ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و سی و چهارم :
محمد
جرات ندارم دستانم را بلند کنم تا بتوانم ماهی را بغل کنم.
- چطور میتونی اینقدر مهربون باشی؟
ماهی کنار گوشم لب میزند:
- نیم ساعتت شروع شد.
ماهی این جمله را میگوید و آرام از آغوشم جدا میشود.
اول فکر کردم که ماهی دارد شوخی میکند اما وقتی ساعت مچیام را از دستم باز کرد و روی میز قرار داد، فهمیدم که ماهی منتظر شنیدن حرفهای من اس
لطفا صبر کنید...
فاطمه
0🥺🥲