پارت صد و سی و چهارم :


محمد

جرات ندارم دستانم را بلند کنم تا بتوانم ماهی را بغل کنم.

- چطور می‌تونی اینقدر مهربون باشی؟

ماهی کنار گوشم لب می‌زند:

- نیم ساعتت شروع شد.

ماهی این جمله را می‌گوید و آرام از آغوشم جدا می‌شود.

اول فکر کردم که ماهی دارد شوخی می‌کند اما وقتی ساعت مچی‌ام را از دستم باز کرد و روی میز قرار داد، فهمیدم که ماهی منتظر شنیدن حرف‌های من اس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    🥺🥲

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!