پارت پانزده :

عرق روی پیشانی‌اش را پاک کرد و تیشرتش را جلو عقب کرد!
- من دارم از گرما می‌میرم! سرما چیه؟
بادی سرد وزیدن گرفت موهای طلایی رنگ قباد را به رقص درآورد، به پهلوی اسب پناه برد و جامه‌اش را محکم دور تن نگاه داشت.
- پروردگارا! تو مجنون شده‌ای یا من؟! سرما باید تاکنون جانت را می‌ستاند.
هامین در ابتدا خیال کرد آن غریبه قصد سر به سر گذاشتنش را دارد اما لرز تن و موهای ریز سیخ شده از سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!