پارت هفتاد و هفتم :


استرس این مدت و سو تغذیه باعث شده که بدنم ضعیف شود. روی تخت دراز می‌کشم و سعی می‌کنم که ذهنم را از هرچه اضطراب است خالی کنم. من باید قوی، سالم و هوشیار باشم تا بتوانم از این مهلکه جان سالم به در ببرم.

معلوم نیست که محمد کی می‌آید. احساس گرسنگی به بقیه دردها اضافه می‌شود. در بسته کوچک مقداری خوراکی بود، باید از آن‌ها استفاده کنم تا شاید این ضعف و گرسنگی تمام شود.

خرما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!