اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت نوزده :
شب موقع شام، زن دایی زلیخا به حرف می آید.
ـ برفین امروز اون خانومه بود تو آرایشگاه بهت گیر داده بود.
نگاه معناداری به طاها می اندازم که یعنی ( دیدی گفتم ) و بعد رو به زن دایی می کنم.
ـ خب.
ـ تو رفتی، گیر داد که الا و بلا باید یه جلسه بزارید بیایم خونتون، پسرم، دخترتونو ببینه.
طاها عصبی رو به مادرش می گوید:
ـ تو که بهش اجازه ندادی، برفین چه وقت شوهر کردنشه آخه؟؟
دایی آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
درساااا
0از دوست طاها بدم میاد مرتیکه پروو
۶ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
امین که خوبه طفلی
۶ ماه پیشدرسااا
0تازه رسیدم چقدر طاها احمقه و ترسو امین رو دوست دارم
۶ ماه پیشsama
0بهترین رمان سال
۲ سال پیشطاهره
0عالی
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون طاهره
۲ سال پیشMitra goli
0بسیار فوق العاده زیباست
۲ سال پیشفاطمه
0عالی بود
۲ سال پیشموسوی
0عالی بود واقعا
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
😍
۲ سال پیشثریا
0عالی
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون ثریا
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سودابه
1بچم برفین حواسش به همه هست جز خودش