ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت صد و چهارده :
قدم میزنم بدون اینکه دلم بخواهد جواب ماهی را بدهم.
- آقا محمد؟ یه لحظه میاین.
عمارت را دور میزنم و درست پشت قسمتی که ماهی ایستاده است، قرار میگیرم. ماهی هنوز منتظر جواب است.
- ای خدا چه گیری افتادم با این آدم.
از اینکه ماهی پشت سرم غر میزند، خنده کمرنگی روی لبهایم نقش میبندد.
- پسره پر رو! معلوم نیست کجا رفته. حالا من سالاد رو چیکار کنم
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
??
0دستت طلانویسندعزیزعالیه