پارت شصت و سوم :

عالیه در حالی که سر انگشتانش را روی هم می‌کشید، در سکوت کمی فکر کرد.
- حالا که می‌خوای بری ببینیش باید با پلیس هماهنگ بشه! با هاکان صحبت می‌کنم که همین امشب موضوع رو برای پلیس توضیح بده.
غذای سهند به نیمه رسیده بود. از همان اول هم میلی به خوردن نداشت. روز خیلی بدی را پشت سر گذاشته بود و اشتهایش کور بود. بلند شد و چند لحظه‌ای را پشت میز ایستاد.
- من با اجازه برم بخوابم. سرم حسابی د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    میکائیل:))))

    ۴ ماه پیش
  • asall

    0

    حتی تصورشم نمیکردم میکاییل تو بغل سهند بمیرهههه

    ۹ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    میکاییل براش نقشه کشیده بود؟

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    برای سهند؟ نه🥲

    ۱ سال پیش
  • Setareh

    0

    ای خدا گفتم نگران میکائیلم .آخه چرا؟؟یعنی کی بود؟وای خدا انقد که ناراحت مرگ میکائیل شدم اگه سهند رو میکشتن ناراحت نمی شدم😭😭😭😭 کارکتر مورد علاقم بوددد💔💔

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کاراکتر مورد علاقه خودمم هست🥲 اونم به شدت

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    ای بابا🥲🥲💔💔 امیدوارم مدارک بدست سهند برسه حداقل🥲💔

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😭😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • نشمین

    0

    حیف میکائیل.ستایش بیچاره تازه داشت میکائیل قبول میکرد تا کم کم درد نبود سهند و فراموش کنه . میکائیل بیشتر از سهند دوست داشتم زیاد ب سهند حسی ندارم ی جوریه سهند

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    من خودم میکائیل رو از هممممهههههه بیتشر دوست داشتم و دارم😭

    ۱ سال پیش
  • هدی

    0

    وای ستایش بی میکائیل شدی😓

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😭😭😭

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    مرگ ناجوانمردانه بود اینکه از پشت یا کسی که میدونی یا نه به میری 😢

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ سال پیش
  • ghazal

    0

    بابا من هنوز لود نشدمممممممم ینی چی که تیر خورد حاجی؟ من منتظر بودم ستایش از سهند دست بکشه عاشق شوهرش بشههههههه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اتفاقا این اتفاق هم افتاد💔ستایش به عنوان شوهرش قبولش کرد و حتی عشق هم داشت توی قلبش می‌اومد🥲

    ۲ سال پیش
  • ghazal

    0

    این جالبش میکنه که ستایش دیگه سهند رو نخواد و اونو مقصر مرگ شوهرش بدونه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ولی ستایش که میدونه کی این کارو کرده

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    1

    ابلفضلی خواب ازسرم پرید،این چی بوددیگههه؟؟ نگو که میکاییل رفت ☹️ تازه داشت ازش خوشم میومد

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چقدر به همه‌تون گفتم این مرد رو دوست داشته باشید الان که دیر شد همه کامنت گذاشتن تازه داشت ازش خوشمون می‌اومد😔

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    هعی،میگفتن بایدگوش به موی سفیدت می دادما💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    تو از کجا فهمیدی من دیروز مو سپیدو توی آینه دیدمممم؟؟؟😭

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    چون می دونم با مرگ کاراکتر موردعلاقت اینطوری شدی 😭☹️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آیییی اصلا مریض شدم بخدا. خدایی گریه کردم زیاد واقعا ناراحتم به خاطر مرگش

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    غم آخرت باشه عزیزم 🥲

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🥲

    ۲ سال پیش
  • شفق

    0

    عالی 💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    چراااا واقعا چراااا هم اشکان هم میکائیل 🫤

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون که توی رمان های دژاوو و مونالیزا چهره‌ی واقعی خودمو نشون نداده بودم فکر کردی همیشه مثل اونا گوگولی و نازنازی می‌نویسم😆

    ۲ سال پیش
  • سین

    1

    واااای میکائیل کوشته شدددد(وی با دلقک بازی سعی در حفظ آرامش خود دارد)

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    کاراکتر مورد علاقه‌ام بووووودددد😭

    ۲ سال پیش
  • S(سین‌سابق)

    8

    منم کم کم داشتم خامش میشدم ولی اجل امون نداد💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دیدی چقدر زود دیر شد؟😔

    ۲ سال پیش
  • S

    0

    ععععجب رسسسمییییهه رسم زمونههه💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    دقیقا این قسمتش رو دوست نداشتم💔 میکائیل گناه داشت خیلی حیف شد😭😭بابا من عاشقش بودم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    موافقم خودمم همین احساس رو دارم ولی کاری از دستم ساخته نبود💔

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🤎💜💚🩶🤍🩵💙💛🧡❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم یعنی چی که قلب رنگی رنگی؟؟؟ من اینجا عزادار کاراکترمم منظورت چیه که قلب رنگی؟😭

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!