا داستین حکم بازرسی رو دریافت کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز میان سمفونی قطرات باران صدایش را شنیدم که بیحوصله جوابم را داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- واقعاً قراره تا اون موقع صبر کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرگشتم سمتش و چشم غرهای حوالهاش کردم. حینی که آخرین برگه را از نظر میگذراندم، غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو یه وکیلی جناب کوپر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پس به عنوان یه وکیل بهت نصیحت میکنم که قانون دست و پات رو میبنده، گاهی با دور زدنش میتونی خودت رو نجات بدی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیدن احضاریه دادگاه حواسم را از آن که برگردم و بابت نصیحت غیرانسانیاش چشمغرهی دیگری نثارش کنم، پرت کرد. احضاریه در رابطه با بدهی از سمت بانک بود. خواستم چیزی به او بگویم؛ اما با دیدن قفلی که از کرکره درآمده بود از میان دندانهای کلید شدهام گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- واقعاً که برای من دردسر میشه اصلاً چطور تونستی بازش کنی مگه دزدی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجوابی نداد و تنها سنجاقی که یادم میآمد در داشبورد ماشین گذاشته بودم را مقابل چشمانم گرفت. کلافه موهای خیسم را پشت گوش فرستادم و به کمکش کرکره را بالا دادم. از جیب کتم کلت سیاهم را بیرون کشیدم و درب شیشهای را به جلو هل دادم. با نگاهم سالن غذاخوری را که توسط نور چراغقوه دیده میشد، رصد کردم. میز و صندلیها به همریخته و شیشهی یخچال نوشیدنیها شکسته بود. نور را در صورت ایان انداختم و لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کنتور برقش کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرق نگاه برندهاش در آن تاریکی ترسناک به نظر میرسید و پوزخندی که تحویلم داد قلبم را لرزاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با اون همه قبضی که دیدی تا حالا قطعش کردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتای ابرویم بالا خزید. خیال میکردم حواسش سمت باز کردن قفل بود. پوفی کشیدم و نور را روی کانتر انداختم که چشمم به یک قاب عکس خانوادگی افتاد. مایک وسط پسرک بوری که احتمالاً میشل بود و زن میانسالی ایستاده بود. با حجم زیاد نوری که یکدفعه در چشمانم تابید، پلک بستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- با وجود اون همه قبض پرداخت نشده، موتور برق دارن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشم باز کردم و با ابروان درهم تنیدهام به آشپزخانهی پر از ظرف کثیف نگاه انداختم. بیتوجه به صدای قیژ و قیژ پارکتهای زیر پایم سمت چندین بطری الکل رفتم. خطاب به ایان زمزمه کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به نظرت چند وقته کسی اینجا سر نزده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی جواب دادنش به درازا کشید، سرکی کشیدم و او را نزدیک فریزر صندوقی پیدا کردم. جلو رفتم که صدای سنگین و تمسخرآمیز وکیل من را شوکه کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نهایت سه ساعت! این خونی که من میبینم، تازهست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست روی بدنه فریزر گذاشت و خیره در چشمانم ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هنوز سرده… مدت زیادی از برق کشیدنش نمیگذره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلب زیرینم به چنگ دندانهایم درآمد و طعم گس خون مهمان دهانم شد. درحالی که در دلم التماس میکردم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفرضیهام اشتباه باشد، سمت درب کشویی فریزر رفتم و یک ضرب آن را کنار زدم. با دیدن جسد چمباتمه زده، نفسم را حبس کردم و خشمگین لگدی به صندلی چوبی کنار پایم کوبیدم. گوشیام را از جیبم بیرون کشیدم. باید هرچه سریعتر تیم را در جریان جنازهای که کشف کرده بودیم، میگذاشتم… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irساعتی میگذشت که ابرهای بارانزا دست از باریدن برداشته بودند و غرش آسمان نیویورک در سکوتی دلگیر فرو رفته بود. من، بیتفاوت به سالن نیمه تاریک اداره درحالی که بیمیل از ساندویچ سردم میخوردم، چشمان سرخم خیره به فیلم دوربینهای مدار بسته اطراف غذاخوری مایک بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچطور امکان داشت ده دقیقه دوربینها دست از ضبط کردن بردارند و سپس به حالت عادی برگردند؟ روی آن قسمت که میشل کاوری سیاه رنگ را با خود به داخل غذاخوری میکشید، توقف کردم. روی صورتش زوم کردم و با دیدن لبخند واضحش دست از جویدن محتویات ساندویچ برداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میبینم که بازم باید توی بیخوابی با جغدها مسابقه بدیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعنبیههای خاکستریام از مانیتور کنده شد و بالا آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداستین درحالی که موهای طلایی رنگش را با کش وسط سرش جمع کرده بود، دو کاپ استارباکس دستش بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فکر کردم بعد چند سال عادت کردی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمان آبیاش را در حدقه چرخاند و کاپ نسکافه را سمتم گرفت. با رضایت آن را گرفتم و به پشتی صندلی چرخان نرمم تکیه دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به اجبار عادت کردم ولی انصافاً دلت برای یه خواب درست و حسابی تنگ نشده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعطر نسکافه را به ریههایم کشیدم و لحظهای پلک بستم. دلم برای یک خواب بدون کابوس تنگ شده بود… هرچند کمکم داشتم به این نتیجه میرسیدم که کابوس واقعی همان چیزی بود که خواب را از من ربوده بود!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تنگ شده، ولی تا حل شدن این پرونده غیرممکنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسری تکان داد. پشت میز کنارم نشست و پرونده مقابلش را باز کرد. چشمان کشیدهاش را ریز کرد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کل گزارشی که از امروز نوشتی رو خوندم، ظاهراً قراره پای خیلیها به این پرونده باز بشه… داریم دنبال میشل میگردیم، اما نمیفهمم اون چرا باید برادر بزرگش رو به قتل برسونه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجرعهای از نوشیدنیام بالا کشیدم و نیمنگاهی به او که با آن مدل مو و کک و مکهایش قیافهی نمکینی به خود گرفته بود، انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حدس میزنم قاتل خودش نیست. اگه خودش بود، دوربینها ده دقیقه متوقف نمیشدن و لحظهای که جنازه رو داخل رستوران کشید هم حذف میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردد به مانیتور نگریستم. نیشخند میشل من را گیج میکرد… در فیلم چهرهاش اصلاً شباهت نداشت به کسی که برای اولین بار یک جنازه میبیند و از قضا جسم بیجان برادرش بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چطور ممکنه همهی دوربینها دستکاری بشن؟ ستوان کارتر هم هیچ سرنخی از دوربینهای اطراف برج جفرسون پیدا نکرده… فکر میکنم قاتل توی هک و مهندسی کامپیوتر تبحر داره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچانهام را بالا کشیدم و حینی که از جایم بلند میشدم لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یعنی میگی با یه نابغه طرفیم؟ اون آناتومی بدن و پزشکی هم سرش میشه، زبون برایان رو بدون هیچ آسیبی قطع کرده! مگه این که… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قاتل همدست داشته باشه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر سکوت به چشمان گشاد و سردرگمش خیره ماندم. این فقط یک فرضیه بود؛ اما اگر ما با یک قاتل با این همه نبوغ سر و کار داشتیم، گیر انداختنش سخت میشد. دم عمیقی گرفتم و عکسها را از روی میز برداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیله خب، بیا دوباره مرور کنیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعکس میشل و مایک را کنار عکسهای دو مقتول دیگر چسباندم و خطاب به چهرهی خسته و پف کردهی داستین گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تقریباً مطمئنم ماجرای مسمومیت جفرسون کلارک به این دوتا برادر برمیگرده. شبی که دادستان بعد از شام به برجش برمیگرده یک نفر میاد و عذاب رو روی پوستش مارک میکنه، مایک اون شب با دوستهاش وقت گذرونده و کارش رو به میشل سپرده! از طرفی میشل نمیتونه اون رو خراشیده باشه، چون دوربینها به وضوح ثبت میکنن که اون بعد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز کارش به خونه برگشته. سوال اینجاست که چه کسی وارد برج جفرسون شده؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعکس شخصی که جای چهرهاش علامت سوال بود را در صدر برد سنجاق کردم و زیرش عکس مارگارت بِنِت، رئیس گروه اسپید را زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آخه مقتول چرا باید با بنیاد خیریه ملاقات کنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبهی میز نشستم و فرو رفتگی چانهام را خاراندم. آنقدر در این پرونده با معما مواجه بودیم که من نمیدانستم باید برای کدام جوابی پیدا کنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شاید یه رابطه مخفیانه دارن… به هرحال تا فردا مشخص میشه. بازجویی مارگارت بنت با تو، منم به میشل
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرسیدگی میکنم. راستی تونستی درباره مخدرهایی که قاتل استفاده کرده بود اطلاعاتی پیدا کنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irداستین جرعهای از قهوهاش نوشید و طوری که انگار چیزی یادش آمده، به جلو خم شد و با تن صدایی که رنگ هیجان داشت، جواب داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من یه سر به بخش جرائم مربوط به مواد مخدر زدم و لیست مخدرهایی که غیرقانونی وارد شدن رو چک کردم. چندتاشون فنتانیل و کتامین داشتن، اما یه باندی که رئیسشون یه سری مخدرهایی مثل کریستال و مت آمفتامین و… به پناهندههای نیویورک میفروشه، توجهام رو جلب کرد… جالبش اینه پنج اکتبر یه نوجوان اهل سودان به اسم عمار فنتانیل و کتامین خریده و مقدارش دقیقاً به اندازهی همونیه که ما توی خون برایان پیدا کردیم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتای ابرویم بالا پرید. باریکهی نوری میان جنگل افکار تاریکم تابید و طبق معمول از آن که به داستین اعتماد کرده بودم، پشیمان نشدم. نیمنگاهی به ساعت مربعی انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سرنخ خوبیه، اطلاعات پسره رو دربیار و برای من بفرست فردا میرم سراغش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره پشت میزم نشستم و ناخوداگاه دستم سمت جعبهی سیگارم رفت. با دیدن خالی بودنش، جعبه را روی
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیز پرت کردم. امروز زیادهروی کرده بودم و این وابستگی داشت کار دستم میداد. با نخ سفیدی که مقابلم قرار گرفت، تای ابرویم بالا خزید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میدونی که سیگاری نیستم و این رو وکیل کوپر امروز جلوم گرفت و منم دستش رو رد نکردم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدانهیل پاور سبز، سیگاری بود که او مصرف میکرد و من مدتی برای رفع دلتنگی عطر نفسهای نعناییاش آن را امتحان کردم؛ اما چندان فایده نداشت. رول نازک را از دستش گرفتم و با لبخند تلخی به آن خیره ماندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- به نظرم ایان کوپر پتانسیل این که یه کاراگاه درجه یک یا یه پروفایلر حرفهای بشه رو داره! تو چی فکر میکنی؟ تجربه کار کردن باهاش چطوره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتم را روی فیلترش کشیدم و پوزخندم را پشت چهرهی خونسردم پنهان کردم. زبانم را داخل نرمی لپم فشردم و از میان لبانم واژهها را به زحمت بیرون فرستادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ذهن قدرتمندی داره به طوری که آمادگی رندومترین و ناگهانیترین کارها رو داره… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبار اولی که ایان را دیدم، شبیه یک معمای پیچیده ذهنم را درگیر کرده بود. طوری که وقتی به خودم آمدم که روحم را به او باخته و تکهای از خودم را در ایان گم کرده بودم. نمیدانستم آن کنجکاوی به گذراندن آن روزهای تلخ و این اریکای جدید میارزید یا نه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- واو خواب نمیبینم و اریکا داره از یکی تعریف میکنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فقط واقعیت رو گفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسیگار را در جیبم گذاشتم و با یادآوری حرف وکیل «به نظرت وقتی اونقدر بینقص انجامش میدم، ممکنه برایان اولین قتلم باشه؟» سمت همکارم برگشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- داستین؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرش را از برگههای روی میز بیرون آورد و منتظر نگاهم کرد. به اقیانوس براقش نگریستم و ناخوداگاه از آن که دنبالهی آن ماجرا را بگیرم، منصرف شدم. فعلاً باید روی سرنخهایمان تمرکز میکردیم، نمیتوانستم با فرضیه دیگر ذهنش را به هم بریزم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ممنون بابت نسکافه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی که روی لب آورد کنج چشمش را چین انداخت. سر تکان داد و لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قابلی نداشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر را پشت سرم بستم و با قدمهای محکم سمت میز شیشهای رفتم. به پسر جوانی که لباس کهنهای به تن داشت، نیمنگاهی انداختم و قبل از نشستن، صندلی فلزی را از عمد روی زمین کشیدم تا واکنشش را ببینم. همچنان خونسرد و بدون هیچ واکنشی سر به زیر انداخته بود. پروندهی آبی رنگ را باز کردم و با جدیت گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میشل لاکوود، هجده ساله، پسری که بعد از مرگ پدر و مادرش پیش برادرش زندگی میکرده و یه رستوران کوچیک رو با هم اداره میکردن. یه بار به جرم فروش مواد مخدر دستگیر شده، اما به کمک برادرش آزاد شده… .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مزخرفه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر چشمان میشیاش خشم فروخوردهای پنهان شده بود، اما حالت چهرهاش کاملاً با ثبات به نظر میرسید. تای ابرویم را بالا دادم و پرسیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
