رمان پیانولا - نسخه آفلاین به قلم مرجان فریدی
بگذار دستانت به آرامی نوازشم کنند. نُت به نُت تنم را در آغوش بگیرند و تمام مرا بنوازند. من برای تا ابد نوازش شدن به دست تو کلاویهات میشوم. به شرط آن که، تو نوازندهام باشی. مثل کلاویههای پیانو سیاه بود، سیاه. مثل کلاویههای پیانو، سفید بود، سفید. نُت به نُت، من او را از بر بودم و او مرا، من بدون او یک پیانوی بیصدا بودم و او بدون من، بدون من… او همیشه بود، حتی بدون من حتی بدون من. خزان، دختری که سالها روزگارش جنس پاییز بود، روحش زرد و مچاله و جسمش مانند برگهای زخمی و خش خورده. خو گرفته در عمارتی که سالهاست بویی از زندگی نبردهاست. فقط خودش بود و یک پیانو، تا این که او آمد، آمد تا بر خزان ببارد یا شاید هم بتازد! آمد تا خزانش را سبز کند و یا…
تخمین مدت زمان مطالعه : ۹ ساعت و ۴۱ دقیقه
ژانر : #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه :
بگذار دستانت به آرامی نوازشم کنند.
نُت به نُت تنم را در آغوش بگیرند و تمام مرا بنوازند.
من برای تا ابد نوازش شدن به دست تو کلاویهات میشوم.
به شرط آن که، تو نوازندهام باشی.
مثل کلاویههای پیانو سیاه بود، سیاه. مثل کلاویههای پیانو، سفید بود، سفید.
نُت به نُت، من او را از بر بودم و او مرا، من بدون او یک پیانوی بیصدا بودم و او بدون من، بدون من…
او همیشه بود، حتی بدون من حتی بدون من. خزان، دختری که سالها روزگارش جنس پاییز بود، روحش زرد و مچاله و جسمش مانند برگهای زخمی و خش خورده.
خو گرفته در عمارتی که سالهاست بویی از زندگی نبردهاست.
فقط خودش بود و یک پیانو، تا این که او آمد، آمد تا بر خزان ببارد یا شاید هم بتازد! آمد تا خزانش را سبز کند و یا…
دستی به یقهی کتم کشیدم، نگاهم را از آینه گرفتم و نیشخندی زدم، کی فکرش را میکرد که یک روز واقعاً همه به جز من مشکیپوش باشند؟
شاید حال، بیشتر درکم کنند شاید بفهمند، تقدیری که سیاه است را چه به رنگارنگی؟
با صدای در اتاق، سرم را به سمتش چرخاندم:
_بیا!
آرام در را گشود، نگاهم را از موهای جوگندمی و کوتاهش گرفتم:
_بله؟
لبخند کمرنگی زد:
_ببخشید خانم، شازده رسیدن.
به سمتش چرخیدم، گرمی نگاهش را مهمان سردخانهی چشمانم کرد.
_پس شازده کوچولو هم اومده!
پوزخندم آنقدری آشکار بود که بانو با ناراحتی چشم به زمین بدوزد:
_حیف که...
به سمت در قدم برداشتم:
_خودت رو ناراحت نکن بانو، از مهمونها پذیرایی کن.
از کنارش گذشتم.
_توی اتاق کار، منتظرتون هستن.
سر تکان دادم و از اتاق خارج شدم، راهرو را پشت سر گذاشتم و از پلههای انتهای راهرو بالا رفتم بعد از ده پله، تنها در کَندهکاریشدهی عمارت مقابلم بود، به آرامی دستم را بالا بردم و روی دستگیرهی در گذاشتم.
این اتاق مامن ما بود و بس؛ در این اتاق حضور چون اویی که دیگر هرگز نبود را برنمیتابیدم.
در را به آرامی گشودم، صدای پاشنهی کفشهایم نیز باعث نشد سرش را به سمتم بچرخاند. او هرگز به من نگاه نکرده و هرگز مرا ندیده بود، حتی با تهدیدهایی که شد، حتی با از دست دادن همه چیزش حاضر نشد مرا ببیند. در این حد بد بودم؟
نگاهم را گرفتم و با قدمهای بلند به سمتش رفتم، پشت به من رو به میز کار ایستاده بود.
_خوش اومدید.
چشم از شانههای پهنش گرفتم؛ اُورکت بلند و مشکی و یقه اسکی ستش...
به سمتم چرخید:
_تو کی هستی؟
پوزخند زدم، آنقدر پوزخندم عمیق بود که بشناسد، که بفهمد.
به میز پشتش تکیه زد:
_خزان؟
درست بعد از شنیدن اسمم، گویی همهی اتفاقات این سالها مانند پردهای از جلوی چشمانم گذر کردند، سفری به گذشتهای نه چندان دور، آخرینبار او بود که نامم را صدا زد. درست دو ماه پیش و در همین اتاق. پشت به پنجرهی قدی روی ویلچر نشسته و موهای جوگندمی و کم پشتش زیر نور آفتاب درخشش خاصی داشتند.
با لبخند کنارش ایستادم و دستم را روی پشتی ویلچرش گذاشتم:
_خانبابا چطورن؟
خیره به نمای سنگفرش باغ، تلخند زده بود:
_همچنان بعد از هفت سال منتظرم.
لبخندم ردی از غم گرفت:
_مگه دکتر نگفت...
نرم و لرزان خندیده بود:
_دکتر گفت غصه نخورم، استرس نداشته باشم، میدونم دختر جان.
کنارش روی دو زانو نشستم تا همقدش باشم:
_شما هم که چقدر گوش میدید!
لبخند محوی زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دست خودم نیست، هم من میدونم خیلی وقت ندارم هم تو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا غم نگاهش کرده بودم، تماشای رد غم، چشمان درمانده و گرد و غبار گرفتهاش برایم تداعیکنندهی درد مطلق بود و بس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_این چه حرفیه؟!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندید، با همان صدای لرزان و کلفتش:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_این بدن رو به زِواله دخترجان، این تن جون نداره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغض کرده بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه پنجره خیره شده بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_من هفت ساله که کم آوردم دختر، بالاخره دارم حسش میکنم، حس رفتن رو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغض به جان گلویم افتاده بود، سعی بر فروخوردن بغضم داشتم. تقلایی ناعادلانه، برای پیروزی در نبردی که تهش باخت بود و گریهای بیصدا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه گونههای خیسم زل زده بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خزان؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بغض نگاهش کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اون بالاخره برمیگرده، مطمئنم برمیگرده. الان نه، ولی بعد مرگم میاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را روی دسته ویلچرش گذاشتم، خیره نگاهم کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نزار…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_با شمام!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلک زدم، گویی حساب زمان و مکان از دستم در رفته بود، بهجای خانبابا، اکنون او مقابلم بود. درست با همان قد و هیکل و با همان ژست و استایل. خیلیها میگفتند، او نسخهی کوچک شازده است، برای همین هم او را شازدهکوچولو صدا میزدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمان تاریک و بیحالتش، بینی ساده و کمی قوزدارش، تهریش مشکی و لبهای قلوهای از او مرد کاملی ساختهبود، درست برخلاف آن چیزی که در تصوراتم داشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بله؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت میز کندهکاری شده با طرحهای سنتی رفتم. دور زدم و روی صندلیه بزرگ و دکمهدوزی شده نشستم با نگاه ریزبینش حرکاتم را زیر نظر داشت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهنوز هم آمدنش را باور نمیکردم، او و بازگشتنش به این عمارت برای همه، از جمله من همچون افسانهای غیرممکن به نظر میرسید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو امّا، او اینجا در یک قدمیه من نشسته، دستانش را در هم قلاب کرده و بوی اونتوس مارکش کل اتاق را دربرگرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برای وصیتنامه تشریف آوردید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمتوجه طعنهی زیادی واضحم شد، نیشخندش به جان لبهای من هم ریخته شد که من نیز نیشخند زدم. دستانم را مانند خودش، روی میز قلاب زدم و به چشمان خالی از حسش زل زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خیر، من از ارث محروم شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک تای ابرویم را بالا انداختم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پس چرا بعد از چهل روز اینجایید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشانهاش را بالا انداخت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چون وکیل خان، زنگ زد و اطلاع داد که حتماً باید امروز اینجا باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه پشتی صندلی تکیه زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عجب!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه براقش را میخ چشمانم کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اومدنم خوشایندتون نبوده بانو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندید، نرم و آرام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_البته منم از هیچی به همه چی رسیده بودم، هوا برم میداشت و با چنگ و دندون میافتادم رو این همه مال و منال که خدایی نکرده، کسی صاحبش نشه تا دوباره برگردم به آشغال دونیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناخواسته، لبخند عمیقی زدم، به من اخطار داده بود، گفته بود که زبان دراز و سرخی دارد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_درسته!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخونسرد نگاهم میکرد، امّا چشمانش زیادی آمادهی جنگ بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اتاق مهمون رو برای چند روز براتون حاضر میکنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جایم برخاستم، در دلم میشمردم اگر هر آنچه از او میدانستم واقعیت داشت کمی بعد، باید نقشهام جواب میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم و به سمت در رفتم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک، دو، سه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را روی دستگیرهی در قراردادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فکر نمیکنم تو خونه خودم، نیاز به اتاق مهمون داشته باشم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت به او، لبخند عمیقی زدم، پس درست پیش میرفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باشه، هرطور مایلید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدر را گشودم و از اتاق خارج شدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبعد از هفت سال آزگار، منتظر این مرد ماندن، درسهایی هم به من آموخته بود. این مرد، لجبازترین و یک دندهترین، در ورژن خودش هست و بس!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاین مرد، هفت سال با خودش و هر آنکس که برایش روزی عزیز بوده، جنگیده و بازنگشتهاست. من برای نگهداشتن این مرد، برخلاف همه نه التماس میکردم و نه اجبار. باید او را سر لج میانداختم؛ فقط همین.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فوت کن دیگه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم روی عدد ۱۸ بالا و پایین شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چرا شمعش اینقدر زشته؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقهقهه زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_شکل سر خره ببین کجه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با چشمای گرد شده سرش رو خم کرد و به شمع زل زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا!؟ خب آب شده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمامو لوچ کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا مامان شمع هشت سالگی نیلای رو برداشتی!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا دستی به کش پیژامش کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خب بابا جان شمع رو حیف کنیم؟ نو بود دیگه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه عدد یک و هشت زل زدم نیلای درحالی که دستش را تا آرنج درون ظرف چیپس فرو برده بود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوبه دیگه خزان، فوت کن!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا همونطور که کنار نیلای مینشست، پس گردنیای نصارش کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آدم خواهر بزرگترش رو به اسم صدا میکنه!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیلای با اخم درحالی که دستش رو بند گردنش میکرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خووودش میگه بهم نگو آبجی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان با حرص گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فوت کن دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشم رو تا بناگوشم شل کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چی آرزو کنم!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هیجان به بابا زل زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خب آرزو میکنم بابا پول عمل بینیم رو بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا سرش رو کج کرد و با اخم گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دختر جان مگه عقلت کمه؟ دماغت به صورتت میاد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه خودش اشاره کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تو ببین همهی آریاییهای اصیل بینیشون غوز داشته، عکس کوروش رو برو ببین ایرانی اصیل یعنی…
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمونطور که حرف میزد چشمام رو بستم و شمع تولدم رو فوت کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باشه بابا، بیا فوت کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیلای با قهقهه برام دست زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آفرین دختر خوشگلم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا نیش شل به آغوش مامان خزیدم و درحالی که خودم رو لوس میکردم و برای نیلای زبان درمیآوردم گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بگو منو بیشتر از نیلای دوست داری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان همونطور که موهام رو نوازش میکرد خندید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_از دست تو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپیشانیم رو بوسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پیشونیت سفیدشه مادر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیلای خندید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_گاو پیشونی سفید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا خواست دوباره پس گردنیاش رو نصارش کنه که نیلای دست جنباند و پا به فرار گذاشت. بابا با خنده به سمتم آمد، از آغوش مامان که جدا شدم، خودم رو مانند چسب رازی بند شکم بابا کردم و محکم به آغوشش چسبیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تولدت مبارک دختر جان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشم را شل نمودم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ولی خدایی پول عملم رو بده دیگه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندید و من هم خندیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_همینجوری هم خوشگلی بابا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irابروهایم را درهم نمودم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هیچکی نمیگه ماست من ترشه که!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان همونطور که کیک رو برش میزد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_حالا یکم اضافه وزن هم داری، که اونم با رژیم و باشگاه درست میشه صورتت که قشنگه مادر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدهانم را تا جای ممکن باز کردم و قهقههزنان گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تو که دیگه اینو نگو.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_گمشوو الان من تپلم چیشده مگه!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت چشم نازک کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بابات خیلی هم از خداش باشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را کج کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باشه بابا.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا ولع، همانطور که روی مبل چهار زانو میزدم ظرفی که مادرم به سمتم میگرفت را از دستش گرفتم، با ذوق چنگالم را درون کیک خامهای وسوسهانگیزم فروبردم. قطعاً بهترین قسمت تولد همین کیکش بود و بس؛ وگرنه بالا رفتن سن هم مگر شادی داشت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعینکم را روی چشمم جابهجا کردم و با هیجان گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وای چهقدر این خامه آبیا خوشمزست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیلای با خنده گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اونا که قرمزن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان برایش چشم و ابرو آمد. نیلای نگاه من را که دید خودش را مشغول خوردن کیک نشان داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند محوی زدم خجالتش را حس کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مهم اینه خوشمزست رنگش مهم نیست که.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخندی زد و برایم سر تکان داد، بابا به سمتم آمد و کادویش را برابر چشمان گشادهام گرفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بگیر وزه خانم!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هیجان کادو را چنگ زدم و درحالی که بپربپر میکردم به سمت اتاقم دویدم. صدای شلیک خندههایشان را میشنیدم، من عاشق کادو بودم. روی تخت نشستم، با هیجان دستم را روی در باکس فشردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبلند جیغ زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یعنی چی میتونه باشه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلب گزیدم به آرامی در باکس را گشودم، نفسم لحظهای رفت و چشمانم گویی تار میدید. با بهت دستم را روی دهان نیمهبازم فشردم و به سمت در چرخیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان کنار در ایستاده و با لبخند نگاهم میکرد بابا هم درست پشت سر مامان ایستاده و چشمان پر مهرش را به من دوخته بود. چشمانم تر شدند، بغض به جان گلویم افتاد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irامّا از سر ذوق، ذوقی که نمیتوانستم کنترلش کنم. ویولن را از جعبه بیرون کشیدم و با بغض نالیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ب…باورم نمیشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمامان به سمتم آمد و روی تختم نشست، صدای نیلای را شنیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_زودتر برو کلاس که به منم یاد بدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخندیدم و با هیجان مامان را در آغوش گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبابا هم تکیه زده به کمدم لبخند به رویم میپاشید. همانطور که نگاهش میکردم چندبار پلک زدم، تشکّر چشمانم را که دید، لبخندش دنداننما شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا هیجان از آغوش مامان که فاصله گرفتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنوک انگشتم را روی سیمهای ویولن کشیدم، چشمانم را بستم و به صدایش گوش سپردم زنگ خاصی داشت. لبخند محوی زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خانم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرم را بلند کردم و به بانو نیمنگاهی انداختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه قاب در تکیه زده بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم را به عارشه ویولن دوختم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هیس!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسکوت کرد، سنگینی نگاهش را میدیدم. به آرامی عارشه را روی سیمهای ویولن کشیدم، به صدایش گوش سپردم و لبخند زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچندی مکث کردم، سنگینی نگاهش آزارم میداد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چیشده بانو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعارشه را روی میز گذاشتم و کامل به سمتش چرخیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک قدم جلوتر آمد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وکیل تماس گرفت تا دو ساعت دیگه میرسن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسر تکان دادم، کمر صاف کردم و به سمت پنجرهی قدی چرخیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میتونی بری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمچنان حضورش را حس میکردم مکثش را از بر بودم
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دیگه چیه بانو؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشید با احتیاط یک قدم دیگر، رو به جلو برداشت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_راستش، فردا شب تولدتونه، میدونم عزادارید ولی خب دیروز چهلم آقا تموم شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند زدم، روی پاشنهی کفش به سمتش چرخیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_الان توقع داری شمع فوت کنم؟ با ذوق کادوهای نداشتم رو باز کنم!؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه زمین زل زده بود، زن بیچاره تا کی میخواست من خشکیده را به امید شکوفه دادن آبیاری کند؟ کی میخواست بفهمد خزان زاتش پاییز است؟ کی میخواستند بفهمند؟ کی؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ممنون که به فکر منید، ولی واقعاً نیازی نیست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمغموم سرتکان داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چشم خانم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقبل از این که از اتاق خارج بشود پرسیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_شازده کوچولو کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irطعنهام را که دید، ناخواسته اخم کرد میدانستم همه در این عمارت او را طور دیگری دوست دارند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_از اتاقش بیرون نیومده، هنوز چمدونش رو باز نکرده، مثل این که برای فردا پرواز داره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست به سینه به سمت پنجره چرخیدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بلیتش حیف میشه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگیج پرسید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ببخشید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میتونی بری.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشمی گفت و به آرامی از اتاق خارج شد. به درختان بیروح باغ زل زدم برگهایشان در این فصل احتمالا سبز بود امّا روحشان عجیب زرد بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاصلاً زرد چه رنگیست؟ نزدیک به سیاه؟ پاییز سیاه بود؟ قطعاً بود که خزانش من بودم دیگر.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپشت میزکار بازگشتم، روی صندلی نشستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irویولن را جمع کردم و درون باکسش قرارش دادم و باکس را کنار میز گذاشتم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irموهایم را از پس چشمانم کنار زدم، دفتر بزرگ روی میز را گشودم و به دست خطش زل زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاو هم رفت؟ مانند بقیه؟ من بی او در این عمارت چه میکردم؟ هرچند گزافهگویی میکردم، من جزوی از این عمارت بودم. مانند آن پیانوی خاک گرفته در اتاق زیر شیروانی من هم جزوی از این خانه بودم، شاید خاک گرفته باشم، شاید غبار غم تمام تنم را به خاک سیاه نشانده باشد امّا من مانند در و پنجرههای این عمارت، از آن این خانه و کاشانه بودم. حتی بی او، حتی بی او!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irانگشتم را آرام روی دست خطش کشیدم؛ او برایم پدری کرده بود، هرگز نگاهش را از یاد نمیبردم و هرگز فراموشش نمیکردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتا زمانی که ناهید بیاید و صدایم کند، حساب و کتابها را بررسی کردم. با آمدنش سر از دفتر جدا کردم و نگاه ریز شدهام را به چشمان پرمهرش دوختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وکیل اومده خانم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسر تکان دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_به شازده هم خبر بدید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرایم سر تکان داد و دستی به دامن سرمهای و بلندش کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چشم خانوم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز اتاق که خارج شد، من هم به آرامی دفتر را بستم. با مکث از روی صندلی برخاستم و به سمت آینهی قدی و قدیمی کنج اتاق رفتم. مقابل آینه، چنگی به موهایم زدم، نفس عمیق کشیدم و چند لحظه چشمانم را بستم. رشتهی گسستهی افکار نا به سامانم را با دندان گره زدم و کمی مغز آشفتهام را آرام کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچشم که گشودم، مستقیم نگاهم خیرهی دو قرنیه سیاه شد؛ دو قرنیهی بیحالت و خمار که در بی روحترین حالت ممکن در آینه خیرهام بودند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخندی زدم و از اتاق خارج شدم، چندی بعد، درحالی که نرم دستم را روی نرده میکشیدم، پاشنههای کفشم را روی پلهها یکی پس از دیگری قراره داده و به سمت سالن اصلی سرازیر میشدم، صدای وکیل را میشنیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای پاشنههای کفشم، سبب سکوتشان شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه آخرین پله که رسیدم، سرم را به سمت چپ چرخاندم، همگی روی مبلهای چرمی نشسته و نظارهگرم بودند. به سمتشان رفتم، سنگینی نگاه عمه خانم، چندان خوشایند نبود. هرچند نه تنها نگاههایش بلکه دستانش هم...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_این اینجا چه غلطی میکنه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند زدم، طبق معمول وجود من هرگز برای این زن اثبات نمیشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_سلام، خوش اومدید جناب حقدوست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقدوست از روی مبل برخاست و برایم سر تکان داد، وکیل و دوست قدیمی خان بابا، مردی پنجاه و اندی ساله که موهایش ریخته و چشمان ریز قهوهای رنگش، مهربانتر از هرکسی در جمع من را میکاوید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هه!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیمنگاهی به عمه خانم انداختم، دست به عصا نشسته و پا روی پا انداخته بود. چرا نمیمرد؟ همیشه برایم سوال بود که چرا آدمهای بد، دیرتر از آدمهای خوب میمیرند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irروی مبل تکی مقابل حقدوست نشستم، ناهید سینی به دست وارد سالن شد؛ مستقیم به چشمانم زل زد، منتظر اجازهی من بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_از مهمونها پذیرایی کن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکارد به عمه خانم میزدی خونش در نمیآمد، در این بین در گوشهترین قسمت سالن، او بود که روی صندلی چوبی کنار پنجره لم داده و پایش را روی میز مقابلش انداخته و از پنجره به منظرهی باغ خیره بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیخورم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت عمه خانم چرخیدم، با بغض این را گفته بود. ناهید که سینی به دست مقابلم خم شد، آرام فنجان چای را برداشتم و روی میز پایه بلند کنارم قرار دادم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دخترشون تشریف نمیارن؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپایم را روی پایم بند کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خیر، برای تحصیل کانادا هستن، نتونستن بیان.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقدوست همانطور که کیف مشکی و چرمیاش را روی پایش میگذاشت گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پس مجبورم در عدم حضور ایشون وصیت نامه رو بخونم هرچند مرحوم تاکید داشتن، همهی بچههاشون حین خوندن وصیتشون حضور داشته باشن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمه خانم با حرص گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مگه برادرزادم چشم دیدن این دختره رو داشت که بیاد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیان حرفش زجه زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بدبخت داداشم که...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقدوست با خونسردی ذاتی و متانتی که داشت به آرامی میان زجه و مویههای عمه خانم پرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خانم لطفاً آروم باشید! به روح اون مرحوم هم بیاحترامی نشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمه خانم چشمان وق زده و خیسش را به زمین دوخت و با دستمال سفید و دستدوزش اشکهای تمساحیاش را پاک کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم را به او دوختم، همچنان بیتفاوت از پنجره به بیرون خیره بود. حقدوست، پاکت نامهای را از کیفش بیرون کشید و به آرامی پاکت را گشود. نگاهم تنها خیرهی او بود، کمی دیگر باز هم این گونه بیتفاوت میماند؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحدس میزدم صندلیای که رویش نشسته را روی سرمان بشکند!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irصدای حقی، نگاه لرزانم را به خود کشاند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-اینجانب کیارش کیهان، فرزند ابراهیم کیهان
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه حق یکتایی خالق اعظم در صحت و سلامت عقل، با اختیار و رضایت، بدون اکراه و اجبار و با حواس کامل وصایای خود را ذکر مینمایم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره نگاهش کردم، سیگاری از باکس کوچک بیرون کشید و با فندکش آتش زد، همانطور که از پنجره به بیرون خیره بود از سیگارش کام گرفت.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقدوست مکثی کرد و آرام گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_از قسمت وصایا میخونم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخیره نگاهش کردم، دود سیگار را به آرامی از میان لبهایش خارج کرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اموال و داراییهای من شامل :
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمارت پدری، دو ویلا در محمودآباد و انزلی، زمین کشاورزی اصفهان و زمینهای کشاورزی شمال، آموزشگاه موسیقی و مغازههای فردوس و...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ویلای انزلی به همراه ویلای محمودآباد و یک دهنه مغازهی فردوس را برای دخترم راحیل به ارث میگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنفس عمیقی کشیدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_زمین کشاورزی اصفهان با ارزش ۷۳میلیارد تومان و زمینهای کشاورزی شمال با ارزش ۹۶میلیارد تومان و تمام نقدینگیام را برای پسرم میکائیل به ارث میگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند محوی زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_آموزشگاه موسیقی را به همراه سه دنگ از عمارت پدری را برای خزانم به یادگار میگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتلخند زدم، خزانم؛ همیشه میم مالکیتش را بر روی اسمم حفظ کرد او مرا جزوی از این خانواده دانست و همیشه تلاشش این بود که همه من را بپذیرند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمه خانم کبود شده مرا مینگریست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_یک دهنه مغازه در فردوس را برای تنها خواهرم به ارث میگذارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحق دوست نفسی تازه کرد و سر بلند کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ایشون قبلا اعلام کرده بودند که شمارو از ارث محروم کردن، امّا نظرشون عوض شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل فیلتر سیگارش را با لبهی پنجره خاموش کرد و از جایش برخاست. با صدای خشدار و بیحسش رو به حقدوست گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هرچی به نام من زده، به نام خواهرم بزنید من چیزی ازش نمیخوام.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سمت در رفت، امّا صدای حقدوست تقریباً چهارستون عمارت را لرزاند:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_ایشون ضمن شرط وصیتنامهشون ذکر کردن:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_دخترم راحیل و پسرم میکائیل باید به مدت یکسال در عمارت پدری، زندگی کنند، بعد از این مدت تمامی اموالشان به نامشان خواهد شد. در غیر این صورت، تمامی اموالم را از زمینها گرفته تا عمارت، مغازهها و ویلاها همه را برای خزان به ارث میگذارم و او صاحب تمامی ارث من خواهد بود. در پایان از همه ی کسانی که حقی بر من داشته و دارند طلب بخشش دارم و کسی که طبق وصیتم عمل نکرده یا قصد برهم زدن وصیتم را داشته باشد
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه خدا سپرده و هرگز اورا نخواهم بخشید. پدر تنهایتان، شازده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاشکی که روی گونهام سرخورده بود را با کف دست از میان بردم. کمی دیگر، قیامت میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل با انگشت شصتش چانهی خود را به آرامی لمس کرد. خندهدار بود، ته دلم لرزید مگر میشد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبرای لمس کردن چانهاش، درست با انگشت شصت و تکیه دادن انگشت سبابهاش به تیکه بینیاش، میشد مرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبغض به بن گلویم چسبید. نیشتر اشک به چشمان خشک شدهام، باران را هدیه داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جایش برخاست، همزمان با سوختن قفسهی سینهام شوک زده از جایم برخاستم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بهت به عمه خانم زل زدم جیغی زد و عصایش را بالا اورد و با ته عصایش به شانهام کوبید. کمی قبل فنجان چایش را رویم ریخته بود
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irالان هم با عصایش به من حملهور شده بود، حقدوست سعی داشت جلویش را بگیرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خانم لطفاً آروم باشید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسینهام میسوخت، دستم را روی شانهام گذاشتم تیر میکشید، گویی استخوانش شکسته باشد؛ هم میسوخت و هم درد داشت. لب گزیده همانطور که خم شده بودم، به سختی کمر صاف کردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن همیشه طفیلی بودم، با وجود سالیانی سخت، باز هم من هرگز جزوی از این فامیل نشدم. بانو با سرعت به سمت در عمارت دوید. کمی بعد اوضاع پیچیدهتر میشد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خدا لعنتت کنه، دخترهی نحس از وقتی اومدی گند زدی به زندگیمون.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند زدم، قلبم در دهانم میزد امّا پوزخندم را حفظ کردم تا سوزش سینهام را تلافی کردهباشم و شاید حد المقدور اورا بسوزانم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه نفرت زدهاش که به رد عمیق پوزخندم افتاد، گویی اسپند روی آتش ریخته باشند
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاز جای جهید و خودش را به سمتم پرت کرد، نکن زن! از عصای دستت خجالت بکش. تو باید تا الان هفت کفن را پوسانده باشی، بعد با من کشتی میگیری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irحقدوست بیچاره مقابل من ایستاده و نمیگذاشت عمه خانم عصایش را بر فرق سرم بکوباند. در این میان نگاهم خیرهی او ماند، پشت به تمام بلبلشوی اطرافش، سیگار به دست رو به پنجره ایستاده بود، تمام حدسیاتم را برهم زده بود. مگر الان نباید دیوانه میشد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمگر الان نباید خرخرهام را میجوید؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_الهی بمیری، الهی زلیل بشی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم دوباره به چشمان براق شدهی عمه خانم خیره ماند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه سینهاش کوبید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هی گفتم این دختر نحسه، هیچکس باور نکرد کی میخوایم از شرت راحت بشیم؟ ها؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irچهقدر بر دلم مانده بود که بغض کنم، من سالها، دلم باریدن میخواست. دلم میخواست نیش اشکیای که چشمانم را میسوزاند سقوط کند و گونهام را تر کند، نه یک قطره، یک قطره که فایده نداشت من تمام اشکهایم را در این سالها، در خود انبوه کرده و حالا در درون، تا گردن در دریای اشکهای نباریده، فرورفته بودم و دست و پا میزدم تا شاید ببارم تا کمی نفس بکشم. نه یک قطره اشک، من به خودم ساعتها گریستن مدیون بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا آمدن بانو و ناهید با سرعت به سمت در رفتم. آقای حقدوست همچنان سعی داشت جلوی عمه خانم را بگیرد، بانو بازوی عمه را گرفت و به زور روی مبل نشاند. عمه خودش را به موش مردگی زده بود، رو به ناهید بلند با صدایی که زجههای عمه خانم را به سکوت مبدل کند گفتم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_براشون دم نوش گلگاوزبان آماده کنید، آرامش بخشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا قدمهای بلند از سالن خارج شدم و مستقیم به سمت پلهها رفتم. صدای ناله و مویههایش میآمد، نفرینم میکرد. مثل این میماند کلاغ را نفرین کنی تا سیاه شود؛ نفرین کردن من در همین اندازه خندهدار بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irقفسهی سینهام میسوخت، این سوزش منجر به سردردم شده بود، نفس عمیقی کشیدم. همانطور که از پلهها بالا میرفتم دستی به گردنم کشیدم حس میکردم کمی دیگر خفه خواهم شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را روی دستگیرهی در گذاشتم، صدایش متوقفم کرد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میدونی که من میرم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبه آرامی چرخیدم و نگاهش کردم، به دیوار مقابلم تکیه زده و دست به سینه نگاهم میکرد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_هر طور مایلید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخواستم بچرخم که دوباره صدایش نگهم داشت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-من باید برم بمیرم اگه ندونم چرا همچین شرط مزخرفی گذاشته. یک تای ابرویم بالا رفت، خانبابا گفته بود که باهوش است و در لحظهی اول نقشههایمان را متوجه خواهد شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمن هم مانند خودش، به در پشت سرم تکیه دادم و دستانم را در هم گره ای کور زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خب؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگوشهی لبش کش آمد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میخواد من رو تو این خونه به زور نگه داره، اون هم پیش تو!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتو، را عمدا کشدار گفت، با تمسخر و نگاهی بیاندازه بیاحساس.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک قدم به سمتم برداشت، سوزش سینهام بیشتر شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میخواد کاری که هفت سال پیش وقتی زنده بود نتونست انجام بده رو الان بعد مرگش انجام بده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک قدم دیگر، درست مقابلم با فاصلهی کمی ایستاد، سرش را کمی به سمتم متمایل نمود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میخواد مجبورم کنه باهات ازدواج کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدو طرف لبم تا موازات گوشهایم کش آمدند، به بخند دنداننمایم زل زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چیه خوشت اومد؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم را بالا آوردم، سرم را مانند خودش کج کردم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_درسته.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتصور نمیکرد که حقیقت را اینگونه رک و راست بگویم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا همان لحن ادامه دادم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_باباتون میخواست بیاین و بعدشم به واسطهی علاقهمند شدن به من، دوباره تو این عمارت زندگی کنید، میخواست دوباره با برگشتن خواهرتون این خونه روح بگیره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irشانههایم را بالا انداختم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_امّا اینا خواستههای پدرتونه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irلبخند پیروزمندانهای زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_کی گفته منم این خواستههارو دارم؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدستم را از پشت روی دستگیرهی در فشردم و درب را گشودم، همانطور که وارد اتاق میشدم به نگاه سنگین و سردش زل زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_میتونید برگردید انگلیس، منم صاحب تمام چیزی میشم که از اول هم حقم بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا این جمله تیر آخرم را زدم، رگهای گردنش برجسته و سیبک گلویش بالا پایین شد. چشم از دستان مشت شدهاش گرفتم درب را محکم مقابل چشمان درندهاش بهم کوبیدم. با بستن در، با قلبی که در دهانم میتپید به در تکیه زدم و عمیق نفس کشیدم و دستم را روی دهانم گذاشتم، لعنت به چشمهایش.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irکمرم را به لبهی جزیره تکیه زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خانم؟ حسن آقا منتظره که بستهبندیهارو ببره.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاهم را به جعبههای حاوی بستهبندیهای حلوا و خرما دوختم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوبه بگید بین همسایهها و مناطق دیگه پخش کنن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبانو در حالی که دستانش را با دستمالی که به دست داشت تمیز مینمود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چشم خانم، نگران نباشید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irناهید درحالی که ملاقه به دست به سمتمان میچرخید گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خانم مزش رو تست نمیکنید؟ ببینید خوبه؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخواستم به سمت دیگر بروم که با صدای بانو سرجایم مکث کردم، بانو درحالی که از پنجرهی آشپزخانه به باغ زل زده بود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_واه واه! عمه خانم و بچههاش اومدن.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتکیهام را از لبهی سنگی جزیره جدا کردم و به سمت پنجره رفتم، پردهی حریر را کنار زدم و به در ورودی پارکینگ زل زدم؛ عمه خانم و بچههایش، مشکیپوش با استایلهای مکش مرگما که یعنی ما پولدار و بیعار و بینی به نوک قاف چسبیدهایم، وارد باغ شده و سانتال مانتال به سمت در اصلی عمارت میآمدند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپلکهایم را چندی بستم تف به این حجم از بیچارگیام:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir-ازشون پذیرایی کنید، به شازده کوچیکم خبر بدید عمهاش اومده.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبانو درحالی که پیشبندش را از دور گردن برمیداشت و گرهاش را از دور کمرش میگشود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خداروشکر مثل این که نمیخوان دیگه برگردن، امروز بهم گفتن اتاقشون رو تمیز و ملاحفههارو عوض کنم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irپوزخند زدم، این را که از اول میدانستم این پسر سر جنگ دارد؛ با همه، با خودش و من زبان جنگ با اورا به خوبی آموخته بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irاندکی بعد به سمت پذیرایی قدم برمیداشتم، بانو تا کمر خم شده و سینی چایی را مقابل قومالظالمین گرفته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوش اومدید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسرشان به سمتم چرخید، نگاه برنده و فشاری سحر برایم خوشایند بود. به صورت غیرقابل انکاری، از حرص خوردنش خرسند بودم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمقابلشان روی مبل تکی سلطنتی نشستم و پایم را روی پای دیگرم انداختم. عمه خانم چشم غرهای رفت، ابروهای نازک و قهوهای رنگش را بهم گره زد. درحالی که عصایش را به دست گرفته بود پوزخندزنان گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_نمیدونم تا کی قراره ریخت نحست رو توی خونهی داداشم ببینیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسحر که لذّت وافری از سخنان بیمارگونهی مادرش برده بود برایم چشم و ابرو آمد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irتکیهام را به پشتی مبل زدم:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_عمه خانم، متاسفانه حالاحالاها مجبورید تحملم کنید.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسالار خیره خیره مرا مینگریست، عجیب بود! این مردک در این سالها سر جمع پنج ثانیه هم روی هم رفته به من نگاه نکرده بود و اصلاً مرا در حد خودش و یک کامیون خویشاوند اصیلش نمیدانست. این مرد چنان ابرخویشی نسبت به خودش داشت که من را کنیزش هم نمیدانست.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنگاه از چشمان دریدهاش گرفتم و به عمه خانم زل زدم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_برادرزادم کجاست؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irخواستم جواب بدهم که صدای رسایش درست از پشت سرم منجر به بستن دهان نیمهبازم شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_اینجام عمه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسالار برخاست و با دو قدم بلند مقابلش قرار گرفت، خواست او را در آغوش بکشد امّا با حرکت سریع میکائل رو به عقب مواجه شد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل دو قدم فاصله را با رفتنش به سمت مبل تکی بیشتر نمود سالار مانند یخ وارفته، همانجا خشک شده مانده بود، گمان میکنم رویش نمیشد حتی به سمت ما بچرخد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمه فوری درحالی لبخند کشدارش را بند رد اخم چهرهی سرد میکائیل مینمود گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا!؟ ببخشید میکائیلجان، سالار چند ساله ندیدتت، حواسش نبود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسالار بالاخره خودش را جمع و جور کرد، به سمت جایگاهش بازگشت و نشست. نگاه ریزشدهام را به میکائیل دوختم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسحر خیره به میکائیل گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_تسلیت میگم، امیدوارم دیگه غم نبینید!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل آرام برایش سر تکان داد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسحر امّا ادامه داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_پسر دایی چهقدر تغییر کردی!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل نیشخند زد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_چه تغیری؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسحر پایش را روی پایش انداخت و با عشوهای که به اجبار، قبول داشتم ذاتی بود پاسخ داد:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_خوشتیپتر انگار بزرگ شدی، خیلی متفاوتتر از قدیم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irیک تای ابرویم را بالا انداختم، کلا سحرجان گویا عادتش بود خودش را بند پسران این خانواده کند.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irنیشخند میکائیل گویی کش آمده باشد همزمان با چرخاندن سرش به سمت پنجره گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_درسته، تو هم خیلی تغییر کردی انگار پیر شدی بیشتر به خودت برس، حیفه از الان اینقدر داغون شدی.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irدست خودم نبود که به دستهی مبل چنگ زدم تا جلوی کش آمدن لبهایم را بگیرم. عمه خانم با چشمانی گرد شده به سحر که رنگ سفید پوستش به کبودی گراییده بود زل زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسحر با حرصی آشکار گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_والا بعد اتفاقاتی که افتاد، کمر هممون شکست!
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irو مستقیم به من زل زد، رد لبخند از روی لبهایم کنار رفت، با فکی منقبض خیره نگاهش کردم. ناگهان حزن عمیقی بر سر دل بیچارهام چادر زد.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irبا بیقراری در جایم جابهجا شدم، بزاق دهانم را به سختی فروخوردم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسالار رو به میکائیل گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_فکر میکردم این همه سال انگلیس موندنت باعث شده بیماریت خوب بشه.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irگویی سالار آن وارفتگی را میبایست هرجور شده جبران کند. با زهری آشکار در کلامش کنایهاش را به میکائیل انداخته بود.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل امّا همچنان خیره از پنجره به بیرون زل زده بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_مریض کسیه که دنبال درمانه، من مریض نیستم چون به درمان نیاز ندارم.
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irسالار همواره با تکبّری که در چشمان قهوهای رنگش چمبره زده بود به میکائیل نگاه دوخته بود:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_بالاخره که چی؟ نمیخوای خانواده تشکیل بدی؟ زن بگیری؟ بابا بشی و بچه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irعمه خانم که از نگاه میکائیل پی به وخامت اوضاع برده بود با عصایش میان صحبتهای دردانهاش پرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_وا!؟ سالارجان، میکائیل این سبک زندگی رو انتخاب کرده، ما هم اومدیم اینجا که تو این روزای سخت کنارش باشیم وگرنه...
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irمیکائیل با خونسردترین حالت ممکن میان حرف عمه خانم پرید:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir_روزای سخت؟
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.irهمزمان در حالی که سیگار بین دو انگشتش را به جان لبهایش میسپرد گفت:
دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir