خبر ورود تازه‌وارد جدیدی به مدرسه پیچیده؛ نه مدرسه‌ای عادی، نه تازه‌وارد ساده. دو اکیپ قدیمی که نفرت دیرینه و رقابت‌های معروف‌شون آوازه‌ی سرگرم کننده‌ای برای بقیه شده. حالا یکی از مهره‌های مدرسه‌ی رقیب پاش رو گذاشته به مدرسه‌ای که سال‌هاست یه راز حل نشده داره؛ دشمنی... . حالا دو اکیپ بعد سال‌ها روبه‌روی هم قرار می‌گیرن، این جدال تازه شروع بازی قدیمیه که از اول شروع شده و همه مهره‌ها تا ته باید بازیش کنن. مهرها دونه دونه به بازی میان، و هرکس نقشش رو جور دیگه‌ای رو می‌کنه.

ژانر : طنز، اجتماعی، معمایی، اکشن

تخمین مدت زمان مطالعه : ۱۵ ساعت و ۳ دقیقه ۳۶ ثانیه

نویسنده : ریحانه عیسایی (زینب)

ژانر : #طنز #معمایی #اکشن

خلاصه :

خبر ورود تازه‌وارد جدیدی به مدرسه پیچیده؛ نه مدرسه‌ای عادی، نه تازه‌وارد ساده.

دو اکیپ قدیمی که نفرت دیرینه و رقابت‌های معروف‌شون آوازه‌ی سرگرم کننده‌ای برای بقیه شده.

حالا یکی از مهره‌های مدرسه‌ی رقیب پاش رو گذاشته به مدرسه‌ای که سال‌هاست یه راز حل نشده داره؛ دشمنی... .

حالا دو اکیپ بعد سال‌ها روبه‌روی هم قرار می‌گیرن، این جدال تازه شروع بازی قدیمیه که از اول شروع شده و همه مهره‌ها تا ته باید بازیش کنن.

مهرها دونه دونه به بازی میان، و هرکس نقشش رو جور دیگه‌ای رو می‌کنه.

مقدمه:

زمانی که زیادی توی رویا باشی، لذت شیرین از خواب بیدار نشدن و ادامه‌ی رویا برات میسّر میشه.

هرچقدر بیشتر به عمق لذت و شیرینی رویا می‌رسی، کابوس‌ها نزدیک‌تر میشن؛ کابوس‌ها باعث میشن یهویی از خواب بپری، اما کابوسی که بیدارت کرده دقیقاً همون دنیای واقعیه که داخلش زندگی می‌کنی.

آدم‌های این‌جا برای من کابوسی بودن که تصمیم داشتن در دیگه‌ای از واقعیت رو به روم باز کنن، آدم‌های این‌جا بهم نشون میدن توی زندگی فرصت اشتباه وجود نداره. قوی باش تا نشکنی، متکی نباش تا ضربه نخوری، جسور باش تا به رویات برسی.

--------

خب! ؟ اصلا نقطه آغاز این خون و خونریزی اینجا نیست، عوامل پشت قصه‌ی زندگی سیاه من درست از روزی شروع شد که مادر عزیزم من رو وارد یه خلسه کرد، با آدم‌های جدید؛ نعمتی که سال آخر ترسید و من رو توی مدرسه‌ش ثبت نام نکرد.

توی قصه‌ی من دیگه رفاقت ممنوع نبود، تازه رفاقت برای من یا ما سر آغاز داشت و تازه داشتم درک می‌کردم فارغ از هر جنسیت رفیق تنها مزیت ادامه دادن من به این رویای شیرین و دروغین بود. قصه از مهر شروع شد، از ماه سرما و مدرسه و تلاش؛ اما از تمام این ماه فقط سرما و تلاش برای زمین نخوردنش برای ما باقی موند. کاش هیچوقت قصه به اینجاش نمیرسید.

( اول مهر ساعت هفت و نیم صبح، مدرسه شاهد)

پوست لبم رو با شدت گزیدم؛ همچنان گیج بودم، حتی یک لحظه هم از شوک و تعجب و گیجیم کم نمیشد.

فقط از فاصله دور لشکری از پسرهایی با فرم آبی نفتی و طوسی پوش جلوی چشم‌هام رژه می‌رفتن. حتی پوزخندهایی که هرکس از کنارم رد میشد و حواله‌م میکرد برام ذره‌ای مهم نبود. دستم رو با حرص دور گوشی فشار دادم و گوشی رو به گوشم چسبوندم.

ـ دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می‌باشد.

دندون قروچه‌ای رفتم و با حرص گوشیم رو خاموش کردم و توی کیفم پرتش کردم؛ حتی توجهی به تماس‌های رگباری بچه‌ها نداشتم. وای از زمانی که پسرها باخبر میشدن توی چه اوضاعی گیر افتادم، صدرصد اگه بهشون خبر می‌دادم شر بزرگی به پا میشد. مشخص بود که مشترک مورد نظر هر وقت که من رو می‌نداخت به دردسر یا خاموش بود یا در دسترس نبود. کلافه پام رو به زمین کوبیدم و با گیجی و عصبانیت به دو طرف محوطه زل زدم. دو ساختمون با فاصله از هم که سر در آبی رنگ یکیشون اسم شاهد حک شده بود، در مقابل سر در سبز رنگ مدرسه دست چپ محوطه دبیرستان نمونه دولتی تفکر رو یدک میکشید. کلافه به هیاهوی روبه‌روم خیره شدم؛ تنها تفاوتی که فرم دو مدرسه با هم داشتن رنگ لباسشون بود؛ تفکری‌ها لباس طوسی و شاهدی‌ها لباس آبی نفتی با شلوار جین مشکی و مشترک پوشیده بودن.

جلوی جایگاه مدرسه خراب شده‌ی شاهد غلغله بود و دیگه مرزی بین لباس آبی‌ها و لباس طوسی‌ها نبود، همگی جمیعا توی هم می‌لولیدن، همه‌چیز انقدر بی‌در و پیکر بود که لباس طوسی‌های احتمالا تفکری خیلی راحت وارد ساختمون تفکر میشدن. جلوی در ورودی مدرسه شاهد جایگاه چوبی قرار داشت که دوتا پسر لباس آبی با گل و کاغذ رنگی تزیینش میکردن. دستهای از پسرهای لباس طوسی هم صندلی‌های سفیدی رو به ردیف پایین جایگاه می‌ذاشتن. پس گویا قرار بود جشن برگزار بشه!

با فکر اینکه توی چه مخمصه‌ای گیر افتادم مغزم سوخت؛ مغزم آتیش گرفت که چه ناحقی در حقم شده و من درست توی نقطه‌ای قرار داشتم که درست زمانی که دوست و رفیق پیدا کرده بودم، مادری که مادری نکرد زرتی پرتم کرد به ناکجا آباد. نعمتی سال اول به زور من رو ثبت نام کرد، مدیر این مدرسه چطوری حاضر شدن بود حتی پای من به اینجا برسه؟!

با توپ پر و اخم های درهم کشیده پاهام رو در حالی که محکم روی زمین می کوبیدم و رو به ورودی شاهد حرکت کردم. باید مدیر مدرسه رو پیدا میکردم و تا میتونستم فحش کشش میکردم. با توپ پر وارد ورودی شاهد شدم و حالا درست وسط راهروی عریض شاهد قرار داشتم. چنان سر و صدایی بالا گرفته بود که گوش‌هام از جا کنده شد و نگاهم به طرف منشأ صدا کشیده شد. جمعیت عظیم گنده‌ای مثل زنبور دور یکی از کلاس‌ها جمع بودن و چنان جمعیتشون فشورده بود که مثل مگس از روی هم رد میشدن تا داخل کلاس رو ببینن.

حتی لباس طوسی‌های تفکری هم دم در اون کلاس جمع شده بودن و با قهقهه و پچ‌پچ به نقطه‌ای خیره بودن.

اخمهام رو در هم کشیدم و کنجکاوی لعنتیم به شدت زیادی تحریک شد؛ با ورود دوتا از لباس آبیهای شاهدی به داخل راهرو و پچ‌پچ‌هاشون دیگه کنجکاویم بدجوری آمپر چسبوند:

ـ ببین ممد، واسه قاسم، دوتا گردی درست کردن با پنبه اندازه هندونه. دور کمرش چادر گلدار بستن، قراره نقش کوکب سبزی فروش بازی کنه؛ به جان تو از شدت خنده جر خوردم. افروزی و کش دریده هنوز خبر دار نشدن ،یعنی واکنشش‌شون دیدنیه.

صدای بم پسر دیگهای رو شنیدم که با ذوق میگفت:

ـ باورم نمیشه حاجی! میگفتن کاظم هشت خط شده مخترع، میخواد وسط برنامه از اون ترقه‌هایی که با سیم شارژر ساخته رو نمایی کنه. ناموسا می‌زنه مدرسه رو منفجر می‌کنه تخم جن.

همین که بدون توجه بهم با سرعت به طرف کلاس پر از جمعیت که صغیر و کبیر بهش حمله میکردن تا سوژه‌ها رو ببینن. ناخودآگاه قدم جلو گذاشتم تا به طرف اون کلاس حرکت کنم، اما با فکر اینکه پسرها منتظرم بودن و من الان باید داخل اندیشه جولون می‌دادم، قدمم رو پس کشیدم.

نفسم رو با شدت فوت کردم و نگاهم رو با وجود کنجکاوی زیاد از اون کلاس گرفتم و به سمت چپ راهرو دوختم؛ با دیدن سردر قهوه‌ای رنگ دفتر که انتهای راهرو بود، قدم‌های مصمم رو تندتر کردم و به طرف دفتر حرکت کردم. در دفتر باز بود و پسری با عینک گرد ته استکانی و کلاسور به دست با فرم آبی نفتی پشت به در ایستاده بود و به جلوش خیره بود؛ یک قدم جلو گذاشتم و با دیدن مدیر مدرسه که روبه‌روی یک پسر دیگه ایستاده بود، توجهم به مکالمه‌ی بینشون جلب شد.

-حدتو باید بدونی سهیل؛ وسط برنامه با هیچکس و هیچ چیز شوخی نمیکنی. روند برنامه کاملا باید فرهنگی باشه. نبینم باز چاک دهنتو باز کردی و چرند میگی؛ وای به حالت برنامه بد پیش بره یا بخوای بقیه رو بیاری بالا دلقک بازی کنن.

پسر کله فرفری که لبخند چندش و فوق خبیثی داشت، چشمکی روبه مرد سفید موی کت و شلوار مشکی زد.

صداش که در اومد ،یقین پیدا کردم گویندهی رادیو بود:

ـ به روی دو تخمم ددی.

مرد روبه‌روش ابروهای سفیدش رو چنان در هم کشید که من در خودم ریختم؛ اما پسر مو فرفری که از نگاهش کثافت و پررویی می‌بارید، با لحن مطمئن و صدای خوش آهنگش لب زد:

ـ منظورم دو تخم چشم بود.

مرد مو سفید ضربه‌ی محکمی به شونه‌ی پسر پررو کوبید که بازوی من به جاش قطع شد و با حرص غرید:

-آدم نمیشی نه؟ چند بار بگم مراقب حرف دهنت باش؛ فقط یک بار توی زندگیت جدی و مؤدب باش. کل زندگیت به آبروی من گند زدی این یه بار مثل آدم رفتار کن. این موهای نحستم کوتاه کن تا چشمات کور نشده.

از تعجب ابروهای پرپشتم توی هم گره خورد. با چه جرعتی پررو پررو توی چشم‌های مدیر نگاه می‌کرد و اینجوری حرف می‌زد! این مدرسه همه چیزش عجیب بود؛ یا زیادی بی‌در و پیکر بود، یا کلا روز اول همه آزاد بودن. هنوز متوجه حضورم نبودن چون درست پشت پسر عینکی بودم و قبل از چارچوب در ایستاده بودم.

پسر مو فرفری که در نگاه اول اصلا از ادا اطوارش خوشم نیومد، آستینهای لباسش رو تا آرنج تا زده بود و زنجیرگردنبندش زیر نور مستقیمی که از پنجره میخورد خودنمایی میکرد. سال گذشته پسرهای اندیشه بخاطر یک سانت موی اضافه مجبور شدن موهاشون رو از ته بزنن، اونوقت این پسر با زنجیر و آستین تا زده چطوری توی این خراب شده با مدیر یکی به دو می‌کرد!

کلافه منتظر شدم تا معرکه رو تموم کنن و از دفتر خارج بشن، تا بتونم تنهایی کله‌ی مدیر مدرسه رو بکوبم به طاق، اما مذاکره همچنان ادامه داشت. مردی که صورتش رو واضح نمی‌دیدم، درحالی که چایی توی لیوانش رو هورت میکشید با قند لای دهنش گفت:

ـافروزی اینا یه کرمی میریزن آخرش؛ باز خدا رو شکر اون سه تا گودزیلا بلند نشدن بیان مدرسه. خدا شاهده اگه بخوان دست از پا خطا کنن خودم شخصا پیگیر اخراجشون میشم. بهت بگم از الان افروزی، کار ندارم پسرته ،حد خودشو باید بدونه. از اداره دارن میان برای جشن، مراسم باید معقول باشه کوچکترین خطا هممونو می‌بره زیر سوال.

اخم در هم کشیدم و با کنجکاوی دستم رو زیر چونه‌م گذاشتم. پس پسر مدیر بود که انقدر آزاد بود و جفتک مینداخت! آخه اگه شاگرد عادی بود تا حالا صدبار چکی لگدیش کرده بودن؛ بنازم به این مدیریت که آقازاده‌ی مدیر تا بی‌نهایت می‌تونست تیپ بزنه و جفتک بندازه، حتی توی صورت مدیر جفنگ بگه. پس اگه سه نفر غایب بودن، بدون شک اینها هم تعدادشون پنج نفر بود! اگه اولین برنامه گذاشتن پستون با پنبه برای قاسم پستون گل باشه که در اون صورت واویلا میشد و آبروی این مدرسه به تاراج میرفت.

پسر مو فرفری با لحن پررویی جواب مرد چایی به دست رو داد و طعنه از لب و دهنش میچکید:

ـ زخمیمون نکنی سلطان! اتفاقا به‌دلیل تذکرات مکرر و نظارت پر بار شما این برنامه کاملا روندش فرهنگیه؛ محمد چهچهانی میاد قرائت قرآن، بعدش در جا گل سر سبد مدرسه تفکر ماهیار خان پسر گل آقای افروزی تشریف میارن برای ارائه مقاله‌ی پر بارشون.

چونهم رو متفکر با دست لمس کردم. متوجه منظورش نشدم اما طعنه و لحن سوزندهاش رو خوب حس کردم.

صدای خشن و کلافه‌ی مرد سفید مو رو دیدم که با حرص پشت میزش نشست و از زبون درازی پسر دستی روی صورتش کشید و خودکارش رو توی دست چرخوند:

- طاها، تو ناظر این برنامه‌ای، هر خطایی که بکنن از چشم تو می‌بینم.

پسر عینکی جلوی در به حرف اومد و لب که باز کرد ته خباثتش رو دریافتم؛ قیافهی معصومی داشت، اما از اون مارهای هفت خط بود:

-حالا درسته که ما اسممون بد در رفته، ولی محاله اجازه بدیم اعتبار مدرسه آسیب ببینه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل که چشمک نامحسوسی روبه پسر طاها نام زد تا انتها خوندم برنامه دارن کل مدرسه رو به چخ بدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که خواستن از دفتر خارج بشن؛ از دم در دفتر دویدم و پشت ستون روبه‌روی دفتر قایم شدم. من باید قبل از هر چیزی متوجه می‌شدم که توی این خراب شده چه برنامه‌هایی داشتن؛ حداقل قبل رفتن پیش بچه‌ها یه خاطره‌ی سم و اسیدی از این مدرسه براشون تعریف کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

طبق حدسم سهیل و طاها همونطور که با خنده‌های کثافت‌وارانه پچ‌پچ میکردن، به طرف همون کلاس پر جمعیت حرکت کردن، یواشکی و نا محسوس از پشت ستون کنار رفتم و با قدم‌های آروم از دفتر گذشتم و به طرف همون کلاس حرکت کردم. جمعیت مثل موج دریا دنبالمون راه افتاده بودن و صدای عربده و حرف‌های زشتی که میزدن راهرو رو پر کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جفتشون مثل مگس کش جمعیت رو کنار زدن و وارد کلاس شدن. همهمه‌ی جمعیت بالاتر رفت و به یک بارقهقه‌ی بلند و گوش کر کنی زدن؛ جمعیتشون انقدر زیاد بود که نصفشون بیرون در بودن و از بیرون به داخل سرک میکشیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مونده بودم اون کلاس چه گل و بلبلی به راه بود که همه کله‌هاشون تا خشتک توی اون کلاس بود و چشم‌هاشون دو دو میزد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از پشت در دوربین گوشیش رو تا آسمون بالا برده بود و یکی از پسرها با آب و تاب سوت میکشید و دستمیزد؛ حتی بعضیهاشون سر صبحی با پاکت تخمه دم کلاس جمع شده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنم رو قورت دادم و از ترسی که سر دلم رو گرفته بود نفس عمیقی کشیدم. مشخص بود که خیلی شرور و دسته بالا بودن؛ حتی خودم نمیدونستم چرا انقدرکنجکاوی میکنم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگار نه انگار که پنج دقیقه پیش از عصبانیت مثل زود پز داشتم منفجر میشدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هر قدم که به جمعیت و در اون کلاس نزدیک میشدم معده‌ام از استرس شبیه آبگوشت قٌلقٌل می‌کرد؛ معلوم نبود با چه جونورهایی طرفم و درجا داشتم خودم رو توی محدوده‌ی خطر پرت می‌کردم. به جمعیت بیرون کلاس رسیدم که هر کدوم قد داشتن اندازه تیر برق و جلوی در کلاس مثل سد ایستاده بودن و برای همین نمیتونستم داخل کلاس رو نگاه کنم. صدای پسری رو شنیدم که از ته کلاس نعره زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ قاسم بابا بیا بیرون میخوایم جلوبندیتو ببینیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه قهقهه‌ی بلندی زدن. حتی منم ندیده و نشناخته مشتاق دیدن پستون‌های قاسم شدم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبم رو گاز گرفتم و روی پاشنه‌ی پاهام بلند شدم تا از بین اون همه نره خر بتونم سوژه رو دریافت کنم، اما پا که بلند می‌کردم کله‌هاشون بیش از حد گنجایشم بلند بود. کلافه پاهام رو روی زمین فرود آوردم و با لب‌های کج شده‌ام به نره خرهایی که جلوم رو گرفته بودن زل زدم و دستهام رو دوطرف پهلوهام گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صداهای مبهمی می‌شنیدم و در عوضش با صدای شلیک قهقهه‌های گوش‌خراش همشون شنوایی خودم رو از دست می‌دادم. با صدایی صدایی که بین جمعیت انگار از ته چاه در میومد گوش‌هام رو تیزتر کردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نامروتا پشت اون پرده چه غلطی دارین می‌کنین، بیاین بیرون ما هم ببینیم خب!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه با نشونه‌ی موافقت اه بلندی گفتن و صداهاشون توی هم رفت. باید متوجه می‌شدم وسط کلاس دارن چه گوه‌هایی میخورن که همه اینطوری قهقهه می‌زنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاری که می‌کردم اصلا به نفعم نبود و ممکن بود بین جمعیت به خاطر فرم متفاوتم و تازه وارد بودنم خشتکم رو بکشن سرم؛ اما من با سرتقی از لای جمعیت عبور کردم و اون بین چندتا جفتک جانانه با آرنج‌هاشون به پهلوهام کوبیدن. مثل فلفل از لای جمعیت رد شدم و داخل چهارچوب در کلاس قرار گرفتم؛ حتی کلاس انقدر شلوغ بود که توی جمعیت کیپ شده بودم، اما به زور و پا بلندی به وسط کلاس دید داشتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا که می‌تونستم تصویر رو رویت کنم، نفسم رو حبس کردم و پاهام رو تا آخرین‌حد از بین جمعیت بالا کشیدم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشمهای دست و پاهام سه دور ایپیلاسیون شد، چون که از پشت پنجره‌های کلاس هم کله‌های فراوونی برای نگاه کردن معرکه بیرون زده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشم هام رو تا ته درآوردم و توی حدقه چرخوندم. وسط کلاس به جز سه تا صندلی هیچ چیز دیگه‌ای وجود نداشت. کنج کلاس سر یه پارچه‌ی سفید رو به دسته‌ی پنجره بسته بودن ، یه سر دیگهش رو هم به دو شاخ اسپلیت وصل کرده بودن. پشت پرده مشخص نبود اما از ورجه وورجه‌هایی که میکردن معلوم بود بساط سوژه‌ی قشنگی به راه خواهد بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسری که از صورتش جوش دم بلوغ شره میکرد با اعتماد به نفس وسط کلاس ایستاد و دست‌هاش رو چند بار بهم کوبید تا همه خفه خون بگیرن؛ اما برعکس همه بدتر عربده کشیدن. با صدایی که از ته چاه در می‌اومد دستش رو به طرف پرده گرفت و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـرو نمایی می‌کنیم از گروه نمایش دبیرستان شاهد، با حضور قاسم پستان گل در نقش صغری.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنار رفتن ناگهانی پرده‌ی ته کلاس، فقط می‌خواستم برگردم به قبل از دیدن اون فاجعه، قهقهه‌ی جمعیت که هوا رفت و صدای جیغ و داد دستشون سقف کلاس رو آوار کرد روی سرم، نگاهم رو بالا کشیدم و دیگه اسید هم نمی‌تونست چشم‌هام رو شست و شو بده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سم و اسید مخلوط دقیقا لحظه‌ای بود که یه پسر کوتوله درحالی که چادر گل‌داری روی سرش رو دور کمرش بسته بود، وسط کلاس ایستاد. براش اندازه هندونه سینه درست کرده بودن و با افتخار، بندری‌وار توی هوا تکونشون می‌داد. دیگه داشتم قبض روح می‌شدم از شدت سم بودنش؛ مردک با اون سیبیلهای سبز شده دور لبش، رژلب جیگری رو دور فلکه چرخونده بود. مثل اردک لب‌های رژ زده‌اش رو جلو داد با عشوه همون‌طور که‌ناخن مصنوعی‌های صد متریش رو توی هوا می‌چرخوند، تعظیم نمایشی کرد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه توی جمعیت تهالم داشت در می‌اومد، اما شدید منتظر معرکهای که راه انداختن بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همچنان توی شوک قیافهاش بودم و گریمی که شده بود؛ حتی توی فلسفه‌ی اسمش هم مونده بودم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای پسر جوش‌جوشی وسط کلاس همه به زور خفه شدن. پسر جوشی درحالی که جو دور تا دور وجودش رو فرا گرفته بود با همون صدای از ته چاه در اومده، سوژه‎ی بعدی رو معرفی کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ و اما سوژه‌ی داغ و داغ ما برای شما دوستان عزیز کسی نیست به جز، مجی عن چهره در نقش لیال.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با کنار رفتن پرده‌ی ته کلاس و بیرون پریدن موجودی عجیب الخلقه همگی به جای خنده چنان گرخیدیم که تا چند ثانیه تمام کلاس رو سکوت فرا گرفت. از چشم‌های همه شرشر خون بیرون می‌پاشید، چون چیزی که روبه‌رومون بود قطعا سم به تمام معنا بود و در کل جهان چنین چیزی قفل بود. با دیدن پسر وسط کلاس به خدای هفت آسمون قسم خوردم که تا آخر عمرم طرف لوازم آرایشی هم نرم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر لاغر و دراز قد با ته ریش که انگار صورتش رو توی کیسهی آرد فرو کردن و رژ لب دهن پاره‌کنی به لب‌هاش مالیدن، خط چشم تیرهی دور چشم‌هاش و کلیپسی که مثل کوهان شتر کله‌اش رو دوتا کرده انتهای ترس بود ،دیگه رسما به یک باره صدای شلیک قهقه‌ی کل جمعیت کلاس جوری بالا رفت که من توی همون صداها غرق شدم و جمعیت که بهم فشرده شد، پهلوهام زخمی شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر کناریم که دهنش رو تا خشتک باز کرد بود و از ته گلوش قهقهه شلیک میکرد، هرچی تف و مف بود توی سر و صورتم میپاشید. با چندش دستم رو روی جای تف‌هاش گذاشتم؛ پشت سریم از شدت خنده صدای اگزوز موتور میداد و همه هم‌صدا باهم بدون لحظه‌ای وقفه می‌خندیدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر راوی دهن باز کرد تا سم بعدی رو معرفی کنه، همه سه تا چشم دیگه قرض گرفتیم و درحالی که عقبی‌هاتلاش میکردن جلوییا رو هل بدن تا واضح‌تر ببینن، توی جمعیت قر خوردم و مثل نون لواش لوله شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

واقعا ته ارزش این کار رو نمی‌دونستم که چرا باید مسئله‌ی ثبت نامم رو انقدر کم اهمیت ببینم که بیام اینجا و چندتا عقب مونده رو تماشا کنم؛ ولی یه کیف عجیبی بهم میداد، من که یقین داشتم بالاخره یه جوری بر می‌گردم پیش رفیق رفقای خودم پس دم آخری توی این خراب شده یه خاطره برای خودم ثبت می‌کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کاظم هشت خط در نقش پنجعلی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قدیمها به آدم‌های دو دره باز میگفتن هفت خط؛ با این لقب مشخص بود دست هرچی آدم عوضی هست از پشت بسته و یه خط بیشتر داره. با ورود پسری که آب دهن از گوشه لبش مثل ژله آویزون بود، حالم از زندگی بهم خورد. شلوار پاره و سیبیلی که با پنبه تا ناف براش درست کرده بودن، همه قهقه‌ی بعدی رو تا ناف آسمون شلیک کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با قهقهه‌هایی که توی جمعیت هوا می‌دادن و بنظرم تا اون حد هم زیاده روی بود، داشتم کر می‌شدم و از طرفی هم توی جمعیت مثل پنیر به نون مالیده شده بودم. حتی انقدر توی هم کیپ بودیم که حس نمی‌کردم پاهام روی زمین هستن. با زور پاهام رو روی زمین محکم کردم تا موج جمعیت من رو با خودش نبره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خیلی یهویی پسر مو فرفری سهیل نام از لای جمعیت کلاسور به دست وسط کلاس قرار گرفت. لبخند چندش و خبیثی زد و درحالی که هیچی به چپ و راستش نبود، آروم رو به جمعیت گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خب دیگه بسه! همگی چاک دهن کشیده، چشم‌ها پوشیده، سرها به زیر، رو به جلو...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درحالی که انگشت شصت و وسطش رو بهم می‌چسبوند، لبخند پررویی زد و انگشت وسطش رو با شت مثل تیرکمون پرتاب کرد و زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چخه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رییس بازی و قلدوری جزو جدایی ناپذیر از رفتارش بود، این جونور خطرناک رو حتی باباش هم نمیتونست آدم کنه؛ توی صورت معاون هم که می‌ایستاد و اون رفیق عینکی و چلمنگش هم لنگه خودش بود. کاملا آشکار بود که به یه علت مدرسه میان، فقط خوش گذرونی!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه اه بلندی هوا دادن و همهمه‌ی بلندی بین جمعیت بالا گرفت. با صدایی که از لای جمعیت بلند شد همه ساکت شدن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-وایستا ببینم !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با آرنجی که ناگهانی توی پهلوم فرو رفت از شدت درد دستم رو روی پهلوم گذاشتم وبه طرف کسی که ضربه رو زده بود طلبکارانه برگشتم؛ پسری که قدش اندازه تیر برق بود از بالا توی صورتم دقیق شد و به سرتا پام نگاه کرد. با اخم خواستم تو دهنی محکمی بهش بکوبم که صدای سرخوشش بلند شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اینجا رو باش! این یارو کیه؟ جدیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاوم دوازده قلو زایید و با دست رسما خودم خاک‌بر سر خودم کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمعیت که از اطرافم کنار رفتن و مثل مورچه‌ای شدم که دورتا دورش رو آب گرفته تازه دریافتم که عجب عنی میل کردم که بالا آوردنی هم نیست. درست رفتم لای همون منگنه‌ای که از کیپ شدن داخلش بدجوری می‌ترسیدم؛ شرط می‌بستم سر جمله‌ای هم نرسیده بود که توی جیک ثانیه هدف نگاه کل جمعیت حاضر داخل کلاس شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نقطهی عجیب برای اونها و زنگ خطر برای من تنها و فقط فرم متفاوتم بود، فقط در حد یه بولیز سفید باهاشون اختلاف داشتم و همین شده بود خار توی چشم همه. بیخود نبود معدهم از دم حضورم توی این جهنم دره قلقل میکرد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پچپچها که بالا گرفت و همه مثل شکارچی بهم زل زده بودن. بین اون همه صدای در هم اسم آشناترین محیط به گوشم خورد و توجهم جلب شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این یارو فرمش مال اندیشه نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

زیر دو دقیقه از فرمم تشخیص هویت دادن و حکم رو توی این باغ وحش برای جدال و بریدن؛ دیگه کارم رسما جنگ روانی آغاز شده بود. لعنت به کنجکاوی پدر قسطیم که دو دقیقه دست از کش تنبونم نکشید. بین اون همه پچ‌پچ حرف‌های بدتری هم شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ای جون خدایا کرمتو شکر! این واسه من سه وعدهست؛ صبح، ظهر و شب.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اوف پایینو باش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بینم این اصلا چیزیم داره؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه داشتم به مرز جنون می‌رسیدم؛ دلم می‌خواست فک یکایکشون رو بیارم پایین، ولی خودم درست وسط مهلکه اسیر بودم. صدای همشون حکم ویزویز مگس رو داشت و گوش خودمم تمایل به شنیدن نداشت. خوب می‌تونستم نگاه ذوق زده‌ی عده‌ای رو ببینم که سوژه‌ی تازه براشون دست و پا شده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اون حجم از ادب و نزاکت، برای بار دوم جرعت نکردم گوش تیز کنم که رد هر صدا رو بگیرم و ببینم چه چیزی دربارم تلاوت میکنن؛ حالا که متوجهم بودن دو راه داشتم، یا باید حرف‌ها و استخون‌ها و ماهیچهها و کل تن و بدن و زبون مغزم رو برای ستیز و جنگ یک بر هزار آماده می‌کردم یا تا دیر نشده بود و بوی وجودم به مشام اون دوتا خوک کثیف نرسیده بود فلنگ رو میبستم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر مدیر و اون عینکی مرموز از اون عوضی‌های دو دره باز بودن، استخونم دست‌شون می‌افتاد پودرش میکردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای خوش آهنگ و رادیویی شنیده شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اوه مای پشم! چی دارم میبینم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گاوم زایید . خوک کثیف حالا درست وسط کلاس ایستاده بود؛ با لبخند کشیده و چندشش درست من رو هدف قرار داده بود. پسر عینکی با خونسردی دستش رو دور گردن پسر مدیر گذاشت و با انگشت اشاره عینکش رو روی چشم‌هاش صاف کرد، زیر گوش پسر مدیر چیزی گفت که لبخند شیطانی زد. همه‌ی اونهایی که دورم بودن ،کمی ازم فاصله گرفتن تاخوب به چشم بیام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فضای اطرافم که خالی شد به راحتی قابل تشخیص بودم و راه هر گونه فراری رو برام بستن، از در گرفته تاپنجرههای حفاظ دار جمعیت فشرده شدن تا فرار نکنم. از بین پچ‌پچها صدای دیگه‌ای به گوشم رسید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

_ الان پاره‌ست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قلبم توی گردنم شروع به زدن کرد؛ انگار که یه سطل آب جوش توی وجودم ریختن. فقط دعا می‌کردم اثر رنگ پریدگی روی صورتم نباشه و بتونم خیلی راحت نقش خونسردها رو بازی کنم؛ جلوی این آدم هر نقطه ضعف یه مشت نامحسوس و اولیه برای تخریب میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صورت پررو و لبخند پر تمسخرش همون‌طور که آروم به طرفم حرکت میکرد، با لحن مشتاقش جوری که انگار لاشه‌ی یه آهو رو دیده رو بهم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این نخود چیه بین این همه آش؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قبل از اینکه حتی حرفش رو هضم کنم، صدای کلفت از نقطه نامعلومی جوابش رو داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-این که نخود نیست داش سهیل، این نقل و نباته باید بذاری تو دهن بچه خوشگلو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه اوی بلندی سر دادن و هرکسی در باره قد و هیکلم یه چرتی میگفت و صداها درهم‌تر میشد. پسر مدیر هم لبخند خبیثش رو با خونسردی کش داد و درست توی تخم چشمهام زل زد و با پررویی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـاول باید دید چند کیلو داره، اصلا به کیلو میرسه؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فارغ از متلک زشت و بیشعورانه‌ای و که بهم زد، زبون تر کردم تا جوابش رو بذارم تو کاسه‌ش ولی نگاهم روی کتونی‌های بنفش با خط سفید که حالا درست روبه روم ایستاده بود متوقف شد. نگاهش پر از تمسخر و حقارت بود ، انگار که من با چندین کیلو وزن در مقابلش یه شکلات باراکای ریز و حقیر بودم؛ با چشم‌های قهوه‌ای و چندشش نگاه از سر تا پایی بهم‌انداخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونجور چند ثانیه با نگاهی که تحقیر ازش میبارید بهم زل زد؛ سکوتش که طولانی شد توی جمعیت شلوغ و سر کش صدای دیگهای بلند شد که داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-داش سهیل دلت بدجوری گیر کرده نه؟! میخوای بیام لقمه‌اش کنم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با همون لبخند پر تمسخرش و لحن فوق پررویی جواب داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خودم لولش میکنم؛ برو ته صف تا نوبتت برسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لحظه فضا برام تنگ و تاریک شد؛ هم از نگاه های سنگین بقیه هم از نگاه‌های حقیر و پر تمسخر پسر مدیر و از همه مهمتر جملههایی که با کثافتترین حالت ممکن نثارم میکردن. پسری که درست بین جمعیت توی دو قدمیم ایستاده بود، با صدای بمش داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حاجی این ور دست خاله الکسیس توی اون فیلمه نیست؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

و بار دیگه شلیک قهقهه‌ی همه هوا رفت. خفه شدن جایز نبود و منم که خوراک حرف‌های منحرفانه بودم، با حرص دندون‌هام رو روی هم سابیدم و بی‌طاقت از سسشعر ترین حرف‌هایی که نثارم می‌کردن با کلفت‌ترین ولومی که از خودم سراغ داشتم صدام رو بالا بردم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـور دست خاله الکسیس عمت بود که ته فیلم از حال رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جماعت گوسفند نما بازم قهقهه هوا دادن؛ اما خب حقم داشتن، حتی خودمم جای اون تحفه چنین انتظاری برای جواب گرفتن نداشتم. ناخودآگاه از جوابی که داده بودم لبخند کمرنگی روی لبم نقش بست و موجی از اعتماد بنفس توی بدنم خروشید و جوشید؛ حتی انقدر انبار باروت بودم که دوست داشتم به قول سامان انتحاری رگبار بزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چیزی از خوشحالیم نگذشته بود که حجم محکمی روی شونه‌هام قرار گرفت، جوری روبه جلو هل داده شدم که تعادلم بهم خورد و با سر رفتم توی شکم پسر مدیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

خوب میدونستم این بساط دست و جیغ و هورای همه به راه بود، انگار که وصلت ننه باباشون سر گرفته باشه. سرم رو از توی شکم پسر مدیر در آوردم و میخ جلوش ایستادم، هیچ واکنشی نداشت و با همون لبخند مثلا پر تمسخرش بهم زل زده بود. از اونجایی که تجربه ثابت کرده بود، روز اولی به هرکس سر سوزنی رو می‌دادم سوار سرم می‌شد، خواستم توهم خود شاخ پندار بودن پسر مدیر رو هم توی شلوارش فرو کنم و جوابش رو داده باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با چهره‌ای که خونسرد بود و درونی که از شدت استرس در حال فروپاشی بود، مثل خودش با پررویی گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـدر ضمن، خطاب به تو از قدیم گفتن هر آن کس که نالد از خا...داران خودش دارد خا... قد نصف فنجان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه قهقهه‌ی بعدی رو سر دادن و منم که مسرور از موفقیتم برای سرویس کردن دهنشون لبخندم رو تا آخرین حد کش دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اولین حرکت فوق‌العاده حساب شده‌ای که زد، خم شدن بود؛ برای اینکه اختلاف قدمون رو به رخم بکشه و قد بلندی و زور خودش رو بهم نشون بده، از عمد روی زانوهاش خم شد و لبخندش رو بیشتر کش داد. خوب متوجه شدم جونور روبه‌روم زیادی حالی‌شه. موهای فر توی چشم‌هاش رو کنار زد و لبخندش به حالت نزولی کج‌تر شد؛ همونجوری که برای تحقیرم روی زانو خم شده بود، قبل از اینکه بخواد تخریبم کنه اولین حرکت ریز و کوچیکم رو زدم. لب هام رو با خونسردی ساختگی بهم فشوردم و با آرامش فوق الکی لب زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پاهات نشکنه یه وقت!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همون یک قدم فاصله رو هم با زانوهای خم شده‌اش طی کرد؛ صورتش رو خم کرد و روبه‌روی صورتم قرار داد، با همون لحنی که ازش متنفر بودم از عمد توی صورتم نفسش رو فوت کرد و لب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نگرانی کوچولو! نگران پاهام نباش برای تو خوب کار میکنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چشمک ریزی زد و همونطور که نمایشی رو به صورتم لب‌هاش رو غنچه کرده زود بوسی فرستاد و با لبخند گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خودم زبونتو کوتاه میکنم بچه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه مثل خر تیتاب دیده دورمون جمع شدن و با صدای بلندی عر زدن. و باز هم بین جمعیت کثافت‌ترین الفاظ رو بهم میدادن. با تمام قدرت دست‌هام رو مشت کردن و به جای اینکه سرم رو پایین بگیرم، متقابلا سرم رو بالا گرفتم و توی تخم چشمهای پرروش زل زدم تا فکر نکنه دنیا رو گرفته؛ با تمام نفرتی که از خودم سراغ داشتم غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پاهاتو راست نگه دار پسر مدیر؛ هرچی نباشه همه آماده باش وایستادن تا برات پاچه بمالن و تشویقت کنن. نگاه نکن به این کاسه لیسای دورت، اول صبحی هم انقدر واسه من ویز ویز نکن چون مگسی بیش نیستی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این حرف رو که زدم طبق معمول همه مساوی باهم دست زدن و عدهای از همون جماعت خایمال با صدای بلند داد زدن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چه زر زرا! چه گوه گوها.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با حرص لحظه‌ای سرم رو پایین گرفتم و لب‌هام رو با حرص و عصبانیت بهم فشار دادم. با فشار دست های سردی که به گونه‌هام خورد، سرم رو عصبی بالا کشیدم؛ پسر مدیر با لبخند چندشی لبهاش رو آویزون کرد و همونطور که به طرفم خم شده بود با لحن ساختگی و بچگانه‌ای لب زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـفک میکنی لاتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخند کجی روی لبهام نقش بست و همون دیالوگ کلیشهای رو توی ذهنم مرور کردم که میگفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ واسه ما شکلاتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه! اوج خلاقیتش همین جمله‌ای کلیشهای بودن و بس. نگاه پر تمسخری به تخم چشم‌هاش انداختم تا دیالوگ کلیشهایش رو تکرار کنه، اما صورتش رو کمی نزدیکتر کرد؛ اولش واکنشی نشون ندادم اما نزدیک شدن صورتش دیگه بیش از حد زیاد میشد و باعث میشد همه عربده‌ی گوش کر کنی بزنن. همین که صورت چرکش از صورتم منحرف شد و نفس کثیفش به گوشم خورد، حس خیسی گوشم باعث شد علاوه بر اینکه توی شوک فرو برم بلکه از شدت چندش به خودم بلرزم. گوشم رو لیس زد! تا چند ثانیه بدون هیچ واکنشی فقط به روبه‌رو خیره بودم و شدید توی شوک این حرکت کثیف فرو رفته بودم که صداش بلندتر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـواسه ما نقل و نبات و شکلاتی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فقط مات و مبهوت و بدون واکنش با همون خیسی گوشم به نقطه‌ای نامعلوم خیره بودم، اما صدای لجنش همچنان با تمسخر روبه جمعیت بالا رفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـاین خواهرمون. ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سردرگمی نمایشی موهای قهوهای کثیف و فرش رو از روی صورتش کنار زد و با تمسخر دو برابری لحنش ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آ... آ ببخشید! داداشمون علاوه بر اینکه تازه وارده، گویا هنوز دیششم کف نکرده! بیاید بهش نشون بدیم عاقب شکلاتا کجاست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لپم رو با دست کشید و همه قهقهه‌ی بلند و گوش کر کنی زدن. دیگه هیچ چیزی متوجه نمیشدم و مثل یه تیکه یخ فقط به روبه‌رو خیره بودم؛ کثافتی و لجنی این آدم تا مغز واستخون من رو خلع سلاح کرده بود، من به صلابه‌ی حرف‌هاش در اومده بودم و توی سکوت دست و پا میزدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدایی که از بین جمعیت اومد، سرها به طرف اون شخص برگشت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ داش سهیل میبریمش باغ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از اون حجم وقاحت فقط سکوت برام مونده بود؛ حتی نمی‌دونستم باید چیکار بکنم! کتک می‌زدم؟ همه رو خفه می‌کردم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر مدیر چشم‌های نحسش رو ریز کرد و با حالت نمایشی انگشت اشاره‌اش رو نوازش‌وار روی گونه‌م کشید؛ هنوز از خیسی گوشم چندشم میشد که با این حرکت حالم خراب‌تر شد، دیگه یقین پیدا کردم در برابرشون یه چیز کوچیک و بی‌ارزش و ریزم. آروم توی صورتم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آخی عمویی ترسیدی؟ بگو ببخشید تا اوفت نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه قهقهه‌ی بلندی زدن که تا مغز و استخونم سوخت، باید چه غلطی بکنم. مغزم قد نمی‌داد که دقیقا دیگه تحملم از سر و صدای بقیه سر رسیده بود، با هر نگاهش تحقیرم میکرد جوری راحت و ساده که اگه اون وسط کف بالا می‌دادم باز هم مسخره می‌شدم. تمام زندگیم تلاش کردم که بخاطر دختر بودن مسخره نشم؛ ولی جوری تن و اندامم رو به تمسخر گرفته بودن، انگار پرت شده بودم به این واقعیت که تو هنوز همون شیوای بدبختی و نمیتونی حتی با پنج تا دوست ازش فرار کنی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سیلی آرومی که به گوشم خورد، چشم‌های کم آورده و توی جلد خجالت زده‌ام رو بالا کشیدم؛ من حالا دقیقا شیوا فرو رفته بودم و متین بودن برام غیر ممکن بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بار دیگه صدای خوش آهنگی که ازش متنفر بودم بالا کشید و توی صورتم با صدای بلندتری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پسرم چرا ناراحتی؟ قول میدم زود ببرمت باغ. ناناعت نباش کوچولو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه او بلندی کشیدن و باز عربده‌شون توی گوشم اکو داد؛ مثل سگ‌های هار حلقه‌رو دورمون تنگ‌تر کردن و حالا دیگه بینشون محصور بودم، هیچ جای فراری هم نبود. تمام وحشی‌های پشت پنجره کله‌هاشون رو حتی از حصار پنجره‌های کلاس داخل داده بودن تا معرکه رو ببینن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه تاب و تحملم سر رسیده بود، با شنیدن کلمه‌ی کوچولو تا فیها خالدونم سوخت؛ توی وجودم یه جرقه خورد و مثل پتک توی سرم کوبیده شد. خاک بر سر من که اجازه میدادم چندتا نجس خود نشور من رو تحقیر کنن؛ من یک سال تمام توی اندیشه با صغیر و کبیر دست به یقه شدم بودم که بتونم به خودم تکیه کنم. اون لحظه نمی‌دونستم توی ذهنم چه فعل و انفعالاتی به وجود اومد که لب‌هام رو غنچه کردم تا تموم ترشحات دهنم شره کنن. همونطور که با چشم‌های دریدهاش صورت به صورت جلوم خم شده بود و با لبخند نگاهم میکرد، فرصت رو غنیمت شمردم. توی دلم صلوات و فاتحهی مخلوطی خوندم، یا علی مددم رو گفتم ذکر شهادت رو هم ادا کردم و با شلیک تف گنده‌ای به پیشونی بلندش بار دیگه قهقه‌ی بقیه رو به نفع خودم تموم کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تفهای غلیظ و سفیدم مثل رود، درست از وسط پیشونیش روون شدن و ذره‌ذره پایین رفتن و به نوک دماغش رسیدن. صدای دست و تشویق همه سقف کلاس رو پر کرده بود. لبخند رضایت بخشی زدم و اعتماد به‌نفسم بار دیگه تا ماتحت فوران شد و موهای تنم کز خورد از کار قشنگی که کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر مدیر روی زانوهاش صاف ایستاد، ولی صورتش هیچ عکس العملی نداشت! بیشترین چیزی که من رو می‌ترسوند لبخند پر کش و قوس روی لب‌های نحسش بود. همون‌طوری بیخیال از تف گنده و صلواتی که حالا روی لب‌هاش آویزون بود و به چونه میرسید؛ از همه بدتر که مسواک هم نزده بودم و دهنم بوی سگ مرده میداد، خیلی ریلکس و احمقانه لبخند به لبش بود و به چشم‌هام زل زده بود. پاک توی خودم ریخته بودم و بارها به خودم غلط فرستادم که چرا چنین غلطی کردم. به مدت بیست ثانیه همونطور بی ری‌اکشن با لبخند مضحکش بهم زل زده بود و حتی پلک هم نمی‌زد؛ معده‌ام از شدت استرس شروع کرد به قل قل کردن. با دستمال کاغذی درازای تف خوشگلم رو پاک کرد و دستمال رو روی زمین پرت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه از ته دل نعره میزدن و منتظر ری اکشن پسر مدیر بودن؛ حتی پسر عینکی هم با لبخند بهم زل زده بود و بی‌صدا میگفت قطعا پاره‌ایی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نمیدونم چی‌شد که عربده‌ها به اوج رسید! پسر مدیر لبخند خبیثش رو کش داد توی یه حرکت به طرف پاهام خم شد و مثل فرش دولا شده تن نحیفم رو روی دوشش انداخت دیگه از زمین فرسنگ‌ها فاصله داشتم. با ضربه‌ی محکمی که به باسنم خورد و صدای چلسپش که توی هوا پیچید، رسما چشم‌هام چهار فقره بیشتر از حد معمول در اومد و توی بهت و شوک فرو رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای پسر مدیر رو شنیدم که همونطور که میدوید و من مثل فرش دولا شده توی هوا تکون میخوردم نعره زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دارم میبرمش باغ فوری فوتی؛ همه ته صف.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی بهت بودم و با چشم‌های در اومده فقط به زمینی که از فاصله داشتم خیره شدم؛ بلاهایی که اینجا سرم‌ می‌اومد توی هر مرحله از ذهنم قفل بود. مثل اسب از چارچوب در به طرف راهرو دوید و مثل پهن روی دوشش تکون خوردم؛ جمعیت مثل مور و ملخ دنبالش می‌دویدن و صدای سوت و دستشون کل راهرو رو برداشته بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چاک دهنشو جر بده، پاره‌اش کن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ داداش خدا رحمتت کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با وجود اینکه از شدت بهت حتی توان تقلا کردن نداشتم، یهویی برق صد ولتی بهم وصل کردن و تازه شیرفهم شدم که توی چه اوضاعی هستم. با تمام قدرت پاهای درازم رو مثل پنکه برقی توی هوا تکون دادم .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

جمعیت مثل موج دریا دنبالمون راه افتاده بودن و صدای عربده و حرف‌های زشتی که میزدن راهرو رو پر کرده بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من دو تا قلم پای لاغر مثل علم یزید داشتم و تنم انقدر لاغر بود که توی لباس‌هایی که می‌پوشیدم زار میزد؛ پشت لب و صورتم از شدت اصلاح نشدگی روبه سیاهی ذغال میزد، ماتحتم از کف دست هم تخت‌تر بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پشمهای روی دستم مثل رشته آویزون بود؛ من از دخترونگی فقط ذاتش رو داشتم، شاید اندک ظرافتی هم داشتم اما واقعا برام سوال بود که این جماعت روی چه حسابی با دیدن من زده بودن بالا!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای آرومی که درست نزدیک به گوشم شنیده شد و درست صدای نحس سهیل کثافت بود به خودم اومدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ده ثانیه بهت فرصت میدم خودتو نجات بدی، وگرنه تا مرز فاک می‌برمت بچه خوشگل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یهویی برق صد ولتی بهم وصل کردن و تازه شیرفهم شدم که توی چه اوضاعی هستم؛ اگه هیچ کاری نمیکردم، مشخص نبود کارم به کجاها می‌کشید، معلوم نبود واقعا کجا قرار بود ببرنم. این مدرسه صاحاب مرده هم مدیر و معاون نداشت که بیان و این بی‌سر و پاها رو جمعشون کنن. با تمام قدرت پاهای درازم رو مثل پنکه برقی توی هوا تکون دادم؛ جوری پاهای دراز و لاغرم توی هوا تکون می‌خورد که اگه یکم تلاشم بیشتر می‌شد حتما می‌رفت توی حلق سهیل کثافت. با قدرت پاهام رو توی هوا تکون دادم و با صدای بلندی داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تخم جن کثافت مایه داری بذارم زمین ببین چیکارت میکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هه! واقعا شنیده شد؟ بین اون جمعیتی که انگار توی کندوی عسل دور هم ویز ویز میکردن، صدای من به اون بلندی چصی هم حساب نمیشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه از یه جایی به بعد پاهام کافی نبود و دست‌هامم به کار افتادن؛ مثل تبر با دست‌هام به کمرش کوبیدم و وقتی دیدم اثر نداره، با شدت جفت گوش‌هاش رو توی دست گرفتم و مثل خمیر سرامیک کش دادم. یک درصد فکرش رو هم نمی‌کردم که کارم اثر کنه و مثل کیسهی برنج روی زمین پرت بشم؛ جوری هم روی زمین پرت شدم که استخون ماتحتم قرچ داد و علیل شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا که روی زمین بودم بی‌توجه به همهمه‌ای که توی راهروی اون طویله راه افتاد، تمام کارهایی که توی پنج دقیقه قبل باهام کرد مثل فیلم از جلو چشمم گذشت. وقت نشستن و نگاه کردن نبود، پس بی‌توجه به درد استخون سوز ماتحتم از جا بلند شدم و روبه‌روش ایستادم. صحنه‌ی به شدت دارک و عجیبی بود؛ پشت سرش جمعیت زیادی ایستاده بودن و توی نگاهشون من یه نقطه بودم و من اما دقیقا جلوشون تک و تنها با مشت گره کرده ایستاده بودم. اون با صورتی که دیگه هیچ لبخندی نداشت، پوکر بهم زل زده بود؛ انقدر نفوذ داشت که نگاه یه جمعیت سیل آسایی رو با خودش به طرف منی که پشت سرم گنجشکم پر نمی‌زد سوق داده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند ثانیه سکوت به راه بود و هیچکس جیک نمیزد. هیچ راهی به ذهنم نمی‌رسید، فقط از شدت حرص و خشم نفس‌هام داغ شده بود و حرارتش توی صورتم پخش میشد. دست‌هام رو با شدت مشت کردم و با حرکت پر ریسک و ناشیانهای مشتم رو با قدرت تخت سینهاش کوبیدم و از ته دل داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آشغال اگه دعوا داری رو در رو جلوم وایستا؛ نیاز نیست آب کمرتو به رخم بکشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هیچ واکنشی نشون نداد، حتی همون پوزخند خبیثش هم روی لب نبود و فقط پوکر بهم زل زده بود؛ از این حرکت ترسیده بودم، چون سکوتش همیشه خطرناک بود. بازم سکوت جمعیت شکست و همه اوی بلندی گفتن تا من رو حقیر و کوچیک جلوه بدن. برای خالی کردن حرصم بار دیگه هرچی قدرت داشتم توی مشت‌هام ریختم و به عقب هلش دادم، ولی یه سانت هم جابه‌جا نشد و فقط تنش تکون خورد. از رو نرفت و دست‌هاش رو متفکر توی هم قلاب کرد جوری که انگار داره سخنرانی میبینه ریلکس و آروم بهم زل زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از شدت تحقیرهایی که شده بودم دست‌هام به لرزه در اومده بودن؛ روی دهنمم کنترل نداشتم و بار دیگه جوری که صدام توی راهرو بپیچه داد زدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ معلومه کارت حمالی بوده توی باغ، تازه شدی شاگرد اوستا؛ این کارا واسه زاخاراست، اگه جرأتشو داشتی رو در رو گوهمو میخوردی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همه مثل بلبل چهچه زدن و دست نمایشی به نشونه تحقیرم زدن. دستهای قلاب شدهاش رو خیلی ریلکس توی جیب شلوارش گذاشت و لبخند کثیفش دوباره کش اومد، با لحن خونسردی بهم پشت کرد و روبه جمعیت ولومش رو بالا داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خب اینو به عنوان ناراحتیش از کنسل شدن برنامه باغ در نظر میگیریم؛ به هرحال جدیده خیلی مشتاقه بچه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

قهقهه‌ی همه توی هوا رفت و با حرص دست‌هام رو از شدت وقاحتش مشت کردم. دیگه باید چیکار می‌کردم که جدی گرفته بشم؟ دیگه چطور می‌تونستم ثابت کنم که من یه پسرم!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ هی هی هی! وسط راهرو چه غلطی می‌کنین شما؟ دو دقیقه دیگه باید برنامه رو اجرا کنید از اداره قراره بیان معرکه گرفتید اینجا! مریدی گمشو برو صندلیا رو درست کن تا چکی لگدی نکردمت گمشید همتون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یه نعره انگار گرگ افتاد توی گله‌ی گوسفندها و همه مثل مور و ملخ پراکنده شد و در کسری از ثانیه فقط من موند و خودم حتی پسر مدیر هم با بیخیالی جیم زد. صدای قدم‌ها که از پشت سر بهم نزدیک شد، نفس کلافه‌ای کشیدم؛ اصلا حوصله مدیر معاون بازی و سوال جواب نداشتم، با اون پرونده ناقص باید هزار جور جلوی مدیر دولا راست میشدم که مثلا قبولم کنه توی این خراب شده ولی محال بود من تا یک ساعت دیگه توی این آب کمر خونه بمونم. شدت عصبانیت و تحقیر می‌لرزیدم، دستهام دیگه جونی نداشتن؛ حتی تصورش از ذهنم نمیگذشت که بین این جماعت من حتی حکم یه پشکلم نداشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عجیب بود! واقعا عجیب بود که من پارسال همین موقع دهن مهران رو دهن سرویس کردم و بعد از اون رسید به نیما و سامان؛ بعد اونم رسید به بهنام مشت زن و بعد از اون رسید به حلقه، من با افتخار هر دوتا حلقه رو دور زدم، با کلی مشت از هزار خان رستم گذشتم. درست همین پارسال من توی اندیشه همه رو تشنه بردم لب چشمه تشنه برگردوندم، اما اینجا من یه اندام ظریف متحرک بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با فکرش آتیش توی سرم روشن شد و پام رو با حرص روی زمین کوبیدم، همین که پشت کردم به طرف صدای گوش‌خراشی که باعث متلاشی شدن دسته‌ی ارازل شد، با دماغ خوردم به جسم سختی و سرم رو با سرعت بالا کشیدم. همین که سر راست کردم اولین چیزی که دیدم کت مشکی و از دهن سگ در اومده مرد چروک پیشونی بود؛ با اختلاف بنجل‌ترین آدم امروزم همین شخص بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

تنها چیزی که اون لحظه دیدم پیشونی بود که مثل چربی مرغ چروک شده بود و ابروهای جوگندمی که وحشیانه توی هم رفته بود. مردک هرکسی که بود، اندازه تیر برق قد داشت و سرم رو به بالا مایل میکرد. چین و چروک کتش یه طرف، چروک پیشونیش یه طرف دیگه. پیش دستی کرد و صدای گوش کر کنش رو بالا کشید و رو بهم داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خر لگد پرونی اونم روز اول! خر کی باشی روز اولی با فرم نا فرم یه مدرسه دیگه پا گذاشتی وسط مدرسه شاهد؟ ارجاع داده میشی دفتر همونجا تفهیمت می‌کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستی به موهای خرمایی عجیبش که کاملا متضاد چهره چروکش بود کشید. اومدم به خودم بجنبم که طی یه حرکت ناگهانی گردنم رو با دستش مثل گوشت چلوند و رو به جلو هدایت کرد؛ آخ آرومی گفتم و پوستم از فشار دست وامونده‌اش سوخت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همونطور با لحن خشنی کنار گوشم غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خاک بر سر بی‌عرضهات پسر. اون وسط که خودتو خراب نکردی نه؟! آخی! داره می‌لرزه نکبت. نتونستی یه سر و گردن بشکونی بدرد نخور. راه بیوفت جلو.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مات و مبهوت بودم و توی تمام عمرم چنین معاونی ندیده بودم. توی یه حرکت به طرف اتاقی که اسم دفتر رو یدک میکشید هل داده شدم. همین که توی محیط دفتر قرار گرفتم پشت بندش همون مرد دراز شکلی وارد دفتر شد، درجا نگاهم به طرف مرد تر تمیز و میانسالی خورد که پشت میز مرتبی چایی میخورد؛ شک نداشتم که باید مدیر مدرسه باشه، چون با چشمهای قهوه‌ای که به پسر گور به گورش شباهت میداد بدون شک مطمئن شدم. پسرش جونور به تمام معنا بود، خدا می‌دونست خودش چی از آب در بیاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نگاه ریلکس و کوتاهی بهم انداخت و فنجون چایی رو روی استکان گذاشت، دستی به کت صاف طوسیش کشید و پشت میز صاف شد، مشخص بود که میخواست جذبه‌ی کاذبش رو بهم نشون بده چیزی که کاملا بر خلاف قیافهی مهربون‌طورش بود. موهای جو گندمیش رو ژل زده بود و در اوج پیری مرتب و سر زنده بود؛ یعنی مدیر و معاون در بدترین حالت باهم متناقض بودن، هرچقدر مدیر روز اولی چیتان پیتان کرده بود، معاون بد تر از اون انگار که با کت و شلوار شب کپیده و صبح به مدرسه اومده. بالأخره صدای مدیر مدرسه‌ی بنجل شاهد در اومد؛ راست میگفتن پسر کو ندارد نشان از پدر، چون برام مشخص شد پسر کثیفش اون صدای رادیویی و رسا رو از باباش به ارث برده:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

موهای پیتان کرده بود، معاون بد تر از اون انگار که با کت و شلوار شب کپیده و صبح به مدرسه اومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جریان چیه کشمیری؟ جدیده؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با پس گردنی کَت و کلفتی که به گردنم خورد پوستم مثل اسفند روی آتیش جز زد و با درد دستم رو روی گردنم گذاشتم؛ مردک دهن آسفالت عجب دست سنگینی هم داشت! صدای نکره‌اش بلند شد و همونطور که به طرف در خروجی دفتر می‌رفت غرید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ افروزی این خوِدِ دردسره. این پفیوز روز اولی نیومده دم درآورده؛ با اون اوباش دعوا گرفته. کاملا از سر و شکلش مشخصه نه اهل درسه نه اهل ادب و نظم و نزاکت؛ با اوردنگی پرتش کن بیرون. اینجا شده محل استخدام لات و الوات و وحوش و اوباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مردک روز اولی دهنش بیکار نمی‌نشست و هر کثافتی به دهنش اومد بیرون پرت می‌کرد، بد عنقی و اخلاقی توی ذاتش بود. انگار نه انگار که دو دقیقه پیش دهن جر میداد که چرا سر و گردن نشکستی. همونطور که سرش رو زیر انداخته بود زیر لب، زمزمه‌وار و آروم جوری که فقط من می‌شنیدم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اونا یه لگد بهش بزنن با گریه میره پیش مامانش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چند قدم بهم نزدیکتر شد و بازوم رو توی دست گرفت؛ با تعجب به دهنش زل زدم، از فاصله نزدیک بوی قلیه ماهی شب مونده میداد. آروم دم گوشم گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببین پسر دمتو بذار رو کولت برو، اینجا آغوش مامانت نیست که نازت کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حتی اونی که ناظم این خراب شده بود، همون حدسی رو میزد که منم با اولین برخوردم با این آدم‌ها زده بودم؛ اینجا واقعا جای من نبود، اما نوشین بانوی دلسوز عمدا من رو توی چاهی انداخت که خودش خوب بوش رو از اول حس کرده بود!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بلافاصله با صدای بلندتری رو به مدیر که چاییش رو هورت میکشید گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـمن برم بالا سر برنامه باشم، هرچند که وظیفهش با من نیست، اونی که اصرار کردی امثال معلم پرورشی باشه تا هنوز استارت لگنشو نزده خیر سرش بیاد برنامه رو راست و ریس کنه. این مرد آخر یه کاری دست این مدرسه میده بیخود نیست از اون طویله بیرونش کردن اومده اینجا. تو هم لفتش نده دو دقیقه دیگه از اداره می رسن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مدیر استکان رو روی میز گذاشت و بالاخره نطخش باز شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ توهم روز اولی مثل کنیز حاج باقر غر میزنی کشمیری! انگار مساعد نیستی؛ انقد جوش نزن. تا الان همه جا رو روی سرشون گذاشتن فعلا برو به اونا برس به فکر کارای دیگه نباش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن فامیلش وا رفتم! کشمیری؟ در یک کلام بنجل‌ترین فامیل درست برازندهی قیافهاش بود. سوای این بحثها باید به مسائل مهمتری فکر میکردم؛ باید درجا از این خراب شده خلاص میشدم. همین که کشمیری رفت، کمی به میز قهوه‌ای و مرتب مدیر نزدیک شدم؛ نگاه گذرایی به قفسه‌ی جامها و لوح تقدیرهای مرتب پشت میز مدیر انداختم و خواستم چیزی بگم که پیش‌دستی کرد و خودش به حرف اومد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستهای قلاب شده‌اش روی میز از هم باز شد و مصمم و جدی توی چهره‌ام دقیق شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ متین راد درسته؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سری به نشونه تایید تکون دادم. دستی به ته ریش جو گندمیش کشید و پرونده‌ی صورتی رنگ زیر دستش رو لمس کرد؛ نفس کشداری کشید و با همون صدای قشنگ و جدی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ به مادرت گفته بودم؛ همونطور که نعمتی امسال قبولت نکرده، منم تا زمانی که روند قانونی تغییر جنسیت رو طی نکنی با این مدارک اصلا و به هیچ وجه توانایی قبولت رو ندارم. کما اینکه امسال مقطع حساس دوازدهم رو در بیش داری و همه چیز ثبت سیستم میشه و کنکور هم در پیشه؛ برای سال یازدهم این حساسیت در کار نبوده که نعمتی تو رو توی مدرسه‌اش قبول کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لحظهای جا خوردم. نعمتی امسال قبولم نکرده بود! در تصورم اصلا نمی‌گنجید که نعمتی که از شرایطم باخبر بود و همیشه با مهربونی باهام برخورد می‌کرد، چطور چنین ظلمی بهم کرده باشه. بار دیگه خط و نشون‌هاش رو برام کشید و لحن جدیش به گوشم هشدار داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دست از لجبازی بردار؛ با این سن کم توی دردسر میافتی. بهتر نیست که به حرف مادرت گوش بدی؟ لجبازی رو بذاری کنار و تا زمانی که درمانت رو جلو می‌بری و توی دبیرستان مربوطه درس بخونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از شدت حرص دست‌هام رو مشت کردم و دندون‌هام رو روی هم سابیدم؛ کاملا مشخص بود که زنگ شده به این مردک و تمام زیر و بم زندگیم رو بهش گفته تا این مرد غریبه ندیده و نشناخته نصیحتم کنه. جالب بود که مظلوم نمایی هم کرده بود، جوری که انگار حق با خودشه و من پی هوا و هوسم تا اذیتش کنم. اون زن ذره‌ای برای من مادری نکرده بود. لب‌های خشک و پوستی شده‌ام رو بهم فشار دادم و از تموم نفرتی که از حرف‌ها و نصیحتهاش داشتم جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من مریض نیستم که بخوام درمان بشم؛ نیازی هم به توصیه به علاوه‌ی تمنا برای موندن ندارم، چون اشتیاقی به اینجا بودن کنار این وحوش رو ندارم. روز خوش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کیفم رو روی دوش محکم کردم و نگاه از چشم‌های قهوه‌ای پر شباهت به پسر کثیفش گرفتم و خواستم خارج بشم که صداش رو شنیدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ من پرونده‌ات رو ثبت و ضبط نمیکنم؛ طبق قولی که به مادرت دادم می‌تونی تا مدتی رو اینجا بمونی، اما فقط تا مدت معینی. تصمیم با خودته، در هر صورت من این مجوز پر ریسک رو بهت دادم قطعا تصمیم اصلی با خودته.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از پشت میز بلند شد و به طرف در خروجی رفت؛ پشت بندش خودم رو از اون دفتر وامونده بیرون پرت کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من ثانیهای توی این خراب شده نمی‌موندم، اگه میموندم پس مهران و نیما و رامین و سامان و پویا چی میشدن؟ گندش بزنن که توی این زندگی کوفتی تا سر جای درستم قرار میگیرم، صد و هشتاد درجه از موقعیت درستم دورتر میشم؛ آخرشم بهش می‌گن تقدیر و امتحان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

~~~

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

)چند دقیقه بعد(

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر عینکی طاها نام درحال تنظیم سیمها بود، همون پسر مارموزی که افروزی کل اعتمادش رو برای برنامه بهش داده بود؛ اما این مارمولک کاملا آشکار بود که از اون سهیل گندیده هم بدتره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل عوضی انگار که روی استیج گات تلنت وایستاده بود و موزیانه از پشت جایگاه گل کاری شده لبخند کشدار میزد و به علما و عظمایی که از اداره اومده بودن و ردیف جلو نشسته بودن خیره بود. انقدر تعداد اوباش دو مدرسه زیاد بود که نزدیک به هفت ردیف صندلی پلاستیکی سبز چیده بودن. کله‌های همه از هم سبقت میگرفت تا جایگاه رو بهتر ببینن و از همه ضایعتر این بود که عده‌ای گاگول و چص مغز رسما و شرعا گوشی‌هاشون رو درآورده بودن و شیک و مجلسی روبه جایگاه تنظیم کرده بودن و فیلم می‌گرفتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی انتهایی‌ترین صندلی غریب و تنها نشسته بودم و از همون فاصله‌ی نه چندان زیاد به من منزجر ترین موجود مدرسه که با لبخند خبیثش پشت جایگاه ایستاده بود زل زده بودم. من از گندی که می‌خواستن بزنن کاملا آگاه بودم، در نتیجه با اینکه آن‌چنان کنجکاو نبودم ولی باز موندم تا تماشا کنم چه سیرکی قراره راه بیوفته. همه به کتف‌شون بود که حدود هشت نفر از علما و عظمای اداره اومدن فرهنگی‌ترین برنامه‌ی سال رو ببینن. نظم و نزاکت فقط توی خون تفکری‌‍ های طوسی پوش بود که مودب روی صندلی تمرگیده بودن؛ نهایت ادب اوباش شاهد رو چند دقیقهی پیش دیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشمیری با اون صورت مرغکی و قیافهی قناصش با فاصله از جایگاه درست کنار یه مرد کله کچل اخمو ایستاده بود؛ از اخم و تخم جفتشون بهم معلوم بود، دلشون میخواد روی هم استفراغ کنن، انگاری مرد کچل که آفتاب سرشو نورانی‌کرده بود مدیر تفکر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر عینکی همچنان کنار جایگاه با سیمها مشغول بود تا صدای بلندگو رو تنظیم کنه؛ با صدای قرچ بلندگو توی دست سهیل عوضی صدای غلط انداز و کوتاهی توی بلندگو پیچید. صدای بلندی از بین جمعیت داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اِ این کی بود در کرد؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنان قهقهه‌ها هوا رفت که سقف دوتا مدرسه ریخت. فاقد هیچ خندهای پوکر و بی‌حس به روبه‎رو خیره شدم؛ انگار که چند دقیقهی پیش یه چیزی ازم کم شده بود و اون دقیقا غرورم بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی اون فاصله با لبخونی متوجه شدم مرد کچل کله زیر لب سر بالا کشید و به کشمیری گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـاز بچه‌های مدرسه من که نیستن؛ تحفه‌های خودتونن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشمیری زیر لب تف به گورت غلیظی گفت و یهویی تسمه تایم پاره کرد؛ مثل پلنگ بدون ملاحظه‌ی مسئول‌ها از سه تا پله سکو پایین پرید و با عصبانیت نعره زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـاین کی بود؟ این بی نزاکت کی بود این حرفو زد؟ وجود خودشو نشون بده تا شرفشو بیشرف کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کلا این مرد تعادل روانی نداشت! همه بدون حتی اندکی توجه و ترس بی‌وقفه قهقهه میزدن؛ کشمیری خواست مثل گرگ بیوفته توی گله که افروزی از روی صندلی‌های ردیف اول بلند شد و خجالت زده دستش رو گرفت و زیر گوشش چیزهایی گفت. موندم مدرسه‌ای که وضعش این بود غلط می‌کردن که از اداره کسی رو دعوت کنن؛ از شاگرد گرفته تا معاون همه کم ذهن بودن، روز اولی کینه همشون بد سر دلم نشسته بود. با وساطت افروزی کشمیری بار دیگه سرجاش ایستاد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل کثافت با مارموزی لبخند کشداری زد و صدای خوش آهنگ و چندشش توی میکروفن پیچید و موجی از نفرت بار دیگه به وجودم تزریق شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـمسئولین و دوستان گرامی سلام. روز اول مهر روز کسب دانش و ادب هست از اینکه این برنامه رو با شما مسئولین شریک هستیم بسیار خرسندیم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عوق مصنوعی زدم و با نفرت صورتم رو به پایین سوق دادم تا بیشتر از این با اون اکتها و ژست‌های مسخره‌ای که به خودش میگرفت اسهال نشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی باد خنک و آفتاب نیمه جون زمستون دستام یخ کرده بود، برای اینکه متوجه اون ویبراتور متحرک نشم دستهام رو توی جیب شلوار جینم فرو بردم؛ ردیف آخر چهارتا صندلی خالی کنارم بود، رفتم اندیشه زور زدم که تنها نباشم اما الان درست وسط نقطه‌ی تنهایی گیر کردم. تمام تلاشم این بود که خودم رو بزنم به اون راه و توجهی به اون پسر عوضی بالای جایگاه نکنم، چون نفرتم بهش تا حدی جلو میرفت که بی‌ملاحظه می‌پریدم وسط جمعیت گلوشو گاز می‌گرفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای صندلی کنارم که کشیده شد سرم رو متعجب بلند کردم و به جسمی که خودش رو روی صندلی کناریم ول داد زل زدم؛ اون عینکی بود، ولی انگار من اشتباه میدیدم. همون پسر طاها نام بود که با حالت به تخمم روی صندلی کناریم جا خشک کرده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دست عینکش رو روی چشمهاش صاف کرد و به موهای پخش و پلاش دستی کشید؛ نفس عمیقش رو بیرون فوت کرد و همونطور که به جلو خیره بود و با لبخند عادی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-از جربزهات خوشم میاد؛ اما کافی نیست، به عبارتی میشه گفت یکم اوسکول و چیپ مغزی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج و متعجب بهش زل زدم؛ مشخص بود از اون آدم مرموزهاست که حرف رو صد دور می‌چرخونه تا به حرف اصلیش برسه. بهتر بود استارت سوال اولم رو شروع کنم، هرچند میدونستم من رو پله‌پله به طرف جوابی میبره که خودش دلش میخواد من اون دیدگاهی که توی سرش هست رو برداشت کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-منظور؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبهای باریکش رو بهم فشورد و لبخند موزیانهاش رو کش داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ امروز عادی‌ترین روزت توی این مدرسه‌ست خوشگله؛ تازه به عبارتی امروز هیچکس مدرسه نیومده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علامت سوال گنده‌ای توی سرم نقش بست و پرسش‌گر بهش زل زدم؛ همچنان همونطور که به روبه‌رو خیره بود، دست‌هاش رو توی هودی مشکیش فرو کرد و خیلی خونسرد و موزیانه ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ منظورم اصل کاریاست جوجه؛ اینجا پر از اکیپای جورواجوره از بنجل‌ترینا و پخمهترینا تا دهن سرویسکنا و قوی‌ترینا، اما خب... . همه میخوان بهم ثابت کنن کُت تن کیه؛ حالام که یه لقمه ی چرب و چیل سال آخری تازه وارد اومده اینجا، یا سعی می‌کنن تو رو بُر بزنن تو گروه خودشون یا برای زورآزمایی جلوی بقیه اکیپا بچزوننت. رابطه‌ی بعضی اکیپا نوچه‌ای اربابیه، بعضیام رفاقتی که مورد دوم شدیدا خطرناک‌تره. در هرحال خودت تصمیم می‌گیری در چه نقش و نوعی باشی، البته اگه مخت باز گوزقلنگ نندازه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج بودم، هدفش رو نمی‌تونستم برداشت کنم؛ داشت باهام بازی میکرد، میخواست با اطلاعاتی که خودمم به مرور به دست میآوردم مثلا اعتمادم رو جلب کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندم رو از هدف بی‌هدفش کش دادم و نگاهم رو از چهره‌اش گرفتم و به جلو سوق دادم؛ بی‌تفاوت گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ جالبه! سس کشترین آدمی اینا رو بهم میگه که خودش رفیق جینگه اون لولوی سر خرمنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کاملا حواسم از اون مراسم پرت شده بود، عجیب موفق شده بود ذهنم رو درگیر حرف‌هاش کنه. لحن بی‌تفاوتش حرصم رو در می‌اورد، این زیاد از حد ریلکس بودنش رو دوست نداشتم؛ خیلی آروم و شمرده حرف می‌زد درجا نمی‌رفت سر اصل مطلب. بازم صدای خونسرد و آرومش شنیده شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ روز اولی با کدوم غضروف مغزت به این نتیجه رسیدی که با سهیل جینگم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با یاد تحقیر چند دقیقهی پیش لب‌هام رو بهم فشار دادم و جوابش رو مثل خودش خونسرد دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اگه جینگشم نباشی بیشتر از یه نوچه بهش سرویس میدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اینبار مستقیم توی صورتم نگاه کرد و حالا بدون اینکه نگاهش کنم به جلو خیره شدم؛ می‌خواستم قدرتی که مثلا از من توی ذهنش بود رو اینجوری تثبیت کنم. خیلی آروم نزدیک به گوشم زمزمه کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ نوچه‌اش که قراره تو باشی و بهش سرویس بدی ارور مغز؛ خودتم نخوای بالاخره مطیعت میکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت چشم‌های از حدقه بیرون زدم رو توی صورت کشیده‌اش چرخوندم و با تمام عصبانیت دستم رو مشت کردم و غریدم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـچه غلطا !

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند خونسردش تبدیل به خنده‌ی توی گلویی شد و بار دیگه ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سهیل خیلی لاشیه؛ شاید منو رفیقش بدونه ولی اون دوست که هیچ عن منم نیست. صرفا فقط از قدیم باهم آشناییم، اون بدجوری عطشش برای ریاست بالاست، لازم باشه منم مث گوشت کوبیده یا عن له میکنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

در اوج بی‌اعتمادی بهش قرار داشتم و همچنان تلاش می‌کرد به بی‌اعتمادیم غلبه کنه و فراتر از اون بره؛ شاید یه حقه بود تا من رو نوچه‌ی اکیپ خودشون کنه. برای اینکه بهش رو ندم سر بسته گفتم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-آشغال بودنش نیاز به تشریح نداره؛ اصرار داری زیر بار نوچه بودنش نری ولی همین که به اجبار باهاش میگردی احتمال صد میدم که نوچه‌اشی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینکش رو از چشم‌هاش درآورد، حالا زیر چشم‌های قهوه‌ایش یکم بیشتر گود افتاد؛ عینکش رو با گوشه‌ی کلاه هودیش تمیز کرد و با لحن ریلکس و آرومی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بیخیال اثبات این مسئله. به عنوان یه آدمی که از یه مثقال جنمت خوشش میاد می‌خوام از یه مخمصه‌ی بزرگ نجاتت بدم؛ تا چند ساعت دیگه قراره ببرنت یه جایی که ریسکش واسه تازه واردی مثل تو بالاست، تو از خیلی چیزا خبر نداری وقت منم کمه. تو رو می‌برن جایی که هیچ جوره نمیتونی نه و نو بیاری، ولی اگه به توصیههام گوش کنی در امانی .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

عینکش رو دوباره روی چشم زد و حالت صورت کشیدهاش مثل قبل شد؛ لحنش از قبل کمی ترسناک‌تر و دلهره آورتر شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سرت دعواست، معلوم نیست بالاخره کدوم اکیپ بخواد تو رو عضو گیری کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشاره‌اش رو برد بالا و من ناخودآگاه رد دستش رو دنبال کردم و به پسر هیکلی و مو ژل زده‌ای برخوردم؛ نگاه مضطرب و پرسشگرم رو به چشم‌هاش دوختم و تمام سوالاتی که توی ذهنم بود بدون ملاحظه بیرون پروندم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ کجا ببرنم؟ این یارو کیه؟ فک نمی‌کنی بهتر باشه از زیر لحاف بکشی بیرون از رو درست منظورتو برسونی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دستش رو روی شقیقهاش فشار داد و باز همون لحن موزیانهاش بود که اذیتم میکرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چندتا اکیپ میخوان تو عضو جدیدشون باشی که خب سهیل صدر همشونه، اون پسره هم همونیه که توی کلاس هولت داد طرف سهیل؛ بهش میگن ممد مفنگی میخواد بُرت بزنه طرف خودش، امروز چون از خودت جربزه نشون دادی جلو سهیل همه برای بُر زدنت سر و دست می‌شکونن تو بخوای نخوای چند ساعت دیگه باید با یکیشون بری. تنها توصیهم بهت اینه که وانمود کنی از همه چیز خبر داری و خودتو با جربزه و بدون ترس نشون بدی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از روی صندلی بلند شد؛ اما نباید می‌رفت، من هنوز کلی چیزها باید می‌فهمیدم، اونجا کجا بود؟ من چه سودی داشتم این وسط؟ مگه اونجا چیکار می‌کردن که انقدر حضورشون مهم بود؟ ب

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بی‌طاقت از روی صندلی بلند شدم و روبه‌روش وایستادم تا اولین سوالم رو رو کنم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ ببین هنوز خوب جواب سوالای منو ندادی. کاری ندارم چرا فاز خاله خرسه و ننه مهربونی برداشتی و این وسط چی بهت میرسه، فقط بهم بگو چه خبره این وسط.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوفی کشید و دست‌هاش رو توی جیبهای هودیش گذاشت، لبخندش رو موزیانه کش داد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-اول اینکه این مدرسه و این اکیپایی که تک تک برات معرفی کردم واسه دل خوشی کشمیری نیست؛ همشون باهم در رقابتن حالا سر چیزای مختلف، این رقابتا واسه احمقا و کسایی که مخشون سیم‌پیچ میشه سر موقعیتای حساس بدجوری گرون تموم شده .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

شونههاش رو بالا داد و با همون خونسردی حرص درآر کمی به گوشم نزدیک شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ خوشحال شدم بچه سال، فقط یادت باشه که جنمتو خوب حفظ کنی؛ توی هر گروهی افتادی ریسکشو بپذیر و تا تهش برو. در آینده اگه سالم برگشتی یه پیشنهاد توپ برات دارم. راستی دو جین آدم. ...

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مکث مزرخی کرد و همونطور با لحن موزیانه دم گوشم ادامه داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آدم که نه! گرگ پاچه گیر توی راهن اونا میشن سر دسته اکیپ ممد گوگولی وقتی دیدیشون تو خودت نباری ولی خب اگه زورشون به سهیل برسه و ببرنت گروه خودشون ناک اوت شدنت حتمیه خب دیگه تا بعد .

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

گیج و ویج به رفتنش زل زدم و سرم جوری به درد اومد که انگار صد نفر با کلنگ به جونش افتادن.گیج بودم گیج حرف‌هاش؛ قصدش اصلا برام مهم نبود، فقط این برام مهم بود که قراره کجا برم؟ مجبور به انجام چه کارهایی بشم؟ شاید بهتر بود قبل از هر چیزی به مهران اینها خبر بدم؛ اما تن و بدنم با اسم اکیپهای جورواجور می‌لرزید و دعوایی که قرار بود رخ بده بیشتر مانع می‌شد تا به این گزینه فکر نکنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ این یارو اشکان نیست؟ این مگه کمپ نبود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اخمهام رو با شدت درهم کشیدم و رشته‌ی افکار مغشوشم به زمزمه‌ی پسر ردیف جلویی پاره شد؛ رد نگاهش رو گرفتم و نگاهم به دوتا پسر هم قد و قواره وحشتناک خورد، شاش دونم پاره شد و تا مرز سنگ کوپ پیش رفتم ،چون دقیقا به طرف من حرکت می‌کردن. بدبختیم از لحظه‌ای استارت کرد که گوشم لرز شدیدی کرد و از توی در باز کوله میشد دید اسم مستعار مهران داره خودنمایی می‌کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت برق گوشیم رو از کیف درآوردم و بی‌توجه به جمعیت؛ حیرون به صفحه درحال تماس زل زدم. اون دوتا پسر یا همون گرگ‌های وحشی هر لحظه نزدیکتر می‌شدن؛ شاید وقت رفتنم بود! اما حالا که مهران زنگ میزد، اگه همشون خبر دار می‌شدن که من با اکیپ دیگهای دارم به یه جهنم دره میرم بزرگترین شر جهان رخ می‌داد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هول بودم، وقت نداشتم، همه چیز به یک باره توی اوج بود؛ دست‌های لرزونم روی گوشی ثابت بود؛ همین که تماس قطع شد روی صفحه پیامی از نیما ارسال شده بود که نوشته( داریم میایم)

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با دستی که روی شونه‌م نشست چشم‌هام تا آخرین حد ممکن باز شد و گوشیم تلپی روی پاهام افتاد. مرزهای سکته رو توی چند دقیقه جابه‌جا کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ به به! سلام جدیده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسره به طرز دیوانهوار و خاصی راه می‌رفت، قدم‌هاش رو با فاصله و عجیب برمیداشت کلا سرعت عجیبی توی حرکاتش بود که باعث می‌شد بیشتر قبض روح بشم. حالا دست همون گرگی که طاها می‌گفت روی شونه‌م بود و هیچ اثری از اون پسری که همراهش بود وجود نداشت؛ در کسری از ثانیه تغییر جهت داد و به نقطه‌ی نا مشخصی رفت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یه لبخند کمرنگ و فوق‌العاده ترسناک روی لب داشت، جوری موزیانه سرتا پام رو برانداز می‌کرد که انگار می‌خواد گوسفند بکشه. با لحنی که ذره‌ای صمیمیت داخلش نبود، به حالت طعنه کمی به طرف صندلیم خم شد و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ به به! سلام جدیده!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

علاوه بر من تقریبا نزدیک به دویست تا سر دیگه به طرف صاحب صدا چرخید. تنها چیزی که دیدم دو جفت چشم سرخ بود که انگار داشتن از جا در می‌اومدن؛ یه پسر قد دراز و عصبی که با ابروهای کلفت و گره کرده ،چیزی که کاملا با لبخند روی لبش متضاد بود. کلاه کاپشن مشکیش روی سرش بود و با اون قیافه مثل عزراییلی بود که اومده طعمه رو با خودش کول کنه و به جهنم ببره.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

از دیدن قیافش ریق رحمت رو هورت کشیدم؛ پویا و سامان همیشه میگفتن از پسرایی که خط ابرو میندازن باید ترسید، روی ابروی سمت چپش خط ریز انداخته بود. پچ‌پچه‌ها به یک باره تا اوج رفت؛ همه از دم برنامه رو به چپ گرفتن و افتادن رو دور زیر زیر حرف زدن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

فکم از شدت استرس منقبض شده بود، حتی جرعت نداشتم توی چشم‌هاش نگاه کنم؛ همونطور که به نقطه‌ی نامعلومی خیره بودم، فقط تونستم به زور صدام رو صاف کنم و یک جمله بگم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـچیه؟ چی می‌خوای؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با اون چشم‌هایی که رگ‌های قرمزش کاملا مشخص بود، وقتی لبخند می‌زد آدم زمین خودش رو شخم میزد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حالا لبخندش به شدت زیادی کش اومد و نگاهش صاف توی چشم‌هاش خشک شد. با تمام وجودم فقط آرزو میکردم یکی نجاتم بده؛ حتی اگه شر می‌شد مهم نبود فقط کاش بچه‌ها زودتر می‌رسیدن، هرچند که نمی‌دونستم دقیقا کدوم گوری هستن. صد رحمت به سهیل.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-جنمتو میخوام.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آب دهنم رو با صدا قورت دادم. با صدای بومی که توی فضا پیچید دیگه رسما عربده‌ی همه تا آخرین حد ممکن بالا رفت؛ ناخودآگاه سرم رو به طرف صدا برگردوندم و در برابر بیشتر دهنم کف کرد. سهیل با شدت بلندگو رو روی میز جایگاه کوبید؛ ابروهاش حالا بدجور توی هم می‌لولیدن و مشخص بود اعصابش سگی‌ترین حالت ممکن رو داره. در جیک صدم ثانیه از پله‌های جایگاه با حرص خاصی پایین اومد، دست‌هاش رو توی جیب شلوارش گذاشت؛ جهت قدم‌هاش دقیقا به طرف ما بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشمیری با حرص و عصبانیت داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چه خبره سهیل؟ کجا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

درست همون چیزهایی که طاهای مار صفت بهم گفته بود؛ دقیقا همشون پیش بینی‌های درستی از آب دراومده بودن. نمی‌دونستم قراره چی بشه؛ پس محکوم بودم به صبوری کردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

رسما گند خورده بود به همه چیز! برنامه رفته بود روی هوا؛ با این حرکت سهیل دیگه رسما همه از صندلی بلند شده بودن تا اصل برنامه رو ببینن، افروزی و کشمیری به همراه مرد کچل از صندلی بلند شدن تا شرییط رو عادی جلوه بدن. هیچ چیز عادی شدنی نبود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشمیری مثل مترسک سر جالیز میکروفن رو دست گرفت و با خونسردی که کام لا مشخص بود ظاهری هست و از لرزش دستشم مشخص بود، لبخند دندون نمایی زد که ردیف دندون‌های زردش از دور مشخص شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ با عرض گوزش... ببخشید پوزش از مسئولین گرامی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دیگه حتی سوتی که داد هم سبب خنده نبود؛ چون همه پشت به جایگاه دقیقا به ما خیره بودن و اصل معرکه همین حوالی می‌چرخید. کشمیری با پارازیت تمام داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سهیل جان گویا حالشون اندکی نامساعد شد و برای رفع رجوع حالشون از جایگاه خارج شدن؛ ادامه‌ی برنامه با بخش اول قرائت قرآن کریم توسط دانش آموز نمونه‌ی ما جناب چهچهانی برگزار میشه، با صلواتی گرم ایشون رو به جایگاه هدایت کنید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دریغ از ذره‌‎‍‌ای توجه! تمام حواس‌ها به ما معطوف بود. کشمیری از جایگاه پایین اومد و با سرعت دست پسری رو به زور گرفت تا سمت جایگاه ببرتش.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

دست ضمختش همچنان روی شونه‌م سنگینی می‌کرد؛ اگه ذره‌ای تقلا می‌کردم همشون من رو له می‌کردن، اینجا خیلی با اندیشه فرق داشت، همه اکیپ بودن و به ثانیه می‌تونستن نابودم کنن. فقط بهت زده به کف صندلی چسبیده بودم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افروزی از ردیف اول که مسئول‌ها نشسته بودن عذرخواهی غلیظی کرد و صدبار خم و راست شد، با سرعت دو به طرف ما حرکت کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل دیگه حالا رسیده بود، همین که رسید بدون نیم نگاهی به من درست مقابل همون پسر روانی قرار گرفت؛ استخون‌های پسر دیوونه درشت‌تر بود و هیکلی‌تر، اگه میخواست راحت میتونست استخون‌های سهیل لاغر مردنی رو خرد و خاکشیر کنه. از نگاه جفتشون اوج نفرت رو می‌تونستم دریافت کنم؛ اما همون لبخند حرص درآر و موزیانهاش رو توی صورت اون پسر روانی اشکان نام کشید و با همون لحن کثیف و چندش و حرص‌درآر گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ سلام عوضی.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر دیوونه یا همون اشکان که گویا از کمپ ولش داده بودن توی این خراب شده، لبخندش رو متقابلا بیشتر کش داد با این تفاوت که به شدت وحشتناک‌تر از سهیل بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-سلام آقازاده. تنهایی داری بازی میکنی؟ منم بازی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پچ‌پچ‌ها رو به خوبی می‌تونستم بشنوم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ پشمام! اَشی دیوونه برگشته!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اونو ول کن! ببین سر عضوگیری چه خشتکی از هم پاره کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برنامه سر چی هست حالا؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی اوج معرکه کشمیری از پشت بلندگو دادش رو هوا داد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه‌ها لطفا به طرف جایگاه برگردید؛ سهیل جان لطفا بیا برنامه رو از سر بگیر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

من هیچ اهمیتی به دعواشون نمیدادم؛ تنها مشکل من یک چیز بود، اگه قرار بود به اون جای نامعلوم برم قرار بود با کی بیوفتم؟ ته دلم صدبار از خدا میخواستم اون شخص سهیل عوضی باشه؛ اون پسر بدجوری دیوونه بود ،اون پسر هیچ جوره این جرعت رو بهم نمی‎داد که بخوام مثل سهیل جلوش قد علم کنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل پوزخندش رو کش داد و یه قدم بیشتر به اَشی دیوونه نزدیک شد؛ با همون لحن خونسرد تو صورتش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عملیا بازی نیستن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

انگشت اشاره‌اش رو به طرف گرفت و چشمک چندشی با لبخند برام فرستاد و دوباره رو کرد به پسر دیوونه و گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اگه چشمت دنبال اونه که اون تو ساید من بازی می‌کنه، مال گروه منه؛ خب دیگه راه کمپو در پیش بگیر چشات از زور خماری داره می‌ترکه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

اشکان دیوونه لبخند ترسناکش رو تا آخرین حد کش داد و دستش رو آروم روی یقهی لباس سهیل گذاشت و کاملا نمایشی یقه‌اش رو روی گردنش صاف کرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

آروم پلک چشم‌های قرمزش رو روی هم گذاشت و نفس کش‌دارش رو بیرون فوت کرد؛ لحنش زیادی ریلکس و ترسناک بود:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ برای خودت مردی شدی سهیل لیسر. پیشم خوب تعلیم دیدی، برای خودم دور برداشتی. هعی! اگه شیطونی کنی به بابایی میگم تو رو تنبیه کنه، احترام بزرگترو از داداش ماهیار یاد نگرفتی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پچپچها دیگه تا اوج رفت. خیلی متوجه اصل تیکه‌ی اشی دیوونه وسط ماجرا نشدم؛ چون انگار از قبل چیزی بوده که بقیه خبر داشتن جز من.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل طی یه حرکت ناگهانی تمام زورش رو جمع کرد و اشکان دیوونه رو به عقب هل داد، ولی دیوونه حتی یک سانتم جابه‌جا نشد و فقط تنه‌اش تکون خورد. جو تا حد زیادی متشنج بود؛ حتی توی این هاگیر واگیر خود من داشتم فکر می‌کردم که توی این دوئل طرف کدوم یکی باشم بهتره. اشکان دیوونه تازه موتورش روشن شد و نگاه ترسناکش با لبخند موزیانه روی سهیل ثابت موند که من جای سهیل رفتم اون دنیا؛ همه چیز توی سکوت بود که توی جیک صدم ثانیه مثل یه ببر وحشی یقهی سهیل رو توی دست‌هاش مثل کاغذ مچاله کرد. سهیل که کله‌اش داغتر بود، متقابلا یقهی کاپشن اشکان رو گرفت؛ توی صورت جفتشون هیچ حسی دیده نمیشد، حتی عصبانی هم به نظر نمی‌اومدن. تنها چیزی که می‌تونست سد بینشون رو بشکونه دست‌های پر قدرت افروزی و چندین نفر از کادر مدرسه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

افروزی با شدت به دست‌های قفل شده‌ی سهیل دور یقهی اشکان چنگ زد و زیر گوشش خرش عصبی کرد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ حساب تک تک کاراتو پس میدی بی‌صفت بی‌لیاقت. گورتو گم کن دفتر مایهی ننگ.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به وضوح صورت قرمز شده‌ی سهیل رو دیدم؛ صورتش از شدت حرص و عصبانیت رنگ باخت، خوب می‌شد حدس زد تا چه از حرف باباش عصبی شده بود. همین که پنج تا مرد از کادر مدرسه تلاش می‌کردن جداشون کنن؛ سهیل طی یک حرکت ناگهانی دست راستش رو بالا برد و ضربه‌ی محکمی به فک اشکان کوبید. اشکان که انگار عوض درد کشیدن از اون درد لذت برده بود، خنده‌ی ته گلویی و ریزی کرد و دستش رو روی فکش گذاشت؛ ترس رو تا انتهای ماتحتم حس کردم و جای سهیل سه بار خودم رو تخلیهی درونی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

حدودا هر چندتا مرد از کادر مدرسه با شدت اشکان رو گرفته بودن؛ افروزی هم از پشت تلاش میکرد سهیل رو دور کنه، همه تمام زورشون رو برای دور کردن فاصله‌ی اون دوتا میزدن. درست لحظه‌ای که موفق شدن از هم دورشون کنن؛ اشکان که پشتش به سهیل رود و همراه پنج نفر از کادر مدرسه داشت به سمت دیگه هدایت می‌شد، به طور کاملا ناگهانی روی پاشنه‌‎ی پا چرخید و دو قدم فاصله‌اش با سهیل رو پر کرد، دستش رو مثل تبر بالا برد و چنان مشتی به صورت سهیل کوبید که من پاره شدن لبش رو از اون فاصله حس کردم. افروزی با سرعت اشکان رو روبه جهت مخالف هل داد و با صدای عصبی و بلندی داد کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ اشکان برو گمشو توی دفتر.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با سرعت به طرف سهیل چرخید و عصبی به بازوش چنگ زد و زیر گوشش داد کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تن لشتو جمع کن بیا دفتر؛ به خاک سیاه میشونمت.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به تخم چشم‌های افروزی زل زد و با نفرت خاصی خون گوشه لبش رو پاک کرد و طعنه‌وار گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چشم بابا جون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که نفسش رو با حرص بیرون پرت کرد و با قدم‌هایی حرص زده پاهاش رو برای رفتن روی زمین کوبید قدم خوبی برای جهری کردن پدرش بود، خصومت شخصی اونم توی مدرسه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ده دقیقه گذشته بود؛ برای من پر از تشویش و استرس بود، چون بعدش قرار بود جایی باشم که معلوم نیست چه کارهایی باید انجام می‌دادم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برای بقیه اما ماجرا بدجور فرق داشت؛ همه کرک و پرشون زمین ریخته بود و با هیجان و آب و تاب حرف میزدن، شاید توی هیجانیترین سال تحصیلیشون بودن. وقتی یه بازیچهی تازه‌وارد مثل من باید یه تنه جلوی سهیل عوضی و اشکان روانی وایمیستاد شایدم دولا راست می‌شد، وقتی همه از تن و بدن و هیکل لاغرم صدتا جوک جنسی می‌ساختن و مسخره‌م میکردن معلومه که باید هیجانشون تنظیم میشد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

سهیل و اشکان دیوونه حواله‌ی دفتر شدن و کشمیری تمام زورش رو به کار گرفت تا جو رو مدیریت کنه، اما مشکلی که بود آبروی ریخته شده‌ی مدرسه رو هیچ جوره نمیتونست جمع کنه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مشخصا شدیدترین عواقب برای این مدرسه به دنبال داشت که جلوی کسایی که از آموزش و پرورش اومده بودن چنین آبروریزی شد؛ البته به تخمک‌های پراکنده‌ی درونمم نبود که هیچ از خدام هم بود که شاهد لعنتی درش تا بیخ تخته بشه، چون مدرسه نبود مریضخونه بود، آب کمر خونه بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

برنامهی مثلا فرهنگیشون از بیخ و بن بهم ریخته بود؛ همه مثل لشکر گوسفندها توی حیاط پرسه میزدن و مسئول‌ها برای پیگیری علت دعوا توی دفتر جلسه راه انداخته بودن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

نیما به هیچ کدوم از پیامها و زنگ‌هام جواب نمی‌داد؛ انگار ناپدید شده بودن، انگار همه چیز به گٌه کشیده شده بود. با هزاران استرس و ترس پشت درختهای انتهای حیاط مدرسه نشسته بودم؛ درخت تنومند بید جلوم قد علم کرده بود، زیر سایهی درخت و پشتش جوری که مشخص نباشم نشسته بودم و دورادور به هیولاهایی نگاه میکردم که وسط زمین فوتبال بازی میکردن. توی سرمای کم جون اول مهر تنم با استرس میلرزید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بچه‌ها قرار بود پنج نفری بیان، اما هیچ حرفی از اینکه قراره بیان کجا و چطوری فهمیدن اینجام توی پیام نیما زده نشد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پاک استرس داشتم؛ حتی امیدوار بودم که افروزی یکی از اون دوتا وحش رو اخراج بکنه و قال قضیه کنده بشه تا مجبور نباشم امروز رو برم جایی که اون‌ها میگفتن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای دوتا زنگی که به صورت همزمان به صدا دراومد چنان لرزیدم که از استرس موجی از شاش به تنم تزریق شد؛ از اونجایی که شدید نبود و کم جون بود، حوصله‌ی دستشوییم نداشتم دوشولی هم نداشتم زیر درخت تخلیهاش کنم و بکشم بالا در نتیجه سیک رو زدم و از جام بلند شدم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ آهای اوباش فاسد! مگه با شما نیستم؟ همگی گمشید برید سر کلاساتون، سریع و فوری یک نفر توی حیاط ببینم چنان لگدمالش می‌کنم که با زمین یکی بشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

صدای دوتا جفت دست رو شنیدم که رسما داشت برام زنگ خطر روشن میکرد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

باورم نمیشد! کلاس؟ نه نه! محال ممکن بود اگه می‌رفتم توی کلاس اگه میرفتم این دفعه رسما بدون لباس بر میگشتم؛ حتی شاید هیچوقت رنگ بیرون رو نمی‌دیدم، در حالت عادی هم نگاهشون مریض و کثیف بود حالا که قرار بود از نزدیک براندازم کنن چرا باید می‌رفتم تو دهن شیر؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ فرغی اون توپو میذاری توی اتاق ورزش؛ همین الان گورتو گم می‌کنی کلاس ِدِ بجنب دیگه یالا. با هیچکس شوخی ندارم؛ همه از دم سر کلاساتون باشید میام تکتک سر میزنم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با این حرفی که کشمیری بیصاحاب شده زد بیشتر دلم ریش شد؛ حتی کشمیری هم میگفت (دمتو بذار رو کولتو برو) دیگه موندنم برای چی بود؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

هنوز توی شوک بودم که چطور نعمتی چنین بلایی به سرم آورد؟! چطوری برای یکسال بیشتر خطر نکرد! یعنی مرام افروزی خیلی بیشتر از نعمتی بود؟ هرچند که نعمتی از همون سال اول دنبال بهونه بود تا از مدرسه پرتم کنه بیرون.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ فکر کردی کورم پشت درختا نمی‌بینمت تازه‌وارد؟ بیا بیرون ببینم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شنیدن صدای نکره‌ی کشمیری بدعنق با اخمی گره کرده و کلافه کوله‌م رو روی دوش گذاشتم و از پشت درخط کنار رفتم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

روی پله‌های در ورودی مدرسه شاهد ایستاده بود؛ درست ساختمون کنار شاهد مرد کله کچل با لبخندی پر از معنا و طعنه درحال هدایت بچه‌هاش به مدرسه تفکر بود. همه خیلی منظم و تمیز وارد تفکر می‌شدن حرص خوردن هم نداشت؛ اما از اونطرف اوباش شاهد مثل مور و ملخ وسط حیاط پخش بودن، همینم باعث به خون نشستن نگاه کشمیری می‌شد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با شدت و حرص شلوار گشاد و چروکش رو تا ناف بالا کشید و بلندگویی که همچنان وصل بود رو توی دست گرفت و نعره‌ی گوش کر کن و وحشتناکی زد، جوری خود من با اون به تخم گیری اون وسط آب پاشی کردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـمگه با شما نیستم ناحسابیا؟ برید گمشید سر کلاس تا نیومدم با چک و لگد روونه‌تون نکردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

مرد کچل برای اینکه حرص کشمیری رو تا ماتحت در بیاره با همون لبخند ریلکسش رو به طوسی پوش‌های تفکری داد زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ عجله نکنید بچه‌ها، نظم و ترتیب مهم‌ترین چیزه؛ هرچند که شما چنان نمونه‌اید که در گفتنش زبونم قاصره، ما فقط همسایه‌ی ناباب کِر گوشمونه و مایهی ننگ ماست. کشمیری که دیگه از شدت ماتحت سوختگی داشت به ملکوت اعلی می‌پیوست، با کف دستش محکم توی بلندگو کوبید و صدای دوبس بلندی داد؛ عربده‌ی بعدی رو جوری زد که تف‌های گنده‌اش تا سه متر اونورتر پاشیده شد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ دِ همین رفتار پوفیوزانهتونه که باعث میشه، صغیر و کبیر و کچل و کلاچه درباره‌ی کادر مدیریت شاهد اظهار نظر بکنن؛ تقصیر ما نیستا! ورودی‌های امسالمون یه مشت آسمون جل بودن، همگی تا پنج می‌شمرم اگه نرید کلاس به انتظامات میگم به ضرب و زور پرتتون کنن تو کلاس گفته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کچل و کلاچه رو که گفت مدیر کچل تفکری‌ها جوری با غیض نگاهش کرد که صدتا فحش هم توی نگاهش بود؛ علاوه بر اون شاهدی‌های بی‌فرهنگ چنان قهقهه‌ای هوا دادن که سقف آسمون ریخت. با ملحق شدن مرد مسن و شیکی کنار مرد کچل حدس زدم که کچل باید معاون باشه و اون مرد مسن مدیر اصلی باشه. مرد مسن زیر گوش مرد کچل با اخم تخم چیزی گفت؛ مرد کچل هم با پوزخند سوزنده‌ای نگاه پر طعنه‌ای به کشمیری انداخت و رو به دانش‌آموزهاش گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بچه‌ها شما همه چیز تمومید، خط اتوی لباستون دهن آدم‌های زیادهگو رو قاچ میکنه؛ بوی مشک و عنبرتون همه جا پیچیده دیگه هیچ بوی گند و ریخت چرکی نمیتونه برای شما بچه‌های دانا و پرتلاش دبیرستان نمونه دولتی تفکر صفحه بذاره ختم قائله بفرمایید کلاس.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

این رو گفت و با پوزخند سوزناکی رو به کشمیری همراه با مرد مسن وارد ساختمون تفکر شد؛ کشمیری که تا کون سوخته بود و من بوش رو خوب حس میکردم بالای جایگاه خشکش زده بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ بوی ک...ن سوخته میاد!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

با صدای عربده‌ی یکی از شاهدی های وسط حیاط قهقهه‌ها تا آسمون رفت و اینبار خودمم نتونستم نخندم و یه لبخند کمرنگی گوشه لبم نشست. کشمیری خیلی محکم بلند گو رو روی جایگاه انداخت و چلاپ صدای بلندی داد؛ با سرعت به طرف شخص مورد نظر دوید. پسر لاغر و درازشکل مثل زرافه شروع به دویدن کرد و کشمیری هم با سرعت جت دنبالش بود تا خرخرهاش رو بگیره؛ همین سیرک باعث شد تا صدای همه یکصدا فریاد سر بدن و عربده بکشن و تشویق کنن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کشمیری از ترس افتادن شلوار گشادش دودستی شلوار رو گرفته بود و مثل بوقلمون میدوید؛ پاهاش چنان دراز بود که انگار توی پیست دوی صدمتر داره میدوه یه سانت پا رو که باز میکرد، صد قدم به پسره میرسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پسر لاغر که دید با کفش نمیتونه، مثل موشک کفش‌هاش رو درآورد و توی هوا پرت کرد؛ شدید یاد دستشویی جنی و روز اردو افتادم و یه لحظه دلم گرفت. بچه‌ها کجا بودن پس!

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

کل شاهدی‌ها مثل لشکر آبی پوش پا به پای کشمیری می‌دویدن و داد میزدن:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ شمشیر کش دریده، بدجوری ک....ش سوخیده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

یکی از پسرهای ردیف جلوم قبل از همهی قائله‌ها توی برنامه اول صبح، به کنار دستیش میگفت تو شناسنامه اسم کشمیری شمشیره؛ رسما کرک و پرم ریخته بود و باورم نمی‌شد ولی می‌گفتن هیچکس جرأت نداره جلوش این رو بگه، اما شاهدی جماعت از خدا هم نمی‌ترسید.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همشون بدجور بی‌ادب و گستاخ و هتاک و اوباش بودن. با عربده‌ی بلند و پر صلابتی که از توی بلندگو شنیده شد همگی حتی کشمیری هم دست دویدن دور محوطه کشید:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ گورتونو گم کنید برید توی کلاساتون یالا.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همگی خشکشون زد چون به قدری افروزی عصبی بود که رگ پیشونیش بیرون زده بود؛ موهای جوگندمی ژل زدهاش آشفته بودن و مشخص بود شوخی در کار نداره:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-یه مشت بی‌مصرف احمق! حساب تک تکتونو میرسم همگی گورتونو بی‌معطلی گم کنید توی کلاساتون تنبلای بی‌مصرف. با شما کمتر از این نباید حرف زد.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

چنان عربده‌اش جدی بود که حتی پاهای من هم کار کرد؛ اما به جای اینکه به طرف کلاس‌های گُه گرفته‌شون برم راه دستشویی رو در پیش گرفتم تا بلکه یکم آروم بگیرم و فرصت تصمیم داشته باشم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ترس کل وجودم رو گرفته بود؛ تا رگ گردن ترس رو حس میکردم، حالا درست توی راهروی اون خراب شده بودم. بی‌هدف پنج دقیقهای رو فقط قدم میزدم. معلم‌ها وارد بعضی کلاس‌ها شده بودن؛ اما بعضی کلاسها معلم نداشتن، صدای عربده‌ی هر کلاس سکوت راهرو رو میشکست.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

بیشتر از این وقت نداشتم، هر لحظه ممکن بود کسی ببینتم و بهم گیر بده؛ این شرایط وقت خوبی برای قدم زدن من نبود، به ویژه که افروزی بدجوری عصبی بود، صدای داد و بیدادش کل دفتر رو برداشته بود. کشمیری هم تلاش میکرد آرومش کنه اما بی‌فایده بود؛ حق داشت! آبروش به تاراج رفته بود، حتی این دعوا از اون نمایش قاسم پستون گل و... خیلی آبرو بر تر بود.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

می‌ترسیدم؛ بیشتر بخاطر اینکه کلاس دوازدهم تجربی هیچ معلمی نرفته بود، به علاوه‌ی اون سر و صداها تا انتها بلند بود، پس اگه مشغول چیزی بودن اگه می‌رفتم تمام حواس ها بهم معطوف می‌شد و اذیتم میکردن.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

توی افکار مغشوشم دست و پا میزدم که یهو صدای محکم کوبیده شدن در یکی از کلاسها شنیده شد .سرم رو که برگردوندم مردی با کت و شلوار مشکی و عینک ذره‌بینی دیدم، از اونجایی که دماغش عقابی بود عینک ذره‌بینی بهش می‌اومد، آروم آروم به طرفم قدم بر میداشت و جهت نگاهش به طرف من بود. هیچ پیش زمینهای توی ذهنم نبود که قراره چه کاری باهام داشته باشه.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

همین که جلوم ایستاد و کیف سامسونت توی دستش رو جابه‌جا کرد و با لحن خونسردی گفت:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ چرا توی راهرو قدم میزنی؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به نظر سوالش عادی میومد و سوال ساده رو هم مودبانه پرسید، برعکس کشمیری که بد عنق بود و سر صبح صدتا فحشم میذاشت روش تا اعصاب آدم رو قهوه‌ای کنه. مثل خودش خیلی عادی جواب دادم:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

ـ تازه واردم.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

لبخند کمرنگی زد:

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

-فرم لباستم همینو میگه؛ من بهرپرور هستم مشاور مدرسه اگه به هر دلیلی مشکلی برات پیش اومد، حتما به دفتر مراجعه کن؛ الانم برو سر کلاست پسر جان.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

پوزخندی زدم و با تشکر زیر لبی ازش دور شدم؛ چه راحت! تازه از کلاس دوازدهم تجربی که انتهای راهرو بود بیرون می‌اومد، خوب شد سهیل عوضی گذاشته با پر و پاچه سالم بزنه بیرون. هرچی به سر در آبی رنگ کلاس نزدیکتر میشدم و سکوتش رو حس می‌کردم ترس توی دلم ده برابر میشد؛ واقعا باید میرفتم؟ نمیشد وارد نشم؟

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir

به در سفید کلاس رسیدم؛ آب دهنم رو قورت دادم توکل به خدا کردم که اگه چیزی ازم نموند لاقل خبرش به گوش همه برسه که کی ناکارم کرده.

دنیای رمان مرجع رمان های ایرانی و خارجی. https://novelonline.ir
کپی شد!