لعل بخارا به قلم فاطمه علی آبادی
پارت شصت و پنجم :
حالا با نبات در میدان شهر ایستاده و منتظر بودند نریمان را از زندان خارج کنند. با دست و پایی بسته بر شتری سوارش کرده و به جُرجان میفرستادنش.
دانه های برف آهسته آهسته بر زمین می افتادند. خورشید پشت ابرها پنهان شده بود و آسمان رنگ خون به خود گرفته بود.
با باز شدن درب غولپیکر اسارتگاه، نبات آب دهان فرو فرستاده و گوشهی پیراهن طوسیرنگش را در مشت فشرد. لباسش تحفهای از جانب نریما
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
0سلام امروز وقت کردم بخونم عالی بود احساس جدایی سخت ترین حالت هست امیدوارم جداشون زیاد طول نکشه نوای زیبایی میزارین برای من خوب زمانی هست
۱ سال پیشFatemeh.ataei
0بازم مثل همیشه گل کاشتی ازت ممنونم بخاطر رمان زیبا و پر از محتوا
۱ سال پیشحنانه
1و مسئولیت پذیر بودن نریمانه که سعی میکنین قشنگ جلوه کنه برای همین دوست داشتم ازتون تشکر کنم که خودتونو بابت متنایی که مینویسن مسئول میدونین (البته خیلی نویسندهام هستن که واقعا لایقن من یه عده رو گفتم
۱ سال پیشحنانه
1اماتواین رمان واقعا مییبینم که درقالب داستان اینهمه اطلاعات تاریخی قراره داره یا مثلا انگیزه نبات برای طبابت باوجود از دست دادن عشقشو نشون میدینو بجای عبوس بودن مهربونی و حمایتگر بودن صدرا و مسئولیت پ
۱ سال پیشحنانه
2بجای اینکه ازهدف برای اینده بگن کل دغدغه زندگیو خلاصه میکنن تو عشقو عاشقی یااینکه بجای مردای مهربون و باادب ادمای سادیسمی مغرور و از خود راضی رو یه ادم جذاب جلوه میدن(چه بسا نویسنده های محبوبیم هستن)
۱ سال پیشحنانه
1معمولا متنای داستانی مثل رمان برای نوجوونا کشش بیشتری نسبت به بقیه کتاباداره برای همین همیشه ناراحت بودم که چرا اکثر نویسنده های رمان به عنوان کسایی که میتونن افکار ماهارو تقویت کنن انقدر کم لطفی میک
۱ سال پیشاسرا
0بکتوزن مصداق اون نه ازگندم ری خوردنه ازخرمای بغدادصدای شجریان عالی وخوب 🙏❤
۱ سال پیشاکرم بانو
0عالی بودخصوصابااون اهنگ
۱ سال پیشزهرا
1اخ نریمان چقدرامیدداره که برسه روزی که بتونه پیداکنه گیسوکمندوچشم عسل بانورو وبهم برسن منتظرم بهم رسیدنشونوببینم رفاقت وبرادری که حسین درحق نریمان کرد هم خیلی خوب بود
۱ سال پیشزهرا
1عالی بودفاطمه خانم ممنون بخاطررمان زیباومتفاوت که نوشتی چقدردیرشیرین بانو اعتراف کردبه دوست داشتن
۱ سال پیشنشمین
0عالی
۱ سال پیشسهیل
1آهنگ عالی بود چندبار گوشش دادم..همش صفحه رو تار میدیدم هی باید چشامو خالی میکردم و بازم پر میشدن😢😢 فکر نمیکردم قصه ی نبات به اینجا برسه.غیرقابل پیش بینی بود ماشالله بهت و ممنونم ازت👏👏👏👏👏🫂💖
۱ سال پیشسهیل
1واقعا ترکوندی دختر دمت گرم چقققد خوب مینویسی..واقعا تاریخی نوشتن سخته..این پارت فوق العاده بود هم غم انگیز هم عاشقانه با کلمات قدیمی..آخر هر جمله ای من واقعا شگفت زده میشدم
۱ سال پیشفاطمه ❤️
1ممنون فاطمه جونم اشکم در اومد خیلی غمناک بود😭🤧💜💜💜💜
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
هاوژین
0وایی خدااا واقعا قلبم مچاله شد وقتی که نریمان گفت آنقدر پر آوازه شو که به راحتی پیدایت کنم😥