تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۰ ساعت و ۱۷ ثانیه

نام رمان : خیانتکار عاشق 3

نویسنده : فاطمه عبدالله زاده

ژانر : #عاشقانه #درام #جنایی

خلاصه :

وقتی خونواده ام از هم پاشید پدرم رو توی تیمارستان رها کردم و وارد سازمان مخفی ای شدم که به عنوان یه جاسوس خطرناک تعلیمم داد؛ چند سال بعد عاشق مردی شدم که مأمور ویران کردنش بودم و در نهایت با انجام مأموریتم تبدیل به خیانتکار عاشق شدم؛ چند سال بعد طی اتفاقاتی که بخاطر تاثیر داروها یادم نمیاد دوباره به هم رسیدیم اما هنوز خوشبختی زودگذرم رو زندگی نکرده بودم که طوفانی از گذشته به سراغم اومد و هزاران قدم پرتم کرد عقب...

برگشتم به تیمارستانی که تموم عمرم ازش فرار می کردم!...

اونا میگن همهٔ اینا رویاست، توهمی که ساختهٔ ذهن خیال پردازمه...

داستانی که یه قاتل ساخته تا باهاش از واقعیت فرار کنه و باورش بشه بیرون از این زندان، خونه و خونواده ای داره که منتظرشن...

به تکه های آینه ای که شکستم نگاه می کنم و دختری رو می بینم که غرق توی خون داره بهم می خنده.

لحظه ای بعد پدرم رو می بینم که بهم لبخند میزنه در حالی که می دونم لب هاش با این حرکت غریبه ان؛ متقابلاً لبخند می زنم، بابا بلاخره داره بهم افتخار می کنه، به منی که مثل خودش یه دیوونهٔ تنها شدم... شایدم اونا راست می گن و من فقط نویسندهٔ محکوم به مرگ خیانتکار عاشقم نه خودش...

- بخورش.

شنیدن صدای خشن و لحن تهدیدآمیزش باعث شد از فکر بیرون بیام و نگاه خیره ام رو از زمین جدا کنم.

با تردید به قرصی که به فاصلهٔ کمی از لب هام نگه داشته بود نگاه کردم و بی اختیار دستم رو دور مچش حلقه کردم.

- نه...

صدام بیشتر شبیه یه نالهٔ ضعیف از ته چاه بود و انقدری جون نداشت که بین بقیهٔ سروصداها قد علم کنه.

اخم ریزی کرد و به سادگی دستم رو از دستش جدا کرد، بعد هم توی یه حرکت سریع قرص رو با فشار توی دهنم فرو کرد و پرتم کرد روی تخت.

انقدر احساس ضعف می کردم که نتونستم حرکت دیگه ای بکنم و مثل یه جنازهٔ بی جون توی ملحفه های کثیف و خونی فرو رفتم.

قرص رو به ناچار قورت دادم و به صدای سرفه های گوش خراشم گوش سپردم.

نه تنها به سختی پلک می زدم و همه چیز هر لحظه تار تر می شد، بلکه نفس هامم به شماره افتاده بودند با گذر زمان و شروع تاثیرات قرص به تدریج افکارمم مختل شده بودن و احساس گیجی می کردم.

با وجود تموم تموم اون ناتوانی های جسمی و فکری ای که لحظه به لحظه بیشتر امونم رو می بریدن ذهنم رو روی مهم ترین چیزهایی که داشتم متمرکز کردم و با تموم قوایی که برام مونده بود، زمزمه کردم: من تانیام، رایان همسرمه و یه دختر دارم...

باید اسمش رو انتخاب کنم...

من دیوونه نیستم، باید از اینجا بزنم بیرون...

***

- تو اسمت استلاست، هیچ خونواده ای نداری و تا وقتی که حالت خوب نشه و دوران محکومیتت رو نگذرونی نمی‌تونی از اینجا بزنی بیرون.

پوزخند بی صدایی زدم و به نرده های روی پنجره نگاه کردم، توی خیالم همشون رو شکستم و تا جایی که نفس برام نمونه فرار کردم.

- نمی‌خوای باهام حرف بزنی؟

ترجیح دادم چیزی نگم تا خودش خسته شه و بعد از تموم شدن چرت و پرت‌هاش بزاره بره.

- خب بذار از چیزهایی که دوست داری حرف بزنیم؛ از خیالاتت، از رویاهات...

دوس داری یه خونواده داشته باشی، یه همسر، یه دختر یه هویت غیرواقعی، لابد خیلیم خوشبختی.

به هدفش رسید و توجهم رو جلب کرد، با اینکه می‌دونستم داره مسخرم می کنه و حتی یه کلمه از حرف های این چند هفته‌ام رو باور نکرده، به چشم های سرد و غریبه‌اش زل زدم.

- من دیوونه نیستم، اگه رامتین نمی‌دزدیدم توی رویاهایی که حتی باورشونم نمی کنی داشتم زندگی می کردم.

لبخند کمرنگی زد و با نگاهی ترحم آمیز سر تاپام رو از نظر گذروند.

- داستان قشنگی داری، کاش واقعی بود.

دست هاش رو توی هم قفل کرد و کمی روی صندلیش به سمت جلو جا به جا شد تا بهم نزدیک تر بشه.

- منم دوست دارم باور کنم دختری مثل تو یه زندگی قشنگ داره و کافیه دست دراز کنه تا بهش برسه اگه واقعا اینطور بود منم کمکت می کردم تا بهش برسی، اما حقیقت اینه که تو یه بیمار روانی حادی و تا وقتی قبول نکنی مریضی نمی تونیم از این مرحله جلوتر بریم و درمانت کنیم.

دستم رو محکم مشت کردم و روی میز کوبیدم.

- ولی من نه مریضم نه دروغگو نه قاتل...

از دیدن واکنش تهاجمیم پرستاری که با شوکر دم در ایستاده بود و منتظر علامت خطر بود به سمتم خیز برداشت که با اشارهٔ دکتر ایستاد و با نگاهی هشدارآمیز بهم خیره شد.

- دختر خوبی باش تا بیهوشت نکنم.

احساس بی پناهی و ضعف در برابرشون طوری بهم غلبه کرد که بی اختیار اشک توی چشم هام جمع شد و با مظلومیتی دردناک به دکتر خیره شدم.

- آخه چرا حرفم رو باور نمی‌کنی؟ اون عوضی دخترم و هویتم رو ازم گرفته و منو به قتل متهم کرده، شما باید به جای من اون رو بندازین تو زندان روانی

نفسی تازه کرد و سری به نشونهٔ تاسف تکون داد.

- ما به شماره هایی که گفتی زنگ زدیم، هیچکدوم جواب ندادن.

هیچ کسی به اسم رامتین وجود نداره، پلیس تو رو توی صحنهٔ قتل بالای سر مقتول گرفته، اسلحه توی دست‌های تو بوده.

با وحشت سرم رو به چپ و راست تکون دادم و زیرلب گفتم: من نکشتمش...

بدون توجه به حرفم، همون صحبت های تکراری قبلیش رو تحویلم داد.

- تو تموم این داستان‌ها رو درست کردی تا روی قتلی که انجام دادی سرکوب بذاری و خودت رو گول بزنی، شایدم واقعا دیوونه نیستی و برای فرار از محکمه خودت رو به دیوونگی زدی.

به این‌جاش که رسید لبخند تلخی زدم و سرم رو پایین انداختم.

حتی اگه صدسال دیگه هم زجه می زدم اون ها هیچ وقت حرف هام رو باور نمی کردن؛ رامتین یه جوری صحنه سازی کرده بود که قتل و دیوونگی و همه چی روی پیشونیم چسبیده شده بود و نمی‌تونستم از کابوسی که توش گرفتارم کرده بود، رها شم.

دکتر که انگار اونم از تکرار این دیالوگ ها و جواب های همیشگیم خسته شده بود، با بی حوصلگی ادامه داد: اگه می خوای تا آخر عمرت با قرص و شوکر و کتک و دیوونگی اینجا بمونی انتخاب خودته، من نمی تونم تا بیماری و جرمت رو قبول نکردی کمکت کنم؛ هر وقت تصمیم گرفتی حقیقت رو قبول کنی مس تونم درمانت کنم.

بعد هم زندگی توی زندان منتظرته اما حداقل جز دوران محکومیتت محسوب میشه.

منتظر جوابم نموند و سلولم رو ترک کرد، پرستار نگهبانمم همراهش رفت و در رو از بیرون قفل کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌دونستم که تا زمان قرص بعدی پیداش نمیشه و مثل همیشه با سایه سنگین خودم و حال و گذشته و آیندهٔ تاریکم تنهام می ذاره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم رو به پشت رها کردم و روی تخت افتادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سقف زرد و رنگ و رورفته ای که آسمون هر شبم شده بود، خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قطره های اشک به نوبت از گوشه و کنار چشمم جاری شدن و دوباره جلوی چشم هام تار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انقدر خسته بودم که دوست داشتم به یه خواب ابدی فرو برم و هیچوقت بیدار نشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قرص هام رو می‌خواستم، یه جورایی بهشون وابستگی پیدا کرده بودم؛ وقتی می خوردمشون و توی هپروت می رفتم و دنیا خیلی بهتر از زمان هشیاری و جنگیدن با همه چیز بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دنیایی که محکومم کرده بود به کسی که نه نبودم و نه می خواستم که باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختر مجرم و دیوونه ای که هیچ خونواده ای نداشت و هیچکس باور نمی کرد که یه دختر داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتایی که هشیار بودم و با استفراغ زورکی قرص هام رو بالا می آوردم، مدام به راه فرار فکر می کردم و وقتی به نتیجه ای نمی رسیدم حسرت می خوردم که ای کاش به همون بغل کردن بچه ام حتی شده زیر سایهٔ رامتین قناعت می کردم و با تلاش برای فرار خودم رو توی این کابوس وحشتناک فرو نمی بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاهی احساس ضعف و دلتنگی برای بچه ام انقدر بهم فشار می آورد که می‌خواستم به تموم کرده ها و نکرده هام اعتراف کنم تا از تیمارستان درم بیارن و حداقل تو بند عمومی یه وقت ملاقات گیر بیارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا به رامتین التماس کنم بزاره یه بار دیگه بچه ام رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما به چی اعتراف می کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به اینکه رایان وجود نداره و یه قاتل روانی ام؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه واقعا همه چیز اینطور بود چی؟ اگه همه چیز توهمی از یه زندگی دیگه که هیچوقت نداشتم بود چی؟ اگه واقعا من ماشه رو کشیده باشم چی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید این حبس ابد شه و واقعا دیوونه شم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای باز و بسته شدن دریچه و شکستن یک‌بارهٔ سکوت حاکم بر فضای اتاق، رشتهٔ افکارم پاره شد و ناگزیر تکونی به پلک‌های خستم دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز کردن چشم‌هام هم‌زمان با درد عمیقی شد که دست‌های زخمیم رو به دور محور فرضی زندون اطرافم مشت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باریکهٔ ضعیف نوری از شکاف دریچهٔ سلول به داخل اتاق خزید و روی گونه‌های خیس از اشکم نشست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست خشک‌شده‌ام رو با مشت کردن از دور بازوهام آزاد کردم و جلوی صورتم گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این نور مزاحم و آزاردهنده، اون روشنایی‌ نبود که انتظارش رو می‌کشیدم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سینی فلزی از راه دریچه به داخل سلول پرت شد و از صدای برخوردش با کف زمین، تموم وجودم از عصبانیت لرزید؛ برای چند لحظه احساس کردم مویرگ‌های مغزم در هم کوبیده شدن و راه تنفسم رو با خون‌ریزیشون بستن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دریچه که بسته شد، اون باریکهٔ نور بی‌روح هم خاموش شد و تاریکی مطلق اطرافم رو فرا گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم و به عقب سوق دادم و روی فلز سرد و سنگینی که این‌روزها بستر استراحتم شده بود، گذاشتم؛ پلک‌هام و روی هم فشار دادم و بدن خشک شده از بی‌تحرکیم و روی تخت رها کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرگ تدریجی یعنی همون چیزی که به من می‌گذشت؛ یعنی هر ثانیهٔ هر روزت مثل هم باشه... همون تاریکی همیشگی‌، همون انزوا و سکوت همیشگی، همون جیغ و فریاد ها و سروصداها و فحش‌ها و دیوونه‌بازی های همیشگی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید در گذر زمان منم مثل بقیه واقعا دیوونه می شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آخ از دست غذاها و همون نگهبان‌های همیشگی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌جا همه چیز روی دور تکرار بود، مثل دردها و دلتنگی‌ها، نه بیشتر می‌شدن و می‌کشتنت نه کم‌تر می‌شدن و سوزش قفسهٔ سینه‌ات رو بهبود می دادن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ چیز این‌جا به سرانجام نمی‌رسید‌؛ مثل انتظار و خنده‌ها و گریه‌ها و جیغ هایی که هر ساعت توی گوشم می‌پیچیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که این‌جا یه دنیای دیگه بود، یه دنیای ترسناک و تاریک که نمی‌تونستم باهاش کنار بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ‌کس با هیچ‌کس حرف نمی‌زد، فقط گاهی دردهاشون رو با صدای بلند و بی‌مخاطب توی گوش سلول‌ها فریاد می‌زدن، بعضی وقت‌ها هم خودشون و به در و دیوار می‌کوبیدن اما در نهایت حاصل همهٔ تقلاهاشون خوردن به در بستهٔ سلول توی تاریکی بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار که هیچ‌کس منتظر هیچ‌کس نبود، چون هیچ‌وقت زنگ‌ها به صدا درنمیومدن و بلندگو اسم هیچ‌کس رو برای اعلام ملاقاتی صدا نمیزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی جایی که انگار جزءای از دنیای گذشتمون نبود، همه فراموش شده بودیم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهبان‌ها در طول روز گاهی چند ساعت درها رو باز می‌کردن و کسایی که حالشون بهتر بود رو میبردن بیرون اما من نه حالم خوب بود نه حوصلهٔ هواخوری و کارهای احمقونه ای که بهمون می دادن رو داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روزها بود که چشممون به روشنایی نخورده بود، به تاریکی عادت کرده بودیم و از نور چراغ قوه‌های بازرسی فرار می‌کردیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برخلاف همه چیز اکسیژن ثابت نبود، انگار باید واقعاً خفه می‌شدیم تا تنگی نفس نگیریم و شش‌هامون از هجوم نفس‌های سنگین خودمون منفجر نشن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از آوردن غذا معمولا فحش و ناسزاها بیشتر می‌شد و بعضیا کتک می‌خوردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گوشمون به صدای شوکر مثل لالایی عادت کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند روز اول انقدر دراز کشیده و تو خودم مچاله شده بودم که نمی‌تونستم به سمت سینی برم و غذا رو بردارم، اما الان می‌دونستم اگه نخورمش بعد از نیم ساعت باید در و دیوار رو گاز بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه قرص هام رو هم بدون مقاومت می خوردم اما نگهبان ها بهم می گفتن که توی خواب و بیداری و نیمه هشیاری مدام زیرلب اسم رایان رو صدا میزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی ناخودآگاهم و با گذر زمان همیشه می ترسیدم اون و گذشتم رو فراموش کنم و تبدیل به شخصی بشم که دوسش ندارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌جا هیچ‌کس نگران هیچ‌کس نمی‌شد؛ نگهبان‌ها در واقع از کسی مراقبت نمی‌کردن، فقط توی تایم های مشخصی از روز آب و غذا می‌دادن و بازرسی می‌کردن، گاهی هم در جواب آه و ناله‌ و فریادها با یه شوکر پذیرایی می‌کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه زندانی‌ها خودشون و می‌کشتن هم اهمیت نمی‌دادن، تا وقتی که بوی نای جنازه بلند شه و مجبور شن بندازنش بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از گذشت چند هفتهٔ طولانی تازه فهمیده بودم انفرادی روانی یعنی چی!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط یه سلول چند متری سیمانی بدون در و پنجره که آسمون سقفش سر به فلک کشیده بود، نبود بلکه یه جهنم بدتر از سلول‌های عمومی بود چون مجبورت می‌کرد به جای بقیه با خودت درگیر شی‌، طوری که برد در برابر خودت هم مساوی با باختت می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر می‌کردم به‌خاطر اندازهٔ کوچیکشه که انقدر منفوره، بعد از چند دقیقه سردرد و حالت تهوع گرفتم، اما فرداش که حالم خوب شد فهمیدم یه قبره... یه قبر کوچیک و تنگ و تاریک که هر چه‌قدر توش فریاد بکشی و دست و پا بزنی کسی به کمکت نمیاد، مثل این می‌مونه که زنده زنده خاکت کنن و باز هم اجازه ندن بمیری!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حساب روزها از دستم دررفته بود و نمی دونستم چند وقته اینجام، با حساب روزهایی که توی بند عمومی بودم و با حرف هام شک کردن دیوونه‌ام و انداختنم بخش روانی ها، انگار یه عمر بود که زندانیم؛ البته جدا از زندان رامتین...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم و روی گوشه لبم کشیدم که به شدت سوخت، لحظه ای بعد در یک آن با خشونت پوست باقی‌مونده‌ش رو کندم، طوری که کم کم حرارت و خیسی خون و روی نوک انگشتم احساس کردم و صورتم مهمون پوزخندی معنادار شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نوک انگشتم و روی دیوار کشیدم و دو تا خط کوتاه از خونم کنار بقیهٔ خط‌ها کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چشم‌هایی که به‌خاطر نور کم ریزشده بودن شروع به شمردنشون کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر از یک ماه بود که اینجا گیر افتاده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اینکه قرص هام رو می خوردم و با نگهبانا درگیر نمی شدم، باز هم روانشناس های اونجا با هر روشی که شده سعی می کردن مقاومتم رو بشکنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودم که هیچ اثری ازش نمی‌دیدم، انگار جنگجوی درونم سال ها بود که مرده...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر چه قدر بیشتر توی افکارم غرق می شدم بیشتر درد می کشیدم و هر چقدر بیشتر دنبال راه فرار می گشتم جواب های کمتری به ذهنم می رسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر لحظه بیشتر احساس دیوونگی می کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودکشی که نه اما گاهی وقت ها دوست داشتم توی قرص ها اوردوز کنم و غرق شم؛ به سرم می زد یه دعوا و دیوونه بازی بزرگ راه بندازم تا جایی که با مسکن و آرام بخش سوراخم کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه نخ نامرعی توی تصوراتم ساخته بودم که تموم بخش های روشن زندگیم رو احاطه کرده بود؛ خونواده‌ام، دوست‌هام، شادی های کوتاه و خوشبختی زودگذرم، وقت هایی که از صمیم قلب خندیده بودم و قدرتی که باهاش توی این سال ها از دل تاریکی های زندگیم بیرون اومده بودم؛ همشون رو به اون نخ گره زده بودم تا دیوونگی بهم غلبه نکنه و یادم نره کی هستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما با گذر روزها، جلسه های روان تراپی، بازدیدهای اجباری از کلیسا، دیدار با کشیش ها و شنیدن موعظه های نامفهومشون، حبس شدن توی سلول برای ساعت های متوالی، قرص های اعصاب و حرف های بقیه زندانی ها و از همه بدتر افکار تاریک خودم هر لحظه اون نخ رو باریک تر و سست تر می کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی افکارم غرق بودم که ناگهان با هجوم یکی از پرستار ها و کشیدنم به سمت در از فکر بیرون اومدم و ناخوداگاه بدون هیچ مقاومتی به دنبالش رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار چندین بار هم صدام زده بود اما من حتی متوجه ورودش به سلول هم نشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پرتم کرد روی یکی از نیمکت ها و تنهام گذاشت؛ مثل اینکه وقت هوا خوری بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم از حصارهای اطراف محوطه گرفتم و به زندانی هایی دوختم که هر کدوم غرق دنیای خودشون بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زنی که فاصلهٔ کمی باهام داشت با دقت به جلو خم شده بود و به زبون نامفهومی حرف میزد؛ هیچکس روبروش نبود، شاید هم بود و فقط خودش می دیدش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درکش می کردم، منم گاهی ازین مکالمه ها داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خب، حالا می خوای چی کار کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونه ای بالا انداختم و با بی حوصلگی زیرلب گفتم: نمی‌دونم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تو فکری نداری؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من که بهت گفتم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و با حرص گفتم: گاهی وقت ها احساس می کنم اون روانپزشک عوضی تو رو به جون مغزم انداخته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من اینجام چون خودت می‌خوای چون خیلی تنهایی و به یه دوست نیاز داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه از زمین گرفتم و به روبروم دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندش رو می شناختم، نگاهش انقدر گرم و صمیمی بود که گاهی وقت ها شک می کردم فقط یه توهمه که لباس پوشیده و چهرهٔ دوست مرده‌ام رو به خودش گرفته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه تو بودی چی کار می کردی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چیزی که می‌خوان رو بهشون می دادم و از اینجا می زدم بیرون...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کلافگی میون حرفش پریدم و گفتم: اون ها ازم یه دروغ بزرگ می خوان؛ من کسی رو نکشتم، دیوونه هم نیستم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و با تیزی گفت: مطمئنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آهی کشیدم و با ناراحتی زمزمه کردم: نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس اعتراف کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم با بیزاری و انزجار به اطراف نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- از این جا متنفرم، حداقل یه جایی نزدیک آندره من رو تصور کن؛ خسته شدم ازین تیمارستان لعنتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دردناکی زدم و پلک هام رو محکم روی هم فشار دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیخود خودت رو گول نزن؛ نه من دیگه می تونم رایان رو ببینم نه تو می تونی دوباره عشق قدیمیت رو ملاقات کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شایدم شانس تو برای دیدنش از من بیشتر باشه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام رو که باز کردم دیگه اون‌جا نبود؛ فقط من بودم و

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غریبه هایی که حتی باهام حرف هم نمی زدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شایدم اون‌ها راست می گفتن و حق با اسما بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید من چیزی جز یه قاتل روانپریش بی کس و کار نبودم که با این کارها فقط دنبال جلب و توجه و شونه خالی کردن از مسئولیت کارهاش بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربان قلبم در لحظه ای تند شد و موجی از انرژی های تاریک زیر پوستم دوید؛ ذهنم انگار که شکافته شد و تموم خاطراتم خیلی سریع از جلوی چشمم گذشتن به تصویر مواج و کج و کوله ام توی اب نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نه تانیا نه رائیکا؛ رویا داشت بیدار می شد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شخصیتی که از همه بیشتر ازش متنفر بودم زندون ذهنم رو شکسته بود و با سردی بهم خیره شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بزار بیام بیرون، از بین همهٔ این دروغا فقط من واقعیم و می تونم نجاتت بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لرزشی به بدنم افتاد و نفس هام به شماره افتادن؛ ازش می ترسیدم ولی حداقل دیگه با خودم احساس غریبی نمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در همین حین دستم رو بالا گرفتم و توجه پرستار نگهبانم رو جلب کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- من و ببر پیش روانپزشکتون، می‌خوام به همه چیز اعتراف کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

« دو هفته بعد»

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ضربان قلبم انقدر بلند بود که اگه سینه‌ام رو پاره می کرد و میومد بیرون هم تعجب نمی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست‌هام رو مشت کردم و یقهٔ لباسم رو انقدر چنگ زدم تا پاره شد و باریکهٔ آبی که از پیشونیم شروع شده بود راهش رو تا سینه‌ام باز کرد؛ پلک هام رو محکم روی هم فشار دادم و برای هزارمین بار توی این چند روز سعی کردم ذهنم رو خالی کنم تا بتونم بخوابم و این همه درد رو احساس نکنم اما نمی تونستم حتی برای لحظه ای به جنون روح و جسمم غلبه کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زمین سرد و سخت کف سلول رو چنگ زدم و سرم رو محکم کوبیدم روش، نه یک بار و نه چند بار می‌خواستم مغزم رو همونطور که احساس می کردم واقعا منفجر کنم تا از دست تقاضای دیوونه وارش برای مواد راحت شم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به حدی از خودم متنفر بودم که حتی با وجود درد نفس گیر تموم سرم و جاری شدن خون از شقیقه هام حاضر نبودم دست از خود زنی بردارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تحملم با وجود اون همه تاریکی و درد و عذاب و دلتنگی و اتهام قنل به خودی خود سخت بود چه برسه اینکه بند بند وجودمم بخاطر میل به مواد و مخدر و نشئگی بلرزه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دست رفتن هشیاریم رو به وضوح احساس می کردم و تصویر متحرک و مبهم چشم هام هر لحظه تار می شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدایی توی گوشم پیچید و هزارمین خنجر رو به قلب پاره‌ام فرو کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- لابد الان باید دلم برات بسوزه؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی حالی روی زمین سقوط کردم و از لا به لای پلک های خیسم به تصویر تارش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توان حرف زدن نداشتم اما صداهای توی مغزم که روی دور تند بودن فریاد میزدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- احساس می کنم دارم می میرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و با خونسردی گفت: نترس ازین بدترش رو جون سالم به در بردیم؛ صبح خودم برات جورش می کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نمی‌خوام، نمی تونم دوباره اسیرش بشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هیچوقت از دستش فرار نکردیم که تا اخر عمرت باید برده اش باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست داشتم مخالفت کنم اما با تموم وجودم می دونستم حقیقت رو میگه و هیچوقت نمیتونم ازین اعتیاد لعنتی بیرون بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می خواستم بخاطر رایان و دخترم باهاش بجنگم اما حالا که خودم رو توی سخت ترین نبرد زندگیم تنها می دیدم به یه آشنای قدیمی که از قضا دوای تموم دردای جسمی و روحیمه نیاز داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام رو بستم و بازدمم رو طوری عمیق دادم بیرون که انگار آخریشه اما می دونستم که قرار نیست این رنج همیشگی مثل بقیه چیزهایی که داشتم از دست بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

***

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهی به خط های روی دیوار انداختم و توی ذهنم شمردمشون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند ثانیه اخم‌هام توی هم رفتن و نفس حبس شده ام رو با شدت بیرون دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شد نه روز‌، اون زنیکه یه هفته انفرادی برام نوشت، نه یه ماه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری چیزی پوزخندی زدم و از روی تخت بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار فراموش کرده بودن که اصلاً وجود دارم، چه برسه به این‌که لطف کنن و از این سگدونی یه نفره بندازنم تو عمومی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدم‌های خشکم رو به جلو برداشتم؛ خوش‌بختانه مسیرش کوتاه‌تر از سه قدم بود و خیلی راحت با چند گام بلند خودم و به در رسوندم، مشتم و بالا آوردم و روی دریچه کوبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنگی به گلوم زدم و با صدای گرفته و خش‌داری که انگار سال ها بود خفه شده نگهبان رو صدا زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ جوابی نیومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جایی نبود که ناله ها و حرف های توش به گوش کسی برسه، شاید هم می‌رسید و توجه نمی‌کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند دقیقه بلاخره صدای کشیدن پوتین یه نفر روی زمین اومد و پشت در ایستاد، دریچه رو کشید و نگاهی به داخل سلولم انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چته؟ نمی‌دونستم زبون داری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چهره اش رو تار می‌دیدم اما اخم محو و صدای جدی و خشنش نشون می‌داد، نگهبان مهربونی نیست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسی تازه کردم و لب‌های خشکم رو با زبون تر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- مدت انفرادیم یه هفته بود، نباید تا حالا آزاد می‌شدم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نور چراغ قوه‌اش و روی صورتم انداخت، از دیدن واکنش ناگهانیش بی‌اختیار قدمی به عقب برداشتم و دست‌هام رو حایل نوری کردم که به چشم‌هام حمله‌ور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از شکاف دریچه دیدم که دفترچهٔ کوچیک رنگ و رو رفته‌ای رو از جیبش بیرون آورد و بادقت مشغول ورق زدن و بررسیش شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انتظارم زیاد طول نکشید و با علامت زدن جلوی اسمم، دفترچه رو دوباره توی جیب شلوارش گذاشت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد هم صدای عصبیش توی گوشم پیچید: برگرد عقب و دست‌هات رو جایی بذار که بتونم ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بدون حرف به عقب چرخیدم و دست‌هام رو پشت سرم قفل کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در با صدای بلند و گوش‌خراشی باز شد و دو تا نگهبان وارد سلول شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برگرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مطیعانه به طرف صدا برگشتم، بلافاصله به سمتم هجوم آورد و با خشونت دستبند رو به مچ دستم بست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در حالی که به‌خاطر سفت بستن دستبند، مچ دستم درد گرفته بود، با غیظ نیم‌نگاهی بهش انداختم که مشغول بررسی لباس‌های پاره و کثیفم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای طلایی کوتاهش که دم اسبی بسته بود، تنها چیزی بود که می‌تونستم از زیر کلاه فرم سورمه‌ای رنگش ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باز هم خوب بود برام چون خیلی وقت بود آدم ندیده بودم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارش که تموم شد، سلول رو چک کرد و نور چراغ قوه رو جلوی پام انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- برو بیرون، یالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بی‌میلی تکونی به پاهای خسته‌ام دادم و از سلول خارج شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

داخل راهرو نسبت به بندی که توش بودم روشن‌تر بود و نور کم عرضی از لا به لای میله‌های پنجرهٔ آهنی نزدیک سقف، به داخلش می‌تابید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هم‌زمان که مسیر یک‌نواخت و خالی از هر نوع وسیلهٔ سالن رو با سایهٔ کلتش نزدیک کمرم طی می‌کردم، زیر چشمی به درهای فلزی و تیرهٔ سمت راستم نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از بعضیاشون سر و صداهای حاصل دیوونه بازی‌های ساکنینشون میومد و چند تایی رو هم ناله‌های گوش‌خراش و فریاد پر کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم فکرم رو از بدن درد و دل‌شکستگی به سمت چیزهای مثبت‌تری سوق بدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل این‌که حداقل از کسایی که هنوز اون تو گیر افتاده بودن خوشبخت ترم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و سرم رو به چپ و راست تکون دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعاً هم خیلی خوشبخت‌تر بودم که به سلول عمومی می‌رفتم و خودم رو مخاطب چرت و پرت‌های زندانی‌ها می‌دیدم، ساعت ها توی صف غذا و حموم می‌ایستادم و پشت میزهای کثیف و داغون غذاخوری می‌نشستم، توی آشپزخونه ظرف می‌شستم و زمان هواخوری رو صرف دعوا می‌کردم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یادآوری روزمرگی‌های جهنمی‌ای که در انتظارم بود، تموم انرژیم از بین رفت و جاش رو به اندوه و خستگی‌ای وصف‌ناپذیز داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به این فکر کردم که سکوت و تنهایی انفرادی بهتر از شلوغی و هیاهوی عادی زندان و همنشینی با زندانی‌های توشه؛ حداقل توی انفرادی می‌تونستم زخم‌هام رو ترمیم کنم و ذهنم و روی راه فرار متمرکز کنم اما اون‌جا مجبور می‌شدم تموم انرژیم رو صرف کنترل اعصاب و مشت‌هام کنم اما با وجود تموم نفرتم از ادم ها و اجتماع برای به دست آوردن موادم بهشون نیاز داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

غرق افکارم بودم که به انتهای سالن رسیدیم، نگهبان ازم جلو زد و با کارتش در و باز کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی توجه به اطرافم به نقطهٔ نامعلومی خیره شده بودم و سعی می کردم چهرهٔ دخترم رو به یاد بیارم که با احساس ضربهٔ نسبتاً محکمش، به بیرون از ساختمون انفرادی پرت شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از چند تا فحش که تو دلم بهش دادم، سرم رو بالا آوردم و نگاه بی‌ روحم رو به آسمون بالای سرم دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خشک و خسته‌ای روی لب‌هام جون گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکر می‌کردم دیگه هرگز رنگ خورشید و روشنایی رو نمی‌بینمد زیر شکنجهٔ روانیشون تو انفرادی دیوونه می‌شم و دوباره می‌فرستنم به بخش روانی‌ها...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به ساختمون بخش زندانی‌های روانی نگاه کردم که در اون‌طرف حصار قد کشیده بود و بهم چشمک میزد؛ زمزمهٔ هراس‌انگیزش رو زیرگوشم شنیدم که گفت: کافیه دهن باز کنی تا دوباره میزبانت شم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- راه بیفت، مگه چلاقی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از این تشر، منتظر حرکتی از جانبم نموند و با فشار کلتش، به جلو هدایتم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جوابش رو ندادم و سعی کردم نگاهم رو معطوف چمن مصنوعی زیرپامون کنم، در اون‌طرف حصارها و راهروهای بازرسی می‌تونستم درها و دیوارهای سر به فلک کشیده‌ای که از بیرون زندان جدام کرده بودن رو ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی فکر زنده بیرون رفتن هم محال به نظر می‌رسید...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در آهنی رو باز کرد و بعد از طی مسیری کوتاه به ساختمون بخش A رسیدیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به کنار دفتر پیشخوان هولم داد و دستبندها رو باز کرد، با اعصاب‌خوردی مچ دستم رو مالش دادم و انگشت‌هام و توی کف دستم مشت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از تصور مقصد بعدی مشتم، لبخند شیطانی‌ای روی لبم نقش بست و زیر لب گفتم: چه مشتی بشه... دندون‌هاشون رو می‌ریزم تو دهنشون تا مجبور شن به جای غذاهام همونا رو بجون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این رو می دونستم که با دردسر درست کردن و منفور شدن و درگیری با بقیه کارم رو خراب تر می کنم اما اونقدرم احمق نبودم که ندونم با ادای ضغیف ها رو دراوردن و بازی کردن نقش یه قربانی تو سری خور باور نمی کنن بی گناهم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهبان زنی که کنار میله‌ها روی صندلی نشسته بود، دکمه سبز رنگ رو فشار داد و در با صدای آژیر کوتاهی باز شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت فیسیلیر چرخیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- وسایلم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابروش رو با حالتی سوالی بالا انداخت و نگاه تحقیرآمیزی به سرتاپام انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ببخشید؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفس عمیقی کشیدم تا به خودم مسلط بشم و دوباره راهی انفرادی نشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حلقه‌ام!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه متعجبش رفته رفته محو شد و جاش رو به خندهٔ مرموزی داد؛ به سمت همکارش چرخید و مورد خطاب قرارم داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- حلقهٔ ملکه کجاس؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو به زیر انداختم و چشم به کتونی‌های فرسوده‌ام دوختم چون حقیقتاً تاب نگاه تمسخرآمیز و گاه متأسفشون رو نداشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چون توی زندان گیر افتاده بودم و هیچ‌کس باورم نمی‌کرد، دلیل بر این نبود که دیوونه بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ‌کدوم از نگهبان‌ها و زندانی‌ها یا دکترها و روانپزشک‌ها من رو نمی‌شناختن و اونقدر قدرت نداشتن ک بتونن رایان رو ازم بگیرن و حقیقت رو در زیرآواری از مسکن و تلقین و دروغ دفن کنن!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من تانیا راینرم نه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- بیا بگیرش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای فیسیلیر از فکر بیرون اومدم و با چند بار پلک زدن محکم، حلقهٔ اشکی جمع شده تو چشم‌هام رو پس زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حلقه رو توی کف دستم گذاشت و با جدیت گفت: اگه یه بار دیگه دردسر درست کنی، چیزی بیشتر از انفرادی نصیبت میشه، پس حواست رو جمع کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از این‌که حلقه رو به انگشتم برگردوندم، سری تکون دادم و به سمت در رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی فکرشم نمی کردن که این فلز کوچیک چقدر به زندانی کردن هیولا ها و تاریکی های درونم کمک می کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی دستم بود احساس می کردم یه انسان کاملم و خیلی چیزا مثل مواد و مخدر و دیوونه بازی و دعوا در شأم نیست انگار کنار رایان بودم و نمی خواستم بخاطر داشتن یه زن دیوونه خجالت زده اش کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از میله‌ها که گذشتم، دوباره دکمه هوشمند رو زدن تا با صدای گوش‌خراشی پشت سرم بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از در فلزی که گذشتم برای چند ثانیه نفس توی سینم حبس شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌جا یه جای دیگه بود، با یه سری آدمای دیگه، یه سری خطرات و یه سری اعصاب خوردی‌های دیگه!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گذر زمان نسبت به انفرادی و هر جای دیگه‌ای که به یاد داشتم تندتر بود چون در طول روز انقدر سروصدا و حرف توی گوشم پیچید که نمی‌تونستم گذر ثانیه‌ها و دقایق رو احساس کنم و درد بکشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینجا ناخوداگاه مجبورم می کرد که برای ساعتی هم که شده از فکر خودم درام و گوش به داستان و دراماهای بقیه بسپارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم رو پرصدا بیرون دادم و قدمی به جلو برداشتم؛ کش سفیدی که دور مچم بود رو باز کردم و محکم دور موهای پریشونم بستم، بعد هم پیراهنم رو درآوردم و دور کمرم گره زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیم نگاهی به اون‌طرف میله‌ها و افسرها انداختم که حواسشون به هر چیزی بود الا داخل؛ هم خوب بود هم بد که معمولاً فقط برای نعش‌کشی حاضر می‌شدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب بود که زندانی ها می‌تونستن تو فاصله اومدنشون چند تا چند تا همدیگه رو راهی درمانگاه کنن اما از طرفی زیاد هم خوب نبود که بی دفاع وسط یه مشت درنده روانی گیر بیفتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

میون کلی لبخند شیطانی و ترسناک که بیشترشون می خواستن دق و دلی ناکامی های بیرونشون رو این داخل سر هر کی که به پستشون بخوره در بیارن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به هر حال که یه کلکسیون کامل بود از هر جور مجرمی که هر جرمی رو انجام داده بودن؛ از قتل گرفته تا دزدی و ضرب و شتم و تجاوز و...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند شیطانی‌ای که آروم آروم داشت گوشه لبم جا می‌گرفت رو محو کردم و گرهٔ ابروهام رو تنگ‌تر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ولی من جزءی از اینا نیستم که بخوام مثل خودشون رفتار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اره تو خیلی بدتری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پلک هام و روی هم فشار دادم و به سرعت به سمت سلولی که گفته بودن حرکت کردم، نگاهم رو به زمین دوختم تا چشمم بهش نیفته و نهایت سعیم رو کردم تا بهش توجه نکنم اما صداش خیلی بلندتر از بقیه فریادها و جیغ های توی سالن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اتفاقا اینجا بهترین جا برای توعه، تو بینشون سرور و سالار محسوب میشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی اختیار اخمی کردم و با حرص به سمتش برگشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دختری که روبروم وایساده بود با اینکه نفهمید چی گفتم اخمی کرد و خواست چیزی بگه که صدای یکی دیگه از زندانی ها بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولش کن این همون دیوونه هست که تازه از بخش روانی ها منتقل شده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفش چشم از هالهٔ کریستینا گرفتم و به اون یکی دوختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیشخند تمسخرآمیزی زد و گفت: چه خبر از شوهرت؟ هنوز نیومده ملاقاتت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیخیال ازش رو برگردوندم و به راهم ادامه دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی مامانی، نمیای یکم شیر بهمون بدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- هی جیگر، میای کمی دلبری یادمون بدی بعد حبس شوهر تور کنیم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چند می‌گیری یه سرویس...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اگه می خواستم کنایه ها و چرت و پرت های هر روزشون رو جمع بندی کنم، نفس کم می آوردم اما می‌تونستم بگم که همشون روی یه نقطه متمرکز می‌شدن تحقیر!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید هم واقعاً به قیافهٔ داغوونم نمی‌خورد یه دختر چندماهه داشته باشم و برای یه زندگی واقعی دست و پا بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سعی کردم به کنایه‌ها و فحش‌های زیرکمریشون توجه نکنم، اگه باهاشون دعوا می‌کردم احتمالاً مجبور می‌شدم بقیهٔ حبسم رو توی انفرادی و زیرچکمه‌های افسرها سپری کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای همین ترجیح دادم فقط سرم رو پایین بندازم و گوش‌هام رو به روشون ببندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سخت بود که از جلوی هر کی رد می‌شدم یه چیزی بارم می‌کرد، سخت بود برای اثبات چیزی که واقعی بود، دیوونه خطاب شم! سخت بود با هر نفس جون بکنم و هر لحظه برای زنده موندن تلاش کنم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سخت بود که داستان غمگینم به گوش همه رسیده بود جز اونایی که باید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ‌کس جز زخم‌زبون و تحقیر چیزی بهم نمی‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اون‌ها نه من رو باور می‌کردن نه کمک یا حتی لبخند تصنعی‌ای بهم میزدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌تونستم در لا به لاشون چشم‌های مخفی‌ای که بهم دوخته شده بودن و تمام حرکاتم رو زیر نظر داشتن احساس کنم اما هیچ کاری از دستم برنمیومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار هیچ‌وقت و هیچ‌ کجا، حتی برای لحظه‌ای هم دست از سرم برنمی‌داشت و می‌خواست مطمئن شه دستم به رایان نمی‌رسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیازی به اون همه تلاش نبود چون خیلی وقت بود که ناامید شده بودم، در کنار تموم تلاش‌ها و سختی‌هایی که برای اثبات هویتم می‌کردم، خوب می‌دونستم هیچ راه فراری نیست؛ نه از دادگاه و محاکمه و نه از هویتی که رامتین برام ساخته بود و نمی‌تونستم ازش فرار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نزدیک سلول d که شدم خیلی زود توجه همشون رو جلب کردم و صدای خنده و کنایه‌هاشون از گوشه و کنار دو تا تخت و سلول‌های کناریشون بلند شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- به... مامان خوشگله از قفس آزاد شده، تو باید الان تو بغل شوهرت باشی این‌جا چه غلطی می‌کنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نمیای پیشمون و از خونوادت نمی‌گی؟ چرا شوهرت نمیاد از پیش ما دیوونه‌های جنایتکار ببردت؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نفسم رو به بیرون فوت کردم و مسیرم رو به سمت مخالفشون کج کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نکنه یه زن خوشگل‌تر و بهتر پیدا کرده؟ اصلاً یه زن قاتل دیوونه به چه دردش می‌خوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می دونستم که می‌خوان تحریکم کنن، سرگرمیشون همین بود، چسبیدن به نقطه ضعف آسیب پذیرترین کسی که ببینن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نشونشون نمیدی واقعا کی ای؟ من تو رو اینطوری تربیت نکردم که کوتاه ترین دیوار باشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمی کردم و زیرلب گفتم: من یه دیوار کاهگلی قدیمیم که خیلی وقته فرو ریخته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو خیلی بهتر ازین حرفایی...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن این حرفش بغض سنگینی به گلوم هجوم آورد و با ناراحتی بهش خیره شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دروغ میگی، مثل همهٔ اون وقت هایی که با این حرف ها شیرم کردی و فرستادیم تو دل خطر؛ تموم وجودم از همون موقع تیکه پاره شد و هیچوقت خوب نشد؛ کاش همون اول ولم می کردی به حال خودم، من ضعیف تر از اونی بودم که پا توی این راه سخت بذارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند تکراری همیشگیش رو زد و با طمأنینه گفت: تو بهترین شاگرد من بودی رویا، حالا هم باید این ماموریت رو با موفقیت به پایان برسونی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دردمند و در عین حال خسته ای نثارش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی من توی یه چرخهٔ بی پایان از ماموریت های نفس گیر گیر کردم و مدام شکست می خورم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ضعیف نباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچوقت دردم رو نفهمید، هیچوقت باور نکرد که دارم باری خیلی بزرگتر از توانم رو حمل می کنم و نیاز به استراحت دارم، هیچوقت هم قرار نبود بفهمه...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و با این حرف از توهمش رو برگردوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- ولی تو اونی هستی که خودش رو کشت حداقل من هنوز زنده ام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کریستینا که محو شد سروصدای بقیه زندانی ها جاش رو گرفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوست داشتم دست‌هام و روی گوش‌هام بذارم تا صداشون رو نشنوم اما بارها امتحان کرده و نتیجه‌ای نگرفته بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شاید بهتر بود دوباره برگردم به انفرادی، اون‌جا حداقل مخاطب حرف‌ها و فریادهای زندانی‌ها نبودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از زن‌های مختلفی که هیچ‌کدومشون رو نمی‌شناختم گذر کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعضیاشون با بی‌پروایی روی زمین دراز کشیده بودن و منتظر بودن کسی لگدشون کنه تا بیفتن به جونش، بعضیا توی سلول‌هاشون نشسته بودن و بعضیا هم ورق بازی می‌کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اما من تنها بودم... هیچ میلی به هیچ کاری نداشتم، فقط بدن خسته و کرختم و روی زمین می‌کشیدم و جلو می‌رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کارتی که فیسیلیر بهم داده بود رو توی دستم چرخوندم و به سر در سلول روبروم نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گویا توی مدت اقامت تیمارستان و انفرادیم، سلولم که اوایل بند بود رو به آخر منتقل کرده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پردهٔ سفیدی جلوی در رو مسدود کرده بود و هیچ عجله‌ای برای وارد شدن و روبروشدن با چیزهای احتمالاً ناخوشایند پشتش نداشتم؛ برای همین دستم و روی نرده گذاشتم و با چسبیدن بهش، نفس عمیقی کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌تونستم با دو هفته کار کردن توی آشپزخونه، پول چند گرم مواد رو به اندازهٔ چند روز جور کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بارها وسوسه می‌شدم و بارها قدم‌هام به سوی مافیای مواد مخدر زندان کشیده می‌شد، به زندانی‌هایی که نعشه می‌کردن خیره می‌شدم... اما در آخرین لحظه پاهام سست می‌شد و نمی‌تونستم قدم از قدم بردارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تصور آغوش اون بچهٔ معصوم و زیبا که خودش رو به سینه‌ام می‌چسبوند و انگشتم رو میون دست‌های کوچیک و ظریفش نگه‌ می‌داشت، اجازه نمی‌داد دوباره به سمت اون تباهی برم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چطور می‌تونستم در حالی ‌که مواد توی رگ‌هام جریان داره بهش شیر بدم؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون‌جا کنار میله سر خوردم و دست‌هام رو دور خودم حلقه کردم، سرم و روی بازوم گذاشتم و پلک‌های سنگینم و روی هم فشردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گریه کردن حکم خودکشی داشت!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مثل بقیه جاهای زندان هیچ کس مترحم یا متأسف نمی‌شد، بلکه دست‌آویزی برای آزار و اذیت بیشترشون بود

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با بغض سنگینی توی گلو و چشم‌هایی هراسون از گریه نگاهم رو حول اطرافم چرخوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر لحظه از ذهنم می‌گذشت و کورسوی امیدی توی دلم روشن می‌شد که شاید یکی از این زن‌ها بتونه یه جوری پیغامم رو به رایان برسونه اما هیچ‌کس این کار و نمی‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این‌جا هر چیزی یه قیمت داشت و کوچک‌ترین خواسته ای بزرگ‌ترین بها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مقامات زندان هیچ‌کدوم حرفم رو باور نمی‌کردن، تا جایی که هفته‌ها انداختنم توی تیمارستان و مغزم رو شست‌وشو دادن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- استلا مارتین.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گنگ سرم رو بلند کردم و بی هدف به بلندگوی نصب شده روی ستون نگاه کردم که دوباره تکرار کرد: استلا مارتین، ملاقاتی داری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم رو به میلهٔ سلول گرفتم و با تکیه دادن بهش، خودم رو بالا کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر قدمی که به سمت خارج از سلول برمی‌داشتم، از درون می‌لرزیدم و فریادم رو توی گلو خفه می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم بی‌حسی و ناامیدیم به یک‌باره از بین رفته و جاش رو به حرص و عصبانیتی پایان ناپذیر داده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از بررسی تموم بدن و لباس‌هام توسط نگهبان ها دوباره بهم دستبند زدن و به سمت سالن ملاقات کشیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اوایل هفته معمولاً کسی برای ملاقات نمیومد، برای همین اکثر صندلی‌ها خالی و بدون سرنشین بودن و کسی در انتظار کسی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افسر در میونهٔ راه توقف کرد و به عقب کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه جنجال دفعهٔ قبلت تکرار بشه مستقیم میری به بخش روانی‌ها و شش ماه به حبس قبل از دادگاهت اضافه می‌شه، پس افسارت و توی دست داشته باش و شر درست نکن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست‌هام رو از پشت دستبند مشت کردم اما حرفی نزدم و روم و ازش برگردوندم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی صندلی نشوندم و به اندازه هفت قدم ازم دور شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سرم و به بالا کشیدم و موهام رو از جلوی چشم‌هام کنار زدم، دست‌های دستبند زده شده ام و روی ران‌هام گذاشتم و بهش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کم کم لب‌های خشک و ترک بستم به لبخند از هم فاصله گرفتن و در امتداد گونه‌هام به حالتی از تمسخر کش اومدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه‌ تضاد سرگرم کننده‌ای...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای پریشون و صورت خالی از زندگی من با موهای مرتب و صورت آروم و خندون اون!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درون آشفتهٔ من زیر تار و پود پارهٔ لباس زندان پنهون نبود اما هیولای شکنجه گر و خونخوار داخل اون پشت کت و شلوار شیکش مخفی شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تموم وجودم داشت پاره می شد و اون در اون‌طرف میله‌ها نشسته بود و نظاره گر درد بی‌پایانم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ‌کس حرف من رو باور نمی‌کرد و به جرم حقیقت و خواستن بچه‌ام به درون انفرادی پرت می‌شدم اما اون عوضی آزادانه می‌گشت و از اون طرف میله ها مسخرم می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زبونم نمی‌چرخید فحش و ناسزا نثارش کنم یا برای هزارمین بار حقیقت دردناک و ذات پلیدش رو فریاد بزنم؛ دیگه نا نداشتم خودم رو به شیشه بکوبم و تهدیدهای پوچ و تو خالیم و به هیکلش بکشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بهم نگاه کرد، مثل همیشه... عمیق، بدون ترحم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هرگز از نگاه کردن و سکوت خسته نمی‌شد، چون دوسم داشت یا شیفته دیدن بدبختیم بود؟!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چرا نیاوردیش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با جار و جنجالی که دفعه‌ قبل راه انداختی، نگران بودم بترسونیش...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخندم با سردی عمق گرفت و بهش دوخته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- جدی؟ نگران بودی بچه‌ام رو بترسونم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خودش رو جلو کشید و با طمأنینه دست‌هاش و روی میز قرار داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- نگران جفتتون بودم و هستم‌، می‌خواستم تو شرایط بهتری مامانش و ببینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- عه وقتی طناب دار دور گردنمه چطوره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- قرار نیست حتما اینطور بشه، همه چیز به تصمیمات خودت بستگی داره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه تای ابروم رو بالا انداختم و با حرصی پنهان گفتم: تو بودی که سناریوی این قتل رو چیدی و من رو به این روز انداختی اون وقت به من بستگی داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- می تونم نجاتت بدم ولی فقط اگه خودت بخوای، می دونی که چقدر دوست دارم!...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی اختیار خندیدم و سرم رو پایین انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چی باید می‌گفتم؟ چه حرفی مونده بود؟ در مقابله با این حد از گستاخی و بی‌رحمی چه حرفی کارساز بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- با وکیلت حرف زدی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهم رو با حالتی تمسخرآمیز میخ چشم هاش کردم و این بار با عصبانیتی آشکار گفتم: منظورت همون عوضی‌ایِ که شخصاً برام استخدام کردی؟ مگه خودت من رو ننداختی زندان و از هر چی که داشتم و نداشتم جدا کردی؟ چرا باید ببینمش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- چون اون می‌تونه تو رو از این‌جا بیرون بیاره و به دخترت برسونه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خفه شو! نه تو و نه افرادت، هیچ‌کدوم به من کمک نمی‌کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کمرنگی زد و ادامه داد: شرایط من روی میزن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گرهٔ میون ابروهام رو تنگ تر کردم و با لحن محکمی که عمق جدیتم و برسونه لب باز کردم و گفتم: می‌دونی که هرگز امضاش نمی‌کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- اگه شرایط من رو قبول نکنی دیگه هیچ‌وقت دخترت رو نمی‌بینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با غصب بهش نگاه کردم، دست‌هام رو زیر میز بردم و سعی کردم با مشت کردن لرزششون رو مهار کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و اما اون بدون کوچک‌ترین شوخی‌ یا لرزش و تردیدی توی لحنش ادامه داد: تقصیر خودت بود، بهت گفتم سعی نکن فرار کنی چون تاوانش خیلی سنگینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا هم دیر نشده، شرایطی که بهت گفتم رو قبول کن تا برت‌گردونم پیش دخترت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست مشت شده ام از روی دستبند رو باز کردم و به آرومی روی میز کوبیدم؛ سرم رو بالا گرفتم و مستقیم بهش نگاه کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این‌جا شاید من استلا مارتین دیوونهٔ محکوم به قتل باشم، اما پام رو که از این در بیرون بذارم شخصیت جدیدی رو نشونت میدم که تا نکشتت آروم نمی‌گیره، یادت باشه که من نه تنها دخترم رو پس می‌گیرم و از این زندان لعنتی بیرون می‌زنم بلکه تورم می‌کشم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بازدمش رو با حالتی از خستگی بیرون داد و چند ثانیه خیره بهم نگاه کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نظر نمی‌رسید از مقاومت و سرسختی همیشگیم جا خورده باشه، حتی از تهدیدهامم نمی‌ترسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاهش که دستبندها رو هدف گرفته بود بالا آورد و به عمق چشم‌هام دوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- دیگه داری حوصلم رو سر می‌بری...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چه‌قدر سخت بود که دست‌هام رو مشت نکنم و همون مشت رو توی شیشه و بعد هم صورتش نکوبم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در واقع همه چیز سخت بود، حتی نفس کشیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سکوت تلخم رو که دید، دوباره لب باز کرد به زدن حرف‌هایی که از جنس سنگ‌ بودن، مثل همون سنگ‌هایی که قلبش رو در بر گرفته و ساخته بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو می‌دونی که من خیلی صبورم، و اینم می‌دونی وقتی صبرم تموم بشه دیگه نمی‌تونی با هیچ شرایطی به خوشبختی‌ای که قبلاً بهت دادم برگردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی روی لب‌هام نشست و عضلات گونم رو با حالت لبخندی تمسخرآمیز به سمت بالا کش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- خوشبختی؟ شاید عذاب دادن بقیه تو رو خوشحال کنه اما من به مرگ تدریجی و بودن کنار یه روانی، خوشبختی نمیگم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- پس حال و روز الانت رو به زندگی با من و دخترت ترجیح میدی؟ حرفی نیست...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به دنبال این حرف از روی صندلی بلند شد و صاف ایستاد، متعجب بهش نگاه کردم که قصد رفتن کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نباید مکالممون این‌طور تموم می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دفعهٔ قبل که با کتک بیرون رفت، اگه این بار با نارضایتی می‌رفت، احتمالاً بدبختی‌ای بزرگ تر از چیزی که توش بودم نشونم می‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لب‌هام تکون خوردن و دهنم مثل ماهی‌ای که از آب بیرون افتاده باشه باز و بسته شد اما حرفی ازشون خارج نشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

وقتی به خودم اومدم که نگهبان زیر بازوم و گرفت و از روی صندلی بالا کشیدم، نگاهم خودکار به سمت رامتین رفت که داشت از سالن ملاقات بیرون می‌رفت؛ در حالی‌ که نمی‌تونستم التماسش کنم یا شرایطش رو بپذیرم، دست‌هام رو بدون هدف به سمتش کشیدم که ناگهان در میونهٔ راه ایستاد و به سمتم چرخید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تا تشکیل دادگاه و نهایی و دادن حکمت دو هفته وقت داری، اگه باز هم زندگی با من رو جهنم دونستی تا آخر عمرت توی این بهشت زیبا می‌مونی و دیگه هرگز اون بچه رو نمی‌بینی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

منتظر حرفی از جانبم نموند و با انداختن نگاه سرد و بی رحمی که تا ابد یادم بمونه، روش و ازم برگردوند و در پشت سرش بسته شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهبان که دید حرکتی نمی‌کنم با بدخلقی زنجیر دستبندم رو کشید و به عقب هولم داد، بدون هیچ تلاشی برای حفظ تعادلم پرت شدم رو زمین...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه نمی‌تونستم جیغ بزنم یا خودم رو به در و دیوار بکوبم، اما بغضی که از سکوت تلخم توی گلوم رخنه کرده بود درد شدیدی رو بهم تحمیل می‌کرد، جوشش اشک و توی چشم‌هام احساس می‌کردم و زمین فلزی و سرد روبروم به همراه همهٔ اجزای سالن تار به نظر می‌رسیدن...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگهبان فحشی داد و با ضربهٔ نسبتا محکمی بلندم کرد و به زور و کشون کشون تا دم میله‌ها کشید؛ در و باز کرد و به داخل سالن هولم داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به میله‌ها تکیه دادم و چشم‌هام رو بستم، نفسم رو تند تند فوت کردم و لب‌هام رو میون دندون‌هام محکم کشیدم، بعد از چند ثانیه به آرومی لای پلک‌هام رو باز کردم و چند تا نفس عمیق کشیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بعد از اینکه به صورت نامحسوس نم اشک روی گونه‌هام و پاک کردم، تکیم و از میله‌ها گرفتم و با قدم‌های محکم جلو رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشتم رو چند بار باز و بسته کردم و بدون توقف یا مکث به سمت سلولشون رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تا زمان خاموشی و قفل کردن سلول‌ها نیم ساعت مونده بود‌‌، پس به اندازهٔ چند تا مشت وقت داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اول از همه تریسا متوجه حضورم شد و بعد هم سرهای بقیشون به سمتم چرخید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به چونم کشیدم و بیشتر به سمتشون مایل شدم؛ با هر قدمی که به جلو بر می‌داشتم، لبخندم پررنگ‌تر و شیطانی‌تر می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با تعجب یه تای ابروش رو بالا انداخت و نگاه تحقیرآمیز آکنده از بی‌حوصلگی‌ای نثارم کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- زخم‌هات خوب شدن که دور و ور من می‌پلکی؟ نکنه هنوز خارشت بند نیومده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری تکون دادم و بالای سرش ایستادم، یه دستم رو به نرده تخت تکیه دادم و نگاهی بهش انداختم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- تو من رو نمی‌شناسی، نمی‌دونی زخم‌هایی که برمی‌دارم چه‌قدر زود خوب می‌شن و زخم‌هایی که قراره برداری چه‌قدر دردناک خواهند بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زد و با اشاره‌اش دستی دور بازوم حلقه شد، شدتش محکم بود اما قبل از این‌که به عقب پرتم کنه، دستش رو پس زدم و به عقب هولش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

- این کار و نکن، نذار این احساسات منفی کنترلت رو به دست بگیرن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توجهی به حرف اسما نکردم و مشتم رو گره کردم، کلی حرص و عصبانیت از زمین و زمان توش جا دادم و قبل از این‌که واکنشی نشون بده توی صورتش فرو بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمی‌دونم شدت ضربه خیلی زیاد بود یا اون خیلی منگ و متعجب بود که بدون هیچ مقاومتی از روی تخت افتاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه سکوت برقرار شد، نفسی تازه کردم و موهام رو از جلوی چشم های خون بارم کنار زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر لب به فارسی گفتم: شاید هیچ‌کس باور نکنه من تانیا راینرم اما می‌تونم ثابت کنم هنوز هم رویا آریانصب رو توی خودم دارم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از این‌که کسی واکنشی نشون بده، دوباره به سمتش هجوم بردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پام و روی قفسه سینش فشار دادم‌‌، خم شدم و مشت دیگه‌ای توی صورتش کوبیدم، هنوز چند ثانیه‌ هم نگذشته بود و چیزی از موقعیتش نفهمیده بود که مشت دیگه‌ای توی صورتش فرود اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دوباره و دوباره.!.. صورت رامتین جلوی چشم‌هام بود و لب‌هاش که بی وقفه تکون می‌خوردن لب‌های رامتین رو قاب گرفته بودن که می‌گفت دیگه هیچ‌وقت نمی تونم دخترم رو ببینم...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی شکمش بلند شدم و لگد محکمی توی پهلوش کوبیدم‌، با هر ضربهٔ پراکنده‌ام صدای شکستن استخوناش رو بین جیغ و فریاد ها می‌شنیدم و همین هر لحظه حالم رو بهتر می‌کرد...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شدت و سرعت ضربه‌ها به حدی بودن که نمی‌تونست بلند بشه و از خودش دفاع کنه، برای همین فقط دست‌ها و پاهاش رو برای مهار ضربات جلوی صورت و شکمش جا به جا می‌کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با ضربه‌ای که توی کمرم خورد رهاش کردم و به عقب چرخیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند دیوونه‌وارم رو پررنگ کردم، لگدی که به سمتم روانه کرد و توی هوا گرفتم و با تنهٔ محکمی به زمین کوبیدمش، برای اطمینان ضربهٔ محکمیم توی شکمش کوبیدم و روی زمین رهاش کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستم و روی تخت کشیدم و ملحفهٔ سفیدرنگ روش و توی دستم گره زدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به سمت تریسا رفتم و بعد از پیچوندن بازوش روی زمین انداختمش، ملحفه رو بالا بردم و با آخرین توان روی صورتش کوبیدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️