رمان تکنیک های مخ زنی جلد سوم نسل دوم نسخه آفلاین به قلم حمیده خوشبخت
نگار بعد گذروندن یک سال از اتفاقاتی که گذشت، ناخواسته تبدیل به بد شانس ترین آدم دنیا میشه و این شانس اون رو به یه خوابگاه پسرونه میرسونه، خوابگاهی که به خاطر بازیِ داخلش یه دعوا بین مهمترین آدمای زندگیشه. تمام مشکلات من از اونجایی شروع شد که همه فکر میکردن مهربون بودن یعنی ساده بودن! با حرفهاشون و کارهاشون ذره به ذرهی وجودم رو شکستن و من کم- کم لبریز شدم، خشک شدم. جالبه! چون حالا که با تکههای شکستهم زخمیشون میکنم، شکایت و گِلههاشون شروع میشه. من دیگه صاف و زیبا نبودم، مثل یه کوزهی شکسته بودم و با کوچکترین وزشهای باد از هم میپاشیدم. اَنگ ضعیف بودن بهم زدن درحالی که خودشون اون بادهای مهیب بودن... . پ. ن: برای خوندن جلد سوم، لازمه که جلد اول و دوم رو بخونید♡
تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۶ ساعت و ۴ دقیقه ۳۶ ثانیه
ژانر : #عاشقانه #طنز #هیجانی
خلاصه :
نگار بعد گذروندن یک سال از اتفاقاتی که گذشت، ناخواسته تبدیل به بد شانس ترین آدم دنیا میشه و این شانس اون رو به یه خوابگاه پسرونه میرسونه، خوابگاهی که به خاطر بازیِ داخلش یه دعوا بین مهمترین آدمای زندگیشه.
تمام مشکلات من از اونجایی شروع شد که همه فکر میکردن مهربون بودن یعنی ساده بودن!
با حرفهاشون و کارهاشون ذره به ذرهی وجودم رو شکستن و من کم- کم لبریز شدم، خشک شدم.
جالبه! چون حالا که با تکههای شکستهم زخمیشون میکنم، شکایت و گِلههاشون شروع میشه.
من دیگه صاف و زیبا نبودم، مثل یه کوزهی شکسته بودم و با کوچکترین وزشهای باد از هم میپاشیدم.
اَنگ ضعیف بودن بهم زدن درحالی که خودشون اون بادهای مهیب بودن... .
پ. ن: برای خوندن جلد سوم، لازمه که جلد اول و دوم رو بخونید♡
---------
«سال بعد از پایان فصل دوم_اواخر خرداد ماه»
- مگه میخوای آزمون ورودی هاروارد بدی؟!
یه لُقمه مَشتی از اُملت پروفسور پز گرفتم. همزمان که سبزی و پیاز و ترشی لاش میگذاشتم و یه ور دهنم رو سمت نی نوشابه کج میکردم، با دهن پر رو بهش گفتم:
- پروفسور شما ندیدی من هر شب میاومدم اینجا چقدر خِر میزدم؟ بابا خب میترسم تلاشهام نتیجه نده. تازهشم، اگر تیزهوشان قبول نشم ممکنه نتونم المپیاد شرکت کنم. اصلا کسی که تیزهوشان قبول نشه چطوری میخواد المپیاد قبول بشه؟
عینکش رو روی صورتش جابهجا کرد و نگاه بیمیلی به املت انداخت. کنار قهوه ساز به کابینت تکیه داد و متاسف گفت:
- من میگم تو که اون همه به قول خودت خِر زدی چرا نباید قبول بشی؟ کل صورتت شده جوش، پس فردا موهاتم میریزه دیگه واقعا عجوزه میشی.
زیر چشمی دلخور نگاهش کردم و دیگه هیچی نگفتم. داشتم دستم رو سمت ترشی تراز میکردم که ناخودآگاه ذهنم پی سوال هوش ریاضی رفت. در همون حالت خشکم زد و مبهوت به روبهروم نگاه میکردم. این الگوی مسخره چی بود؟ فیبوناچی بود شاید! نه نه اینطوری حل نمیشه... .
قشنگ اشک توی چشمام حلقه زد و یه لحظه ناامیدانه به صندلی تکیه دادم. ای خدا! چرا آخه؟! چرا این همه استرس دارم؟
پس فردا آزمون تیزهوشانه؛ از صبح خونهی پرفسور بدبخت پلاس بودم و تمام کتابهام رو باهاش زیر و رو کردم. از شدت استرس وقتی نمیتونستم سوالی رو حل کنم عر عر میزدم زیر گریه. بنده خدا بعد چند ماه بودن باهام فهمید دوای دردم فقط یه چیزه، غذا!
خونش طبق معمول تاریک بود و فقط چراغ مطالعهی روی میز ناهارخوری خونه رو روشن میکرد.
پروفسور با تاسف و کلافگی پوفی کشید و دفتر و مدادم رو جلوم گذاشت و لب زد:
- بنویس، بنویس سوالتو ببینم دردت چیه!
ساعت از ده گذشته بود و اعظمیِ در به در طبق معمول به بابا گزارشم رو داد و بابا هم سریع به پروفسور زنگ زد که منو برگردونه خوابگاه. بعد از امتحانهای خرداد هر صبح خونه پروفسور بودم و شب هم با خودش بر میگشتم. در واقع پروفسور به روتین معمولی زندگیم تبدیل شده بود. حتی کلید خونش دستم بود؛ کار به جایی کشید که یکی از اتاقهای خونش به نام بنده زده شد و چند دست از لباسها و کتابهام داخلش بود.
بابا هنوز که هنوزه زیر گوشم آیه یأس میخونه که انقدر خونه مردم نرو و فلان و بهمان! پروفسور هیچوقت منو معذب و ناامید نکرد.
موهام که حالا تا روی شونههام بود رو پشت گوشم انداختم و نگاهم رو از کتاب تست تحلیلی گرفتم و به پروفسور دوختم. داشت مداری که درست کردم رو بررسی میکرد و با اخم همیشگیش سرم غر میزد:
- بهت نگفتم قبل استفاده از باتری مقاومت داخلیش رو حساب کن؟ این مدار الان هیچ بازدهیای نداره. چقدر تو گاوی عجوزه! بیا! بخت و اقبال من یکی هم از نور این لامپ روشنتره.
با لبخند شیفتهای بهش خیره شدم و چشمام با دیدنش برق زد. اون هیچوقت نگفت چرا انقدر اصرار داره من هر شب بیام خونش و رایگان تدریس کنه. بعضی وقتا شد که خجالت میکشیدم و حس میکردم شاید منظورش از تدریس رایگان فقط چند هفته باشه نه چند ماه؛ واسه همین بیخبر به خوابگاه برمیگشتم ولی بلافاصله خودش میاومد دنبالم و بارها با بابا هم دعوا میکرد که باعث و بانیه خجالت منه.
اون خیلی خوب بود؛ بهترین استاد دنیا!
- پروفسور چرا فقط برای من رایگان تدریس میکنید؟ چون خانوادم پول زیادی ندارن؟!
مثل همیشه بدون اینکه نگاهم کنه با بدخلقی گفت:
- زرت و پرت نکن عجوزه. برو وسایلتو جمع کن ببرمت خوابگاه.
خیلی دوست داشتم یه شب هم که شده پیش پروفسور بمونم. اصلا کاش میشد با خودم همهجا ببرمش. اون عامل اعتماد به نفسم شده بود. جوری که با حوصله و اعتماد کامل برام تمام مسائل رو شرح میداد بهم این حس رو تلقین میکرد که شاید از نظرش آدم باهوش و باارزشی هستم.
خیابونها خلوت شده بودن و سکوت و تاریکیش استرسم رو بیشتر میکرد. کمربند ماشین رو دور انگشتهام فشردم و پیشونیم رو به پنجره چسبوندم. با انگشتهای روی پنجره خطهای فرضی میکشیدم و به غرغرهای پروفسور لبخندی زدم:
- این بابای تو هم فکر میکنه من قاچاقچیای چیزیم انقدر پیام میده که رسوندیش خوابگاه یا نه! آخه تو کجات سالمه که بدزدمت؟!
گوشی نداشتم به خودم به بابا زنگ بزنم تا پروفسور اینطوری عاجز نشه.
بیحرف به خیابونها خیره شدم که یه لحظه موتورسواری از کنار ماشین به سرعت رد شد. ناخودآگاه با چشمهای گرد و نفس بریده از هیجان کمر صاف کردم و از پشت بهش خیره شدم. انقدر سریع میرفت که نمیشد دیدش اصلا!
- چیزی شده نگار؟
آب دهنم رو قورت دادم و عین بستنی روی صندلی آب شدم. کاش انقدر احمقانه قلبم مچاله نمیشد...! لبم رو با بیقراری گاز گرفتم و سرم رو پایین انداختم و زیر لب گفتم:
- چیزی نشده.
- رسیدیم، پیاده شو!
چقدر سریع رسیدیم. بیحوصله و بیمیل کمربندم رو باز کردم و سرم رو بالا بردم ولی به جای دیدن خوابگاه، چشمم به بستنی فروشی خورد. با بهت و تعجب پلکی زدم و به پروفسور خیره شدم. ضربهای به کاپوت زد تا به خودم بیام و بعد دست به جیب سمت بستنی فروشی رفت.
با لبخند عمیق و دلگرم کنندهای لبم رو گاز گرفتم و درحالی که تند- تند پیاده میشدم و پشت سرش میدویدم صدام رو بالا بردم:
- وای پروفسور انقدر خوشم میاد منو همش میاری اینجا! آخه من بستنی خیلی دوست دارم، کلا غذا دوست دارم. توی این دنیای کوف...
- توی این دنیای کوفتی تنها چیزهایی که هیچوقت ناامیدم نکردن غذاها بودن. باشه بابا فهمیدیم؛ خاک بر سرت کنن!
محال ممکن بود من یه شب دل و دماغ نداشته باشم و اون منو اینجا نیاره. مغازه کوچیکی بود ولی بستنی سنتیهاش اصلا باهات حرف میزدن. باد از لا به لای درختهای دورش به صورتم میخورد و لبخندی روی لبم میآورد.
با ذوق روی میزی نشستم و درحالی که تند- تند دستام رو به میز میکوبیدم گفتم:
- همش دوست دارم چیزای دیگه رو هم امتحان کنم ولی نمیتونم از بستنی سنتیهای اینجا بگذرم.
درحالی که آستین پیراهن مردونهش رو تا میزد، زیر چشمی نگاهم کرد و نیشخندی زد. موهای جو گندمیش مثل همیشه شلخته بودن و ریشش انقدر بلند بود که در نبودش فقط داعش صداش میکردم. اصلا اون یه داعشیِ مهربون بود!
- خیلی شبیه پسرمی.
با حرف یهوییش، نگاهم رو از خیابون گرفتم و با تعجب بهش دوختم. اسمش پسرش که اومد یکم غمگین شدم و زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خدا رحمتش کنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز پشت عینکش بهم خیره شد و از اون لبخندهای کمیابش تحویلم داد. از همون لبخندها که هروقت مدارم رو درست طراحی میکنم میزد، از همون لبخندها که هر وقت براش از غذاهای مامان میبردم میزد؛ اون لبخندش خیلی با ارزش بود... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یادته اولین بار بهت گفتم چرا انقدر به این رشته علاقه داری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- همون دفعه که پدرم رو درآوردین تا قانعتون کنم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اولین نفری هستی که تا مسئله ریاضی جلوش میزاری ذوق میکنه حتی اگر نتونه حلش کنه. تو حتی وقتی اعداد رو جلوت میگذاشتن خوشحال میشدی. یه جورایی این شوق و ذوقت منو یاد پسرم انداخت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمعذب شده لبخندی زدم و آروم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اونم رباتیک رو دوست داشت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حسرت به میز خیره شد و آروم سرش رو تکون داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چشماش عین کهکشان برق میزد؛ امید به زندگیم خودش بود. خیلی باهوش بود، به باهوشیِ اون ندیده بودم. وقتی سرطان گرفت انگار چراغهای خونه و دلم خاموش شدن. اون که رفت، مادرش هم تنهام گذاشت. میدونی بعد اون شاگردهای زیادی داشتم ولی هیچکس چشماش برق نمیزد. هر دفعه وارد کلاس میشدم بدون هیچ حرفی فقط به چهره بچهها نگاه میکردم تا شاید دوباره اون شور و اشتیاق رو داخل چهرشون ببینم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده و هیجان به خودم اشاره کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا اینکه منو دیدین!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تاسف سرش رو به طرفین تکون داد و خیره به میز لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اولین بار بود یه دختر به سن و سال تو اومده بود کلاس. انقدر خوشحال و ذوق زده بودی گفتم نکنه تریاک زده!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده بهش خیره شدم و چیزی نگفتم. پس اون منو جای پسرش میدید؛ ولی اون نه تنهای به اندازهی بابام، بلکه به اندازهی یه دوست و رفیق برام ارزش داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irفقط من بستنی سفارش داده بودم و اون به خاطر قند خونش نمیتونست لب بهش بزنه. با ولع لیسی به بستنیم زدم و اون دوباره ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو هوش درجه دو داری نگار؛ هم باهوشی، هم نیستی ولی ده برابر تلاشگری. همیشه تحسینت میکردم که فقط واسه پز دادن و پولدار شدن سراغ رباتیک نیومدی، تو واسه دل خودت وارد این حرفه شدی. در حال حاضر تو تنها امید من برای زندگیای عجوزه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقلبم مثل همین بستنی آب شد و ناخودآگاه لپام گل انداختن. خیلی وقت بود کسی اینجوری ازم تعریف نکرده بود. صداقت درون لحنش مثل آب روی آتیش استرسم بود و با حرف زدنش آروم گرفتم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوقتی دید فقط با بهت و شیفتگی بهش نگاه میکنم، با خنده پلکی زد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اولین باره کسی اینو بهت گفته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند ثامیه بیحرف به بستنیم خیره شدم و لبخندم از اعماق قلبم سرچشمه میگرفت. با لحن پر از حسرت و دلتنگیای گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قبل شما یه نفر اینو بهم گفته بود ولی... ولی من به عنوان تنها امیدش، ناامیدش کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا تعجب ابرویی بالا انداخت و بدون اینکه فضولی کنه، به بستنی اشاره کرد و لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بستنیت آب نشه دختر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم رو بالا بردم و بهش خیره شدم. شاید یکی از سخت ترین کارها اینه که امید یه نفر باشی. من خیلی میترسیدم که پروفسور هم ازم ناامید بشه و اونو هم از دست بدم. شاید همین ترس لازم بود تا تمام تلاشم رو براش بکنم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا رسیدن به خوابگاه بستنیهایی که برای دخترا گرفتم رو بغل کردم و با خداحافظیِ سَرسریای از پروفسور مثل پلنگ از ماشین بیرون پریدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامتحانها تموم شده بود اکثر دبیرستانیها و هفتم هشتمیها داشتن بند و بساطشون رو جمع میکردن تا به خونههاشون برگردن. بعضی نهمیها مثل من برای استفاده از پانسیون اینجا مونده بودیم هر چند که منم باید جمع کنم و فردا برگردم خونه. پروفسور تأکید داشت که روز قبل آزمون فقط استراحت و ریلکس کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخوابگاه خلوت و سوت و کور بود و اون گوشههای قلبم، دلم برای بچهها تنگ میشد. بعد رفتن گیلدا و سمیرا رابطه دوستانهای با بچههای خوابگاه داشتم. هر شب اعظمی رو میپیچوندیم و چه خریتایی که نکردیم؛ هیچ جمعی به اندازه مجمع غیبت کنندگان شبانه حالمو جا نمیآورد. بماند که لا به لای این مجمعها چه آماری از پسرهای خوابگاه پسرانه درآوردم. ولم کن نمیخوام اصلا فکرم سمت اون پفیوزای نامرد بشه... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپروفسور میدونست چقدر از اردلان و نگاههای هیزش بدم میاومد و تا زمانی که وارد سالن اصلی بشم با نگاهش مواظبم بود. چقدر من تو رو دوست دارم عنصر جذاب!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشکوفههای خشک شده درختهای گیلاس روی زمین ریخته بودن و حس خوبی رو بهم منتقل میکردن. برای خودمم عجیب بود ولی من واقعا داشتم از زندگیم لذت میبردم و حتی عاشق خوابگاه بودم. عاشق دوستام و تمام دخترهای مدرسه بودم؛ بخش بزرگی از خاطراتم متعلق به اوناست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلپ تاپ پسر خدا بیامرز پروفسور رو توی دستم گرفتم و بالاخره به طبقه هفت رسیدم. روی در برچسب بزرگی از ناروتو دیده میشد؛ رویا هم خار مادر ما رو با این انیمههاش سرویس کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- رویا رژ لب منو برداشتی؟ رویا خیلی بیناموسی من اون رژ لبو خدا تومن خریدم. پسش بده زنیکه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تارا انقدر خسیس نباش! فردا رفیقای کاظم میان میخوام با لباسام ستش کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ر*یدم پس کله خودت و کاظم زنده به گور شده! رژ لبمو بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق معمول پارمیس جلوی آینه داشت تمرین رقص میکرد و با ترکیب آهنگ پارمیس و جیغ و دادهای رویا و تارا صدای سلامم اصلا شنیده نشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپارمیس موهاش رو دم اسبی بسته بود و جلوی آینه با آهنگ سابرینا کارپنتر ش*یک زدن رو تمرین میکرد. پفیوز اون همه سلام و احول پرسی منو نشنید ولی همین که با خنده به باس*نش نگاه کردم و «جون» بلند بالا و ناموسیای گفتم، اَد همونو شنید و با پشت دستش به پس گردنم کوبید. انقدر ازش کتک خوردم که دیگه خدا شاهده هیچیمو حس نمیکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعصبی صدای آهنگش رو کمتر کردم و با ذوق و هیجان به تارا و رویا نگاهی انداختم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- فدای چشماتون بشم لعنتیای جذاب! چمدون منم بستید. خرتونم به قرآن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپارمیس ساعت یک پرواز داشت و برای تعطیلات میخواست بره اسپانیا. هَی پولداری! از یه طرف رویا هم با کاظم اینا میخواستن برن استرالیا. اتفاقا تارا هم با خانوادت پلن سفر داشتن اونم به مرغداری خانوادگیشون داخل شمال.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدخترها که وسایلشون رو جمع کردن اتاق شده بود عینهو دستهی گل. انقدر بهشون عادت داشتم که دور شدن ازشون سخت بود ولی واسه اینکه پررو نشن همش با خنده و پیف پیف و افاده میگفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تنها آشغال این اتاق فقط خودتونید؛ زود باشید گورتونو گم کنید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرویا ترجیح میداد دبیرستانش هم داخل این طویله باشه و برخلاف من دیگه علاقهای به تیزهوشان نشون نداد. این و پارمیس خوشی زده زیر دلشون به حرضت عباس!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجلوی ورودی خوابگاه با نگاه و لبخند دلتنگی هر دوتاشون رو بغل کردم و چند ثانیه بیحرف همدیگه رو در آغوش گرفتیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپارمیس با لبخند لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تا من برگردم حواست به یاسین باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- برو ر*یدم پس کلت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرویا هم درحالی که محکم و دوست داشتنی ماچم میکرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حواست باشه حتما تیزهوشان قبول بشی تا جای ما هم داخل اتاق بازتر بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عوضی من زودتر از تو اومدم، تو جای ما رو تنگ کردی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرحالی که با تارا دستهامون رو دور شونههای همدیگه انداخته بودیم، به مسیر رفتنشون خیره شدیم و تارا به جای اینکه آب رو پشت سر اونا بریزه، راست و مستقیم همه رو روی اردلان ریخت. ای که قربون دست و پنجت دختر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصبح حدود ساعت پنج تارا آمادهی رفتن شده بود ولی من هیچ جوره راضی نبودم دست از خواب نازنینم بکشم تا صرفاً با تارای تحفه گودبای بکنم. خودش آروم بوسهای روی گونم گذاشت و کنار گوشم لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خواهر شوهرم دوستت دارم. حتما تیزهوشان قبول شو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمنِ بدبخت برنامه چیده بودم تا خودِ ساعت دوازده از سکوت خوابگاه استفاده کنم و کپهی مرگمو بزارم ولی لعنت به موجودی به نام پریودی... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرأس ساعت شیش صبح با یه حال کثافتی چشمام باز شد. عرق روی پیشونیم حالم رو بدتر کرد و نفسم سنگین شده بود. شکمم رو با درد مالوندم و نیم خیز شدم. پتو رو کنار زدم و وقتی دریای خون رو زیر پام دیدم، همونجا بلافاصله زدم زیر گریه. آخه چرا؟ چرا دقیقا روز قبل آزمون تیزهوشان؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگند کریهی به تشک مامان زده شد و خون به تار و پودش هم نفوذ کرده بود بیصاحاب مُرده. مامان منو جرواجر میکنه به قرآن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irملحفه رو جمع کردم و تمام لباسهام رو درآوردم و فقط یه تیشرت تنم کردم. صورتم از درد جمع شده بود؛ نه مسکن داشتم نه چاییای بود که کوفت بکنم. چشمام از درد سیاهی میرفت و فقط خدا میدونه چطوری ملحفه رو شستم و خودمو جمع کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشالم رو دور شکمم سفت بستم تا دردم کمتر بشه و چند دقیقه فقط کنار در نشسته بودم و های های گریه میکردم. آخه من خودم کم بدبختی دارم که پریود هم میشم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبالاخره تونستم چمدون و کیف و وسایلم رو جمع کنم و واسه اینکه اعظمی چپ و راستمو یکی نکنه، کل اتاق رو جارو زدم و تختها رو مرتب کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکلید اتاق رو مثل تف سمت اردلان پرت کردم و چمدون به دست کنار خیابون ایستادم. از درد و استرس همش این پا و اون پا میکردم و قیافم شبیه تریاکیا شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بغض و درد سرم رو سمت آسمون بالا بردم و نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- از تابستون و گرما متنفرم خدایا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبالاخره بابا جان با ماشین قراضه و هندوونههای پشت ماشینش سر رسید. با بد عنقی و عصبانیت وسایلم رو روی صندلی عقب گذاشتم و درحالی که سوار میشدم غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میذاشتی بخار میشدم بعد میومدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهاش رو از ته زده بود؛ شاید بگید چرا؟ عرضم به حضورتون که ملکه خانوم عظیم السلطنه ویار شوهرشو گرفته و تا بوی بابا به مشامش میخوره، آی بالا میاره آی بالا میاره! خلاصه که بابای بیچاره ما شب رو توی پارت خوابید و صبح فهمیدیم در کمال تأسف کلاغا روی سرش ری... نه ببخشید یعنی خرابکاری کردن و بدبخت از شدت چندش کل موهاشو زد و حالا تبدیل شده به یه عمو جان... نه یعنی به یه بابای کچلِ مهربون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیچی به سیبیلهاش داد و با خنده گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سلام مهندس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه سلامی پدر من؟ چه علیکی؟! من فردا تیزهوشان دارم شما مهمونی گرفتید. لامصب از وقتی من و سه قلوها رفتیم خوابگاه شما پولاتون رو دستتون مونده همش یا نذزی راه میندازید یا سفره حرضت عباس یا سفره حضرت فاطمه یا سفره ابلفضل و عیسی و موسی و نوح و ابرهیم و فلانی و بهمانی. بابا من باید ریلکس کنم امروز، میفهمی؟ مدیتیشن میدونی چیه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پولیه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص چشمامو بستم و با عجز نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هَی خِدا چرا چنین میکنی با من؟ بابا الان میرم اونجا همش میخوای کار کنی و ظرف بشوری و ملکه خانومو میوه بزاری جلوش و پوشک رایانو عوض کنی و حواست باشه همتا گم و گور نشه. آخه مگه روی گنج نشستیم همش سفره فلونی و بهمونی راه میندازید؟! ولم کن اصلا با من حرف نزن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبنده خدا مراعات استرس و حالم رو کرد و هیچی نگفت ولی من تحت تأثیر پریودیم بغضی شدم و احساساتی لب زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چرا من انقدر به خودم فشار میارم درحالی که شما به من اصلا اهمیت نمیدید؟ منِ بیچاره هم دور از شما بودم ولی تو و مامان هر ظهر واسه سه قلوها غذا میبردید و واسه من عن هم نمیآوردید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کی اینو گفته؟ به قرآن که اگر اینجوری باشه! سه قلوها رو اصلا خودت هم میدونی حتی به ما زنگ نمیزنن من به جان تو که دردونهم باشی از وقتی رفتن خوابگاه سر جمع دو بار هم ندیدمشون... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من دردونم؟ دردونه اون بیناموس توی شکم مامانه. دردونه کیه؟ اصلا من براتون مهمم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا خنده و تاسف خواست چیزی بگه که عینهو فیلم هندیا دستم رو جلو بردم و داد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هیچی نگو اسد، هیچی نگو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدوباره به حرفم گوش کرد و ساکت شد که با بغض چنگی به قلبم زدم و درحالی که عر عر میکردم نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- شما هیچوقت منو دوست نداشتید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمونجا بود که فهمید پ*ریودم آخه منِ احمق هر وقت پریود میشم اینجوری عین احمقا میزنم زیر گریه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکافی بود تا برام مسکن و پد بهداشتی و آب انار با کیک شکلاتی بخره تا درد و غم یادم بره. یعنی شانس آوردم حداقل خانوادم روی پریودی و خصوصی نگه داشتنش حساس نیستن وگرنه دیگه زندگی واقعا ت*خمی میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمزمان که دو لپی کیک شکلاتیم رو میخوردم و بینش آب انار هورت میکشیدم و اون وسط مسطا از پستههای بابا هم میلمبوندم، اشکهام رو پاک کردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- میگما اسد واسه چی ترمز کردی؟ راستی مامانو امروز میبری سونوگرافی. حالش خوبه؟! اون پفیوز توی شکمش برام مهم نیست خودش مهمه وگرنه صد لعنت به اون ته تغاریِ اضافی. خدایا توی این دنیا یه تاج ته تغاری داشتیم که همونم ازمون گرفتی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرونالدو با اون همه دَبدَبه و کَبکبَه چهارتا بچه داره بعد بابای ما با سر جمع دو میلیون ثروت شیشتا بچه داره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهر چقدر بیشتر به این موضوع فکر میکردم اعصابم بدتر به هم میریخت. پوفی کشیدم و درحالی که کف دستام رو به پیراهنم بابا پاک میکردم، سرم رو بالا بردم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اَسد ناموسا واسه چی ترمز کر...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه لحظه با دیدن اسم «خوابگاه پسرانهی دبیرستان پوینده | متوسطه اول و دوم» چنان گرخیدم و کرک و پشمم کز خورد و ناخودآگاه از ته دلم اسم چهارده معصومو عربده زدم. نمیدونم چه مرگم بود ولی عینهو مار کبری به زیر داشبورد بابا خزیدم و همزمان با وحشت نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یا بی بی فاطمه زهرا! ما واسه چی اینجاییم اسد؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینجا جهنم بود، جهنم! جهنمی که تیم رادیکال و داداشهای کله خراب بنده توش حکمرانی میکردن. اصلا همین که اون آیوار تریاکی اونجا مثلا درس میخوند وجود کثافت کاری رو تأیید میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگه حداقل منی که داخل خوابگاه بودم امکان نداشت از شایعههای پشت سر اینجا خبر نداشته باشم. روایت داریم که تیم رادیکال هرکس پا روی دمشون بزاره رو کَت بسته به حموم اینجا میبرن و ک*ونش میزارن. اصلا شنیدم به حموم خوابگاهش میگن شکنجهگاه ساواک لاکردار!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین شایعه که به گوشم خورد ساده لوحانه به سرم کوبیدم و با خودم گفتم هَی وایِ من داداشام بدبخت شدن ولی دقیقا روز بعدش به گوشم خورد که سه قلوها یه بدبخت بینوایی از تیم رادیکال رو مثل سگ کتک زدن و لاشهش رو فرستادن ور دل سورن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتازه میگن اگر رفتی داخل این خوابگاه و صداهای ناهنجار از اتاقها شنیدی اصلا تعجب نکن چون عوضیای اونجا راحت دختر بلند میکنن... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن اصلا و به هیج وجه من الوجوه نمیخوام درگیر هر اتفاقی که اینجا میفته بشم. من آرامش الانمو دوست دارم تو رو خدا خدشهدارش نکنید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با تعجب نگاهی به اطراف انداخت و بعد سمتم خم شد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابا جان چی چی شده؟ واسه چی قایم شدی مگه حمله ترورسیتی شده؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تروریستی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب حالا هر چی! بیا بیرون دختر انقدر مسخره بازی درنیار. مادرت داخل مطب منتظرمه باید سریع برم بیارمش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت و عجز به سرم کوبیدم و آروم و محتاط نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آخه واسه چی منو آوردی اینجا؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من نمیزارم با اسنپ و غریبه مریبه بری خونه. سه قلوها و اون دوتا رفیق عنشون الان میان که برگردن خونه؛ تو با اونا بیا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنان محکم به پیشونیم کوبیدم که بدبخت واقعا فکر کرد حمله تروریستی شده و دوباره با تعجب به اطراف نگاه کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوای وای الان روانی میشم. ترکیب گرما و پریودی و روز قبل امتحان تیزهوشان و خوابگاه پسرونه بد سم بود، بد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآخه اگر تیم رادیکال منو ببینن چی؟ اون آیوار چی؟ اصلا اینا به درک... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا عجز و بغض صورتم رو در هم کردم و درحالی که بیشتر زیر داشبورد قایم میشدم نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- سه قلوها؟ بابا شوخیت گرفته؟ اینا به خون من تشنهن تشنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید بگید چرا؟! باید بگم این دفعه در کمال تأسف کرم از خودِ بیشعورم بوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir***
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«دی ماه پارسال_بعد از امتحانات نوبت اول»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین میتونست بهترین خبر سال باشه دوستانِ من! میپرسید چه خبری؟ نه شیخ عرب تور کردم نه ایلان ماسک بهم پیشنهاد همکاری داده نه قله اورست رو فتح کردم. دیگه چه خبری بهتر از اینکه پروفسور دبیر فیزیک سه قلوهاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپروفسور با اخمهای همیشگیش دقیقا صد و پنجاهتا برگه امتحان دستم داد و بهترین مسئولیت جهان رو به عهدم سپرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ببین عجوزه! من حوصله تصحیح این برگهها رو ندارم چون اعصابم به هم میریزه یهو قاطی میکنم جنگ جهانی راه میندازیم. تا سه ساعت بهت وقت میدم همه رو تصحیح کنی و نمرههای عنشونو بدی دستم وگرنه من میدونم و توی جادوگر... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمین که پروفسور رفت خرید و توی خونهش تنهام گذاشت، لبخند حرصیای زدم و شیطانی به برگهها نگاه کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیدونید رفتن سه قلوها به پوینده به ظاهر هیچ ربطی بهم نداره و اتفاقا برای آیندشون مفید به نظر میرسه ولی من باید خیلی خیلی خیلی خر باشم اگر فکر کنم اونا با قصد و غرض شیطانی به اونجا نرفتن. اون کثافتا به من قول دادن هیچ غلطی نکنن ولی انگار من براشون جوکی بیش نبودم. دارم براتون بیشرفا!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاول از همه برگه امتحانی سه قلوها و بعد بهروز و مهرداد رو درآوردم و جلوم گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخدا شاهده اون همه برگه امتحانی رو دونه به دونه روی زمین گذاشتم و دور تا دورم فقط برگه امتحانی دیده میشد. همه رو به ترتیب شماره صندلیهاشون کنار هم چیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خب خب خب! رضا صندلی هیجده بوده. وایسا ببینم صندلی شماره شونزده تا بیست کجان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق حدسیاتم شماره خط شماره نوزده و شماره هیجده که رضا باشه یکی بود. من خط رضا رو از بر بودم، اون قشنگ ترین خط دنیا رو داشت و حالا محال ممکن بود این خط تیموری متعلق به رضا باشه. ای بیشرف! لابد شماره نوزدهی بدبخت رو خفت کرده. الدنگ واسه من بیست هم شده... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامیر شماره هفتاد و سه بود و خطش با شماره هفتاد و چهار یکی بود؛ یعنی در واقع امیر به هفتاد و چهار رسونده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتقلب نمیکرد بهتر بود، آخه کدوم اسکولی فیزیک دوازده میاره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان و بهروز و مهرداد دقیقا کنار هم بودن. بعضی سوالهای رشته ریاضی با تجربی فرق میکرد ولی همونایی که یکسان بودن همشون با خط آرمان بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدهن شما سه تا دلقکو هم سرویس میکنم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرگه همشون رو با افتخار توی دستم گرفتم و خواستم با خیال راحت بشینم بقیه رو تصحیح کنم ولی یه لحظه نگاهم به برگهی زیر پام خورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حامد شرافتمند؟ ای بیشرف ببولی دزد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجاتون خالی! پروفسور برخلاف تهدیدهاش تا عصر برنگشت و من مثل یه روانیِ فرار کرده از تیمارستان نشستم تک به تک تقلبهای احتمالی تیم رادیکال و تمام پدرسگای کلاس یازدهم پوینده رو گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irجالب این بود خط آرمان روی نصف برگهها دیده میشد. آرمان اهل این اعمال صالح نبود والله، شک ندارم از همشون پول گرفته الهی که کوفتش بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرگهها رو با حرص روی میز کوبوندم و با خیال راحت به صندلی تکیه دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستهام رو پشت گردنم گذاشتم و درحالی که رو به سقف سرم رو با ریتم تکون میدادم زیر لب گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یَک خشتکی ازتون بِدَرم که داعش از دشمناش ندَریده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکارنامهها که اومدن خبرش توی کل منطقه پیچید که گل پسرای پوینده با اون همه تز و افاده و اَدا فیزیک صفر شدن، یه صفر گردالو و خوشگل!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالا شاید سوال براتون پیش بیاد بابا از کجا از این خرابکاریِ من خبر داره؟ همش از خریت خودمه به قرآن. آخه یکی نیست بگه دختر تو مرض داشتی بالای برگهی امیر فحش نوشتی؟ اونم با این دست خط ضایع و کتابیت...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگند نمرات فیزیک سه قلوها که دراومد، بابای بیچاره و سادم که خبر نداشت از خودی ضربه خورده بادی به غبغبه داد و با فاز گاد فادر رفت وسط دفتر مدیر نشست و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پسرای باهوش من محاله ممکنه صفر بیارن. بنده تقاضا دارم دوباره برگههاشونو تصحیح کنید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالا درسته پروفسور به بابا تقلب پسرای باهوشش رو ثابت کرد ولی آخه من میخوام بدونم بابا با اون چشمهای ضعیفش چطوری تونست فحشی که من با خط ریز گوشه برگه امیر نوشتم رو ببینه؟ یعنی آدم انقدر بد شانس؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتا خودِ عید من تمام راههای ارتباطیم با سه قلوها رو بستم و حتی به خونه نمیرفتم تا مبادا منو ببینن. اصلا تارای بیچاره جرعت نداشت جلوم اسم آرمان رو بیاره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیادمه یه مدت با ترس و وحشت از خیابونها عبور میکردم انقدر که میترسیدم امیر با تریلی از روم رد بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه چیز گذشت و گذشت تا رسیدیم به عید نوروز و من دیگه مجبور بودم با این سهتا روانی روبهرو بشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشب قبل چهارشنبه سوری آخرین شب سال بود که خوابگاه بودیم و با بچهها تصمیم گرفتیم به مهمونی بگیریم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطبق معمول خونه پارمیس شد لوکیشن مهمونی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمه چیز داشت خوب پیش میرفت تا دبیرستانیها رفیقهاشون رو هم با خودشون آوردن و دقیقا صد و اَندی دختر ریز و درشت داخل باغ دور هم جمع شدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپارمیس با آهنگ اون وسط داشت میرقصید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرویا طبق معمول گوشههای سالن داشت با تلفنش لاس میزد و تارای در به در هم لابد رفته داخل دستشوییای چیزی تا با آرمان تماس تصویری بگیره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچرا هر پارتیای که میرم باید انقدر تنها باشم؟ خدا این سهتا رفیق رو نصیب گرک بیابون نکنه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمجبوراً روی کاناپه نشستم. اکیپی متشکل از پونزدهتا دختر رنگارنگ و از همه رنگ دور هم جمع شده بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچ کدومشون از دخترهای خوابگاه نبودن برای همین با کنجکاوی سرم رو جلو بردم و بهشون خیره شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپارمیس مثلا خواست فضا رو خفن کنه و فقط رقص نور یکم به خونه روشنایی میبخشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- آره داشتم میگفتم سهیلا؛ سوشال مدیا پر شده از آدمایی که حس میکنن هر چی بگن درسته و اگر بهشون گیر بدی سریعاً گارد میگیرن که چرا به علایق احترام نمیزاری؟ به نظرم هر علاقهای قابل احترام نیست... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا چشمهای ریز شده و با دقت به دختر قد کوتاه و اندام کارداشیان وسط جمع خیره شدم. خدایا چقدر آشناست این دختر!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثل اسکولا اخمی کردم و بیشتر و بیشتر سمتش خم شدم جوری که همهشون با تعجب بهم نگاه کردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعه آره! این همون دختره ندا نامه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هیجان و خوشحالی به شونهش کوبیدم و گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عه دختر تویی! وای باورم نمیشه از نزدیک میبینمت. تارا همش عکسات رو نشونم میداد باورم نمیشد همچین دافی دوست دختر رضا شده. وای منو میشناسی؟! من نگارم، خواهر رضا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر کمال تعجب دختره از شدت بهت و وحشت بدنش منقبض شد و هول شده سرش رو به طرفین تکون داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوا! این چرا همچین میکنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر کمال تعجب دختر دماغ عملی با عینک شیش ضلعی از روی کاناپه آروم بلند شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحتی منِ کور اسکول هم در این تاریکی آتیش توی چشمهاش رو دیدم و از ترس قلبم جرواجر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حیرت و بهت انگشتش رو سمت دختری که با ندا اشتباه گرفتمش گرفت و صداش از خشم و حرص میلرزید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو؟! توی عوضی... توی عوضی اون شب پارتی که خودت و رضا یهو از دستشویی زدید بیرون و الکی گفتی دستت زخمی شد اومد پانسمانش کنه... تو... تو با دوست پسر من تیک میزدی زنیکه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت اول به دختر عینکی و بعد به همین دختر ندا نام نگاه کردم و دهنم از شدت حیرت چندبار باز و بسته شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا من با این هوش و نبوغ امکان نداره اشتباه کنم! اصلا این دختر عینکی مگه همون لیانا نیست؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق به جانب و حرصی سینه سپر کردم و با اشارهای به دختر عینکی داد زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو مگه خودت دوست دختر مهرداد نیستی؟ چطور ممکنه هم با رضا باشی هم با مهرداد؟! تو رو خدا شما منو خر فرض کردید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدختر قد بلندی که کنارم نشسته بود و با گوشیش چت میکرد، یه لحظه ریلکس ولی پر از اخم سرش رو بالا آورد و با زدن ضربهای به بازوم غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عه یعنی چی؟ پریا فقط با رضاعه. تو رو خدا مهرداد منو بین بقیه تقسیم نکنید من خیلی روی عشق بینمون حساسم تراپیستم گفته نباید بهت فشار وارد بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمون لحظه یه دختر در به در دیگه با بهت و حرص از روی پای رفیقش بلند شد و داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مهرداد؟ تو چی گفتی؟! عشق بین تو و مهرداد؟! زنیکه تو کی هستی که اسم مهرداد منو به زبون میاری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکاش اون لحظه دهنمو میبستم ولی متاسفانه باز چشمام یاری نکرد و با کلافگی و عصبانیت غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابا تو یکی دهنتو ببند. آخه مگه میشه من داخل این تاریکی قیافه تو رو تشخیص ندم؟ من چشمام عینهو عقاب کار میکنه زن. تو که دوست دختر بهروزی، خودم پیجتو توی فالویینگای بهروز دیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمون رفیقش که روی پاهاش خوابیده بود یه لحظه با بهت هینی کشید و مشتش رو جلوی دهنش گذاشت. موهای رفیقش رو از پشت کشید و با یه سیس آرنولد و دعوا عربده زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- راست میگه این دختره، آره راست میگه. توی تولد نیما تو و بهروز چرا همزمان غیبتون زد؟! تو تنها کسی بودی که اون شب رژ لبش بنفش بود و دقیقا همین رنگ روی گردن بهروز بود. وای خدایا من چرا دقت نکردم؟ توی عوضی قبل اینکه بری با مهرداد با بهروز هم لاس میزدی کثافت. من رفیقت بودم چطور تونستی بهروز رو ازم بگیری؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وایسا ببینم زنیکه! تو همین چند دقیقه پیش گفتی مهرداد من؟ اونجاتو پاره میکنم عوضی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خیلی کثافتی چطور تونستی وقتی اون همه کمکت کردم رضا رو ازم بدزدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- وای وای بهروز نامرد چطور تونست گولم بزنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ها چیه ترسیدی؟ تاوان لاس زدن با رضا همینه خوشگل خانوم. بیا میخوام پارت کنم... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخدایا من کاش دهنمو ببندم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«بازگشت به زمان حال»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا با اخم و حرص شونهم رو گرفت تا بیارتم بالا ولی بیشتر مقاومت کردم و مثل کنه به داشبورد چسبیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- نمیام بالا، نمیخوام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعصبی از گرمای سوزان ظهر پوفی کشید و صداش رو بالا برد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مادرت تنهاست دختر کسی نیست بره دنبالش؛ حوال مرگم واسه من ویار هم گرفته میخواد با بدبختی برسونمش خونه. تو مریض بودی تقلب داداشاتو گرفتی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق به جانب سرم رو بالا بردم و با بغض ناشی از عصبی بودنش و اخمهای کریهی گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پدر من تقلب حرومه، حروم! شما ناراحتی تقلبشونو گرفتم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- یعنی تو تا حالا تقلب نکردی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من تا حالا تقلب نگرفتم ولی تقلب رسوندم؛ اینا دوتا بحث جدا هستن بنده دستم به خیره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- روتو برم دختر! صد و پنجاهتا دانش آموز به خاطر تو فیزیک افتادن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اونا مفسدین فی الارضن پدر من نباید ازشون دفاع کنی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بیا بالا، بیا بالا نگار هوا گرمه منم اعصاب ندارم. بیا بالا دختر تا یه چیزی بهت نگفتم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه طرز غم انگیزی بابا بالاخره تونست منو جلوی این جهنم دره پیاده کنه و حتی چمدون و کیفمم از ماشین درآورد. بفرما نگار خانوم، تحویل بگیر! این ته تغاری هنوز نیومده تو رو به فنا داد... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچمدون به دست مثل ننه مردهها به مسیر رفتن بابا خیره شدم و از شدت حرص و عصبانیت کیفم رو محکم به زمین کوبیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعصبی و فشاری سرم رو به طرفین تکون دادم و جیغ زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من از آدمای اینجا متنفرم آخه چرا باهام لج میکنی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند ثانیه بلاتکلیف وسط خیابون وایسادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوزم امیدوارانه به آخر خیابون نگاه میکردم تا اسد برگرده و بگه همش یه شوخی کثیف بود ولی خب نیومد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچ جوره هم نمیتونستم خودمو قانع کنم که بالاخره باید با سه قلوها رو به رو بشم؛ اصلا سه قلوها هیچ... من باید خشتک خودمو بچسبم که یه وقت یازدهمیای اینجا چشمشون بهم نخوره وگرنه حسابم با کرام الکاتبینه و حرضت عباسه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا انزجاز و بیمیلی نگاهی به خوابگاه و مدرسشون انداختم. خوابگاه ما رو انداختن وسط بَنگل بیابون و کلی کارخونه و هوای کثیف صنعتی، خوابگاه این عناصر معلوم الحالو آوردن مرکز شهر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتازه این پفیوزها یه مجموعه ورزشی بزرگ شامل استخر، زمین فوتبال، هندبال، بسکتبال، والیبال، زمین تنیس، باشگاه بدن سازی و اصلا شما بگو اسکی روی یخ... همه اینا رو براشون ساختن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتازهشم قشنگ معلومه چه ناظر پایه و رشوه بگیری دارن که این همه خلاف و کثافت کاری میکنن و ککشون نمیگزه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد واسه ما بدبختا اعظمی خونخوار رو آوردن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحیاط جلوی خوابگاهشون شک نداشتم از مال ما هم بزرگتر بود ولی با درب بستهش نتونستم بیشتر فضولی کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلا نفس که میکشیدم بوی دراگ و سیگار و دختربازی و کثافت کاری و کوفت و زهرمار به مشامم میخورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه خوابگاه تا چه حد میتونه کثیف و پلید باشه؟! اینجا نفرین شدهست به خدا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه لحظه حس کردم نگاه سنگینی رومه؛ وای بر من! چرا یه لحظه به این فکر نکردم تیم رادیکال اینجاست و من دارم مثل اسکولا سرک میکشم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا وحشت و بهت سرم رو به سمت آخرین طبقهی خوابگاه بالا بردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدرست زدم وسط هدف، یه نفر داشت دیدم میزد و بلافاصله پرده اتاقش رو کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدلم مثل سیر و سرکه میجوشید و خیره به پنجره نفسم رو چند ثانیه حبس کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا استرس پوفی کشیدم و بسته موزی که از بابا کش رفتم رو از کیفم درآوردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمَردی اون همه موز رو میخواست به مهمونا بده، آخه دیگه کی موز کیلو خدا تومن میاره جلوی مهمون؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشالم رو تا نوک دماغم پایین کشیدم تا شناسایی نشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکیف و چمدونم رو با یه دستم میکشیدم و با اون دستم همزمان موز رو توی حلقم میچپوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن یکی که عمراً حاضر باشم یه ثانیه هم با این روانیا روبهرو بشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلا میرم سر خیابون و واسه خودم تاکسی میگیرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلایکی به ایدهی خودم دادم و اولین قدم رو برداشتم ولی ای تف به چشمام که اَد همین امروز تیز و فرز شدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمم به یه جفت موتورسیکلت خورد؛ از این مدل بالاهای پولدار سوار بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمام ریز شدن و با اخم غلیظی همینطور رگباری بیشتر به جلو نگاه میانداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدقیقا حدود نهتا یا بیشتر، موتور با مدل بالا و رنگهای مختلف جلوم بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی تَرک همشون با برچسب اسم نسناسی حک شده بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir√RADICAL
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهیچوقت نمیتونم نفرتم نسبت به این تیم رو توصیف کنم؛ اسمشون که میاد انگار جیگرم آتیش میگیره، انگار کبریت گرفتن زیر باسنم، انگار سرب داغ ریختن تو حلقم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحرفای زیادی پشت سرشون بود؛ خیلیها میگفتن قبل شروع هر مسابقه یا رقیباشونو میخریدن یا هم یه بلایی سرشون میآوردن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشایعههای زیادی بود که میگفتن حین مسابقاتشون تقلب زیاد میکنن. اه اه اه انقدر از این آدمهایی که برای برد و پیروزی هر غلطی میکن بدم میاد، انقدر بدم میاد!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون عوضیا به خاطر یه باخت ساده روان و سلامتیم رو به خطر انداختن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن چطور میتونستم اون لحظههای وحشتناک رو از یاد ببرم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسر ظهر بود و شپش پر نمیزد. تازه مدارس تعطیل شدن و قطعا نود درصد دانش آموزهای اینجا به خونههاشون برگشتن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحس میکردم اگر یه بلایی سر این موتورها نمیآوردم عقدهای میشدم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچمدون و کیفم رو پشت کامیونی گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاون لحظه یه حسی ته دلم میگفت دختر بتمرگ سر جات مگه دنبال شری؟ ولی من علاوه بر این شخصیت خاک بر سرم سهتا شخصیت دیگه هم داشتم که اسمشون پارمیس، رویا و تارا بود. مگه میشد رفیقهام این سهتا سلیطهی روانی باشن و من کارم به تیمارستان نرسه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاکسیدانی که تارا بهم داد تا به طاهره بدم و موهاش رو رنگ کنه رو برداشتم؛ موچین، قیچی، ماژیک غیر وایت برد و نانچیکو رو برداشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشاید بپرسید نانچیکو دست توی روانی چیکار میکنه؟ باید بگم پارمیس در به در با همین یه بار فک یکی از دخترا رو پایین آورد و من با کمک تارا اینو از کیفش دزدیدم تا کمتر خسارت بزنه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکم کم دارم به این نتیجه میرسم که دست من حتی نباید موز بدن، موز!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نانچیکو تمام آینه بغلها رو شکوندم و ترکهای زیادی روی بدنشون به جا گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموچین و قیچی رو دستم گرفتم و انقدر بدطور روشون کشیدم که خودمم گوشم از صداش تیر کشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتایرها رو با نفرت پنچر کردم و با ماژیک روی یَک به یَکشون نوشتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این موتور متعلق به یک بچه کو...ی است.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص دندون قروچهای کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا حرص و نفس- نفس چنگی به موهام زدم و خیره به صحنهی مقابلم لبخند رضایت بخشی روی لبهام نشوندم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقلبم توی حلقم میزد و انقدر ازشون نفرت داشتم که حس میکردم کم کاری کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدندون قروچهای کردم و با کشیدن جیغ بنفشی آینه بغل موتور جلوم رو زیر پام له کردم. برن به درک همشون!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا قدمهای بلند و عصبی سمت وسایلم پشت کامیون رفتم و غریدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کاش میشد همشونو آتیش زد، اصلا اینجا رو باید به عنوان لونه جاسوسی دشمن منفجر کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانقدر به خودم فشار آوردم که زیر دلم تیر کشید و چشمام سیاهی رفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیعنی تو اوج فشار و بدبختی پریودی هم باید حتما کنارم باشه، انگار راضی نیست وسط سختیها تنهام بزاره!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچنگی به شکمم زدم و درحالی که از شدت نفرت دندون قروچه میکردم، خم شدم و چشمام رو محکم بستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- پشمام! فاجعه رو ببین مهری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا شنیدن صدای رضا نمیدونم چه مرگم شد که مثل اسکولا سریع شالم رو جلوی صورتم گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمگه چند دقیقه بود که به خاطر درد شکمم اینجا بودم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت از پشت شال کمی به عقب خم شدم تا ببینمشون. هر پنجتاشون چمدون به دست با بهت و حیرت کنار موتورسیکلتها وایساده بودن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irای خدا ریخت نسناسشونو ببین! اون نگاه کثافتشون اصلا تغییر نکرد؛ هنوز هم ترکیب پنج نفرشون وحشتناک و جامعهسوز بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامیر درحالی که با چوب کبریت لای دندونهاش رو تمیز میکرد، با خنده و دلی خنک لگدی به آینه بغل جلوی پاش زد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- ناموسا مگه کسی جز ما توی این منطقه خ**یه داره همچین بلایی سر این خوشگلا بیاره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبهروز درحالی که رو به تلفنش موهاش رو مرتب میکرد، با خنده نیم نگاهی به موتورها انداخت و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- امیر جدی جدی روش نوشته بچه کو...ی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- هر کی بوده آدم صادقی بوده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلا باورم نمیشد از این حرکتم خرسند شدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانقدر سرحال و خوشحال بودن که یه لحظه فکر کردم با منِ بینوا کاری ندارن. آخه کی حال داره این همه راه تا ایستگاه بره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدسته چمدونم رو با حال خجستهای به دست گرفتم و خواستم سمتشون برم که همون لحظه آرمان تر زد به تمام تصوراتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا اخمهای در هم و چشمهای ریز شده از شدت گرما، کلاه آفتابیش رو روی سرش گذاشت و نگاه بیحوصلهای به اطراف انداخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این دختره کدوم گوریه؟ بابا گفت میارش اینجا تا دختر مثلا مظلومشو دزد نبره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمهرداد چاقال درحالی که از خنده جر خورده بود، از صحنهی مقابلش فیلم میگرفت و از شدت قهقهه نزدیک بود غش کنه:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- اَی خِدا! جای سالم واسشون نذاشته هر کی بوده. لامصب واسه این یکی به طور اختصاصی نوشته مرتیکه ج...ده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینو که گفت یه لحظه خودمم خجالت کشیدم و توی افق محو شدم دیگه چه برسه به رضا که پا به پای مهرداد جرواجر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمهرداد با خنده کمر صاف کرد و درحالی که تلاش میکرد خندش رو پنهون کنه و با اخمش جدیتش رو نشون بده، رو به امیر انگشتش رو تهدیدوار تکون داد و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- من نگارو ببینم هر چی از دهنم دربیاد نثارش میکنم، از همین الان گفته باشم که بعداً واسه من جوجه غیرت بازی درنیاری!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیه لحظه یاد دهن سرویسیهاش افتاد و با حرص محکم به پشت دستش کوبید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عه عه عه! آخه بگو دختر من نون و آبتو خوردم یا جاتو تنگ کردم که کل زیدهامو پروندی؟ اصلا من میخوام بدونم چطوری همزمان تونست هر هشتتا دوست دخترمو بیاره وسط؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاولاً هشتتا نه، هفتتا! بعدشم من چه احمقم که میخواستم برم پیششون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاینا رو یه چاقو دستشون بدی همینجا قربونیم میکنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر کمال تعجب آرمان عوضی با حرص و کلافگی عینک دودیش رو روی چشمهاش گذاشت و خطاب به امیر غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- بابا پیش خودش چی فکر کرده؟ بزار این توله بیاد دستم، کاری میکنم تا دیگه به سرش نخوره واسه من تقلب بگیره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخب مثل اینکه نه تنها باید ازشون فاصله بگیرم، بلکه باید قید خونه رو هم بزنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن برم خوابگاه ور دل اردلان امنیتم بیشتره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشالم رو بیشتر دور صورتم پیچوندم و بعد عینک دودیای که رویا به عنوان کادوی ولنتاین برام خرید رو روی چشمام گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخداحافظ خونه و غذای خوشمزهی نذری، سلام بر اردلان و خوابگاه خالی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخدا شاهده این دفعه جدی جدی خواستم مثل پلنگ فرار کنم ولی باز دوباره شخصیت جدید وارد قضیه شد و منِ فضول حاضر نشدم دل از صحنه بِکَنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت دستهام رو روی بدنهی خاکی کامیون گذاشتم و آروم سمتشون خم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن سورن و لشکر تیم رادیکال پشت سرش، لبم رو محکم گاز گرفتم و چنان زدم توی گوش خودم که اصلا حقمه، کاش انقدر خودزنی کنم تا بمیرم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلباسهای تیمیشون رو پوشیده بودن و کلاه کاسکت به دست انگار میخواستن با موتورهاشون به یه قبرستونی برن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیعنی قیافههاشون چنان کپ کرده و خشک بود که خودِ مهرداد هم از موقعیت سوء استفاده کرد و سریع ازشون عکس گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت دستم رو روی دهنم گذاشتم و با همون تریپ خز و خیل بهشون خیره شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردمک چشمام روی رادمان و حامد زوم شد و ناخودآگاه ناخنهام رو روی بدنه کامیون کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقابلیت اینو داشت یه چماق بگیرم دستم و هر بلایی که سر سپهر آوردم رو سر این دوتا عوضی هم پیاده کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرادمان قد تقریبا کوتاه و بدن نحیفی داشت و حتی صورتش هم بیبی فیس بود؛ قسمتی از جلوی موهای خرماییش مادرزادی بور بود و همین قیافش رو معصومتر میکرد ولی اَی تف به ذات خرابش که فقط خودم ازش خبر داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحامد لاشی درسته قدش نسبت به سنش متوسط بود ولی به جاش با اون عضلههای درشتش حس میکرد خیلی خفنه، خرس زشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتتوهای مسخرهای از نوک انگشتهاش تا نزدیک چونهش دیده میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم چرا ولی اون لحظه شک نداشتم بارها و بارها توسط رضا به خاطر ابروهای اصلاح شدهش مسخره شده و لابد با اون پیرسینگ لب و گوش بدجوری پز میده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد میگن تو چرا به این مدرسه گیر میدی! لعنتی من کراپ تاپ نمیپوشم تا چشم اعظمی به پیرسینگم نخوره...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوریا با اخمهای در هم و نگاه شوکهای نگاهش رو به آخرین موتور دوخت. عجب حُسن اتفاقی! این دقیقا همون موتوره که فحش «ج» دار هم روش نوشتم. دمم گرم، ناز شَستم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین بشر کلا عادت داشت با رکابی بازوهای بدن ساز و سفیدش رو بکنه تو حلق ما!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکاش منم جلوش بودم تا اون چکمههاش رو وسط گرمای آخر بهار مسخره کنم. انسان خز و خیل!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسورن موهاش حتی از منم بلندتر بود. اصلا شک نداشتم جنسشون از موهای منم بهتر بود؛ پولداری و بیدغدغهای که میگن یعنی همین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم دلیلش گرما بود یا عصبانیت ولی بدجوری عرق کرده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا دیدن مود تیم رادیکال فهمیدم اینا کلا امروز از روی دنده چپ بلند شدن ولی به قول رویا به پشمهای ناحیه شمال جغرافیایی فلان جام!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن اگر تک به تکشونو هم با اسید از بین ببرم باز هم دلم خنک نمیشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین سورن عوضی خر کی باشه که دایه مهربونتر از مادر شده و به آیوار گفته سمت من نیاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآیوار... ای وای آیوار! خاک بر سرم، آیوار...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت و نگرانی نگاه محتاطی به همهی موتورها انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنکنه موتور اون طفل معصوم رو هم به گاج سگ دادم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحس بدی به دلم چنگ زد و برای اولین بار از بلایی که سر تیم رادیکال آوردم پشیمون شدم. این بچه خیلی روی موتورش حساس بود، آخه چرا حواسم نبود؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنمیدونم چرا ولی مهرداد بدون توجه به قیافه بقیه، با خنده و شیطنت چشمکی به رادمان زد و با لحن بلند و نسبتاً هیزی داد زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چطوری خوشگله؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این کار مهرداد، رادمان رسماً رد داد و کلاه کاسکتش رو روی زمین کوبید و نعره زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- چه گ*هی خوردی تو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرضا که تا اون موقع جدی جدی داشت گیم میزد، یه لحظه با تعجب اول به تیم رادیکال و بعد به موتور سیکلتها نگاه کرد. یهو با بهت زد زیر خنده و رو به امیر گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حاجی اینا فکر میکنن ما اسباب بازیشونو اوف کردیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامیر بدون اینکه چیزی بگه با چشمهای ریز شده و جدی به سورن خیره شده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست راستش رو توی جیبش گذاشت و سرش رو کمی به سمت چپ خم کرد. من این بشر رو خوب میشناختم؛ اون به محسن هم همینطور نگاه میکرد، مثل یه رقیب و یه مانع رسیدن به هدفش...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبهروز از عمد با خنده لگد بیخیالی به لاشهی موتور کناریش زد و رو بهشون گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- حالا چتونه بغض کردین خوشگلا؟! برید پیش ددی یکم شیک بزنید تا براتون بخره دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irآرمان ضربهای به بازوی بهروز زد و با تشر غرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زر نزن دیگه! ما که با اینا کاری نکردیم. اگر کار ما بود زودتر از همه بهشون خبر میدادیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحالا اون وسط یکی نبود بگه مهرداد تو چرا انقدر مشتاق به رادمان نگاه میکنی؟!چشمهای آبیش از شرارت برق میزد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوریا با نفسی بریده سرش رو سمت سورن چرخوند و حس کردم انقدر به خودش فشار آورد تا حرف بزنه که بیاختیاری ادرار گرفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- این عوضیا... این عوضیا بدجوری هار شدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمین که پوریا اینو گفت، سورن به خودش اومد و خیره به امیر با حالت آماده باش برای دعوا موهاش رو با کشمو بست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irرضا با بهت سرش رو به طرفین تکون داد و لب زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- جدی فکر کردید ما این کارو کردیم؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین بیچارهها پنج نفر بودن و اونا بیش از ده نفر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا مُشتی که حامد بیناموس بیهوا به چونهی بهروز کوبید، قشنگ همونجا آب شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irوای بر من! چی فکر میکردم چی شد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت دستم رو روی دهنم گذاشتم و به فاجعه روبهروم نگاه کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنه جدی شاید من یه فرد نفرین شدهم وگرنه با یه سانت قد چطوری این بدبختا رو انقدر به گاج میدم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسورن کلاه کاسکتش رو مثل تبر روی سر امیر فرود آورد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبمیرم واسه آرمان بیچارم که تا خواست امیر رو بگیره اون پوریای بیناموس آبچاکی خار مادرداری نثارش کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن فقط باید فرار کنم، فرار کنم و برم یه جای دور، خیلی خیلی دور... .
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir«ساعت چهار عصر_خونهی اسد اینا»
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بیمیلی و قیافهی مچاله ماشین اسباب بازی رایان رو جلوش تکون دادم و خیره بهش نفس عمیقی کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمهای درشت و مشکیش رو با ذوق بهم دوخت و کف دستم رو گرفت و معصومانه انگشتهام رو سمت دهنش برد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمثلا قرار بود نیام اینجا ولی بین راه محمد و طاهره که میخواستن ظرف یه بار مصرف بخرن، منِ فراری رو دیدن و به زور آوردن اینجا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوفی کشیدم و همزمان که عروسک مرد عنکبوتیش رو سمت همتای بیپدر پرت میکردم به آغوش گرفتمش و نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله جون بیا فرنیتو بخور آخه فدات بشم. از ساعت دوازده تا الان بیداری تو، خواب نداری تو بچه؟ همتا هوی حیوون! تلویزیونو خاموش کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- عه نگار جون چرا به خواهر زادت میگی حیوون؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند ملیح ولی عمیقاً پر از فحش تحویل زن همسایمون دادم و دوباره مشغول بازی با رایان شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبازی که چه عرض کنم؛ اصلا دل و دماغ هیچکس رو نداشتم ولی اونجوری که طاهره چاقو گذاشت زیر گلوم و گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- مثل خر میشینی چهار چشمی حواستو میدی به بچههام که مهمونا بوسشون نکنن یه وقت مریض بشن وگرنه گوشت تنتو میدم خیرات کنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدیگه جرعت نکردم مخالفت کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهرکس روز قبل آزمونش میره مدیتیشنی چیزی، من باید راه به راه به زنای همسایه خدمت کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکل خونه شلوغ بود و کم- کم داشت حالم بد میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلامصب حتی راه نبود که دست همتا و رایان رو بگیرم و سمت اتاقم ببرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بیرون اومدن مامان مهرداد از اتاق سه قلوها، نگران و کنجکاو سرم رو سمتش خم کردم و درحالی که پستونک رایان رو توی حلقش میچپوندم پرسیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- خاله حالش چطوره؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکیسه قرصهای مامان رو از روی جاکفشی برداشت و سمتم خم شد تا صداش به بقیه نرسه:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- زیاد روال نیست. بیچاره سنش از حاملگی گذشته، خیلی سختشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمردمک چشمهاش دو دو میزد و بعد چند ثانیه با استیصال ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- تو میدونستی دکتر بهشون گفته دخترش مشکوکه به سندروم داون؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبله! این ته تغاریِ الدنگ دختر تشریف داشت. یادش بخیر چه عری زدم وقتی بهم گفتن دختره! دیگه دوران پادشاهی منم تموم شده هی روزگار.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا شنیدن حرفش عرق سردی روی پیشونیم نشست و جوری خشک شدم که حتی همتا هم با تعجب نگاهم میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچند ثانیه با بهت نگاهم رو به اتاق سه قلوها دوختم؛ سندروم داون؟ با سنی که مامان داشت احتمالش واقعا وجود داشت. خدای من!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- قطعیه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir- کلی آزمایش از مامانت گرفتن نگار. سونوگرافی امروز بهشون گفته قلب بچه کامل نشده. مامانت هم کم خونی گرفته؛ نمیبینی همش سرش گیج میره؟ الهی بمیرم! با این وضع کمر و پاهاش وضع حمل براش سمه، سم. من برم کمک خواهر و مادربزرگت داخل حیاط، تو برو پیش مامانت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمات به اتاق نگاه کردم. چرا من انقدر از مامان و بابا غافل شدم؟ چرا دقت نکردم حلقه ازدواج بابا دیگه نیست؟! یعنی همه رو فروخته واسه خرج مامان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir